« قانون احزاب و نظام حزبی | صفحه اول | اصل بر بقای شخصیت حقوقی انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران است »

11 بهمن 92

بیاد احمد بورقانی

ساعت کمی از 7 بعداز ظهر روز شنبه سال 86 گذشته بود که دوستی زنگ زد و خبر از انتقال احمد بورقانی بدلیل سکته قلبی به بیمارستان قلب تهران داد. این خبرهمچون آوار سنگی سنگین بر سرم بود. به سرعت خود را به بیمارستان رساندم. دوستان دیگری هم آمده بودند و پدر و خانواده بورقانی هم. هنوزبورقانی در اتاق احیابود و پزشکان برای احیای او تلاش می کردند اما خبرها مایوس کننده بود و سرانجام خبر آمد که بورقانی از این دنیای فانی به جهان باقی هجرت کرده و ما را دراین دار بلا گذاشته است. باشنیدن این خبر دریافتم که دوست و برادری را که دیر یافتم چه زود از دست دادم و دیگر گریه و زاری امانم نداد...

آشنایی من و بورقانی پس از روی کارآمدن دولت خاتمی و مسئولیت وی در مقام معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد بود. این آشنایی که در فضای حرفه ای بوجود آمد بزودی به دوستی عمیق و نزدیک تبدیل شد. در آن روزهای اول دولت خاتمی که تلاش روزنامه نگاران برای تاسیس " انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران " به ثمر نشسته بود بورقانی حمایت قاطع خود را برای حمایت از این اقدام اعلام کرد وپیامی را درحمایت از تاسیس انجمن فرستاد که توسط عیسی سحرخیز مدیرکل مطبوعات داخلی معاونتش در اولین مجمع عمومی تاسیسی انجمن قرائت شد. پس ازثبت و رسمیت یافتن انجمن، بورقانی در حمایت از انجمن هرکاری می توانست کرد و از جمله درخرید ساختمان انجمن سنگ تمام گذاشت و منابع مالی آنرا تامین نمود. علاقه او به انجمن چنان بود که هنگامی که او از مسئولیت معاونت مطبوعاتی کناره گرفت اصحاب مطبوعات در مراسم گرامیداشت خدمات او کامپیوتری را به او هدیه دادند. پس از پایان مراسم مرا صدا زد که با هم برویم و مرا به دفتر انجمن برساند. وقتی به دفتر انجمن رسیدیم او پیاده شد و هدیه ای را که به او داده بودند به دفتر انجمن آورد و گفت این به درد انجمن می خورد، گذاشت و رفت. و اینگونه بود که انجمن صاحب کامپیوتر شد که هدیه اش همچنان در دفتر پلمپ شده انجمن بیادگار مانده است! جالب اینکه برخی افراد روزنامه نگار که یک هله پوک در گذشته و حال به انجمن کمک نکرده اند منتقد حضور افرادی چون بورقانی در هیات مدیره انجمن در یک دوره بوده اند، و اینها یا نمی دانند یا اگر می دانند خود را به جهالت می زنند که اگر کمک و حضور موثر افرادی همچون بورقانی نبود هرگز انجمن به این شکل قوت و سازمان نمی یافت. حمایت بورقانی از انجمن هنگامی که درمجلس بود نیز برای تاسیس دانشکده انجمن بصورت مادی و معنوی ادامه یافت و تا آخرین روز زندگی اش او نگران و حامی انجمن بود. اینهم از تقدیر روزگار بود که از دفتر انجمن بسوی آرامگاه ابدی تشییع و هجرت کند.
از چهارسالی که با بورقانی در مجلس ششم افتخار همکاری داشتم خاطرات بسیار دارم. به حق او شان و مقام نمایندگی مردم را به تمامی پاس داشت و تمام هم وغم خود را برای دفاع از حقوق موکلانش بکار گرفت و پاسداشت حقوق شهروندی آنان گرانیگاه حضورش در مجلس بود. بورقانی ظاهری آرام و شوخ اما باطنی بشدت ناآرام و جدی داشت و اینرا از مجموعه فعالیت های آشکار و پنهانش در آن دوره می توان دریافت. او دفتری داشت که وقایع را درآن ثبت می کرد. روزی به او گفتم این ضعف ماست که خاطرات روزانه نمی نویسیم و او با اشاره به دفترش گفت که او می نویسد. پس از پایان کار مجلس ششم به آن صورت که می دانیم در روزگاری که قاضی مرتضوی اورا به ناروا با اتهاماتی نادرست هر روز به دادگاه می کشاند از او پرسیدم که آن دفتر خاطرات چه شد؟ و او سوگمندانه گفت که با توجه به این روزها و برای اینکه دفتر بدست نااهلان نیافتد و اسباب دردسر دوستانی شود آنرا از بین برده است؟ بله او در آنروزها از عملکرد دستگاه قضا بسیار رنجیده بود و قطعا رنجیده دل از این دنیا رفت تا شاهدی براین سنت سیئه کشورمان باشد که بر سیاست ورزان پاکدست و درستکار چه می رود؟ و امثال قاضی مرتضوی چگونه مکانت و مکنت می یابند؟
بورقانی رفت، و هریک ما زود یا دیر به او می پیوندیم و این عمل ماست که در پرونده زندگی ما می ماند. از اینروست که با رفتن بورقانی اما یاد و نام او برلوح دل همه آنانی که او را از نزدیک و دور می شناختند به نیک نامی باقی مانده است و هرجا نام او برده می شود جز به خیر و خوبی از او یاد نمی شود. عاش سعیدا و مات سعیدا.
در سالگرد هجرت بورقانی از خداوند متعال برای او رحمت و آمرزش، و برای خانواده محترم و بستگانش صبر و استواری و برای همه یاران و دوستدارانش رهروی در مشی و منش او را مسئلت و آرزو دارم.
ra.jpg




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007