« بودجه عملیاتی و شفافیت | صفحه اول | سپاه؛ اقتصاد و سیاست »

20 دی 92

در دفاع از آزادی

١- در سال های نوجوانی دهه پنجاه، که مشغول تحصیل در دبیرستان و کنجکاو بودم به همه مجامع و محافل مذهبی اصفهان سرک بکشم، از یکی از همشاگردی ها شنیدم که آیت الله غروی نائینی در محلی مجاور مارچین ( محل زادگاه و زندگی ام ) نماز جمعه می خواند. منهم از روی حس کنجکاوی به این محل مراجعه کردم و دریافتم یک انبار چوب ( اصطلاحاً چوبدانی می گفتند ) است که در روزهای جمعه برای خواندن نماز جمعه استفاده می شود و جمعی که از ظاهرشان پیدا بود غالباً تحصیلکرده و معلم هستند از اصفهان برای شرکت در نماز جمعه به امامت آیت الله غروی به این محل می آمدند. از آن پس گهگاه به این نماز جمعه می رفتم تا زمانی که قبل از انقلاب نمی دانم به چه علتی تعطیل شد. واقع اینکه الان از محتوای خطبه هایی که آیت الله غروی می خواند هیچ یادم نمی آید با اینکه درهمان ایّام می شنیدم که در اصفهان نسبت به ایشان از سوی برخی روحانیون نظر مثبت و مساعدی وجود ندارد اما من هیچگاه متوجه حرف و سخن غیرمتعارفی از سوی آن مرحوم نشدم.

٢- در تابستان سال ١۳۵۷ آیت الله مکارم شیرازی و تعداد دیگری از روحانیون قم به شهر انارک تبعید شده بودند. من بهمراه سه دوست همدل در روزی اواخر شهریورماه یا اوائل مهر عازم این شهر در دل کویر برای دیدار با این روحانیون تبعیدی شدیم. حوالی ظهر به شهر رسیدیم و با پرسیدن آدرس به دیدار آیت الله مکارم رفتیم. ایشان با روی باز ما را پذیرفتند و به نهار دعوت کردند. در مدتی که تا تهیه و صرف نهار مانده بود بحث های روز مطرح شد که از آن دو نکته اش بر ذهنم مانده است. اول اینکه سخن از نقش دکتر شریعتی در احیای اندیشه دینی و انقلاب شد که آیت الله سخت منتقد اندیشه های ایشان بود؛ و دیگر اینکه وقتی سخن از نقش آیت الله خمینی و حوادث انقلاب شد ایشان بشدت منتقد مشی تند امام در رویا رویی با رژیم پهلوی بود و می گفت چه کسی مسئولیت این خون های ریخته شده را به عهده می گیرد؟ خلاصه اینکه ایشان در این دیدار به گونه ای سخن می گفت که به تعبیر امروزی طرفدار راهبرد اصلاح طلبانه و نه انقلابی بود.

۳- در زمستان سال ١۳۷٨ و درایّام تبلیغات انتخاباتی مجلس ششم انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان مرا به همراه آقایان شیرزاد و فلاحیان برای سخنرانی دعوت کردند و ما در سالن دکتر شریعتی دانشگاه علوم پزشکی حضور یافتیم با خیل جمعیت دانشجویان. وقتی بحث به موضوع قتل های زنجیره ای و زندانیان سیاسی کشید آقای فلاحیان در عکس العمل به این بحث مدعی شد که در دوره وزارتش این اتقاقات نیافتاده و وزارت با دانشگاهیان کاری نداشته است. دراین هنگام بود که دکتر سید علی اصغرغروی که در سالن حضور داشت بلند شد و خطاب به فلاحیان گفت من شاهد زنده بر دروغگویی شما هستم و به شرح بازداشت و زندانی انفرادی و شکنجه خود در دوران وزارت فلاحیان پرداخت، و البته فلاحیان پاسخ داد که اطلاعی از این موضوع ندارد! البته ایشان پس از این واقعه با عذر از اینکه باید سر وعده دیگری برود جلسه را ترک گفت و بعدها هم از من و شیرزاد بدلیل تهمت و توهین به خودش شکایت کرد!

٤- اینها را یادآور شدم تا به اینجا برسم که حالا واقعه ای آیت الله غروی، آیت الله مکارم شیرازی، و دکترغروی را برای من در کنار هم نشانده است، و آن سخنان اخیر آیت الله مکارم ( و برخی مراجع محترم دیگر ) در عکس العمل به نوشته دکتر غروی در روزنامه بهار و در پی آن تعطیل این روزنامه و بازداشت دکتر غروی است. برای من که آن خاطره را از آیت الله مکارم و تاکید ایشان بر روش اصلاح طلبانه در آن دوران دارم گفتن این سخنان عجیب و غیرقابل هضم است :" روزنامه بهار که به ساحت مقدس حضرت علی(ع) اهانت کرد، به کل شیعه نیز اهانت کرده و شیعیان را انسان‌های جاهل نامید، معنای حرف آنها این است که همه فقها، علمای شیعه و اصحاب ائمه(ع) هم در جهالت بودند...این مسئله از نظر ما مسئله‌ای مهم و قابل تعقیب است، به خصوص این که بعضی مسئولان از این مقاله دفاع کرده و از توقیف روزنامه اظهار تاسف می‌کنند!"

تا جائیکه من می شناسم و می دانم خانواده دکتر غروی اهل فضل و دین و محب اهل بیت بوده اند و چون براین مشی و عقیده بوده اند هم پدر و هم پسر هزینه بسیار در اینراه پرداخته اند و برخلاف برخی که از راه دین نان خورده و می خورند نان خور دین نبوده اند، و همین ویژگی این آزادی و آزادگی را به آنها داده است تا عقیده خود را آنچنان که دریافته اند برای بحث و نظر عرضه کنند. نوشته ایشان در روزنامه بهار نیز در برگیرنده هیچ توهینی به ساحت حضرت علی یا شیعیان یا جهالت فقها و علما و اصحاب ائمه نیست بلکه یک نظر و برداشت و تفسیر از یک واقعه تاریخی است، و امثال آیت الله مکارم و دیگر آیات معظم هم که نظر دیگری دارند و الحمدلله بسط ید هم دارند می توانند به هرگونه که لازم می دانند در نقد و رد این نظر وارد شوند تا طالبان این بحث دریابند کدام نظر از قدرت و قوت استدلال بیشتر برخوردار است. از آیت الله مکارم که روزگاری در پی نجات نسل جوان از شبهات و پاسخگویی به سئوالاتی از قبیل نماز در قطبین و کره ماه و... بوده و مجله و کتاب منتشر می کرده، بعید می نمود که اینگونه وارد میدان مبارزه با فرد و موضوعی شود و درعمل بجای روش اصلاح طلبانه قدیم بر روش اقتدارگرانه حاکم مهر تایید زند و برآتش این اقتدار بیفزاید!

در پیشگاه آیت الله زیره به کرمان بردن است که یادآور شوم درهمان انقلابی که شما، بدانگونه که یادآور شدم، بدان باور نداشتید شعار اصلی مردم این بود : " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی "، و جمهوری اسلامی بدون ایندو هیچ فرقی با دیگر حکومت های استبدادی ندارد، و البته بدون ایندو می تواند استبدادی بدتر از استبداد حکومت های سکولار باشد چون بنا به گفته اهل نظر استبداد دینی بدترین نوع استبدادهاست!

سخن آخر اینکه خداوند هدف از ارسال رسل و انزال کتب را دعوت مردم برای قیام به قسط و عدل دانسته است، و تحقق " عدالت " باید چراغ راهنمای علمای دین و حکومت دینی باشد. اجرای " عدالت " ارج نهادن به حقوق پایه و بنیادین انسان را می طلبد، و " آزادی بیان و عقیده " یکی از حقوق بینادین بشری است که در حکومت دینی باید بیش از دیگر انواع حکومت پاس داشته شود. واسفا که حاکمیت کنونی این حقوق بنیادین را زیر پا نهاده است، و آیت الهی که باید منتقد این وضعیت و پاسدار حق آزادی باشد در واپسین سال های عمر به نفی آزادی و دفاع از اختناق رسیده است. بر آیت الله است که در بازنگری به این رفتار در پی جبران مافات برآید و در « دفاع از آزادی و آزادگی » رهایی دکتر غروی را خواستار و میدان بحث و نظر را جولانگاه اندیشه ورزی قرار دهد تا طالبان حقیقت را سیراب این آیه کنند : " پس بشارت دهید بندگان مرا، آنانی که سخنان را می شنوند و بهترین را پیروی می کنند."




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007