« چرا انقلاب شد؟ | صفحه اول | تونس در گذار به دموکراسی »

25 بهمن 91

جامعه جنبشی

- تاریخ یکی از منابع معرفت بشری است و می تواند بسیار عبرت آموز باشد اما باید بدانیم آنچه بنام تاریخ می خوانیم و بدست می آوریم یک علم ظنی و نه یقینی است. روایت هایی که از حوادث و وقایع تاریخی برجای مانده برداشت ذهنی روایتگر است از حوادث واقعه، که در غایت تدقیق می تواند همچون یک تصویر در آیینه ذهن روایتگر باشد، چرا که روایت یک رخداد تاریخی با همه علل و عوامل محدثه و فضایی که رخداد در آن خلق و ایجاد شده تقریبا ناممکن است، و از اینروست که ما در مطالعه تاریخ در باره یک موضوع با تصاویر متفاوت و حتی بعضا متعارض روبرو هستیم و ناچار از استنباط و اجتهاد دراین باره هستیم، و طبعا در این مسیر نیاز به روش و قاعده برای دستیابی به تصویر درست داریم. البته این روش و قواعد در سایه مطالعات تاریخی و به روش استقرایی تا حدودی در قالب " فلسفه تاریخ " تدوین و عرضه شده است اما باید توجه داشت که هریک از ما در داوری مان نسبت به حوادث و رخداد‌های تاریخی، چه در سطح کلان و کلی و چه در سطح خرد و فردی، هرچند دوست داریم همچون یک قاضی داوری و حکم به درستی یا نادرستی، و در وجه غلیظ تر حق و باطل صادرنمائیم، ولی ظنی بودن این علم حکم می کند که در داوری و صدور هرحکمی نسبت به حوادث و وقایع گذشته عمل به احتیاط نموده و راه را برای کنکاش بیشتر باز گذاریم. آنچه در ادامه آمده است روایت من است در ارتباط با عنوان این مقال.

- ایران تاریخ بلندی دارد اما تا آنجایی که روایت‌های تاریخی نشان می دهد تا میانه سلطنت سلسله قاجاریه در عرصه سیاست و حکومت ایران، توده مردم نقشی و سهم چندانی جز " رعیت " و فرمانبردار بودن نداشته اند. تمام سلسله‌های پادشاهی در ایران با تکیه بر یک قوم و ایل سر برکشیده و با خون و خونریزی قدرت و حکومت را قبضه و به همین شکل هم ترک کرده اند. در همه تاریخ گذشته ایران جابجایی حکومتها از راه شمشیر و جنگ و خونریزی بوده است، و کمتراستثنایی را دراین میان می توان یافت، و از اینروست که " استبداد مطلقه " وجه غالب تاریخ ایران بوده است، و جان و مال و ناموس مردم همواره در معرض تعرض قدرتمداران و حاکمان بوده، و سخنی از " حاکمیت قانون " و " حقوق مردم " در ادبیات سیاسی گذشته ایران نبوده است. حداکثر آثاری با عنوان " نصیحهٌ الملوک " یا " اخلاق ناصری " یا مشابه اینها بوده است که درعمل کمترین تاثیر را در مهار و کنترل استبداد مطلقه و ظلم حکمرانان داشته است. تاریخ گذشته ایران روایتگر حاکمیت ایلیاتی و غارتی و ظلم بی‌حد و حصر بر توده مردم و اصل " حق با غالب است " می باشد، و درعین حال همه هزینه‌های دوام و بقای این ملک هم بر دوش همین توده مردم بوده است!

- از میانه سلسله قاجار طوفان تحولی که کشورهای اروپایی را در نوردیده و آنها را وارد عصرعلمی و صنعتی کرده بود، سرزمین‌های شرق و ازجمله ایران را در معرض خود قرار و تکان داد. جرقه‌های آگاهی در دل و مغز برخی ایرانیان زده شد و مصلحانی همچون میرزا تقی خان امیرکبیر پا به میدان نهادند و با تاسیس دارالفنون، عصر آگاهی و آموزش همگانی مطابق نیازهای زمانه را رقم زدند. سیدجمال الدین اسدآبادی هم با کوله بار دانش دینی و زمانشناسی و جهان نگری بیدارگری اقالیم قبله را پی گرفت، و از درون این تحولات و تکاپوها " قیام تنباکو " به عنوان اولین " جنبش مردمی " در تاریخ معاصر ایران به ثبت رسید، و نیروی خفته در درون افراد و جامعه را بیدار و به منصه ظهور رساند، و در واقع این برای اولین بار در تاریخ ایران است که " رعیت "‌ها در می یابند که می شود علیه " ارباب "‌ها اعتراض و قیام کرد و به نتیجه رسید، و این واقعه راه را برای ورود مردم ایران به تاریخ از لونی متفاوت با تاریخ گذشته ایران بازکرد.

- تاریخ ایران مدرن با شکل گیری " جنبش مشروطیت " شروع می شود. بذر آگاهی که از میانه عصر قاجار توسط روشنفکران و عالمان دینی تحولخواه در جامعه ریخته شده بود، و در " قیام تنباکو " جوانه زد، بتدریج راه رشد خود را طی کرد. تاسیس " عدالتخانه " مطالبه‌ای عمومی شد و کلمه " قانون " به فرهنگ عمومی راه یافت، و در نهایت با قیام مردم فرمان " مشروطیت " در مردادماه ۱۲۸۵ شمسی صادر، و برای اولین بار ایران صاحب " مجلس " و " قانون اساسی " شد. " جنبش مشروطیت " را باید نوعی گسست ایران زمین از سیاست غالب بر تاریخ گذشته‌اش بشمار آورد، هرچند بدلائل فراوان ازجمله آماده نبودن بسترهای مادی و فرهنگ معرفتی وذهنی جامعه این جنبش نتوانست آنگونه که باید کامیاب شود. یکبار با یورش استبداد طلبان قاجار( محمدعلیشاه) مواجه شد و قربانی بسیار گرفت اما با مقاومت و قیام مشروطه خواهان با قدرت برگشت ولی بدلیل نبود تمهیدات لازم و رخداد جنگ جهانی اول، که ترکش‌هایش بر ایران بارید، هرچند خرده جنبش هایی همچون " قیام شیخ محمد خیابانی " درآذربایجان و " نهضت جنگل " برهبری میرزا کوچک خان در گیلان برای دفاع از مشروطیت شکل می گیرد، ولی رخداد کودتای نظامی ۳ اسفند ۱۲۹۹ به فرماندهی رضاخان قزاق با حمایت انگلیسی‌ها از راه می رسد، و سرآغاز استبداد تازه‌ای در لباس مشروطیت می شود.

- رضاخان با تکیه بر نیروی نظامی به جنگ با خرده جنبش‌های " جنگل " در گیلان و " کلنل محمد تقی خان پسیان " در خراسان می رود و آنها را سرکوب می کند. درپی آن به سرکوب خانهای محلی و گردن کشان در گوشه و کنار ایران پرداخته و دو راه سازش یا مرگ را پیش روی آنها قرار می دهد و بدینوسیله در گذر زمان برقدرت خود افزوده و راه رسیدن به سلطنتش را هموار می سازد، و سرانجام در سایه سرنیزه با تغییر اصلی از قانون اساسی، سلطنت قاجار رامنقرض و در سال ۱۳۰۴ سلطنت پهلوی را جایگزین و خود برتخت شاهی می نشیند و در واقع شکست مشروطیت را اعلام می دارد با این تفاوت که همه شاهان و سلسله‌های پادشاهی قبلی زیر بیرق هیچ قانونی و نظام مشروطه‌ای نبودند اما رضا خان قزاق همه آنچه را انجام می داد با نام قانون و مشروطه توجیه می کرد درحالیکه " استبداد مطلقه "‌ای بدتر از گذشته بوجود آورده بود. انتخاباتی نمایشی، مجلسی فرمایشی، و دولتی فرمانبر و دولتمردانی مطیع زینت بخش حکومتش بودند، و او با استفاده از درآمد نفت توسعه و نوسازی آمرانه‌ای رابا تجهیز و سازماندهی ارتش مدرن، بوروکراسی گسترده، و اقتدار دربار در ایران دامن زد که بن مایه‌اش برنوعی ناسیونالیستم افراطی و باستانگرایی متکی بود، و جایی برای آزادیهای سیاسی و اجتماعی و آنچه میراث مشروطیت بود، نمی گذاشت.

- ترکش‌های جنگ جهانی دوم همچون جنگ جهانی اول این بار با شدت بیشتر تن ایران را زخمی کرد اما بر " استبداد مطلقه " رضاخانی مرهمی موقت نهاد و اورا در ۲۰ شهریور ماه ۱۳۲۰مجبور به ترک ایران کرد. سرپوش استبداد که از سر ایران برداشته شد جامعه که خاطره جنبش‌های گذشته را بیاد داشت بجوش و تکاپو آمد و در دل آن جریان‌های فکری سیاسی متاثر از تحولات بیرونی و درونی نضج گرفت. سه جریان کلی ملی گرایی، مارکسیستی، و اسلام گرایی به عرضه خود پرداختند و احزاب و رسانه‌ها میداندار رقابت و تنازع این گرایشات شدند، و در دل چنین فضایی بود که " جنبش ملی کردن صنعت نفت " شکل گرفت و دولت ملی دکتر مصدق مامور اجرای آن شد. باردیگر امید به دل غالب ایرانیان برای بازیابی مشروطیت بازگشته بود اما کودتای آمریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ تمام امید و رویای حادث را به زیر خرواری از وحشت و ترور و سرکوب کودتا برد، و باردیگر " استبداد مطلقه " با حمایت کامل قدرتهای غربی برتخت نشست و همچون دوران رضاخان مشروطیت و قانون اسباب دست شاه شد.

- در زمانی که " استبداد مطلقه " همه نفس‌ها را در گلو حبس کرده و شاه بدنبال " انقلاب سفید " بود آیت الله خمینی در میدان مبارزه با رژیم پهلوی پا نهاد و صدای او با " قیام پانزده خرداد " سال ۴۲ پاسخ گفته شد. سرکوب خونین مردم و بازداشت و زندانی و تبعید کردن آیت الله خمینی قیام مردم را مهار و استبداد را تداوم بخشید اما بذری را که او در درون جامعه پاشید در طی زمان راه رشد خود را پیمود. در فاصله ۱۵ خرداد ۴۲ تا دیماه ۱۳۵۶ که سرآغاز انقلاب اسلامی است جریان‌های فکری سیاسی در قالب گروههای سیاسی و مبارز همچنان راه رقابت و عرضه خود را ادامه دادند اما رخدادهای پس از دیماه ۱۳۵۶ نشان داد که توده مردم جریان اسلامگرایی و رهبری امام خمینی را برای رهایی خود از دام " استعمار خارجی " و " استبداد مطلقه " داخلی پذیرفته اند و اینرا بخوبی می توان از شعار همگانی " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی " دوران انقلاب دریافت. طبعا برشماری علل محدثه انقلاب در حوصله این مقال نیست اما اگر ما اصل را بر رفتار عقلایی مردم قرار دهیم اینرا بخوبی درخواهیم یافت که حامیان انقلاب برپایه محاسبه عقلانی هزینه – فائده به انجام انقلاب و پیروی از رهبری امام خمینی رسیده بودند، و ایستادگی و مقاومت مردمی آنها باعث شد که در ظرف مدت نسبتا کوتاهی رژیم سلطنتی و حامیان غربی‌اش را به تسلیم در برابر اراده ملت ایران وادارند، و سرانجام در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.

- " جنبش مشروطیت " در پی آن بود که نظام دیرپای سلطنتی درایران را به " نظام سلطنتی مشروطه " تبدیل کند اما شکست این تجربه راه را برای تبدیل " جنبش مشروطیت " به " انقلاب اسلامی " بازکرد. رخداد " انقلاب اسلامی " از دل تجربیات تاریخ معاصر و مدرن ایران برآمد و " پیروزی انقلاب اسلامی " پایان بخش تاریخ ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی و ورود به عصری تازه‌ای بود: " عصر جمهوریت "، و این اصلی‌ترین دستاورد انقلاب بود، و از اینروست که در اندک زمانی پس از پیروزی انقلاب همه پرسی نوع نظام برگزار و " جمهوری اسلامی ایران " با رای اکثریت قاطع مردم پذیرفته شد و مراحل تدوین " قانون اساسی " و با تصویب آن توسط رای مردم " ساختار حقوقی " تعریف ، و درپی آن انتخابات ریاست جمهوری و مجلس برگزار و نهادسازی برپایه " قانون اساسی " مسیر اداره کشور را روشن کرد.

- پیروزی زودرس انقلاب فرصتی چندانی برای بحث و طراحی یک الگوی حکومتی جایگزین در میان نیروهای مبارز باقی نگذاشت، و در واقع قوه محرکه انقلاب برجهات سلبی و مبارزه علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی استوار بود و به لحاظ اثباتی جز در شعارکلی همچون " استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی " تعین نمی یافت. پس از پیروزی انقلاب هرچند در مورد نوع نظام و تدوین قانون اساسی بحث و جدال فراوان بین نیروهای سیاسی وجود داشت اما غلبه کاریزمای امام خمینی و همراهی توده مردم با او کمتر جایی برای چون و چرای مخالفان باقی می گذاشت، و از اینرو " ساختار حقوقی " نظام ترکیبی شد از اصولی که " جمهوریت " نظام را تعریف می کرد، و اصولی دیگر که " اسلامیت " نظام را، و در این میان شاخص‌ترین اصل " ولایت فقیه " بود. واقعیت اینکه بسیاری افراد مثل من که به " جمهوری اسلامی " و " قانون اساسی " رای دادیم تصویر دقیق و روشنی از آنچه باید درعرصه عمل اجتماعی و سیاسی دراین " ساختار حقوقی " و ایضا " ساختار حقیقی " تحقق یابد، نداشتیم و برپایه باور به انقلاب و اعتماد به رهبری آن عمل می کردیم. دراین فضا درگیری‌های شدید فکری و سیاسی بین گروه‌های سربرآورده پس از انقلاب، آزادی لجام گسیخته مطبوعات ، برخی اقدامات نظامی و خرابکارانه در گوشه و کنار کشور و جنگ در کردستان، اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، انقلاب فرهنگی در دانشگاهها، تجاوز رژیم بعثی عراق به مرزهای غربی کشور در آخر روز شهریور ۵۹، اعلام جنگ مسلحانه از سوی مجاهدین خلق در ۳۰ خرداد ۶۰ و انفجارها در دفتر حزب جمهوری و نخست وزیری و انجام ترورهای فراوان در هر کوی و برزن از سوی اینگروه سیاهه ناکامل و پرشور و شری بود که فکر و ذهن غالب حامیان انقلاب را معطوف به پاسداری از انقلاب به هرقیمتی کرد و به بسته شدن تدریجی فضای کشور انجامید، به ویژه که حواس بسیاری از نیروهای اصیل انقلاب متوجه جبهه جنگ تحمیلی و دفاع از مرزهای میهن بود، و خلاصه نفس کشیدن دراین سپهر سیاسی و اجتماعی کمتر فرصتی برای تامل و اندیشه در باره مقوله هایی همچون حاکمیت قانون، عدالت، آزادی، مردمسالاری و اجرای کامل " قانون اساسی " باقی می گذاشت. تداوم جنگ تحمیلی تا سال ۱۳۷۶، پناه بردن مجاهدین خلق به صدام و همکاری با رژیم بعثی و انجام عملیات نظامی پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران برای خاتمه جنگ تحمیلی بازهم برتوجیه تنگ کردن فضا و برخورد فیزیکی با مخالفان افزود. با همه این احوال برگزاری انتخاباتهای بالنسبه رقابتی بین نیروهای درون نظام باعث شد نوعی جناح بندی به لحاظ گرایش فکری سیاسی در بین این نیروها در درون مجلس و دولت بوجود آید و دراوج خود با تایید امام خمینی به جدایی " مجمع روحانیون مبارز " ( شاخص جناح چپ و نیروهای خط امام ) از " جامعه روحانیت مبارز " ( شاخص جناح راست و نیروهای محافظه کار ) در سال ۶۵ انجامید، و در ادامه همین فضا بود که نمایندگان دوره سوم مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به رهبری خواستار بازگشت به " اجرای کامل قانون اساسی " شدند که با توضیح و پاسخ مثبت امام خمینی دراین باره مواجه شد.

- خاتمه جنگ تحمیلی، در گذشت امام خمینی در خرداد ۶۸ و انتخاب آقای خامنه‌ای برهبری، " بازنگری قانون اساسی " سه رخداد مهم سال ۶۸ بود که نظام جمهوری اسلامی ایران را در مسیر تازه‌ای قرار داد که آثار و پیامدهایش تاکنون ادامه دارد. " بازنگری قانون اساسی " نه تنها کمکی به حل تناقض‌های وجوه " جمهوریت " و " اسلامیت " نظام، که طی اجرا در دهه اول انقلاب پدیدار شده بود، نکرد بلکه با افزایش اختیارات " ولایت فقیه " به " ولایت مطلقه فقیه " بردامنه این تناقضات افزود، و " ساختار حقوقی " نظام را متصلب تر از گذشته از تلائم با " جمهوریت " کرد، و این درحالی بود که هیچگونه اصلاحی در " ساختار حقیقی " نظام و جامعه در تلائم با " جمهوریت " نظام طی دهه اول انقلاب انجام نگرفته بود. از درون چنین شرایطی بود که شورای نگهبان با اختراع " نظارت استصوابی " از انتخابات میاندوره‌ای مجلس سوم وارد عمل شد و در انتخابات مجلس چهارم با رد صلاحیت بیش از چهل تن از نمایندگان مجلس سوم و چهره‌های شاخص جناح چپ خشت کجی را بنیان نهاد که دیوار کج‌اش با کمک مجلس چهارم برآمده از " نظارت استصوابی "، که این تفسیر ناصواب شورای نگهبان را تبدیل به قانون کرد، تا امروز بالا رفته است! با این احوال تحولات پیرامونی ( مهمترین آن فروپاشی بلوک شرق و شوروی ) و درونی ( اجرای برنامه بازسازی اقتصادی و تنش زدایی با خارج دولت هاشمی ) بهمراه تغییر نسلی انتخابات بالنسبه آزاد و رقابتی را در دوم خرداد ۷۶ رقم زد که از درون آن خاتمی با رای بیش از ۲۰ میلیون نفر درآمد و " جنبش اصلاحات " رقم خورد و جامعه ایران باردیگر ظرفیت جنبشی خود را به نمایش درآورد، و با رای قاطع به نامزدهای اصلاح طلب در انتخابات دوراول شوراها، مجلس ششم، و خاتمی در دور دوم ریاست جمهوری بر خواسته‌های اصلاحی خود ابرام نمود.

- " جنبش اصلاحات " همانند جنبش‌های اصلاحی گذشته تاریخ معاصر ایران با مقاومت جناح اقتدارگرا، که تمام نهادهای انتصابی نظام را دراختیار داشت، و ایضا نیروهای فرمانبر لباس شخصی‌شان مواجه شد بگونه‌ای که هرنه روز یک بحران آفریدند! از انجام قتل‌های زنجیره‌ای بگیر تا ماجرای کوی دانشگاه و ترور حجاریان و کنفرانس برلین و توقیف و تعطیلی فله‌ای مطبوعات و بازداشت روزنامه نگاران و... مجموع این شرایط عدم موفقیت اصلاحات و یاس غالب حامیانش را رقم زد بگونه‌ای که با عدم مشارکت غالب مردم در انتخابات دور دوم شوراها، که از قضا آزادترین انتخابات در سالهای پس از انقلاب بود، راه بروی اقتدارگرایان برای ورود به شوراها گشوده شد، و آنها با تکیه برهمین تجربه برای قبضه کردن مجلس هفتم برنامه ریزی کردند. رد صلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح طلب و ازجمله بیش از هشتاد نفر از نمایندگان مجلس ششم هرچند با مخالفت دولت و تحصن و استعفای دسته جمعی ۱۱۴ تن از نمایندگان اصلاح طلب مواجه شد اما بدلائلی، که فرصت کالبدشکافی آنها دراین مقال نیست، راه بجایی نبرد، و با انجام انتخابات مهندسی شده مجلس هفتم و بدنبال آن ریاست جمهوری نهم بدست اقتدارگرایان افتاد و برای اولین بار درتاریخ جمهوری اسلامی " حاکمیت یکدست اقتدارگرایان " از میانه سال ۸۴ برکشور غالب شد، و حذف اصلاح طلبان از درون حاکمیت و جامعه مدنی در دستورکار آنان قرار گرفت. هرچند اقتدارگرایان موفق به حذف اصلاح طلبان از نهادهای حکومتی شدند اما عملکرد ناکارآمد آنها در همه عرصه ها، آنهم در دورانی که کشور از درآمد افسانه‌ای نفت بهره مند می شد، فضا را برای فعالیت اصلاح طلبان در جامعه مدنی فراهم ساخت، و غالب مردم هم با مقایسه وضعیت دوران اصلاحات با دوره حاکمیت اقتدارگرایان آماده بازگشت به عرصه سیاست و انتخابات شدند، و موقعیت بالنسبه رقابتی انتخابات ریاست جمهوری دهم هم به این حضور فعال دامن زد.

- انتخابات ریاست جمهوری دهم بار دیگر ظرفیت جنبشی جامعه ایران را به غلیان درآورد و زنجیره‌های سبزمردمی که در شهرها شکل گرفت حکایت از رخدادی بزرگ می کرد. انتخابات با مشارکت بالای رای دهندگان انجام شد اما نوع شمارش آراء و نتیجه اعلامی بگونه‌ای کودتایی بخش قابل توجهی از رای دهندگان را شوکه کرد و به اعتراض سه نامزد دیگر در انتخابات منجر شد. مجموعه رخدادهای پس از انتخابات باعث حضور میلیونی مردم معترض به نتیجه اعلامی با شعار " رای من کو؟ " از میدان امام حسین تا میدان آزادی در تهران و خیابانها در برخی از شهرهای بزرگ دیگر شد اما این اعتراض‌های مردمی مسالمت آمیز پاسخی مناسب از سوی حاکمیت اقتدارگرا نیافت و با سرکوب و...مواجه شد، و از اینرو به جنبشی اجتماعی با عنوان " جنبش سبز " ارتقاء یافت. این جنبش به حضور خیابانی خود از ۲۵ خرداد تا ۶ دیماه ۸۸ ادامه داد و زان پس به تامل فرو رفت. در این دوران تامل بود که جنبش‌های اجتماعی در کشورهای عربی سر برآورد و " بهار عربی " براه افتاد. در ۲۵ بهمن سال ۸۹ رهبران " جنبش سبز " آقایان موسوی و کروبی از سبزها برای حمایت از جنبش اعتراضی مردم تونس و مصر دعوت به حضور کردند و سبزها با حضور خیابانی خود باردیگر زنده بودن " جنبش سبز" را به نمایش گذاشتند. حاکمیت در واکنش به این واقعه و به منظور مهار کامل جنبش از طریق قطع رابطه رهبران با بدنه به " حصر و حبس خانگی رهبران جنبش سبز " بدون انجام هرگونه فرآیند قانون و حقوقی پرداخت که این اقدام تا تاکنون ادامه یافته است اما به جرئت می توان گفت که این " حبس و حصر رهبران جنبش سبز " بهمراه زندانی کردن دهها نفر از چهره‌های شاخص سیاسی و مطبوعاتی و اجتماعی سبز نه تنها نتوانسته است کوچکترین خللی در حامیان " جنبش سبز " برای پیگیری مطالبات مدنی‌شان ایجاد کند بلکه این جنبش در عمق و گستره جامعه ایران ریشه دوانده و بدنبال فرصت مساعد برای به نمایش گذاشتن ظرفیت جنبشی جامعه همچون تجربه‌های گذشته تاریخ معاصرایران می باشد.

- از شکل گیری " قیام تنباکو" تا " جنبش سبز " تاریخ معاصر ایران فراز و فرودهای بسیار را تجربه نموده است بگونه‌ای که برپایه برخی محاسبات طی این مدت جامعه ایران بطور متوسط بین هر ۸ تا ده سال یک خرده جنبش و هر ۲۵ سال یک جنبش بزرگ اجتماعی را تجربه کرده است، و از اینرو صفت " جامعه جنبشی " را می توان در توصیف جامعه ایران بکار برد. هرچند کار برد چنین صفتی، همچون صفات دیگری چون " جامعه کوتاه مدت " یا " جامعه کلنگی " نشانگر این است جامعه ما در دورانی که مسابقه در توسعه و پیشرفت عالمگیر شده، از حضور دراین مسابقه و توسعه خطی برغم برخوردای از سرمایه‌های مادی و انسانی مناسب بازمانده است اما درعین حال حکایت از تکاپوی درونی جامعه برای رهایی از دام استبداد و خودکامگی و دستیابی به توسعه و تعالی می کند. درعین حال هر جنبش اجتماعی پسینی بر روی دوش جنبش‌های قبلی سوار شده و با استفاده از تجربه‌های گذشته مسیر تازه‌ای را بروی جامعه ایران باز کرده است بگونه‌ای که با توجه به محتوا و مضمون " جنبش سبز " و حامیانش می توان گفت که این جنبش ارتقاء یافته تمام جنبش‌های گذشته بوده و در قله آنها ایستاده است.

- سخن آخر اینکه از " پیروزی انقلاب اسلامی تا حصر رهبران جنبش سبز "، که خود از انقلابیون بنام بودند، بیش از سه دهه طول نکشید. قطعا انتظار چنین رخدادی دراین زمان کوتاه، که در برگیرنده استحاله " جمهوریت " نظام به " استبداد مطلقه فردی " ذیل " اسلامیت " نظام و فشرده روندی تاریخی طی شده از ۲۲بهمن ۵۷ تا ۲۵ بهمن ۸۸ است، به مخیله هیچ انقلابی و باورمند به " جمهوری اسلامی " در صدر انقلاب خطور نمی کرد اما دوسالی که این اتفاق افتاده است، و هرچند اقلیتی در ایران دلخوش از این وضعیت و سرمست از باده قدرت اند و به هر قیمتی می خواهند بر سرقدرت بمانند، و واسفا که اینرا در قالبی از " استبداد دینی " توجیه می کنند ولی اکثریت جامعه ایران مخالف استبداد و بدنبال تحول اند و با تکیه بر تجربه‌های قبلی نمی خواهند اینرا از راه " انقلاب " بلکه در قالبی مسالمت آمیز و تدریجی و مدنی به انجام رسانند و از اینرو به " جنبش سبز " دلبسته اند، و از قضای روزگار " حصر رهبران جنبش سبز " به نماد بارز و چراغ روشن این جنبش در حیات اجتماعی ایرانیان تبدیل شده و امید به تحول را در دل هر شهروند ایرانی زنده نگه داشته است. برپایه مجموعه روایتی که آمد " جامعه جنبشی " ایران در فرصت مساعد به میدان خواهد آمد اما باید امیدوار بود این بار بگونه‌ای به میدان آید و تحول را به سرانجام رساند که نیازی به جنبشی دیگر نباشد!




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007