« نگاهی به لایحه بودجه سال ۹۲ | صفحه اول | تحریم های اقتصادی ناقض حقوق بشر* »

22 اسفند 91

جنگ نرم

یکی از ویژگی های غالب ما ایرانیان پناه بردن به مفاهیم کلی و کشدار برای توصیف امور بطور عموم، و حکومتگرانمان بطور خاص، برای برخورد با حوادث واقعه بجای تحلیل و شناخت درست واقعیات و برخورد علمی وکارشناسی با آنهاست. نمی دانم این چه بیماری است که حکومتگران ما در گذشته و حال بدان مبتلا بوده و هستند که جز به بقای حاکمیت خود، و نه عمر نظام سیاسی مستقر، نمی اندیشند و ظاهرا دامنه این ابتلا به طرفداران حکومت در بخش رسانه ای وتریبون های عمومی نیز سرایت دارد، و آن اینکه در پی هر صدای منتقد و معترض و مخالفی با هر محتوایی در پی رد پای دشمن و وابستگی به خارج و طرح براندازی و... می گردند بجای آنکه گوشها و چشمهای خود را باز کنند تا صداهای برآمده را بشنوند و دردها را ببینندو... وبه درمان آنها بیندیشند. در سالهای اخیر و به ویژه پس از رخداد دوم خرداد۷۶ و باز شدن فضای جامعه و برآمدن بسیاری از مطالبات و دردها و فریادها و براه افتادن بخشی از نیروهای اجتماعی و سیاسی، برخی نهادهای نظامی و امنیتی و قضایی و رسانه ای که بدست اقتدارگرایان اداره می شد در واکنش به این وضعیت و برای مهار مطالبات در جامعه در حرکتی معکوس به واژه سازی و توجیه نیروهای خودیشان برای تقابل و رویارویی با اصلاحات و اصلاح طلبان دست زدند که واژه سازی هایی همچون"براندازی آرام"،"براندازی خاموش"،"براندازی قانونی" ، "براندازی نرم"،... حاصل چنین نگرش و وضعیتی بود. هرچند تا امروز براین نویسنده معنا و مفهوم این واژه سازی ها بخصوص "براندازی قانونی" معلوم نگشته است و اینکه چگونه می شود از طریق شیوه و فعالیت های قانونی یک نظام را برانداخت اما اینرا بخوبی می دانم که اقتدارگرایان برای جاانداختن این واژه ها و توجیه نیروهایشان چه ها که نکرده اند! و از جمله برخورد های آنچنانی از قبیل بازداشت و زندان با آنانی که به زعم اینان براندازبودند تا اینکه از کیسه بیت المال برای فضا سازی های تبلیغاتی علیه اصلاح هرچه توانستند انجام دادند و از صدا و سیما گرفته تا چاپ بولتن های رنگ و وارنگ برای مغزشویی و...هزینه بسیار کردند و...


در دورانی که من نماینده مجلس بودم وگهگاه این بولتن ها وخبرنامه های داخلی و... منتشره توسط نهاد های نظامی و سربازان گمنام و... بدستم می رسید در می یافتم که آنها چه زحماتی را برای تهیه مطالب وچاپ اینها می کشند(خوب در کشوری که کار و تولید معنا ندارد ونرخ بیکاری دورقمی و بالاست اینکار خودش اشتغال زایی جذابی است وحقوقش هم نسبتا خوب!). آنها نوشته ها وگفته های امثال بنده (متعلق به طیف اصلاح طلب) را از جاهای مختلف جمع آوری وکنارهم مونتاژ کرده و آنگاه تحلیل های آنچنانی که ایهاالناس اینان در پی " براندازی نرم یا خاموش یا..." نظامند وبپا خیزید که حکومت دارد می رود و...با همین خط و تبلیغات بود که اقتدارگرایان در پی حذف کامل اصلاح طلبان از نهادهای حکومتی و یکدست سازی حاکمیت برآمد و با انجام کودتای انتخاباتی به تسخیرمجلس هفتم و بدنبال آن قوه مجریه پرداخت و از نیمه سال ۸۴ حاکمیت یکدست اقتدارگرایان در کشور شکل گرفت، اما وقتی پس از چهار سال بدلیل عملکرد بد این حاکمیت یکدست مردم به صندوق های رای هجوم آوردند برای عوض کردن رئیس قوه مجریه، این بار همینان با بهانه جلوگیری از " انقلاب مخملین " کودتای عریانی انجام دادند و با تقلب در انتخابات بر تداوم حاکمیت یکدست اقتدارگرایان اصرار و ابرام و به شدیدترین وجه با صدای اعتراض مردم که فریاد می زدند" رای من کو؟" برخورد کردند، و از اینجا بود که " جنبش سبز " شکل گرفت، و از این پس بود که دیگر واژه سازی های قبلی کار برد تبلیغاتی اش را از دست داد و واژه « جنگ نرم » جایگزین همه آنها شد! و بار دیگر چه بودجه و هزینه هایی که برای جاانداختن این واژه و عملیاتی کردن آن برای خواباندن" جنبش سبز " یا بقول آنها " فتنه " نکردند!

واقعا نمی دانم اینان تا کی می خواهند به یک چنین شیوه های غلطی در تحلیل مسائل جامعه و حکومتداری ادامه دهند و نظام سیاسی مستقر را در کوچه بن بست ببرند اما اینرا به نیکی می دانم که رژیم سابق با کاربرد همین شیوه ها اسباب سقوط خود را فراهم ساخت، و اینرا هم به خوبی از آموزه های دینی و تاریخ آموخته ام که درسنت الهی حاکم بر هستی و تاریخ تغییر و تبدیلی نیست و خداوند با هیچ قوم و ملت و حکومتی با هر عنوانی خویشی ندارد و هر حکومتی یا حکمرانانی که چشم و گوش خود را به روی صدای مردم و خواسته هایشان ببندد و طریق علو و سرکوب و ظلم در پیش گیرد دیر یا زود سقوط خواهد کرد. به نظرم این بزرگترین اشتباه و خطای حکومتگران است که تصور کنند همه یا غالب ایرانیان باید موافق مشی حکومت و مقامات آن باشند و اگر غیر از این بود اینان عامل یا فریب خورده و...دشمن اند و از خارج پول می گیرند یا هدایت می شوند و...و آنگاه هر صدای اعتراضی را در قالب « جنگ نرم » بدانند و برای برخورد با آن یک سناریوی امنیتی و نظامی طراحی و اجرا نمایند، همچون سناریویی که اخیرا در یورش به دفاتر مطبوعات اصلاح طلب و بازداشت فله ای روزنامه نگاران اجرایی شد. این تصوری باطل و خود نشانه ضعف حاکمیت و باورمندان به این تصور در اداره حکومت است. حکومت مقتدر و حکومتگران کارآمد همواره باید به این اندیشه نمایند که چگونه عمل کنند تا دایره موافقان خود را افزایش داده و جلب نظر مخالفان نمایند و نه اینکه از هر ریسمان سیاه و سفیدی بترسند و ابزار سرکوب و تهدید و تحدید و بازداشت و زندان و... را بکار گیرند . حکومتگران عاقل و با کفایت و کارآمد صدای معترضان را می شنوند و پاسخ درست می دهند و از این طریق روز بروز بر پایه های مقبولیت و مشروعیت نظام سیاسی مستقر و خود می افزایند و نه اینکه با گستره دایره مخالفان هر روز از دائره مشروعیت خود و نظام سیاسی مستقر بکاهند.

بر پایه برداشتی که من از وضعیت امروز جامعه و نظام جمهوری اسلامی ایران دارم کشور و حکومتگران ما در وضعیت بسیار شکننده ای قرار دارند و برخورد با این وضعیت تدابیر وظرائف بسیاری را از سوی حاکمان در همه سطوح می طلبد. با تکیه بر تحلیل نتایج دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری و شوراها در انطباق با صف بندی نیروهای اجتماعی و آرایش سیاسی موجود می توان ادعا کرد حداکثر بین ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت ایران موافق وضع موجود (جناح حاکم و نظام سیاسی مستقر) هستند اما ۳۵ تا ۴۵ درصد مردم موافق وضع موجود نیستند و خواستار اصلاحاتند( مخالف جناح حاکم و موافق نظام سیاسی مستقر اما با انجام اصلاحات)، وسرجمع موافقان نظام سیاسی مستقر با اختلاف نگرشی که دارند حداکثر ۶۰ در صد می شود. در مقابل حدود ۲۰ درصد مردم خواستار تغییر نظام سیاسی مستقرند و حدود ۲۰ در صد دیگر نیز بی تفاوت نسبت به نوع نظامند و سر در کار و زندگی خویش دارند! به عبارت دیگر حداقل ۶۰ درصد افراد جامعه ما خواستار تغییر در وضع موجودند و قطعا در چنین شرایط و جامعه ای اداره کشور کار شاق و دشواری است و جز با هوشمندی و بهره گیری از تمامی امکانات و منابع انسانی و مادی ممکن نیست و متاسفانه با تجربه بدست آمده از عملکرد حاکمیت یکدست اقتدارگرا می توان پیش بینی کرد که در صورت ادامه وضع موجود کشور و نظام رو به ویرانی و فروپاشی می رود، و البته دعا می کنم که برداشت من غلط باشد!

من هنوز هم امیدوارم که حکومتگران ما بخود و بر سر عقل حکومتداری آیند و بجای متهم کردن پی درپی دیگران به " براندازی نرم " و... و رابطه با خارج و...و سناریو سازی های پی در پی و عملیاتی کردن « جنگ نرم » کمی به افعال و اعمال و گفتار و رفتار خود اندیشه کنند تا دریابند چرا اوضاع اینگونه شده است که این همه برانداز و فتنه گر و... در دامن و بستر این شیوه حکومتداری آنهم از عالیترین مقاماتش پیدا شده است؟ براندازان و فتنه گرانی که خود روزگاری در صف اول مسئولیت و دفاع از این نظام بوده اند و پرونده های درخشانی در اداره کشور و جبهه و جنگ دارند. و آیا جز این است که در نهایت عملکرد نهادهای حاکم و افراد مسئول به وجود آورنده این بستر و وضعیت بوده اند؟ وآیا اینان خود"براندازی نرم" نمی کنند؟ و ابزار « جنگ نرم » نبوده و نیستند؟




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007