« حاکمیت یکدست و شاخص فلاکت | صفحه اول | قدرت خريد پول ملی »

28 دی 92

کابوس جنبش سبز


در منظومه فکری جناح اقتدارگرای ایران باوری به دموکراسی و حق رای مردم برای تعیین سرنوشتشان و اعمال حق حاکمیت ملی وجود ندارد و اینرا بخوبی می توان از درون ادبیاتی که هر روزه از قلم و زبان اینان انتشار می یابد، دریافت. نظریه پرداز مشهور این جریان آیت الله مصباح یزدی، و همه کسانی که شاگرد مدرسه فکری اش هستند، به بارزترین وجه اینرا بیان کرده اند که رای مردم مشروعیت ساز نظام سیاسی نیست، و حداکثر می تواند مقبولیت ببارآورد، و درمورد مصداق ولایت فقیه نیز رای خبرگان حداکثر می تواند کاشف باشد و نه مشروعیت دهنده. به لحاظ عملی نیز این جریان که در زمان زنده بودن امام خمینی جرئت بیان آشکار نظرات خود را در این باره نداشت پس از رحلت امام فرصت و میدان یافت تا با طرح " نظارت استصوابی " توسط شورای نگهبان راه را برای تبدیل انتخابات به انتصابات هموار کند. با اینهمه اقتدارگرایان راه دشواری را از انتخابات مجلس چهارم تا کودتای انتخاباتی مجلس هفتم و زان پس کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم پیمودند تا این هدف خود را عملی سازند ولی بدلیل شرایط زمان و روزگار درعمل نتوانستند آنگونه که می خواستند به هدفشان دست یابند، و دراین مسیر به « کابوس جنبش سبز »، که در واکنش به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دهم انجام گرفت، گرفتار آمدند. و از اینروست که به رغم برگزاری انتخابات کم مسئله انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و تغییر شرایط، اینان همچنان خود را گرفتار این کابوس و ناچار از عکس العمل می بینند و در ایام اخیر شاهد هجوم تبلیغاتی و همه جانبه آنها به آنچه " فتنه " لقب داده اند، بودیم.

اقتدارگرایان به این نکته واقف هستند که در هر انتخابات آزاد و سالم و منصفانه بازنده اند، واز اینرو بود که پس از رحلت امام خمینی به اختراع تکنولوژی " نظارت استصوابی " رو آوردند و با این تمهید مجلس چهارم را دراختیار گرفتند اما با شل شدن این نظارت در انتخابات مجلس پنجم اقلیتی قوی از جناح خط امام به مجلس راه یافت، و در انتخابات ریاست جمهوری هفتم به رغم بازی شورای نگهبان در برهم زدن حروف الفبا برای اعلام نام نامزدها، شرایطی بوجود آمد که منجر به مشارکت گسترده مردم در انتخابات و آفریدن حماسه دوم خرداد شد.
دراین انتخابات که در تاريخ ٢/۳/۷۶ برگزار گرديد، ۳۶٤۶۶٤۸۷ نفر واجد شرايط رای دادن بودند كه از اين تعداد ٢٩١٤۵۷٤۵ نفر در انتخابات شركت نمودند و میزان مشارکت معادل ۷٩.۹٢% شد. برای اين انتخابات ٢۳۸ نفر داوطلب نامزدی شدند كه از اين تعداد چهار نفر توسط شورای نگهبان تأييد شدند. دراین انتخابات خاتمی ٢٠١۳۸۷۸٤ رأی (۶۹%)، ناطق نوری ۷٢٤٨۳١۷ رأی (٢۵%)، محمد ری شهری ۷٤٤٢٠۵ رأی، و زواره ای ۷۷٢۷٠۷ رأی آوردند، و خاتمی پیروز و رئیس جمهور شد. این نتیجه بخوبی پایگاه اجتماعی و رای ٢۵ درصدی اقتدارگرایان را در یک انتخابات بالنسبه رقابتی به نمایش گذاشت. در انتخابات دور اول شوراها و مجلس ششم هم که رقابتی بود اصلاح طلبان با همین نسبت پیروز بودند. درانتخابات ریاست جمهوری هشتم هم که اقتدارگرایان نامزد مشخصی نداشتند، خاتمی با رایی بیشتر از دور هفتم پیروز شد.
در انتخابات هشتمين دوره رياست جمهوری که در تاريخ ١٨/۳/٨٠ برگزار شد، ٤٢١۷٠٢۳٠ نفر واجد شرايط شركت بودند كه از اين تعداد ٢٨١۵۵۹۶٩ نفر رای دادند و ضريب مشاركت مردم معادل ۶۷.۷۷% بود. در اين انتخابات از ميان٨١۷ داوطلب ثبت نام كننده، تعداد ١٠ نفر توسط شورای نگهبان تأييد شدند كه خاتمی با ٢١۶۵٩٠۵۳ رأی (۷۷%) پیروز انتخابات شد و پس از آن دكتر توكلی، شمخانی، غفوری فرد، فلاحيان و جاسبی و... در مراتب بعدی قرار گرفتند. در سایه این وضعیت بود که جناح اقتدارگرا با جمع بست تجربیات و انسجام تشکیلاتی در قالب حزب پادگانی وارد عمل برای مهندسی انتخابات بعدی شد و با استفاده از شرایط یاس و دلزدگی حامیان اصلاح طلبی از روند اصلاحات و عدم شرکت آنان در انتخابات دور دوم شوراها با رایی حداقلی غالب شوراهای شهرهای بزرگ را در اختیار گرفت و عزم خود را برای تسخیر مجلس هفتم جزم کرد.
در انتخابات مجلس هفتم شورای نگهبان با رد صلاحیت نزدیک به سه هزار نفر از نامزدهای اصلاح طلب، و ازجمله بیش از ٨٠ نفر از نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم، با حمایت کامل اقتدارگرایان راه را برای پیروزی آنان بازکرد و اعتراضات اصلاح طلبان هم دراین باره به جایی نرسید. وضعیت این انتخابات به گونه ای بود که پیش از انجام انتخابات تکلیف نزدیک به ١۹٠ کرسی آن معلوم و به واقع اولین کودتای انتخاباتی بود. پس از این، جناح اقتدارگرا برای تسخیر کرسی ریاست جمهوری و یکدست ساختن حاکمیت گام برداشت و با مهندسی انتخابات ریاست جمهوری نهم هدفش را پی گرفت که تایید حضور چهار نامزد اصلاح طلب در این چارچوب بود. در اﻳﻦ دوره ١٠١٤ ﻧﻔﺮ ﺑﺮای ﻧﺎﻣﺰدی در اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت ﺛﺒﺖ ﻧﺎم ﻛﺮدﻧﺪ؛ اﻣﺎ ﺷﻮرای ﻧﮕﻬﺒﺎن ﻓﻘﻂ ﺻﻼﺣﻴﺖ ۶ ﻧﻔﺮ را ﺗﺄﺋﻴﺪ ﻛﺮد: ﻣﺤﻤﻮد اﺣﻤﺪی ﻧﮋاد، ﻣﻬﺪی ﻛﺮوبی، ﻣﺤﻤﺪﺑﺎﻗﺮ ﻗﺎﻟﻴﺒﺎف، ﻋلی ﻻرﻳﺠﺎنی، ﻣﺤﺴﻦ رﺿﺎیی و اﻛﺒﺮ ﻫﺎﺷمی رﻓﺴـــﻨﺠﺎنی. ﺑﺎ ﻧﻈﺮ رﻫﺒﺮی، ﻣﻌﻴﻦ و ﻣﻬﺮﻋلی زاده هم ﺑﻪ ﺟﻤﻊ ﻧﺎﻣﺰدﻫﺎ اﻓﺰوده ﺷﺪﻧﺪ. رضایی دو روز قبل از برگزاری انتخابات از نامزدی کنار رفت. انتخابات نهمين دوره رياست جمهوری که در تاريخ ٢۷/۳/٨٤ برگزار شد، ٤۶۷۸۶٤١۸ نفر واجد شرايط رای دادن بودند كه از اين تعداد ٢۹٤٠٠۸۵۷ نفر در انتخابات شركت نمودند و ضريب مشاركت مردم معادل ۶٢.۸٤%بود. نتايج انتخابات دور اول رياست جمهوری دوره نهم اینگونه بود : هاشمی رفسنجانی با ١۶.۶ ميليون نفر معادل ٢١ درصد آرا نفر اول ، احمدی نژاد با ۵.۷١ ميليون نفر (١۹.۵درصد ) نفر دوم، و پس از ايشان كروبی با ۵.٠۷ ميليون نفر (١۷.۳درصد)، قاليباف با ٤.٠۷ميليون نفر (١۳.۹درصد ) ، معين با ٤.٠۵ميليون نفر (١۳.۸درصد) ، لاريجانی با ١.۷٤ ميليون نفر (۵.۹ درصد) و مهرعليزاده با ١.٢۹ ميليون نفر (٤٫٤ درصد ) به ترتيب در رتبه بعدی قرار گرفتند. تعداد آرای باطله نيز ١.٢ ميليون معادل ٤.٢ درصد كل آرا اعلام شد . نکته قابل توجه اینکه دراین انتخابات مجموع آرای چهار نامزد با گرایش اصلاح طلب ( هاشمی، کروبی، معین و مهرعلیزاده )، به رغم تحریم شرکت در انتخابات از سوی برخی گروه های اصلاح طلب، ١۶.۵۷ و سه نامزد با گرایش اقتدارگرا ( احمدی نژاد، قالیباف، و لاریجانی ) ١١.۵٢ رای بود که حکایت از پایگاه اجتماعی و رای برتر و ۵۶ درصدی اصلاح طلبان داشت، اما بدلیل تفرقه جبهه اصلاحات و تعدد نامزدها وضعیت بنفع اقتدارگرایان رقم خورد و بر اساس نتايج مرحله اول آقايان هاشمی و احمدی نژاد به مرحله دوم راه يافتند. در انتخابات مرحله دوم که تاریخ ۳/٤/٨٤ انجام گرفت ٢۷٩۵۸٩۳١ نفر رای دادند ( سه درصد کاهش نسبت به دوراول ) که احمدی نژاد با کمک حزب پادگانی ١۷٢۸٤۷۸٢ رای (۶١.۸ درصد ) بدست آورد و پیروز انتخابات شد، و هاشمی با ١٠٠٤۶۷٠١ رای بازنده شد.
پس از روی کارآمدن دولت احمدی نژاد و شکل گیری " حاکمیت یکدست اقتدارگرایان " کشور به طور کامل در اختیار این جناح قرارگرفت و حذف اصلاح طلبان از مشاغل دولتی به شدت دنبال شد، و دراین مسیر انتخابات مجلس هشتم هم همانند هفتم برگزار و نتیجه تکرار شد. حاکمیت یکدست که تصور می کرد توانسته در سایه اقدامات پوپولیستی دولت احمدی نژاد یک پایگاه رای مطمئن برای خودش در جامعه بسازد دریچه انتخابات ریاست جمهوری دهم را کمی باز کرد و اجازه داد دو نامزد اصلاح طلب ( موسوی و کروبی ) هم در این انتخابات به رقابت با احمدی نژاد و رضایی بپردازند. دراین انتخابات که در تاريخ ٢٢/۳/۸۸ برگزار گرديد، ۴۶۱۹۹۹۹۷ نفر واجد شرايط رای دادن بودند كه از اين تعداد ۳۹۱۶۵۱۹۱ نفر در انتخابات شركت نمودند و میزان مشارکت معادل ۸٤.۷۷% شد و به بالاترین رقم نسبت به همه انتخابات های قبل رسید. در اين انتخابات ٤۷۵ نفر داوطلب شدند كه از اين تعداد چهار نفر توسط شورای نگهبان تأييد شدند. دراین انتخابات احمدی نژاد با ٢٤٤٩٢۷٩۳ رأی (۶٢.۵۳%) پیروز انتخابات اعلام شد، و موسوی با ١۳۳۳۸١٢١ رأی (۳٤%)، رضایی ۶٨١٨۵١ رأی، و کروبی ۳۳٨٢۷٨ بازنده شدند. اعلام این نتیجه شگفت آمیز به همراه اقداماتی که در روند برگزاری انتخابات از سوی شورای نگهبان و مجریان انتخابات به ویژه در نحوه شمارش و اعلام نتیجه آرا به عمل آمده بود، موجبات اعتراض سه نامزد دیگر را رقم زد و رای دهندگان به نامزدهای اصلاح طلب را با شعار " رای من کو؟ " به خیابان ها کشاند. در واکنش به این اعتراضات، حاکمیت به جای پاسخگویی، با احکامی که تاریخ صدور آنها به سه روز قبل از انتخابات برمی گشت، و نشانه آمادگی قبلی حاکمیت برای برخورد بود، نیروهای امنیتی دست به بازداشت فله ای فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و...زدند و « جنبش سبز » از درون یک چنین روند و رخدادی و دراعتراض به تقلب و کودتای انتخاباتی زاده شد و رشد کرد. در واقع این جنبش واکنشی اعتراضی بود به اعمال " نظارت استصوابی "، که از انتخابات مجلس چهارم کلید خورده بود و با قبض و بسط درانتخابات ریاست جمهوری دهم به جایی رسید که جمعیت میلیونی مردم را به خیابان ها کشاند تا فریاد اعتراض آنها را حاکمیت بشنود اما پاسخ حاکمیت جز سرکوب و گلوله و بگیر و ببند و زندان و...نبود.
تصور حاکمیت این بود و هست که با این شیوه و اردوکشی خیابانی به گونه ٩ دی ٨٨ و حبس خانگی رهبران « جنبش سبز » آقایان کروبی و موسوی و سرکارخانم رهنورد جنبش را مهار و تمام کرده است اما عدم شرکت سبزها در انتخابات مجلس نهم، که به شیوه انتخابات هفتم و هشتم و با همان نتیجه و مشارکت حداقلی مردم برگزار شد، زنگ خطر را برای حاکمیت نسبت به مشروعیت زدایی از انتخابات از سوی مردم فراهم آورد، و مجموعه شرایط داخلی و خارجی باعث شد که انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به گونه ای کم مسئله و تا حدودی رقابتی برگزار شود. هرچند بدلیل شرایط حادث خاتمی نامزد نشد و هاشمی هم بدلیل کبرسن ردصلاحیت شد! اما حضور دو نامزدی که به اصلاح طلبان و سبزها نزدیک بودند بدنه اصلاح طلبی را در جامعه نسبت به انتخابات فعال کرد و در سایه وحدت و انسجامی که بین این نیروها حول یک نامزد به وجود آمد توانستند پیروز انتخابات شوند. این انتخابات که پس از چالشی چهار ساله بین " حاکمیت یکدست اقتدارگرایان " و « جنبش سبز » به نوعی همه پرسی بین راهبرد اصلاح طلبی و اقتدارگرایی تبدیل شده بود باردیگر اثبات کرد که اگر انتخابات بالنسبه رقابتی و سالم و آزاد برگزار شود، اقتدارگرایان پایگاهی اقلیتی بیش ندارند.
دراین انتخابات که در تاريخ ٢٤/۳/٩٢ برگزار گرديد، ۵۰۴۸۳۱۹۲ نفر واجد شرايط رای دادن بودند كه از اين تعداد ۳۶۹۳۸۶۵۱ نفر در انتخابات شركت نمودند و میزان مشارکت معادل ۷٢.۷% شد. در اين انتخابات ۶٨۶ نفر داوطلب شدند كه از اين تعداد ٨ نفر توسط شورای نگهبان تأييد شدند و با کنارگیری دو تن از نامزدها ( حدادعادل و عارف )، انتخابات با حضور شش نامزد انجام شد. روحانی با ۱۸۶۱۳۳۲۹ رأی (۵٠.۷١%) پیروز انتخابات شد، و قالیباف با ۶۰۷۷۲۹۲ رأی (١۶.۵۵%)، جلیلی ۴۱۶۸۹۴۶ رای (١۳.۳۵%)، رضایی ۳۸۸۴۴۱۲ رأی (١٠.۵٨%)، ولایتی ۲۲۶۸۷۵۳ (۶.١٨%)، و غرضی ۴۴۶۰۱۵ (١.٢١%) درمراتب بعدی قرار گرفتند. اگر رقم ١۳ درصد واجدین شرایط رای دادن را که درانتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ شرکت کردند و در انتخابات اخیر بدلیل عدم اعتماد شرکت نکردند به سبد رای روحانی اضافه کنیم بخوبی دریافت می شود که پایگاه رای تحول خواهان و اصلاح طلبان به مانند رایی که در دوم خرداد ۷۶ به خاتمی دادند، پایدار مانده است، در حالیکه پایگاه رای اقتدارگرایان نسبت به آنزمان کمتر شده و چهره شاخص آنها ( جلیلی ) تنها توانست ١۳ درصد آرای مردم را داشته باشد، و این همان « کابوس جنبش سبز » است که بر سر اقتدارگرایان آوار شده است، و حالا دارند زیر این آوار برای زنده نشان دادن خود دست و پا زده و هیاهو به راه می اندازند! چرا که می دانند اقلیتی بیش نیستند و باید برای حفظ حاکمیت و بهره مندی از مواهبش دست به هرکاری بزنند و با استفاده از قاعده ماکیاولی هدف وسیله را توجیه می کند، راه پیروزی خود را با ارعاب هموار و بپیمایند. از اینروست آیت الله جنتی، که مخترع و مجری تکنولوژی " نظارت استصوابی " و از حیز انتفاع ساقط کردن انتخابات در جمهوری اسلامی ایران است، اخیرا به صراحت گفته است : " حفظ نظام جمهوری اسلامی برعهده كسانی است كه خدمتگزار برای خدا باشند، و لو اينكه در اقليّت باشند. "
قطعا اگر اقتدارگرایان حاکم می توانستند " انتخابات " را از صحنه عمل سیاسی جمهوری اسلامی ایران حذف کنند، می کردند اما بدلائل متعدد قادر به انجام اینکار نیستند، و اینهمه سر و صدا برای همین است که از انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و رای مردم می ترسند چون رای هر جناح را می شمارد و مثل اردوکشی خیابانی ٩ دی نیست که افراد را نتوان شمرد و ارقام میلیونی خیالی برای آن تراشید! انتخابات ریاست جمهوری اخیر به روشن ترین وجه نشان داد که اکثریت افراد جامعه ما خواهان تحول و اصلاحند و دل و ذهنشان با « جنبش سبز » و رهبران و همراهان دربند آن است. اقتدارگرایان به جای فهم و درک واقعیت جامعه و پیام انتخابات و بازنگری در شیوه اندیشه و رفتار خود، سوگمندانه نعل وارونه می زنند و بر فاصله خود با مردم می افزایند و گفتار و رفتارشان نشان می دهد که در « کابوس جنبش سبز » همچنان گرفتار مانده اند و چون راه چاره ای برای عبور از گذشته نمی یابند به هذیان گویی و دروغ پردازی و نفرت پراکنی افتاده اند درحالیکه اگر هم اینان بخواهند به توصیه آیت الله جنتی عمل کنند باید به خود آیند و به گونه ای دیگر عمل کنند تا دردل اکثریت جامعه برای روز مبادا جایی بیایند و عرصه زندگی را هم به روی خود و هم دیگران گشاده دارند.



   نظرات

پیمان جندقیان :

با خواندن مقاله طولانی شما پیشنهاد میکنم چکیده آنرا در بالا اینطور بنویسید-در هر انتخاباتی که کاندیدای مورد نظر تجدید نظر طلبان (اصلاح طلبان) برنده شود این انتخابات با رای مردم، قابل قبول ، مقبول، مشارکتی،رقابتی و متوازن با اصول دمکراسی بوده و در صورتی که کاندیدای اصول گرایان (اقتدارگرایان) پیروز شود انتخابات غیر مشروع، انتصابی، تقلب شده، نتیجه ازقبل مشخص بوده و فاقد اصول دمکراسی می باشد. همچنین این فرمول را طلا کوب کنید و در سر درب دفتر حزب نصب نمایید اینطور خیلی بهتر است.

باسلام
دوست عزیز! اگر شما واقعا به چنین گزاره ای باور دارید چرا با اسم و رسم مستعار نظر داده اید؟ این نظر خیلی شبیه ادعای دوست اخیر من با عنوان "سبدانی " است که خواسته نشان دهد هم ولایتی من است! متاسفانه یک مشکلی که همواره در رابطه با دوستانی مثل شما ( اصولگرایان - اقتدارکرایان) وجود ارد اینکه برای طرح مدعا یا اتهاماتی که به دیگران می زنند، هیچ لزومی به ارائه دلیل و شاهد نمی بینند و سعی می کنند با تکرار یک مطلب نادرست و بعضا دروغ آنرا در ذهن طرفدارانشان جا بیاندازند عین همین مطلبی که شما نوشته اید و اینروز ورد زبان دوستان شماست! خوشبختانه من از سال 70 به اینطرف تمام گفته ها و نوشته هایم موجود است شما اگر توانستید بجز در مورد انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری دهم یک مورد مطلب بیاورید که من در مورد دیگر انتخاباتها ادعای تقلب کرده باشم حق باشماست با اینکه در برخی از این انتخاباتها اصولگرایان پیروز شده اند؟ شما حتی یک مورد نمی توانید پیدا کنید و بنابراین خواسته یا مدعایتان نادرست است . روشن است که انتخابات در جمهوری اسلامی ایران از سال 69 به اینطرف که تکنولوژی " نظارت استصوابی " توسط شورای نگهبان اختراع و اجرا شد با قبل از آن تفاوت ماهوی پیدا کرد و دیگر آزاد و منصفانه نبوده است با اینهمه و به رغم اعتراضی که امثال بنده و دوستان اصلاح طلب به این عمل شورای نگهبان داشته و اینرا بطور علنی بیان کرده ایم بجز در مورد انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری دهم بحث کودتای انتخاباتی و تقلب را مطرح نکرده ایم و فکر می کنم در مورد ایندو انتخابات مسئله برای غالب مردم روشن است. اگر منظور شما ازحزب جبهه مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است تا جائیکه بیاد می اورم ایندو تشکل نیز همین موضع را داشته و شما حتی یک موضع از ایندو تشکل نمی توانید بیاورید که موید نظر شما باشد. اکر منظور شما مجموعه تشکل ها و نیروهای اصلاح طلب است آنها هم همین موضع را داشته اند. دوست عزیز! در مقابل به شما یادآور می شود که در انتخابات مجلس ششم که اصلاح طلبان پیروز شدند آقای محمد جواد لاریجانی در روزنامه رسالت سرمقاله نوشت و خواستار ابطال انتخابات شود و شورای نگهبان در پی ابطال انتخابات تهران برآمد و درنهایت با ابطال حدود 700 هزار رای مردم تهران آقای حداد عادل را جایگزین آقای رجایی روانه مجلس کرد! با اینکه از سال 69 وزنه سیاست بدلیل حمایت رهبری از یک جناح و مخالفت باجناح خط امام به نفع آنها به گردش آمده و آنها تقریبا در همه غالب انتخاباتهای بدون رقابت عادلانه برنده بوده اند اما اول کسانی که پرچم تقلب درانتخابات و درخواست ابطال را بالا بردند چهره های اصولگرا بودند! دوست عزیز! در غالب انتخاباتها و از جمله در انتخابات سال 88 شورای نگهبان که باید ناظر و داور انتخابات باشد و شرط انجام چنین وظیفه ای بیطرفی نسبت به نامزدهاست هفت نفر از اعضای شورای نگهبان و از جمله رئیس این شورا در دوران تبلیغات انتخابات بنفع یک نامزد تبلیغ و خواستار رای مردم به او شدند. در کجای عالم شما چنین افراد جانبداری را می توانید داور و ناظر منصف و عادل بدانید؟ بماند که حاصل مجموعه این اتفاقات بر سرکارماندن دولتی شد که دراین چهار سال جز نکبت و قلاکت و ظلم به کشور و نظام و مردم برجای نگذاشت.
دوست عزیز! شما می توانید به اینگونه گزارهای نادرست دلخوش باشید و خودتان را در ارتباط با واقعیت جاری در کشور به ویژه دررابطه با چگونگی برگزاری انتخاباتها تسکین داده و توجیه کنید اما بدانید که با همه ظلمی که به اصلاح طلبان در انتخابات های پس از رحلت آمام شده است آنهاهیچگاه اینگونه که شما نظر داده اید نبوده اند. یادآور می شوم که درانتخابات مجلس چهارم رهبری در نماز جمعه از مرده خواستند به فتنه گران رای ندهند ( بدانید که این بحث فتنه تازه نیست و ریشه دار است ) که منظور نیروهای خط امام و نامزدهای مورد حمایت آنان و از جمله مجمع روحانیون مبارز بود. با اینکه این انتخابات برای اولین بار با اعمال نظارت استصوابی انجام و بیش از هشتاد نفرچهره های مشهور خط امام و ازجمله حدود چهل نماینده مجلس سوم همانند مرحوم فخرالدین حجازی و اسحاق جهانگیری( همین معاون اول ریاست جمهوری فعلی ) و حجت الاسلام سید هادی خامنه ای و عبدالعلی زاده و همچنین همسر شهید رجایی رد صلاحیت شدند و پس از سفارش رهبری به رای ندادن به فتنه گران تکلیف انتخابات روشن و با پیروزی کامل ذوب شدگان در ولایت تمام شد روزنامه سلام پس از اعلام نتایج انتخابات مجلس چهارم به قلم آقای موسوی خوئینی ها سرمقاله نوشت و این پیروزی را به آنها تبریک گفت اما شما یک مورد پیدا نمی کنید که رسانه های اصولگرا پیروزی اصلاح طلبان را تبریک گفته باشند. شرح این موضوع بسیار است و از شرح این هجران و این خون جگر که نظام جمهوری اسلامی را رو به زوال و سقوط برده است باید به روزگار سپرد و البته شما می توانید دلخوش باشید به همین گونه گزاره ها و...
و اینهم شاهد بر آنچه نوشتم که امروز انتشار یافت :" تاجزاده هم چنین خاطره ای از محمدجواد لاریجانی در انتخابات مجلس ششم به شرح زیر روایت کرده است:
بعد از پایان رأی گیری در انتخابات مجلس ششم، آقای لاریجانی با من تماس گرفت و وضعیت آرایش را جویا شد. من گفتم شمارش هنوز تمام نشده ولی میزان آرایت خیلی پایین است و با این وصف رأی نمی آوری. خندید و گفت: خودم هم حدس می زنم چون روز جمعه که برای رأی دادن وارد حوزه شدم آقای متشخصی که در حال خروج بود ایستاد و مرا نگاه کرد و ناگهان پرسید: شما آقای محمد جواد لاریجانی هستید؟ گفتم بله. خیلی مؤدب گفت: آقای دکتر ما به شما در این انتخابات برخلاف دور گذشته رأی ندادیم چون از عملکرد شما و جناحتان راضی نبودیم که کاری برای مردم و مملکت نکردید. این را به این دلیل گفتم که بدانید رأی ندادنمان به دلیل عدم رضایتمان از عملکرد شما بوده است. من از او تشکر کردم و او خداحافظی کرد و رفت و همان موقع فهمیدم که ما وضع خوبی نداریم. همین جناب لاریجانی اما دو ماه بعد در سرمقاله روزنامه رسالت نوشت که در انتخابات تقلب شده و باید باطل شود!"
http://norooznews.org/news/2014/01/7/3494

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007