« شاخص فساد در ایران | صفحه اول | سیاست خارجی و روابط با همسایگان »

10 دی 92

هنر نزد ایرانیان است و بس!

اینروزها داشتم به این فکر می کردم که ما ایرانیان عجب ملتی هستیم؟ درتاریخ معاصر ایران تقریبا ما از یک سو اسیر استبداد بوده ایم واز سوی دیگر چه بلاهایی که سر مستبدان و حاکمان نیاورده ایم! ناصرالدین شاه پس از نزدیک به نیم قرن سلطنت بدست میرزای رضای کرمانی ترور و کشته شد. مظفرالدین البته مریض و علیل بود و چندان شاهی نکرد اما با صدور فرمان مشروطه نام نیکی از خود درتاریخ برجای نهاد. برعکس جانشین اش محمدعلی شاه در صدد مقابله با مشروطه برآمد و با کمک لیاخوف روسی مجلس را به توپ بست و دست به کشتار آزادیخواهان زد و با واکنش و قیام مشروطه طلبان ناچار از پناه بردن به سفارت روس و خروج از کشور شد و درغربت مرد. احمد شاه هم ناچار از کشور خارج و درغربت مرد. رضا خان میرپنج که با کودتا به قدرت رسید و با زور به سلطنت سلسله قاجاریه پایان بخشید و خود بر تخت سلطنت نشست و دیکتاتوری وحشتناک ورزید پس از اشغال ایران توسط قوای متفقین به فرمان انگلیس ناچار از ترک کشور شد و در غربت مرد. جالب اینکه فرزندش که بجای اونشست از سرنوشت پدر و شاهان قبل عبرت نگرفت و به همان سرنوشت پدر گرفتار شد با این تفاوت که این مردم انقلابی بودند که اورا ناچار از ترک کشور و آواره دنیا کرده و جایی برای استقرار نمی یافت و در بدترین وضعیت در غربت مرد. ملاحظه می شود، که ایرانیان چه بر سر شاهان که روزگاری قدرت مطلقه داشتند، آورده اند؟

انتظار این بود که با رخداد انقلاب و تبدیل نظام سلطنتی به نظام جمهوری از این چرخه باطل بیرون آئیم و حاکمان روابطی را با مردم در پیش گیرند که ایمنی یابند اما عجیب اینکه این چرخه این بار به گونه ای دیگر تکرار شد! اما این بار حاکمان نه از سوی مردم که از سوی همان حاکمیت به وضعیتی مشابه حاکمان گذشته مبتلا شدند!بازرگان رئیس اولین دولت پس از انقلاب پس از استعفاو کناره گیری به ضدانقلاب متّصف و تا مرگ آب راحت از گلویش پائین نرفت. بنی صدر که از سوی مجلس بدلیل عدم کفایت عزل شد ناچار از ترک کشور و زندگی درغربت شد. میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی،و خاتمی روسای دولت های پس از انقلاب و کروبی رئیس دو دوره مجلس که به لقب " سران فتنه " مفتخر و دو تن از آنها درحبس خانگی و دوتن دیگر هم ممنوع الخروج اند. احمدی نژاد رئیس آخرین دولت هم به عنوان سر جریان " انحرافی " مهر خورده و فعلا وضعیتش پا درهواست! البته رجایی و باهنر هم شانس آوردند که شهید شدند و نماندند که این بلا به سرشان بیاید! بلایی هم که بر سر آیت الله منتطری قائم مقام رهبری آوردند برهمه روشن است! در این میان تنها حاکمی که از این عرصات جان سالم به دربرده آیت الله خمینی بوده است، و آقای خامنه ای هم که هنوز پرونده اش باز است.
حالا این وضعیت حاکمان ما در تاریخ معاصر را با دیگر کشورهای عالم، حتی با کشورهای جهان سوم و عقب افتاده مقایسه کنید، در کجای عالم یک چنین کشور و وضعیتی را حتی در حد مشابهت می توان یافت؟ آیا این وضعیت نشان نمی دهد که ما کشور بی همتایی از این نظر هستیم؟ و آیا این مصداق " هنر نزد ایرانیان است و بس!" نیست؟ منظورم هنر رفتاری ماست در سطح مردم و حاکمیت، و اینکه ما رفتاری افراطی و تفریطی داریم، و رفتارمان تعادل ندارد؟ وتا کی این وضعیت عدم تعادل ادامه می یابد؟ و آیا ما راه نجاتی برای بیرون آمدن از این چرخه باطل و ویرانگر خواهیم یافت؟ و چقدر هریک از ما ایرانیان دراین باره مسئولیم؟ و برای رهایی از این وضعیت چه باید کرد؟




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007