« فساد و امنیت ملی | صفحه اول | خزان عربی »

23 شهریور 92

ماهیت قدرت

به نظرم یکی از مقوله هایی که ما ایرانیان کمتر بدان فکر کرده و می کنیم « ماهیت قدرت » است، با اینکه در گذشته و حال، و به تعبیری کل تاریخ ما، با مقوله قدرت مواجه و سیطره آن بر همه عرصه های حیات و زندگی ما عجین بوده است.
جالب آنکه مثل بسیاری از دیگر مقوله ها غالب ما ایرانیان در کلام و ادعا داشتن قدرت و مقام حکومتی را ناپسند شمرده و حتی تا حد تنفر از آن بیزاری می جوئیم اما در مقام رفتار و عمل برای بدست آوردن آن بعضا دست به هرکاری می زنیم و دراین مسیر در مقابل صاحبان قدرت و مقام کرنش و تعظیم می کنیم و دست به تعریف و چاپلوسی می زنیم و خلاصه باور و عملی تناقض نما را به نمایش می گذاریم!

در اینکه مردم ایران برای شکستن « قدرت مطلقه شاه » و استبداد و دیکتاتوری و ظلم ناشی شده از آن قیام و انقلاب کردند و اینرا در شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » بروشنی بیان کردند شک و تردید نیست اما در اینکه پس از گذشت سی و پنج سال از پیروزی انقلاب چقدر در تحقق این هدف و شعار موفق بوده اند شک و تردید بسیار وجود دارد و متاسفانه با فاصله گرفتن از صدر انقلاب بیش از پیش بر این شک و تردید ها افزوده شده است و به ویژه از سوی نسل های زاده شده پس از انقلاب با سئوالات و ابهامات فراوانی در این باره روبرو هستیم و عملکرد حاکمیت در سال های اخیر در عرصه های گوناگون و بطور خاص در مسئله انتخاباتها افق ناروشنی را در انطباق با مقوله های آزادی و جمهوریت و « ماهیت قدرت » پیشاروی ما نهاده است .
در ریشه یابی این رخداد با رجوعی به گذشته و مرور روند طی شده بر این نظرم که علت و ریشه آنرا باید در بی توجهی نظری و عملی غالب رهبران و عالمان و اندیشمندان و روشنفکران دینی و حتی غیر دینی و در یک کلام سیاست ورزان ما به مقوله « ماهیت قدرت » دانست و اینکه در دوران انقلاب و پس از آن کمتر کسی پیدا می شد که به این موضوع فکر کرده و در مورد همه ابعاد و زوایای آن نظریه پردازی کرده باشد و اینکه چگونه می توان در عین داشتن یک حکومت مقتدر از دام « قدرت مطلقه » از هر نوعش رها شد و بجای تمرکز قدرت در یک مقام و جا برای اداره کشور از قدرت منتشر در نهادهای متکی بر رای مردم و نهادهای مدنی استفاده نمود و در عین حال جامعه دچار بی نظمی و عدم امنیت و ثبات نشود . تا آنجا که یادم هست به جز مرحوم دکتر شریعتی که در برخی نوشته ها وسخنرانی هایش پدیده قدرت را از وجه سلبی مورد انتقاد و اعتراض قرار می دهد و از شکل گیری یک تثلیث شوم ( زر و زور وتزویر یا ملاء و مترف و ملا یا ...) در مقوله قدرت و ماندگاری آن خبر می داد کس دیگری به این موضوع نپرداخت و البته کتاب تنبیه الامه و تنزیه مله آیت الله نائینی که با ترجمه مرحوم آیت طالقانی چاپ و منتشر شده بود تنها اثری بود که در این زمینه می توانست مورد استفاده قرار گیرد اما بواقع این اثر هم به کلیات موضوع پرداخته بود و کمتر به جزئیات، و بزرگترین نکته اش این بود که به رد هرگونه حکومت استبدادی و دیکتاتوری حتی بر مبنای فکر دینی فتوا داده بود و اینکه « استبداد دینی » را از بدترین نوع استبدادهای حاکم دانسته بود، نکته ای که امثال من در آن سال های جوانی و شور انقلابی کمتر بدان توجه داشتیم و در خیالات خود فکر می کردیم اگر کار بدست افراد مومن و متقی و...بیافتد خودبخود این مشکل حل می شود و...و چه خیال خامی ؟
امروز هم من فکر می کنم که همچنان مقوله «‌ماهیت قدرت » برای ما ناشناخته مانده است هرچند بدلیل بحث هایی که در سال های اخیر و با توجه به تجربه جمهوری اسلامی ایران و دیگر کشورها دامن زده شده است افق های روشنی را بروی امثال بنده گشوده است. مهمترین نکته ای که بنده دریافته ام اینکه هیچ انسانی را نمی توان یافت که خالی از منافع ( البته منظورم وجه مثبت آن است ) باشد و به تعبیر آن حدیث آخرین آرزویی که از دل مومن بیرون می رود حب جاه و مقام است، و بنابراین ما نباید در امر حکومت و حکومتداری اتکای به انسان های مومن و متقی و...را اساس قرار دهیم بلکه باید ساختاری حقوقی و نهادی و متکی بر آرای مردم ( قدرت منتشر ) رااز یکسو، و جامعه مدنی قدرتمند را از سوی دیگر اساس حکومت و حکومتداری قرار دهیم و تفکیک و توازن قوا هم باید بگونه ای باشد که هیچ نهادی نتواند " قدرت مطلقه " داشته و بر دیگر قوا و نهادها برتری داشته باشد و البته سرجمع قوای این نهادها باید قدرت ملی را نمایندگی کند. دراین میان فرماندهی و اداره نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی باید بگونه ای باشد که نه تنها آنها را از ورود به عرصه سیاست و اقتصاد باز دارد بلکه در خدمت تامین امنیت کلیه شهروندان و پاسداری از مرزهای ملی قرار دهد و محدود کند.
تجربه بشری نشان داده است تمرکز و تجمع قدرت به هرنام و نشانی باشد میل به قدرت مطلقه و استبداد ورزی دارد و همانگونه که آیت الله نائینی نوشته است اگر این اتفاق ذیل حکومتی بنام دین صورت بگیرد بدترین نوع استبداد رخ می دهد بنابراین ما باید با نوعی بازگشت به دوران انقلاب و بازخوانی شعاری که می دادیم و مرور تجربه گذشته و کالبد شکافی مقوله « ماهیت قدرت » دریابیم که انجام اصلاحات ساختاری برای برون رفت از وضعیتی که امروز کشورمان گرفتارش شده است ضرورتی اجتناب ناپذیر است. برخلاف آنچه اقتدارگرایان و محافظه کاران مدعی آنند اصلاح طلبان نه ساختار شکن اند و نه در پی فروکاستن ارزش های انقلاب، بلکه آنان براین باورند که آنچه در عر صه قدرت جاری جریان دارد هیچگونه انطباقی با اهداف و شعارها و ارزش های انقلاب ندارد و تجربه انتخابات های سالهای اخیر با اعمال " نظارت استصوابی "نشان داده که چه نیرویی در کشور ساختار شکن است، بله آنهایی ساختار شکن هستند که در قالب باندهای منافع پنهان در لایه های نظامی و امنیتی آشیانه کرده و بر همه عرصه های حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان دست انداخته و انتخابات را به انتصابات تبدیل کرده و از جمهوری اسلامی جز اسم بی مسمایی باقی نگذاشته اند و اصلاح طلبان بر آنند تا با انجام اصلاحات و بازگشت به اهداف و شعارها و ارزش های انقلاب بواقع وجهی از مقوله « ماهیت قدرت » را به نمایش گذارند که اقتدارش بر دوش تک تک شهروندان ایرانی سوار باشد و هیچ فرد و نهادی نتواند بر دیگران سلطه و استبداد بورزد و فراتر از قانون عمل نماید .




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007