« تغییر فضای امنیتی؛ بستر مساعد سرمایه گذاری | صفحه اول | واقع بینی سیاسی »

18 تیر 92

تاریخ بیداری ایرانیان

انسان معمار خویش است و سرنوشت خود را می سازد. انسانها در ترکیبی غریب جامعه را می سازند و می توانند سرنوشت ساز جامعه باشند. رابطه بین فرد و جامعه و تاثیر گذاری ایندو بر یکدیگر از بحث های غامض و پیچیده ای است که هنوز تکلیف آن روشن نشده است اما شکی نیست که جوهر انسانی بگونه ای است که نه تنها می تواند تسلیم و اسیر جو غالب جامعه نشود بلکه می تواند در مسیری مخالف آن حرکت کند و آنرا تغییر دهد. این ترکیب غریب انسان و جامعه در گذر زمان تاریخ را می سازند و مسیر حرکت جوامع را تعیّن می بخشند و به آن جهت می دهند. آنچه بنام تاریخ نوشته شده و می شود برداشت و روایتی از این بازیگری انسان در پهنه جامعه – تاریخ است، و « تاریخ بیداری ایرانیان » نوشته " ناظم الاسلام کرمانی " یکی از این روایتهاست، روایتی که از تکاپوها و حرکت های آغازین نیاکان ما برای رهایی از جهل و استبداد و استعمار حکایت دارد، و می تواند به عنوانی منبع و میراثی ارزشمند برای امروز ما ایرانیان بکار آید. در آیینه تاریخ ما می توانیم خود را ببینیم و نقاط قوت و ضعف خود را دریابیم، و گذشته را چراغ راه آینده سازیم.

نویسنده هدفش از نوشتن این کتاب را اینگونه شرح داده است :" ...و آنچه خود از عجایب و غرائب روزگار دیده و از اخبار صحیح آنچه شنیده و حوادث بزرگ این دوره تمدن و بیداری ایرانیان که خود مشاهده کرده و خدمات بزرگ مردمان سترگ که کوشش در بیداری خفتگان ایران کرده اند و زحماتی که رجال با عزم در اصلاح مفاسد این خاک پاک نموده و جانها که در سر آزادی هموطنان خود داده اند جمع و تدوین نموده بطریق روزنامه برخلاف سیاق و شیوه غیر مرضیه متملّقان چاپلوس بدون ملاحظه به عبارت ساده مصطلح خالی از اغراقات شاعرانه و اغلاقات منشیانه در این صحایف درج و برخی از عمر گرانمایه درآن خرج کردم.(ص ۲)
نویسنده کتاب را با شرح زندگانی خود، که تصویری از اوضاع و احوال روزگارش است، آغاز می کند و آنگاه به شرح " واقعه رژی " به عنوان اولین جنبش اعتراضی مردم ایران علیه سلطه و استعمار خارجی و نقش تعیین کننده علمای دینی در آن می پردازد. این جنبش که توانست تا عمق کاخ سلطنتی ناصرالدین شاه نفوذ و یارگیری کند سرانجام منجر به لغو قرارداد استعماری رژی شد، و طعم شیرین پیروزی را به مردم چشاند و قدرت و نیروی نهفته در دل جامعه را بر آحاد ملت آشکار ساخت، پایه گذار « بیداری ایرانیان » در تاریخ معاصر کشورمان و طی مسیر آنها بسوی رهایی از استعمار و استبداد شد که در سالیانی بعد در قالب " جنبش مشروطیت "، ایران را وارد عصر جدیدی از حیات خود کرد.
نویسنده در فصل دوم به شرح حال رجال دینی و سیاسی ای می پردازد که در این برهه از تاریخ نقشی بس موثر در « بیداری ایرانیان » داشتند، افرادی چون : آیت الله سید محمد طباطبائی، میرزا تقی خان اتابک اول امیر نظام( امیرکبیر)، سید جمال الدین اسدآبادی، و میرزا رضا کرمانی، که خواندن شرح زندگانی و تلاشی که اینان برای آگاهی بخشی و بحرکت درآوردن مردم علیه ظلم و جور و استبداد حاکم و انجام اصلاحات انجام دادند می تواند بسیار برای نسل امروز عبرت آموز باشد. از جالبترین بخش های این فصل صورت استنطاق میرزا رضا کرمانی پس از انجام ترور و قتل ناصرالدین شاه است که بنظرم ضبط و انتشار این سند تاریخی یادگار ماندگاری از این نویسنده برای نسل های بعدی است، سندی که محتوای درونی آن پس از گذشت بیش از یک قرن هنوز درد مشترک ما ایرانیان از استبداد را فریاد می زند. به دو سئوال و جواب از این صورت استنطاق طولانی توجه کنید:
س - پس شما از کجا بخیال قتل شاه شهید افتادید؟
ج – از کجا نمی خواهد. از کُندها و بَندها که بنا حق کشیدم، و چوبها که خوردم و شکم خود را پاره کردم، از مصیبتها که درخانه نائب السلطنه و در امیریه و در قزوین و در انبار و باز در انبار بسرم آمد. چهار سال و چهار ماه در زنجیر و کُند بودم و حال آنکه بخیال خودم خیر دولت و ملت را خواستم خدمت کردم. قبل از وقوع شورش تنباکو نه اینکه فضولی کرده بودم اطلاعات خودم را دادم بعد از آنکه احضارم کردند.
س – کسیکه با شما غرض و عداوت شخصی نداشت در صورتیکه این طور می گوئید خدمت کرده باشید و از شما آنوقت علامت فساد و فتنه جوئی دیده نشده باشد جهتی نداشت که در ازاء خدمت به شما آنطور صدمات زده باشند پس معلومست که در همانوقت هم در شما آثار برخی فتنه و فساد دیده بودند.
ج – الحال هم حاضرم بعد از این مدت که طرف مقابل حاضر شده آدم بیغرضی تحقیق نماید که من عرایض صادقانه خودمرا محض حب وطن و ملت و دولت بعرض رساندم و ارباب غرض محض حسن خدمت و تحصیل مناصب و درجات و مواجب و نشان و حمایل و غیره و...به عکس بعرض رساندند الحال هم حاضرم برای تحقیق."
جالب اینکه در پایان این صورت استنطاق سواد نگارش میرزا ابوترابخان نظم الدوله که دراین بازجویی حضور داشته، اینگونه آمده است :" هوالعلیم – این کتابچه سئوال و جواب و استنطاقیست که در مجالس عدیده در حضور این غلام خانزاد ابوتراب و جناب حاج حسینعلی خان رئیس قراولان عمارات مبارکه همایونی عجالتا بطور ملایمت و زبان خوش از میرزا محمد رضا بعمل آمد لیکن مسلم است در زیر شکنجه و صدمات لازمه استنطاق بهتر از این مطالب و مکنونات بروز خواهد کرد.
اما عجالتا از این چند مجلس سئوال و جواب که این غلام خانزاد کرده است چیزیکه به این غلام معلوم شده است اینست که او خودش در همه جا می گوید ابدا درخیال و صلاح خیر عامه نبوده و تمام این مهملات و مزخرفات را از سید جمال الدین شنیده و فقط از شدت نادانی شیفته و فدائی سید شده و محض تلافی صدماتی که بسید وارد آمده بود بدستورالعمل سید آمده اینکار را کرده است حالا اگر سید خیالش بجای دیگر مربوط باشد مسئله علیحده است و در خصوص آن مهملات که مبنی بر خیر خواهی عامه اظهار می کند دور نیست در میان مردم بعضی هم عقیده داشته باشد. اما در این خیال شومی که داشت گویا همدستی نداشته باشد و اگر قبل از وقت از خیال خود کسی را مطلع کرده باشد این فقره در زیر شکنجه و صدمات دیگر معلوم خواهد شد. غلام خانزاد ابوتراب ( محل مهر نظم الدوله). (ص ۹۱)
با خواندن این تاریخ در می یابیم که این رجال بیدارگر چه زندگی سختی داشته و چه هزینه سنگینی را برای پیشبرد اندیشه های اصلاحی خود پرداخته، و چه سرانجام تلخی داشته اند. امیرکبیر در حمام فین کاشان به قتل می رسد، سیدجمال الدین اسد آبادی با وضعی فجیع از حرم عبدالعظیم به بیرون کشیده شده و به خارج تبعید می شود و درغربت جان می دهد، و سرنوشت دیگر بیدارگران ایران هم کم و بیش اینگونه بوده است، و تاسف بار این است که این وضعیت از آنزمان تا این زمان همچنان بی کم و کاست اما با فراز و نشیب ادامه داشته است بگونه ای که اگر امروز میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و مهدی کروبی رهبران در حبس خانگی جنبش اصلاحی سبز بخواهند نامه ای خطاب به مردم ایران بنویسند متنش دقیقا همانند نامه ای خواهد بود که بیش از یک قرن پیش سید جمال الدین اسد آبادی خطاب به دوستش نوشته است :
" من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم، نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متاّلم و نه از کشته شدن متوحش، خوشم براین حبس و خوشم براین کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم، ولی افسوس می خورم از اینکه کشته های خود را ندرویدم، به آرزوئی که داشتم کاملاً نائل نگردیدم، شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل شرق را ببینم، دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی از حلقوم ملل شرق بشنوم، ای کاش من تمام تخم افکار خودم را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم، چه خوش بود تخم های بارور مفید خود را در زمین شوره زار از سلطنت فاسد نمی نمودم، آنچه در آن مزرعه کاشتم به نمو رسید، هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید، دراین مدت هیچیک از تکالیف خیرخواهانه من بگوش سلاطین مشرق زمین فرو نرفت، همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت، امیدواریها به ایرانم بودند اجر زحماتم را بفراش غضب حواله کردند، با هزاران وعده و وعید به ترکیا احضارم کردند این نوع مغلول و مقهورم نمودند غافل از اینکه انعدام صاحب نیت اسباب انعدام نیت نمی شود. صفحه روزگار حرف حق را ضبط می کند. من از دوست گرامی خود خواهشمندم این آخرین نامه را بنظر دوستان عزیز و هم مسلکهای ایرانی من برسانید و زبانی به آنها بگوئید شما که میوه رسیده ایران هستید برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید از حبس و قتال نترسید، از جهالت ایرانی خسته نشوید، از حرکات مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید، با نهایت سرعت بکوشید، باکمال چالاکی کوشش کنید، طبیعت به شما یار است و خالق طبیعت مددکار. سیل تجدد بسوی شرق جاریست، بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنیست، شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید نه به قلع و قمع اشخاص، شماها تا قوه دارید در نسخ عاداتیکه میانه سعادت و ایرانی سد سدید گردیده کوشش نمائید نه در نیستی صاحبان عادات، هرگاه بخواهید باشخاص مانع شوید وقت شما تلف می گردد، اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید باز آن عادت دیگرانرا برخود جلب می کند. سعی کنید موانعی را که میانه الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمائید. گول عوام فریبانرا نخورید." ( تاریخ بیداری ایرانیان، ص ۶۷ – ۶۸)
و حکایت همچنان باقی است... و در مورد « تاریخ بیداری ایرانیان » بازهم خواهم نوشت.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007