« ساواک؛ حافظ یا برانداز رژیم پهلوی | صفحه اول | دولت روحانی در تله فقر »

3 اسفند 92

سخنرانی در میزگرد " حصر، سه سال صبوری و سرفرازی"

اول لازم میدانم ذکر کنم که فرض بنده این است که هرگونه تغییری که ایران بخواهد انجام شود، بستگی به عمل نیروهای داخل کشور دارد. ما افراد مقیم خارج از کشور حداکثر کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که صدای آنها را بازتاب دهیم، اما هرگونه تغییر و تحول را باید از جانب نیروهای داخل بدانیم. نکته دوم اینکه اگر این فرض را بپذیریم، در این جلسات می توانیم تلاش کنیم تا دریابیم چه شناختی نسبت به داخل کشور داریم و نیروها را چگونه ارزیابی میکنیم و از نظر ما با طی کردن چه مسیری نیروهای داخل کشور می توانند به نتیجه برسند. بنابراین هدف رسیدن به یک تحلیل مشترک از وضعیت داخل کشور برای کمک به رسیدن به یک راهبرد مشترک است.

بر اساس شناختی که من از جامعه ایران دارم، تحول خواهی در ایران ریشه ای با قدمت بیش از 100 سال دارد. این پدیده وجوه مثبت و منفی توامان برای جامعه ایران دارد. جامعه ای که دائما در حال تنش و تحول خواهی باشد، راه رشد و توسعه پیدا نمیکند. اما از طرف دیگر، این پدیده ناشی از شرایط استبدادی جامعه ایران بوده است. جنبش مشروطه، نهضت های محلی مانند نهضت جنگل و قیام خیابانی، کودتای سوم اسفند 1299، نهضت ملی، انقلاب اسلامی سال 1357 و سپس جنبش اصلاحات همگی تحولاتی بوده اند که در طی سالها ایران پشت سر گذاشته است. درواقع جامعه ایران یک جامعه جنبشی است، یعنی آرامش نداشته و همواره فراز و نشیب های سیاسی و اجتماعی داشته است. بنابراین باید این نکته را در نظر داشته باشیم که تحول خواهی در جامعه ما ریشه دار است و در نهایت راه خود را پیدا میکند.
تجربه انتخابات ها در جمهوری اسلامی به خصوص انتخابات ریاست جمهوری که در آنها یک رقابت نسبی وجود داشته است، نشان میدهد که اکثریت جامعه ایران همیشه دنبال تحول بوده است. سال 1376 و انتخاب آقای خاتمی و حتی در سال 1384 که به انتخاب آقای احمدی نژاد ختم شد، در مرحله اول با حضور 4 کاندیدای اصلاح طلب که مجموع آرای این 4 کاندیدا حدود 17 میلیون بود در حالیکه رای اصولگرایان در حدود 12 میلیون بوده است. این اشتباه اصلاح طلبان بود که منجر به شکست در انتخابات شد اما اگر اصلاح طلبان به جای 4 کاندیدا با یک کاندیدا شرکت میکردند، در همان دور اول انتخابات پیروز میشدند. بنابراین در سال 1384 هم تحول خواهان اکثریت را تشکیل میدادند. سال 1388 هم حضور این موج باعث به وجود آمدن جنبش سبز گردید و در سال 1392 نیز شاهد همچین پدیده مشابهی هستیم. پس میبینیم که اکثریت جامعه ایران دنبال تحول خواهی است و این نیرو در جامعه وجود دارد.
با همین تحلیل من معتقدم جنبش سبز بر روی دوش تمام تجربه های قبلی ایستاده است. درواقع جنبش سبز برآمده از تمامی تجربه های گذشته و تکامل یافته آنها است. این نکته وجه تمایز جنبش سبز از اتفاقات مشابه در گذشته است زیرا یک سری از جنبش های گدشته انقلابی بوده اند و جنبش اصلاحات یک جنبش حکومت محور در زمان آقای خاتمی بود. اما جنبش سبز که برآمده از یک انتخابات و با شعار ’رای من کو’ آغاز شد، یک جنبش مدنی و حقوق محور بود. درواقع تفاوت جنبش سبز با جنبش های گذشته این است که یک جنبش مدنی است با تمامی ویژگی هایی که یک جنبش مدنی دارد. این جنبش از شعار ’رای من کو’ شروع شد و در نهایت به منشور جنبش سبز منتهی شد که درواقع قبل از حصر آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد تهیه شد و به عنوان یک منشور حقوق بشری میتوان به آن اتکا کرد. به نظر من این یک گذر بزرگ تاریخی بود که در جنبش سبر اتفاق افتاد و می توان گفت تمامی نیروهای تحول خواه در ایران میتوانند بر روی منشور جنبش سبز اتفاق نظر داشته باشند. درواقع اگر به دنبال گفتمانی برای تحول خواهی در ایران باشیم، آن گفتمان حتما گفتمان حقوق محور و حقوق بشر خواهد بود و این ناشی از تمامی تجربیاتی است که جامعه ما سپری کرده است.
جنبش سبز از لحاظ روش نیز تا حدود زیادی از جنبش های گذشته متفاوت است که فرصت بحث در این جلسه وجود ندارد. جنبش سبز جنبشی است که بر روش های مسالمت آمیز تکیه دارد و یک جنبش حقوقی و قانون محور است. آقایان کروبی و موسوی بارها تاکید کرده اند که خواستار اجرای بی تنازل قانون اساسی هستند. این صحبت به این معنا نیست که بپذیرند قانون اساسی بدون نقص و ایراد است اما دلیل آن این است که در ایران قبل از هر چیز باید حاکمیت قانون برفرار شود و بعد از آن میتوان اصلاحات قانونی بعدی را دنبال کرد. درواقع اصرار بر اجرای بی تنازل قانون اساسی ناشی از این بود که فرهنگ قانونمداری در کشور پیاده شود. مشکل تاریخی ما ایرانیان از مشروطه تا امروز عدم حاکمیت قانون است که نیاز به بحث جامعه شناسی دارد که در این جلسه مورد بحث نیست، زیرا هم حاکمیت در ایران پایبندی به قانون ندارد و هم ما به عنوان شهروندان آموزش لازم را برای اجرای قانون ندیده ایم.
نکته بعدی در مورد جنبش سبز این است که این جنبش به تدریج و زمانمند به جلو میرود چون به دنبال روش های مسالمت آمیز و حقوقی است. این جنبش از دل یک انتخابات بیرون آمد و درواقع هدف اولیه آقای موسوی و کروبی حضور در حاکمیت برای ایجاد اصلاحات بود ولی در نهایت تبدیل به جنبشی اجتماعی و جامعه محور گردید. بنابراین یکی دیگر از تفاوت های جنبش سبز با جنبش اصلاحات این است که حالت دو پا دارد، یعنی یک پا در حکومت و پایی در جامعه.
من معتقدم جنبش سبز با طی این مسیر در این زمان در حال حاضر به مثابه یک سرمایه اجتماعی برای جامعه ایران است. این سرمایه در جامعه ریشه دوانده است و نیرو و امکاناتی دارد که به دنبال فرصت است و اگر روزی به دنبال ایجاد مسیر توسعه در کشور باشیم، این سرمایه اجتماعی است که میتواند به کمک آن بیاید. در حال حاضر این سرمایه اجتماعی در آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد تبلور پیدا کرده است و حصر این عزیزان نشانه این است که این سرمایه اجتماعی موجود است. دلیل اینکه حاکمیت حاضر نمیشود این افراد را از حصر خارج کند این است که میداند این عزیزان در صورت خروج از حصر قادر هستند این سرمایه اجتماعی را بالفعل کنند. درواقع این سرمایه به صورت بالقوه موجود است و هراس حاکمیت هم از همین است. البته باید بحث کنیم که اگر بخواهیم این سرمایه را به حرکت درآوریم، باید به شیوه ای باشد که حاکمیت نیز از این هراس دربیاید. درواقع این سرمایه اجتماعی متعلق به تمامی ایرانیان است.
به نظر من جنبش اجتماعی سبز به رغم اینکه حضور خیابانی خود را از دست داده است، اما توانست موفقیت های بسیاری را بدست آورد. من انتخاب آقای روحانی را یکی از موفقیت های جنبش سبز میدانم، زیرا نیروهای جنبش سبز بودند که در میدان انتخابات توانستند از این فرصت پدید آمده استفاده کنند و به بخشی از خواسته های خود برسند. به عنوان مثال یکی از نگرانی هایی که آقای موسوی در مهر ماه سال 1387 برای حضور در انتخابات عنوان میکردند، وضعیت سیاست خارجی ایران بود. ایشان معتقد بود مسیری که آقای احمدی نژاد دنبال میکند، کشور را به دامن جنگ میبرد و ما تمامی دستاوردهای کشور را از دست خواهیم داد. در حال حاضر میبینیم که گفتمانی پیروز انتخابات شد که سیاست خارجی کشور را کاملا تغییر داده است و به دنبال تنش زدایی است و این یکی از پیروزی هایی است که به دلیل گفتمان جنبش سبز به دست آمده است. نکته بعد هم وضع معیشت و اقتصاد مردم است که اهمیت بالایی دارد، زیرا هر جنبشی در ایران که به دنبال دموکراسی خواهی باشد در صورتی میسر است که جامعه بهبود وضع اقتصادی را داشته باشد.
بنابراین به عنوان جمع بندی میتوانم بگویم ما باید به دنبال این باشیم که چگونه این سرمایه اجتماعی را در جامعه از حالت بالقوه به بالفعل تبدیل کنیم و اینجاست که ما باید بتوانیم نیروهای اجتماعی را سازماندهی کنیم و برای ایجاد جامعه مدنی تلاش کنیم واحزاب و نهادهای صنفی را در کشور تشکیل دهیم. پس نیروهای خارج از کشور باید تلاش کنند تا به نیروهای داخل جهت بدهند تا بتوانند نیروهای اجتماعی را سازماندهی کنند و در این صورت است که می توانند در زمان لازم تحول مورد نظر را ایجاد کنند.

پاسخ به پرسش ها

من معتقدم نقش اصلی را در جریان تحول خواهی نیروهای داخل کشور دارند و در کشور اوکراین هم نقش اصلی را نیروهای موجود در خیابان بر عهده داشتند، ضمن اینکه قیاس اوکراین با ایران از لحاظ ساختاری و سایر حهات کمی مع الفارق است.
یکی از ایرادهای جنبش سبز این بود که یک جنبش اجتماعی غیرسازماندهی شده بود. تمامی افرادی که میتوانستند نیروی اجتماعی را سازماندهی کنند، در همان روزهای اولیه دستگیر شدند. به عنوان نمونه دلیل دستگیری آقای نبوی این بود که حاکمیت معنقد است که آقای نبوی قادر است نیروها را سازماندهی کند. درواقع یکی از ضربه هایی که به جنبش سبز وارد شد این بود که تمامی افرادی که میتوانستند نیروهای اجتماعی را سازماندهی کنند، زندانی شدند و ما این فرصت را از دست دادیم. بنابراین در حال حاضر باید از این فرصت بوحود آمده استفاده کنیم و این یکی از راهکارهای تلاش برای رفع حصر است. درواقع برای رفع حصر باید تلاش کنیم نیروی اجتماعی به گونه ای بالفعل شود که توازن نیروها در ایران به نفع جنبش سبز تغییر کند.
باید در ذهن داشته باشیم که نیروهای اقتدراگرا و محافظه کار در ایران حدود 20-25% جمعیت را تشکیل میدهند و پایگاه اجتماعی دارند و در تمامی انتخابات ریاست جمهوری هم این نکته مشخص است. این نیرو را نمیتوان از جامعه حذف کرد و از جاکمیت هم به آسانی قابل حذف شدن نیستند، بنابراین باید تلاش کنیم تا نیروهای اجتماعی را طوری سازمان بدهیم تا توازن نیروها به گونه ای بهم بخورد که آنها مجبور بشوند به خواسته های مردم تن بدهند. از این منظر ما وظیفه داریم که دولت را هم تقویت کنیم، چون در حال حاضر در ایران شکلی از حاکمیت دوگانه وجود دارد. بنابراین باید بحشی از حاکمیت که به دموکراسی نزدیکتر است را تقویت کنیم. شرط تحقق هم این است دولت روحانی بتواند مستقر شود و به قول معروف میخ خود را بکوبد. این موضوع نیز نیاز به این دارد که بتواند در سیاست خارجی و در بهبود اوضاع اقتصادی نیز موفق شود.
یکی از عزیزان پرسید سیاست اقتصادی دولت جدید چه تغییری کرده است. با توجه به اینکه رشته من اقتصاد است، میتوانم به شما بگویم که اگر مسیر آقای احمدی نژاد ادامه پیدا میکرد کشور منفجر میشد. حداقل کاری که شده است این است که در دولت روحانی جلوی آن سیاست مخرب گرفته شده است. اصلاح قانون بودجه سال 1392 و لایحه بودجه سال 1393 بهترین شاخص ها برای تایید این قضیه هستند. دولت آقای احمدی نژاد دولت هزینه بود، اما این دولت به دنبال سازمان دادن اقتصاد و کاهش هزینه هاست. نرخ تورم در حال حاضر کاهش پیدا کرده و به احتمال خیلی زیاد در سال آینده این امکان وجود دارد که اقتصاد از رکود خارج شود. این بسیار نکته مهمی است زیرا طبق آمار در حال حاضر بین 3.5 تا 4 میلیون نفر بیکار بالفعل در کشور وجود دارند و حدود 5 تا 6 میلیون هم بیکار بالقوه داریم. درواقع نرخ بیکاری افراد بین 20 تا 30 سال در ایران حدود 46% است و این افراد همه نیروهای تحصیل کرده هستند. بنابراین در سال های آینده با حدود 8 تا 10 میلیون متقاضی کار در کشور روبرو هستیم. تمام اینها نیروهای اجتماعی هستند که باید درست سازماندهی شوند تا بتوان از آنها بهره گرفت. زیرا اگر از این نیرو درست بهره برداری نشود، در اقتصاد به این افراد لشگر ذخیره آشوب گفته میشود و قابل کنترل نمیباشند.
بنابراین در مورد راهکارهای رفع حصر به نظر من باید دولت را تقویت کنیم و از آن دفاع کنیم. البته توجه داشته باشید که این مساله منافاتی با طرح مطالبات ندارد اما باید این قضیه به تضعیف دولت منجر نشود. در عین حال باید به سراغ نیروهای اجتماعی رفته و آنها را سازماندهی کنیم. خوشبختانه در حال حاضر فضا درحال باز شدن است و دوستان در ایران با تمامی سختی ها در تلاش برای تشکیل و سازماندهی نیروهای سیاسی هستند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007