« کودتای انتخاباتی | صفحه اول | ارزیابی عملکرد اقتصادی دولت احمدی نژاد در مقایسه با دولت خاتمی »

15 خرداد 92

انتخابات و آینده ایران

در نظام های مردمسالار « انتخابات » تاثیری تعیین کننده در جابجایی مسالمت آمیز قدرت و مسیر اداره کشورها بصورت ادواری دارد و می تواند بازتاب دهنده نظر و خواست اکثریت جامعه باشد اما در نظام های استبدادی اینگونه نیست. هرچند کشور ما پس از جنبش مشروطه صاحب مجلس و انتخابات شد، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد تغییر نظام سیاسی "مشروطه سلطنتی" به "جمهوری اسلامی"، و از این رو نهاد «انتخابات» به عنوان مرکز ثقل "جمهوریت" در محتوا و چندین اصل قانون اساسی نظام نوبنیاد مورد توجه و تاکید قرار گرفت اما تجربه عملی در این نظام همچون سالهای پس از مشروطه نشان داد که بدلیل وجود ساختار حقیقی بازمانده از گذشته و همچنین تفسیرهای متفاوتی که از ساختار حقوقی موجود توسط نهادی چون شورای نگهبان شده است در گذر زمان نهاد «انتخابات» بتدریج موضوعیت خود را از دست داده و به ابزاری در دست حاکمیت برای جایگزینی افراد مورد نظرش در نهادهای انتخابی مورد نظر قانون اساسی تبدیل شده است.

اوج این رخداد در انتخابات ریاست جمهوری دهم در خرداد سال ۸۸ بود که نتیجه اعلامی منجر به اعتراض میلیونی مردم و آمدن آنها به خیابانها شد و از دل آن با شعار "رای من کو؟" «جنبش سبز» زاده شد، که بدلیل عدم پاسخگویی مناسب از سوی حاکمیت و برغم سرکوب شدید، این جنبش ادامه یافت. هرچند حاکمیت استبدادی با زندانی کردن فعالان و چهره های شاخص اصلاح طلب و روزنامه نگاران و هزاران نفر از حامیان جنبش و سرانجام حبس خانگی رهبران جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، در صدد مهار و محو این جنبش برآمد و در اینراه تاکنون از هر ابزار و حیله و ترفند استفاده کرده است اما به جرئت می توان گفت که پس از گذشت چهار سال و در سایه واقعیت ها و تحولاتی که در درون و برون کشورمان اتفاق افتاده است، و به ویژه عملکرد دولت کودتایی احمدی نژاد، درآستانه انتخاباتی دیگر برای ریاست جمهوری، این «جنبش سبز» است که در عمق جامعه ما ریشه دوانده و ذهن و دل اکثریتی از مردم را تسخیر کرده است، و این جنبش آنقدر پتانسیل و توانایی دارد تا از هر فرصت مساعدی برای بالفعل کردن خود در فضای سیاسی استفاده کرده و اهداف خود را پیگیری نماید، و طبعا فرصت «انتخابات» می توانست یکی از این فرصتها باشد.

ورود اصلاح طلبان به موضوع «انتخابات» ریاست جمهوری یازدهم از این منظر بود و گرنه سوابق انتخاباتهای گذشته، و به ویژه انتخابات ریاست جمهوری دهم، کمترین دلیلی برای ورود به این «انتخابات» باقی نمی گذاشت، همانگونه که اصلاح طلبان با اجماع از شرکت در مجلس نهم خودداری کردند. از این منظر بود که اصلاح طلبان بسراغ آقایان خاتمی و هاشمی رفتند تا نامزدشان در این «انتخابات» شوند، چرا که ایندو مایه و پایه لازم را برای بالفعل کردن «جنبش سبز» و پیگیری مطالبات و تغییرخواهی را در سطح حاکمیت و سیاستهای کلان کشور درعرصه داخلی و خارجی داشتند و می توانستند جامعه ایران را در تحولخواهی و گذر به دموکراسی یاری رسانند. خاتمی با تحلیلی که از اوضاع و احوال داشت، برغم همه درخواستها، نامزد نشد ولی هاشمی در پاسخ به این درخواستها در آخرین دقایق برای نامزدی ثبت نام و حاکمیت اقتدارگرا را غافلگیر کرد! با نامزدی هاشمی، برغم فضای شدید امنیتی و نظامی و محدودیتهای فراوان اعمال شده، موجی از شور و امید در جامعه براه افتاد که نوید تغییر می داد اما حاکمیت اقتدارگرا با رصد جامعه و دریافت این واقعیت که پیروزی هاشمی با رای خیلی بالا در «انتخابات» قطعی است تصمیم گرفت با قبول هزینه سنگین بی آبرویی و مشروعیت زدایی از نظام، او را به بهانه کهولت سن از ادامه رقابت در «انتخابات» محروم کند و با "مهندسی انتخابات" آنکه را خود می خواهد همچون تجربه "کودتای انتخاباتی" قبلی بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند.

آنچه بنظرم جای تامل بسیار دارد اینکه پس از این کودتای انجام شده و غالب شدن "مهندسی انتخابات" بر روند جاری، دو نامزدی که به اقتدارگرایان تعلق ندارند در میان نامزدها باقی مانده اند. حضور این دو باعث رخداد نوعی دوگانگی تحلیلی در میان اصلاح طلبان در مورد شرکت یا عدم شرکت در این بازی ( در وجه رای دادن و نه در وجه بهره گیری از فضای انتخابات برای طرح مطالبات جامعه و پیشبرد جنبش ) شده است، و هرچند من این رخداد را یکی از هدفهای اصلی "مهندسی انتخابات" می دانم و از اینرو هشدار می دهم که اصلاح طلبان نباید در این دام افتاده و این دوگانگی تحلیلی را تبدیل به مسئله حیثیتی و اسباب تقسیم بندی و نقار تازه بین خود سازند، درعین حال باورمندان به هر تحلیل می توانند دلائل خود را برای شرکت یا عدم شرکت در عرصه عمومی مطرح سازند تا افراد جامعه بتوانند در یک فضای گفتمانی خود در این باره به نتیجه رسیده و عمل نمایند، و البته پس از طی مسیر و نتیجه اعلامی برای نگاه به مسیر طی شده و تحلیل اوضاع و جمع بندی برای ادامه راه هم فرصت خواهد بود. با توجه به آنچه آمد من به ذکر چند نکته می پردازم :

۱- موافقان شرکت در انتخابات استدلال می کنند که برای "نجات ایران" از افتادن بدست افراط گرایان اقتدارگرا باید در آن شرکت و به یک نامزد غیر اقتدارگرا رای داد. نمی دانم اینان در شرایط کنونی که کشور گرفتار "قدرت مطلقه" هست چقدر قدرت و اختیار برای "رئیس جمهور" آتی قائلند؟ و اگر فرد مورد نظر اینان بر این کرسی بنشیند آیا قادر به کمترین تغییر در سیاستهای کلان کشور در عرضه خارجی و داخلی هست؟ من چون هیچ چشم انداز تغییری در این باره نمی بینم نمی توانم این استدلال دوستان را بپذیرم و استدعا دارم یکبار دیگر دوستان سخنان آقایان خاتمی و هاشمی را در ماههای گذشته مرور کنند که اینها چه می گفتند و ما بدنبال چه بودیم؟ قطعا روند «انتخابات و آینده ایران» بهم گره خورده و دغدغه دوستان برای "نجات ایران"در این باره کاملا قابل فهم و مسئولانه است و اصلاح طلبان از همین منظر با حمایت از هاشمی وارد میدان شدند اما اقدام شورای نگهبان، که مورد تایید و تقدیر رهبری نظام قرار گرفت، نشان داد که در سطوح عالی حاکمیت چنین درک و فهمی از موضوع وجود ندارد و این امر حجت را بر من تمام کرده است و دیگر نیازی در این نمی بینم که با تمسک به این استدلال در انتخابات شرکت کنم.

۲- استدلال می شود که درصد قابل توجهی از مردم بهر دلیل در انتخابات شرکت می کنند ( با توجه به همزمانی انتخابات شوراها برخی این رقم شرکت را تا ۷۰ درصد بالا می برند و البته رسانه های اقتدارگرا هم هر روز روی این عدد مانور می دهند!)، و ما باید با مردم همراهی نمائیم، حتی اگر بپذیریم که اینگونه باشد اصلاح طلبان هیچگونه ابزاری برای جلوگیری از "مهندسی انتخابات" و تقلب و حتی راستی آزمایی این میزان مشارکت در انتخابات ندارند. اگر شرکت در انتخابات با حضور هاشمی قابل دفاع و توجیه می بود چون این وضعیت بدلائلی چند کاملا متفاوت می شد ولی در شرایط کنونی جدای از مسئله امکان رای آوری دو نامزد غیراقتدارگرا هیچ تضمینی برای سالم طی شدن فرآیند انتخابات و شمارش آراء وجود ندارد، و می دانیم که حاکمیت حضور ناظران داخلی یا خارجی را هم برای راستی آزمایی انتخابات نمی پذیرد، جالب اینکه حاکمیت پیشاپیش از نامزد های موجود تعهد گرفته است که نتیجه اعلامی انتخابات را بپذیرند و حق اعتراض ندارند! در اینصورت آیا انتظاری جز آنچه حاکمیت می خواهد همانند سال ۸۸ از صندوق های رای در می آید؟

۳- دوستان براین باورند که با انتقال موج حمایت از هاشمی به یکی از ایندو نامزد غیر اقتدارگرا می توان پیروز انتخابات شد، نمی دانم این دوستان توجه دارند که شرایط کنونی برای رقابت برابر و منصفانه نیست! و من نمی دانم چگونه باورمندان به این ایده می توانند این پیام را به رای دهندگان در اقصی نقاط کشور منتقل نمایند تا نتیجه مورد انتظار را بگیرند؟ و این درحالی است در که نامزدهای اقتدارگرا هم از امکانات مادی و تبلیغی وسیع و هم از رای سازماندهی شده فراوان برخوردارند.

برپایه آنچه آمد براین نظرم که دیگر عرضه « انتخابات » میدان بازی اصلاح طلبان نیست، و البته همچنان باید برای «آینده ایران» نگران باشیم و اینکه چگونه می توان با تکیه بر "جنبش سبز" راه بسوی آینده را هموار ساخت و کشور را از این بلیه "قدرت مطلقه" نجات داد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007