« ارزش پول ملی و نشر اسکناس | صفحه اول | حقوق حیوانات و حقوق انسان »

15 مهر 92

خام بُدم پخته شدم ...

بر حسب تاریخ شناسنامه ام ١۵ مهر سال ١۳۳۶ روز تولدم هست و معنی اش این است که دارم ۵۶ سالگی را پشت سر می گذارم و وارد ۵۷ سالگی، یعنی سرازیری عمر می شوم. در خانواده ای فقیر بدنیا آمدم. پدرم، که خدای بیامرزدش، رفتگر شهرداری و بسیار زحمتکش بود، و مادرم خانه دار، هر دو بیسواد اما روشن ضمیر و دل در گرو تربیت و با سواد شدن من و دیگر فررندان داشتند و در زادگاه من تنها خانواده ای بود که درآندوران همه فرزندان پسر و دختر را به مدرسه فرستادند.

راستش نمی دانم این تاریخ شناسنامه واقعا منطبق با روز تولدم هست یانه؟ چرا که پدر و مادرم در باره نامگذاریم به « رجبعلی » می گفتند علتش این بود که در ماه " رجب " بدنیا آمدم و چون دراین ماه زاد روز تولد امام " علی " هم بوده، از ترکیب ایندو مرا نامگذاری کردند اما در تطبیق تاریخ تولد شمسی (مهرماه ) با قمری ( رجب ) دریافتم ایندو ماه با هم در سال تولدم تطبیق ندارند. البته این بندگان خدا نمی دانستند که در سالها بعد دوستان کیهانی و اقتدارگرای من از این ترکیب خوششان نمی آید و هروقت از من در رسانه هاشان نام می برند از « رجب » استفاده می کنند! و منهم البته برای جبران از همان ابتدای کار مطبوعاتی با امضای « علی » مطلب انتشار داده ام! با این حال نمی دانم اگر بنا بوده شناسنامه ای بغیر تاریخ تولد واقعی ام برایم بگیرند چرا تاریخ آنرا در شهریورماه نگرفته اند چون این تاریخ تولد ١۵ مهرماه باعث شد که من یکسال نتوانم به مدرسه بروم و ناچار یکسال به صورت مستمع آزاد به مدرسه رفتم و به رغم اینکه شاگرد درس خوانی بودم مجبور شدم کلاس اول را دوبار بخوانم اما جای خوشبختی داشت که دراون سال طرح سپاهی دانش به اجرا درآمد و من چهار کلاس ابتدایی را دوسال خوندم و اون عقب ماندگی جبران شد، و بقیه سالهای تحصیل را به روال طبیعی طی کردم. در همه دوران تحصیل تابستانها برای تامین مخارج کار می کردم و در درس ها شاگردی در حد متوسط خوب بودم . در سال ١۳۵٤ وارد دانشگاه اصفهان شدم، در رشته فیزیک درس خواندم و درسال ١۳۵٨ فارغ التحصیل شدم. درهمین دوران بود که وارد عالم سیاست و مبارزه با رژیم استبدادی پهلوی از منظر وظیفه ای اسلامی شدم که شرح جداگانه ای می طلبد.
در سال ١۳۵٩ به سربازی رفتم و در نیروی هوایی دوران سربازی ام را سپری کردم. البته این دوران مصادف بود با شروع جنگ تحمیلی، و منهم چند بار برغم اینکه ماموریتی در این زمینه نداشتم بصورت داوطلبانه و از طریق بسیج به جبهه رفتم و توفیق حضور در عملیات فتح المبین را داشتم. پس از سربازی وارد کار دولتی شدم. ابتدا با توجه به رشته تحصیلی ام وارد وزارت نفت شدم، اما محیط کاری اش خیلی با علائق سیاسی و فرهنگی من جور در نمی آمد، و در یک تصادف و از طریق دوستی با تاج زاده آشنا شدم و وی مرا به کار در معاونت امور بین الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، که درآن هنگام وزیرش آقای خاتمی بود، دعوت کرد و منهم پذیرفتم. پس از انجام امور اداری من از سال ١۳۶۳ به این وزارتخانه ابتدا مامور و سپس انتقال یافتم و در مسئولیتهای وابسته فرهنگی در نیجریه، وابسته فرهنگی و مسئول خانه فرهنگ ایران درکراچی پاکستان، معاون اداره مطبوعات و رسانه های خارجی، و رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها انجام وظیفه کردم. در خرداد سال ١۳۷١، که آقای خاتمی از مقامش استعفاء داد، منهم همراه با دوستانی که در معاونت مطبوعاتی ارشاد مسئولیت داشتند ( امین زاده، خانیکی، آرمین، عرب سرخی ) در همراهی با ایشان استعفاء دادم.
از این فرصت فراغت برای ادامه تحصیل استفاده کردم و با شرکت در کنکور در رشته کارشناسی ارشد " برنامه ریزی سیستم های اقتصادی " دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته و در سال ١۳۷٤ فارغ التحصیل شدم. درهمین سال از طرف دوستانی که مسئولیت اجرای ساخت سد کرخه را داشتند ( محمود حجتی، وفا تابش و علی اکبر زحمتکش ) برای همکاری در این طرح دعوت بکار شدم و ترتیب انتقال من از وزارت ارشاد به شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران داده شد و به عنوان مدیر برنامه ریزی و کنترل پروژه سد کرخه مشغول بکار شدم که تا سال ١۳۷۷ ادامه داشت. دراین سال پس از استقرار دولت خاتمی به عنوان مشاور اقتصادی ایشان به نهاد ریاست جمهوری مامور شدم. از خرداد سال ١۳۷٩ به عنوان نماینده مردم اصفهان وارد مجلس ششم شدم و پس از اتمام کار این مجلس و ردصلاحیت برای نامزدی در انتخابات مجلس هفتم به شرکت توسعه آب و نیروی ایران بازگشتم تا اینکه درمهرماه سال ١۳٨۷ مورد مهرورزی دولت احمدی نژاد قرار گرفته و به افتخار بازنشستگی نائل و پرونده خدمت دولتی ام بسته شد. خوشحالم که در پرونده خدمت دولتی ام هیچ نقطه ضعف و منفی ای ندارم و در همه ایندوران و درهرجا بوده ام جز برپایه قانون و اخلاق و روابط انسانی عمل نکرده ام و به جرئت می توانم ادعا کنم که حقی را از کسی ضایع نکرده و به کسی ظلم روا نداشته ام و پیش وجدان خودم و خدای شرمنده نیستم.
از روزی که وارد دانشگاه اصفهان شدم تا امروز درگیر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و مطبوعاتی بوده ام و به جرئت می توانم بگویم که هیچگاه آرامش نداشته ام و زندگی خانوادگی ام هم قربانی فعالیتهای من بوده و زن و فرزندانم از آرامش لازم برای یک زندگی معمول محروم بوده اند. از سال ١۳۷٠ با " سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی " همکاری داشته و مقالات بسیاری به ویژه اقتصادی در نشریه " عصرما " ارگان این تشکل نوشته ام و تا امروز با دوستان عضو این سازمان افتخار همکاری و همراهی داشته ام. در تاسیس " جبهه مشارکت ایران اسلامی " در سال ١۳۷۷ شرکت داشته و به عنوان عضو شورای مرکزی و دفتر سیاسی این تشکل انجام وظیفه نموده و تاامروز افتخار همکاری و همراهی با دوستان عضو این تشکل را دارم.
کار مطبوعاتی را به صورت حرفه ای از " روزنامه سلام " شروع کردم و از ابتدای انتشار این روزنامه در اواخر سال ١۳۶۹ تا آخرین شماره آن در سال ١۳۷٨ افتخارهمکاری با این روزنامه نصیبم بوده و درآن مطلب داشته ام، و به عنوان عضو تحریریه، دبیر سرویس سیاست خارجی و اقتصادی، و عضو شورای سردبیری انجام وظیفه نمودم. پس از توقیف و تعطیلی سلام در ده روزنامه، که یکی پس از دیگری توقیف و از انتشار بازماندند، همکاری داشتم و آخرین آنها " روزنامه سرمایه " بود. درارتباط با همین حرفه و در مهرماه سال ١۳۷۶، که " انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران " تشکیل شد، به عنوان عضو هیات مدیره این تشکل انتخاب شدم و در هیات مدیره هم به عنوان رئیس هیات مدیره، و این انتخاب در همه دوره های بعدی انتخاباتی مجمع عمومی سالانه انجمن، که هرسه سال یکبار انجام می شد، تکرار گشت، و من خوشحالم و افتخار دارم که اینگونه در همه سالهای فعالیت انجمن مورد اعتماد همکاران روزنامه نگارم بوده ام هرچند آنچنانکه باید و شاید نتوانسته ام پاسخگوی اینهمه اعتماد و محبت آنان باشم.
هر انسانی دوران عمرش را می تواند به ادورای تقسیم کند و منهم اینگونه ام. الان که به گذشته نگاه می کنم می توانم دوران جوانی ام را به دوره آرمانگرایی درعین سادگی و کم دانشی توصیف کنم، و دوران میانسالی را به دوره دانش آموزی و عقلانیت و واقع بینی و اصلاح طلبی، و حالا در آستانه ورود به دوره پیری دارم به تلفیقی از آرمانگرایی ( آرمانهایی چون عدالت، آزادی و مردمسالاری) با واقعیت های موجود کشورم می اندیشم و همه تلاشم این است که از این منظر به عالم سیاست و حکومت بپردازم. در این سیر دورانی رخداد انتخابات ریاست جمهوری خرداد سال ١۳٨٨ و حوادث بعدی آن و شکل گیری " جنبش سبز "، که زندگی مرا همچون هزاران شهروند دیگر زیر و رو کرد و مرا به دیار غربت کشاند، یکی از نقاط عطف در سیر فکری من بوده است و اینکه جمهوری اسلامی ایران جز با اصلاحات بنیادی و ساختاری در شیوه اداره اش برپای نمی ماند.
دراین کارنامه، که بواسطه روز تولد شناسنامه ایم قلمی شد، و در پاسخ این سئوال مقدّر که اگر دوباره باز متولد شوید، با توجه به تجربه عمری که سپری کرده اید، چه راه و مقصدی را در پیش می گیرید؟ پاسخ می دهم که همین مقصد را درپیش می گیرم اما در انتخاب راه تامل و فکر بیشتری می کنم و به احتمال قوی بگونه ای دیگر عمل خواهم کرد. درعین حال خوشحالم که تا اینجای عمر به کسی ظلم نکرده ام و حق الناسی برگردن ندارم و از دوره جوانی تاکنون در پی آزادی و عدالت و خدمت به خلق و کاهش آلام و رنج مردم بوده ام. البته می دانم که تجربه عمر بیش از یکبار میسّرنیست و تا آنجا که می شود باید در ادامه همین عمر با عبرت از عمر گذشته راه را درست پیمود و منهم امیدوارم اینگونه عمل کنم و همواره امید به تحقق این آیه الهی دارم : " کسانی که در راه ما کوشش و جهاد کنند ما آنها را به راه های خودمان هدایت می کنیم، و همانا خدا با نیکوکاران است."
در خاتمه اگر بخواهم در یک جمله تجربه و حاصل عمرم را توصیف کنم این می شود : « خام بُدم، پخته شدم، ...» و این حکایت همچنان باقی است.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007