« پديده شومي منابع | صفحه اول | اندر حکایت محکومیت بنده ! »

4 اردیبهشت 85

نظام انگيزشي

محرك انسان‌ها براي تلاش و كار چيست؟ غريزه حب ذات يا بقا محرك اوليهء آدميان براي كسب معيشت و زندگي است و اين همان دست نامرئي است كه انسان‌ها و جوامع انساني را سامان مي‌دهد، اما پس از گذر از اين مرحله لايه‌هاي بالاتري از حيات انساني دليل محركهء آدميان مي‌شود و‌آن دستيابي به كيفيت بهتري از زندگي و اقناع روحي و معنوي است، و در اين مسير راهي تا بي‌نهايت به‌روي آدميان براي تلاش و كار گشوده است. رمز و راز آفرينش و دوام و بقا و پويايي حيات انساني در همين «نظام انگيزشي» فطري و نهادي نهفته است.

بدون شك تحولات جامعهء بشري براي دستيابي به زندگي بهتر ريشه در «نظام انگيزشي» فطري آدميان داشته و دارد و هر جامعه‌اي كه در ساماندهي و بهره‌گيري از اين «نظام انگيزشي» به درستي عمل كرده است توانسته گام‌هاي بلندتر و مستحكم‌تري براي بهبود كمي و كيفي زندگي‌اش بردارد. رخداد «انقلاب صنعتي» تحولي بنيادين در اين مسير بوده و به دنبال آن تلاش براي قانونمند ساختن عوامل و متغيرهاي «نظام انگيزشي» در قالب «علم اقتصاد» (و ديگر علوم انساني) به منظور بهره‌مندي حداكثري از عوامل محركهء انساني براي رشد و توسعهء اقتصادي اجتماعي - چهرهء جديدي از جوامع بشري را رقم زده است كه حتي تصور آن‌ها براي انسان هاي دو قرن پيش غيرقابل تصور بوده است چه برسد به آدمياني كه قرن‌ها زندگي خود را برپايهء حداقل معيشت گذرانده‌اند! همهء سخن عالمان اقتصاد بر پايهء همين قاعده بنا شده و آن اين‌كه اگر «نظام انگيزشي» در مسير هموار به‌كار افتد نتيجه‌اش جز رشد و توسعهء اقتصادي نخواهد بود.حال تصور كنيد در جامعه‌اي افرادش براي كسب معيشت و گذران زندگي نيازي به تلاش و كار نداشته باشند و از منبعي غيبي (منابع طبيعي و...) رزق و روزي آن‌ها تامين شود آن‌گاه بر سر اين جامعه چه خواهد آمد؟ البته اين مثالي حداكثري و ناممكن بود، ‌اما اگر اين مثال را تقليل داده و تعديل كنيم و به جامعه‌اي برسيم كه بخشي از نيازمندي‌هاي اقتصادي آن از منبعي به نام نفت تامين و به‌نام يارانهء همگاني در اختيار آن قرار گيرد آن‌گاه چه اتفاقي مي‌افتد؟ به نظر مي‌رسد كه به همان ميزان كه كالاي مجاني يا ارزان در جامعه توزيع مي‌شود به همان ميزان از كارآيي «نظام انگيزشي» افراد براي تلاش و كار كاسته مي‌شود و در نهايت اقتصاد ملي رشد و پويايي خود را از دست مي‌دهد و اين از عجايب روزگار ماست كه دولت‌هاي ايران بلااستثنا در توزيع درآمدهاي نفتي با گشاده‌دستي عمل كرده و به تضعيف «نظام انگيزشي» دامن مي‌زنند به گونه‌اي كه افراد جامعه را به كار و تلاش بيشتر دعوت كند گويا پيام نادرستي داده است!

هر چند كالبد شكافي اين بحث و اثبات همبستگي منفي «اقتصاد نفتي» و «نظام انگيزشي» در اقتصاد ايران فرصت بيشتري را مي‌طلبد اما رمز و راز عقب ماندگي كشور ما از قافلهء رشد و توسعهء جهاني جز بر اين پايه قابل فهم و تفسير نيست كه استفادهء نابه‌جا و فراوان از منابع درآمدي نفت به ضعف و نابودي «نظام انگيزشي» در جامعهء ما دامن زده و ما را به اين روز انداخته است كه همه از آن مي‌ناليم و جالب اين‌كه هيچ كدام هم حاضر به اصلاح اين وضعيت نيستيم.



   نظرات

علي‌اصغر شفيعيان :

سلام. چند دقيقه پيش خبر محكوميتتان را به يك سال حبس تعزيري خواندم اما در آن خبر ننوشته كه علت اتهام اهانت و نشر اكاذيب، كه شاكي خصوصي دارد چيست؟ لطفا در اين باره توضيح دهيد و همچنين بگوئيد كه چرا نه به دادگاه رفته‌ايد و نه لايحه‌ي دفاعيه هم نداده‌ايد؟ مگر كشور قانون ندارد؟ واقعا اين راهش است؟ البته شايد توضيح شما قانع‌كننده باشد. در آن خبر آمده است: «در راي صادره از سوي شعبه‌ي 76 دادگاه كيفري استان تهران آمده است كه دادگاه با توجه به جامع اوراق پرونده و شكايت شاكي خصوصي و ملاحظه متن خبر منتشره و احضار متهم از آدرس اعلامي در تحقيقات مقدماتي و دو بار ابلاغ قانوني احضاريه به وي و انتظار كافي و عدم اعتنا به احضاريه دادگاه و عدم حضور و عدم ارسال هر نوع لايحه دفاعيه و نهايتا عدم جلب متهم به لحاظ مشاهده نشدن در آدرس اعلامي، بزه‌هاي انتسابي به متهم را محرز تلقي و مستندا به مواد 608 و 698 از قانون مجازات اسلامي مشاراليه را به لحاظ ارتكاب بزه اهانت به يك ميليون ريال جزاي نقدي و به لحاظ ارتكاب بزه نشر اكاذيب به تحمل يك سال حبس تعزيري محكوم مي‌نمايد.»

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-703040&Lang=P

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007