« تاریخ بیداری ایرانیان | صفحه اول | رهایی از دور باطل »

21 تیر 92

واقع بینی سیاسی

از نظر روانشناسی انسانها را بدو گونه تقسیم بندی می کنند : "خوش بین" و "بدبین". این مثال رایجی است که وقتی انسانها با لیوانی که نیمی از آن با آب پرشده است مواجه می شوند به دوگونه آنرا توصیف می کنند. افراد "خوش بین" به نیمه پر لیوان اشاره دارند، و افراد "بدبین" به نیمه خالی، اما می توان گروه دیگری را به این تقسیم بندی افزود و آن افرادی هستند که به هر دو قسمت پر و خالی لیوان توجه دارند که باید آنها را «واقع بین» لقب داد. کارهای علمی و کارشناسی برپایه « واقع بینی » استوار شده است.

افرادی که درعرصه های سیاسی واجتماعی فعالند (همینطور گروهها و احزاب ونهادهای مدنی و حاکمیت نظامهای سیاسی ) دارای یک سری آرمانها واهداف هستند (ازنوع ایدئولوژیک یا غیر ایدئولوژیک)، وبرای رسیدن به آنها تلاش وحرکت می کنند، اما روشن است که برای دستیابی به آنچه می خواهند باید ازمسیر واقعیت و امکانات مادی بگذرند، و مشکل عمل و کار سیاسی در همین جاست! یعنی درگذر از "وضعیت موجود" به "وضعیت مطلوب". هنر بزرگ سیاستمداران و رهبران انقلابی ومصلحان اجتماعی موفق دراین بوده وهست که توانسته اند با "شناخت واقعیت" درحد مقد ور بین واقعیت وآرمانها پل بزنند وراه تحقق آنها راهموار کرده و بپیمایند. به عبارت دیگر آنهایی در عرصه راهبری سیاست واجتماع موفق بوده اند که از ظرفیت ذهنی لازم برای درک وفهم رابطه دائمی دیالکتیکی ذهن وعین یا واقعیت وآرمان برخوردار بوده و با نوعی « واقع بینی سیاسی » توانسته اند با اتخاذ سیاستهای مناسب (پل سازی یا به تعبیر بهتر تاکتیک ها) راه رسیدن به مقصود را با صرف کمترین هزینه بپیمایند. البته اینرا به خوبی می دانیم که " شناخت واقعیت "، آنهم در عرصه حیات اجتماعی که با پیچیدگی های بسیار همراه است، به معنای دقیق وعلمی کلمه کاری صعب و دشوار است، و تلاش مجموعه دانشمندان عالم تاکنون برای دستیابی به همین خواسته بوده است اما در اینجا منظور از" شناخت واقعیت " بطور نسبی ودر حد مقدور و ممکن است و تحقق این امر درسایه بکار گیری گفتگو و خرد جمعی امکان پذیر می شود.

برپایه آنچه آمد افراد و گروههایی که می خواهند در عرصه عمل اجتماعی و سیاسی فعال و کنشگر باشند نه باید " خوش بین " باشند، و نه " بدبین "، بلکه باید از « واقع بینی سیاسی » برخوردار باشند بگونه ای که بتوانند همواره بین مطالبات آرمانی و واقعیت موجود جامعه ارتباط برقرار کرده و نیروی اجتماعی لازم را برای دستیابی به آن آرمانها فراهم آورند. هرگونه آرمانگرایی و تعریف سقف مطالباتی از سوی گروه های سیاسی و کنشگران اجتماعی، حتی اگر بهترین ها و درستترین باشد، اگر ارتباطی با سقف مطالباتی اکثریت با بخش قابل توجهی از افراد جامعه نداشته باشد، خودبخود شنیده نشده و اسباب انزوا و خوش نشینی آنها را فراهم می آورد. اتفاقی که برای برخی گروههای سیاسی و کنشگران اجتماعی ایرانی در گذشته و حال رخداده است.

از اینرو بزرگترین مصیبت آدمی یا گروههای سیاسی و اجتماعی می تواند این باشد که نه تنها در سایه تحولات قدمی برای " شناخت واقعیت " برندارند بلکه درصدد قلب واقعیت برپایه آمال وآرزوهای یا علقه های عقیدتی سیاسی و ایدئولوژیک خود برآیند، وهمواره این خطر وجود دارد که انسانها بصورت فردی یا جمعی دربرخورد با واقعیتهای جاری، که بضاً صلب و سخت اند، دچاراین خطا شوند، و برپایه بافته های ذهنی خویش لباس تحلیلی زیبا وجذابی بر واقعیتهای موجود بپوشانند و همانرا نیز راهنمای عمل خویش قرار دهند! دقیقا همان اتفاقی که در سالهای اخیر از سوی حاکمیت در کشورمان رخ داد و مقامات و رسانه های رسمی وحکومتی تصویری از اوضاع ارائه می کردند که انطباق چندانی با واقعیت نداشت، واگرکسی دراین میان فریاد می زد که اینها قلب واقعیت است و... راه بجایی نمی برد و به هزار جرم ناکرده متهم شده و روانه ناکجاآباد می شد و...!

بنظرم تا روزی که « واقع بینی سیاسی » نگاه غالب در عرصه حیات اجتماعی ما نشود " خوش بینی " یا " بدبینی " سیاسی و اجتماعی در هردو سوی حاکمیت و منتقدان و مخالفان می تواند مصیب بار و آفت زا باشد، در حالیکه « واقع بینی سیاسی » می تواند محل اتصال ایندو برای فهم و درک مشترک از واقعیت جامعه ایران و مسیر گذار از " وضعیت موجود " بسوی " وضعیت مطلوب " باشد، هرچند ممکن است در روش و سرعت رسیدن و نوع سیاستها در میان این نیروها تفاوت و اختلاف نظر باشد که میدان رقابت سیاسی برپایه قانون و قواعد دموکراتیک بروی آنها گشوده است و رای مردم هم تعیین کننده اینکه کدام روش و سیاستها می تواند راهبر جامعه بسوی " وضعیت مطلوب " باشد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007