« قيمت واقعي نفت | صفحه اول | روز جهاني آزادي مطبوعات »

11 اردیبهشت 85

نقد و داوری منصفانه

اگر قرار است ما بتدریج با کار جمعی کنار آئیم و بکار گیری "خرد جمعی" را تمرین کنیم واز استبداد وخودسری وتکیه بر خرد فردی فاصله گیریم راهی جزاینکه "نقد وداوری منصفانه " را راهنمای گفتار و عمل خود قرار دهیم،نداریم.غالب ما ایرانیان در نقد و داوری در باره موضوعات وافراد وگروهها دچار افراط و تفریط می شویم وامور را سیاه وسفید می بینیم!

یا آنچنان شیفته موضوع ،افراد و گروهها می شویم که دیگر هیچ عیب ونقص و...رابرآنها نمی بینیم وبر نمی تابیم (افراط) و یا آنگونه می شویم که دیگر هیچ نکته مثبتی را در موضوع،افراد وگروههای مورد نقد وبررسی نمی یابیم(تفریط)، و این چنین جامعه ایرانی در کلافی سر درگم گرفتار مانده وراه عبور خود را بسوی آینده بهتر وآزادی ودموکراسی نمی یابد ، و متاسفانه باید گفت این بلیه وبیماری بیش از همه گریبانگیر روشنفکران وفعالان سیاسی و وبلاگ نویسان و... ما شده است وبرای اثبات این مدعا مرور ومطالعه مطالب منتشره یکروز در رسانه های ما کفایت می کند. دراین باره وبه امید اینکه تذکری به خودم باشد نکاتی را متذکر می شود:

1- نقد به معنای کالبدشکافی وبرشماری نقاط قوت و ضعف موضوع موردبررسی ودستیابی به یک داوری منصفانه است.

حال تصورکنید روش ما چیست؟ ما یا روی نقاط ضعف موضوع متمرکز می شویم وبه ویژه در مورد افراد تا آنجا پیش می رویم که از آباء واجدادشان هم نمی گذریم ویا ازآنطرف پشت بام افتاده و یکریزبه ردیف کردن نقاط قوت پرداخته وفرشته می سازیم وآنچه در این میان ساری وجاری نیست نقد وداوری است وجای آنرا بعضا عقده گشایی وانتقام گیری و ... یا تعریف وتمجیدو تملق گویی و...می گیرد ودر مجموع فضایی ساخته می شود که هیچ موضوع ،فرد وگروهی از آن جان سالمی بدر نمی برد وفی المثل اوضاع چنان می شود(والبته شده است) که شما دیگر هیچ موضوع ،فرد وگروهی را پیدا نمی کنید که در عرصه سیاست واجتماع ومسائل فکری وتحلیلی قابل قبول وبطور نسبی مورد اعتمادافراددر یک جناح سیاسی باشند، وضعیتی که موجبات شکست اصلاح طلبان و حاکمیت اقتدارگرایان را در کشور ما در گذشته وحال دامن زده است وتا اطلاع ثانوی می زند!

2- هرچند درکشور ما وتک تک مابه "انباشت تجربه " بها نمی دهیم(همانگونه که به انباشت سرمایه) اما تجربه های گذشته بزرگترین سرمایه وملات ما برای "نقد و داوری منصفانه " در همه عرصه هاست . اگر امروز یک ناقد می تواند درباره موضوعی یا افرادی براحتی نظر دهد بخاطر تجربه وهزینه ای بوده که پرداخت شده است وانصاف حکم می کند که ما نقش وسهم وجایگاه آنانی که این امکان را برای ما فراهم آورده اند فراموش نکنیم . مثلا اینکه برخی براحتی در مورد نقش آفرینی افرادی در انقلاب ورخدادهای بعدی آن نظرداده وهر روزه اینان مورد سئوال وحتی محاکمه قرار می گیرند واصلاح طلبی امروزشان نیز پذیرفته نمی شود آنهم بعضا از سوی کسانی که در زمان انقلاب ودهه ا ول جمهوری اسلامی ایران متولد نشده یا دوران کودکی خود را سپری می کرده اند ومعلوم نیست که اگرهمسن وسال همین افراد بودند چه می کردند؟ ظاهرااینان شانس آورده وچند سال دیرتر پا به عرصه حیات گذاشته اندو حالا از انانی که زودتر به دنیا آمده وبه نوبه خودشان وباتوجه به تجربه ودانش وشرایط ومقتضیات نقش بازی کرده اند طلبکارند. یادم نمی رود در اوایل انقلاب که بحث طاغوتی ویاقوتی بشدت داغ بود در محلی که کار می کردم یک جوان انقلابی فرد میانسالی را با صفت طاغوتی نواخت و آن فرد با پختکی جواب داد تو تنها شانسی که داری اینکه دیر به دنیا آمده ای وگرنه هیچ امتیاز دیگری بر من نداری واز آنروز این سخن آویزه گوش من بوده است که احترام ومقام بزرگتر از خودم را همواره داشته باشم.

3- در نقد وداوری منصفانه نباید به دنبال نفی هر آنچه در گذشته داشته ایم باشیم چرا که انصاف اینرا حکم می کند. همه ما درزندگی مان دوران های مختلفی را طی می کنیم(کودکی ،نوجوانی،جوانی، میانسالی وپیری)، آیا رفتار ما در همه این دورانها به یک گونه است ؟ مسلما نه ،وبستگی به نوع آموزش ومحیط وتلاش و...هریک از ما رفتارمان تغییرکرده وتکامل می یابد بگونه ای که وقتی از منظر دوران بعدی به قبلی می نگریم به آن رفتارها که کرده ایم می خندیم یا خطا ها واشتباهات فراوانی را درآن می یابیم اما چه می توان کرد که گذرا ن آن دوران الزام حیات هر یک از ما برای طی زندگی و کمال بوده است وما بهیجوجه نمی توانیم آن دوره از حیات وزندگیمان را نفی کنیم هر چند می توانیم آنرا نقد وارزیابی کنیم.

حیات اجتماعی ما نیز به همین گونه است اما ما درنقد وتحلیل رخدادهای تاریخی واجتماعی بعضا به این موضوع توجه نداشته وبنام نقد به نفی هرآنچه در گذشته رخداده وداشته ایم می پردازیم ومتوجه نیستیم ملتی که ریشه در تاریخ نداشته باشد مثل درختان بی ریشه با یک باد از جا کنده می شود وبا یک طوفان به هوا می رود ودر کشاکش دهر نامی ار او باقی نمی ماند.

4- نکته آخری که می خواهم به خودم ومخاطبان جوانترم یادآورشوم اینکه نقد وداوری منصفانه در مورد اشخاص بسیار دشواراست وشاید سخت ترین کار در زندگی ما باشد. واقعا جای تعجب دارد که در کشور ما به آسانی آب خوردن در مورد آدمیان قضاوت می شود والقابی همچون خادم یا خائن براحتی نقل ونبات میان آنها توزیع می شود ودر این میان حتی مردگان وشخصیتهای تاریخی زا هم بی نصیب نمی گذاریم! تازه این در شرایطی است که ما را مرده پرست لقب داده وآبروی مردگان را حفظ می کنیم. انسانها به لحاظ ماهیت وجودی وقدرت تفکر وانتخابی که دارند رفتارشان بسیار متنوع وپیچیده و تو در توست وبه این آسانی ها نمی توان در مورد آنها به داوری رسید به ویژه در مورد آنانی که نقشی تاثیر گذار در حیات اجتماعی وتاریخی ملتها داشته اند و دارند واز اینرو در این باره باید بشدت احتیاط کرد. اگر بحث از حقوق بشر وحقوق شهروندی و... می شود وما خود را به اینها پایبند می دانیم لازمه اش رعایت حقوق انسانها در هرگونه نقد وداوری است، امری که متاسفانه کمتر در گفتاروعمل ما دیده می شود.ودر نهایت فکر می کنم این شعر حافظ می تواند راهنمای همواره ما در نقد وداوری وهرگونه عمل باشد:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
بادوستان مروت بادشمنان مدارا.



   نظرات

afrasiyab shanderman :

First of all sorry for writing in English. I like to read about history. Once I was reading about the war between Daryush The third and Eskandar. Iranian King had an army of 100,000 person. and Eskandar had an army of 30,000. Howerver, twice Iranian army got defeted by samll Greek and Mecadonian army. In Iranian army there were some Greek merceneries. One of their commander told Daryush that you have bigger army, but there is not any descipline in your army. They are just some militia under one king (lord or Khan, King of kings in old persian really mean Lord of Lords) and all of this king want to be on the right hand side of the king, nobody wnats to be on the left hand side or other places, just in fron ot the king or right hand side. So, the army was big but not disciplined and obedient of the commanders. So, the Greek guy told Daryuhs that give him 10,000 or 20,000 man that he can train them and they will obey the army rules and commandns and in that case not only thy can defeat Eskandar but they can follow them back up to Greece and Mecadonia. Do you what happened . Daryush got angry and killed the Greek commander who dared to give him an advice and you know the rest of the story. So, I came to this conclusion that we as a nation, individually are very good, but we can not work together, it is something in our gene or our cultur or our brought-upisim, but we can not get organized. I am hopeful that I am wrong, but so far like my ancestro I am reaching to the same conclusion, Iranian can not work collectively,. I remember what a mess was our war with Iraq. Everybody knows the plans one or two months ahead of operation. Arrangain two armies, rivarly between Arym and Sepah, God, I do not want to remember it. This country always was and as much as I can see will be a country of kings, and king of kings also should respect it kings, since king of kings' power depends on them. In our language we say "Mulokotavayafi". Sorry for a long story, it was just a point.
Dar Panahe Khodavand Bashid ve Bashim

Mazrooei : I am completly agree with you but we should try to solve this problem.

 

haghgoo :

یادمان باشد اینجا ایران است! راستی آقای مزروعی حکم دادگاهتون هم که صادر شد .چرا توی جلسات شرکت نکردید؟

مزروعی : قبلا در مطلب "اندر حکایت محکومیت بنده " در این باره توضیح دادم و می توانید به آن رجوع کنید.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007