« واقع بینی سیاسی | صفحه اول | دولت احمدی نژاد چه تحویل گرفت؟ چه تحویل می دهد؟ »

24 تیر 92

رهایی از دور باطل

تاریخ آیینه جامعه در گذر زمان است، و هرچند ممکن است شفاف و در برگیرنده همه وقایع و حوادث نباشد و حتی جانبدارانه هم باشد اما ما در صفحات زنگار گرفته آن می توانیم نقاط و خطوط روشنی را در یابیم و گذشته را چراغ راه آینده سازیم. باید بدانیم که برای هر رخداد تاریخی، که جامعه ما را متاثر ساخته و در مسیر تازه ای قرار داده است، چه هزینه ها صرف، چه خون دلها خورده، چه مجاهدتها انجام، و چه جانهای پاکی فدا شده است؟ تاریخ معاصر ما سراسر حکایتگر تکاپوها و وقایعی است برای رهایی ایران از دام سلطه و استعمار خارجی و استبداد داخلی، و " تاریخ بیداری ایرانیان " یکی از منابع قابل تامل و اعتنا در این باره است که پیشتر در مقالی به بخشی از آن پرداختم و در ادامه به برداشت بخشی دیگر از این کتاب می پردازم.

نویسنده فصلی از کتاب خود را به شرح احوال دولتمردان حاکم اختصاص داده است. از بیان حالات ناصرالدین شاه چهارمین و مظفرالدین شاه پنجمین پادشاه سلسله قاجاریه در ایران شروع می کند و آنگاه به شرح حال دولتمردانی چون میرزا حسین خان سپهسالار، میرزا سعیدخان وزیر امور خارجه، میرزا ملکم خان، میرزا علیخان امین الدوله، میرزا علی اصغرخان امین السلطان، عین الدوله، و میرزا یوسف خان مستشارالدوله می پردازد. جالب اینکه همه اینان که در مصدر قدرت کم و بیش مشی اصلاحی یا استبدادی داشتند و خیلی از حواریون چاپلوس و متملّق و بقول معروف بادمجان دور قاب چین ها آنها را دوره و همراهی می کردند پس از عزل یا کنار رفتن آنچنان مورد طرد و غضب و...قرار می گرفتند که حد و اندازه نداشت و ناچار خانه نشین و بعضا در تنهایی و غربت باقی عمر را گذرانده و می مردند. خواندن زندگینامه اینها سرنوشت نسبتا مشابهی را برای همه آنها رقم زده است. بطور نمونه نویسنده در مورد حیات سیاسی امین الدوله آورده است :

" ...در یازدهم ذی القعده ۱۳۱۴ که سال دویم سلطنت مظفرالدین شاه بود بطهران احضار و بریاست وزراء و بعد بوزارت اعظم و سپس صدارت عظمی متمکّن آمد. امر اکید از مظفرالدین شاه صادر شد که بر وفق نقشه جاتی که سابقاً در عهد ناصرالدین شاه کشیده شده بود باصلاح امور ملک و ملت پردازد. نخست بجهت انتشار معارف و علوم انجمن معارف را تشکیل و مدرسه رشدیه را تاسیس فرموده دوازده هزار تومان از کیسه همت خود بدوا صرف نمود و تاکنون آن مدرسه دائر است.
جراید زیاد نمود و تامین بصاحبان جراید داد ( و ماهی الّا لمحهٌ و تغیب ) بجهت اصلاح عمل گمرگ که تا آن هنگام اجاره و کرایه بود چند نفر مامور از دولت بلژیک کنترات نمود. از تغلّب مستوفیان و ارباب دفتر شدیدا جلوگیری کرد. ناصرالملک را که با اطلاع از علوم جدیده و قوانین دول و ملل و فنون اقتصادیه و سیاسیه و اداریه وحید و طاق است بوزارت مالیه انتخاب نمود. در مدتی اندک چهارصد هزار تومان وجوه تغلّبات اهالی دفتر پیدا شد. دست تعدی حکام را بواسطه مراقبت و نظارت شدیده کوتاه نمود چون اراده ازلیه هنوز بطلوع نیر اقبال ایرانیان تعلق نگرفته بود و مقدّرشان بود که چندی دیگر حال ملک و ملت آشفته تر گردد لذا بدخواهان ملت و دولت و دشمنان تمدن و تدین و خود پسندان با غرض و بدنفسان پرمرض که وجود این شخص معظم مانع منافع غیر مشروع و تغلّبات و دسایشان بود از هر طرف چون شیطان مارد بنای اغوا نمودند و بحمل اکاذیب و افائک عوام و خواص ملت را بر ضد این اصلاحات که همه نفع و بهره خودشان بود دعوت کردند مقربان حضرت و اجزاء خلوت همایونی جمعی بواسطه برنیاوردن مقاصد و منویات فاسده از قبیل اضافه مواجب و انعام و تیول و غیره کینه در دل داشتند و پاره دیگر فریب وعده و وعید خائن دولت و ملت و برهمزن جمعیت را خوردند نزد مظفرالدین شاه آنچه توانستند بهر اسم و هر عنوان بی شرمانه عرضه داشتند و از خدا و سلطان آزرم ننمودند. اغراض شخصی و هواجس نفسانی را بر ترقی دولت عِلّیه و آسایش رعایا که هموطنان آنان بودند مقدم داشتند...
ازدحام این اسباب باعث شد که امین خائن و خائن امین بقلم رفت.
خلاصه امین الدوله از طهران به ( لشت نشاء ) که چهار فرسخی رشت است مهاجرت نمود. در این مدت خود را مشغول زراعت و تالیفات سیاسی نموده و در اواخر رجب ۱۳۲۲ بدرود زندگانی گفت. "

البته پایان کار امین الدوله که مورد غضب شاه واقع شده بود نسبتا قابل تحمل بود اما عبرت آموز اینکه پایان کار دیگر دولتمردان و حتی شاهان در تاریخ معاصر ما اینگونه نبوده است. شاهانی که در مصدر قدرت، استبداد مطلقه پیشه کرده و خود را بر جان و مال و ناموس مردم حاکم می دانستند آنچنان ظلم و ستم روا داشتند که جان ملت را به لب آورده و آنها به عکس العمل و شورش و انقلاب واداشتند. ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی ترور و کشته شد. مظفرالدین شاه که مواجه با جنبش مشروطیت شد با گردن نهادن به خواست مردم البته نام نیکی از خود برجای نهاد و در مام میهن از دنیا رفت، اما محمدعلیشاه که به سرکوب مشروطه خواهان اقدام کرد با قیام ملی مشروطه طلبان از شاهی عزل و به دیار غربت تبعید و درآنجا از دنیا رفت. احمد شاه هم سرنوشت مردن در غربت یافت، و رضاشاه که سلطنت را با زور و قلدری از چنگ قاجاریه بدر آورد و جانشین احمد شاه شد نیز به رغم قدرت و سلطه وحشتناکی که بر ایران حاکم کرد سرانجام به همان سرنوشت تبعید به خارج و مردن در غربت تن در داد. و طرفه اینکه محمدرضاشاه پهلوی هم از اینهمه سرنوشت تلخ و شوم شاهان سابق درس عبرت نگرفت و به پشتوانه کودتای آمریکایی - انگلیسی ۲۸ مرداد آنچنان دیکتاتوری و استبدادی پیشه کرد که حاصلش انقلابی مردمی بود و او نیز ناچار از ترک کشور و مردن در دربدری و غربت شد. تنها رهبری که در این دوران تاریخی تاکنون از این قاعده شوم استثنا بوده امام خمینی است. او که انقلاب اسلامی را علیه دیکتاتوری رژیم پهلوی رهبری کرد، در ۱۲ بهمن ماه سال ۵۷، پس از سالها تبعید در خارج، به مام میهن برگشت و با استقبال پرشور و میلیونی مردم روبرو شد، و پس از ده سال رهبری حکومت در مام میهن از دنیا رفت و تشییع او با جمعیتی بیش از استقبالش انجام شد. در طی مسیر این قافله تاریخی رهبری فعلی آقای خامنه ای قرار دارد که می تواند از میان این سرنوشت دوگانه، با عملکرد خود، یکی را برای خود رقم زند که راقم این سطور امیدوار است و دعا می کند که سرنوشتی همانند مظفرالدین شاه و امام خمینی باشد.

برپایه آنچه در " تاریخ بیداری ایرانیان " آمده ملاحظه می شود که زندگی و سرنوشت غالب سیاست ورزان اصلاح طلب و دولتمردان حاکم حتی در رده رهبران ایران ( به تعبیر امروزی در جایگاه اپوزیسیون و پوزیسیون ) چندان تفاوتی با یکدیگر نداشته و تقریبا هیچیک سر سالم و آرام بگور نبرده اند. متاسفانه این سنت سیّه و سیاه حاکم بر کل تاریخ ما بوده و همچون « دور باطل » تکرار شده است بگونه ای که تداوم آنرا می توان در تاریخ جمهوری اسلامی ایران هم بخوبی مشاهده کرد. اینکه همه روسای دولت و مجلس از بازرگان، بنی صدر، میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی، خاتمی، کروبی، و ناطق نوری پس از ترک قدرت مورد حمله و هجوم قدرتمداران حاکم قرار گرفته و انواع و اقسام اتهامها را متوجه آنها ساخته اند، و در مورد احمدی نژاد هنوز ترک قدرت نکرده شروع شده است، تا اتهامها و بلاهایی که در همه این سالها بر سر منتقدان و مخالفان آورده شده است، شاهد بارز و محکمی براین مدعاست. حال سئوال این است که ما ایرانیان کی می خواهیم « رهایی از » این « دور باطل » را شروع و تمرین نمائیم؟ و کی می خواهیم از « دور باطل » " اخلاق حاکمان " و " اخلاق محکومان " جاری در کشورمان فاصله بگیریم؟ « دور باطل » ی که در هر دو سوی حاکمان و مخالفان قربانی فراوان گرفته و نیروی ای را که می توانسته و می تواند صرف سازندگی و آبادانی کشور شده و شود در مصافی دیگر صرف شده و حاصلی جز عقب و واماندگی ایران در پی نداشته است.

برای اینکه روشن شود که این سنت سیّه و زشت اتهام زنی و از میدان بدر کردن منتقدان و مخالفان توسط حاکمان در شرایط امروز جامعه ما شباهت تام و تمامی با آنچه در بیش از یک قرن پیش انجام می شده، دارد به این فراز کتاب توجه شما را جلب می کنم :

" در ایران همه وقت معمول بوده است که هر گاه شخصی مبغوض دولت می شد و پادشاه از ملامت خاصه و هیجان عامه می اندیشید که او را تلف نماید او را نسبت می دادند بدین و مذهبی که منفور نزد سلطان آنزمان بوده، مثلا قبل از صفویه مبغوض را نسبت به تشیّع می دادند، در زمان صفویه برعکس یا منسوب به ملاحده می دانستند، در زمان فتحعلیشاه بسیاری از مردم و مسلمانان را به گناه تصوّف تلف نمودند، در زمان محمد شاه و ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه نسبت به بابیّت می دادند، در زمان محمدعلیشاه مردم را به گناه مشروطه خواهی می گرفتند، زمانی هم به گناه استبداد ماخوذ می شوند. امیدوارم که چشم ما به ظهور حق و دائر شدن قانون روشن گردد که دیگر اتهام و اغراض شخصیه باحدی صدمه نزند. آه از اتهام و جهالت که چه بسیار خونهای مقدس را ریخت و به چه اندازه اطفال را یتیم و خانه ها را خراب نمود. در واقع اسلام و مسلمانان را ضعیف نکرد جز همین اعمال و اغراض شخصیه و تخلف از عقاید و قوانین اسلامیه."( تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۱۳۳)

این مطلب نزدیک به ۱۱۰ سال پیش نوشته شده است البته نویسنده زنده ماند و دید کشور صاحب قانون اساسی مشروطه شد ولی " سنت اتهام زنی " چون ریشه در خلقیات و روحیات ما ایرانیان داشت همچنان ماندگار ماند، و البته نویسنده زنده نماند تا ببیند بار دیگر مردم ایران برای ریشه کنی این خلقیات و روحیات بنام دین انقلاب کردند تا بقول نویسنده با ظهور حق و دائر شدن قانون از آن رهایی یابند اما صد افسوس که انقلاب اسلامی هم چاره ساز این بیماری و سنت سیّه نشد و در گذر زمان به وضعی بدتر از قبل دچار شدیم. نویسنده زنده نماند تا کیهان و نوشته های شریعتمداری را بخواند یا برنامه های صدا و سیما را ببیند یا به خطبه ها و سخنرانی های برخی روحانیون و وعاظ گوش دهد یا ...تا دریابد که امیدواری اش بیهوده بوده است! و حقیقتا من نمی دانم چگونه و کی می شود این " سنت اتهام زنی " از دامن حکومت و ما ایرانیان رخت بر بندد؟ و تاکی شاهد « رهایی از دور باطل » و تخریب دوسویه حاکمان و منتقدان و مخالفان خواهیم بود؟ و آیا دوره " دولت تدبیر و امید " می تواند سرآغازی برای « رهایی از » این بلیه تاریخی و مخرب و ایران سوز باشد؟ و آیا...




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007