« معوقات بانکی و ورشکستگی بانکها | صفحه اول | تورم؛ مالیات پنهان و ظالمانه »

12 بهمن 91

گفتمان غالب

جامعه برای پیشروی بسوی آینده بهتر و گذر از وضعیت نامطلوب موجود و مشکلات نیاز به یک « گفتمان غالب » دارد. منظور از گفتمان، یک مجموعه و یک ساختار مفصل‌بندی شده از نشانه‌ها، مفاهیم، انگاره‌ها، پندارها و اندیشه‌هاست که حول یک دال مرکزی و برتر به شکل منسجم و معناداری در حال گردش است و امکان اتصال گرایش‌های مختلف در درون دالان‌های جامعه را فراهم می‌کند. گفتمان در فضای افکار عمومی شکل می‌گیرد و امکان پیوند گرایش‌های مختلف را فراهم می‌کند. ابعاد مختلف گفتمان شامل کاربرد زبان، برقراری ارتباط میان باورهای شهروندان و باورهای جامعه و نیز تعامل با جامعه است، و از اینرو باید الزامات حاکم بر فضای گفتاری و زبان شناختی هر گفتمان را در زمان‌های مختلف درک و تبیین کرد. براین پایه، گفتمانی در عرصه عمل اجتماعی جاذب و موفق است که بتواند باورهای متکثر را در یک ارتباط منطقی در جامعه بهم پیوند زند، با جامعه تعامل داشته باشد و بتواند آن‌ها را به هم مرتبط کند.

اینکه گفتمان چگونه برساخته می شود؟ و به چه شکلی خود را در جامعه بازتاب و نمایان و غالب می سازد درمجال بحث این مقال نیست اما در جوامع توسعه یافته احزاب در یک فرآیند زمانی و فضای رقابتی وظیفه این گفتمان سازی را بعهده دارند، و عرصه انتخابات محل تعیین « گفتمان غالب » برای اداره کشور در دوره زمانی تعریف شده توسط حزب صاحب گفتمان مورد تایید اکثریت است ولی در جوامع درحال توسعه و عقب مانده بدلیل نبود فضای رقابتی و غیبت احزاب، این گفتمان سازی نمی تواند از مجرای طبیعی انجام گیرد، و از اینرو این جوامع یا دچار نوعی سرگشتگی گفتمانی اند و یا هرازگاه اسیر یک کودتا یا گفتمان انقلابی و پرهزینه می شوند. بررسی تحلیلی تاریخ معاصر ایران بهترین شاهد و گواه براین مدعاست.

در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی درایران بدلیل وجود فضای رقابتی نسبی، برغم فقدان احزاب سیاسی، در مقاطع انتخاباتی شاهد نوعی گفتمان سازی توسط دوجناح مشهور به چپ و راست درون نظام ( بعدها خط امام و محافظه کار، اصلاح طلب و اقتدارگرا) بوده و همین رخداد باعث نوعی پویایی نسبی در جامعه شده و نظام سیاسی مستقر را به رغم بسیاری از مسائل و مشکلات به پیش برده است. البته گسترش دامنه " نظارت استصوابی " از مجلس چهارم به اینطرف دائره رقابتی این گفتمان سازی را در نظر و عمل در گذر زمان محدود ساخته و از پویایی آن کاسته است بگونه ای که در انتخابات مجلس هفتم شاهد حذف نامزدهای متعلق به " گفتمان اصلاح طلبی " در برابر نامزدهای متعلق به " گفتمان اصولگرایی " بودیم و در انتخابات ریاست جمهوری نهم هم با حمایت نهادهای انتصابی و سپاه و بسیج و امکانات حاکمیتی( بجز دولت) از یک نامزد(احمدی نژاد) عملا شرایط عادلانه و رقابتی برای تعیین « گفتمان غالب » برهم خورد و در نتیجه دولتی بریاست احمدی نژاد بر سرکارآمد، و از میانه سال ۸۴ حاکمیتی یکدست اقتدارگرا و همسو در همه قوا و نهادهای حاکم اعم از انتصابی و انتخابی شکل گرفت. پس از این رخداد نظریه پردازان و حامیان رسانه ای جناح حاکم تلاش کردند به صورت بندی گفتمانی مورد نظرشان پرداخته و از این رهگذر در مسیر " تسخیر جامعه مدنی " و اقناع فکری و سیاسی حامیانشان گام بردارند. در این فضا بود که آنها برای صورتبندی گفتمان مورد نظرشان از عناوین " گفتمان سوم تیر " در برابر " گفتمان دوم خرداد "، " گفتمان انقلاب " در برابر " گفتمان اصلاحات "، و " گفتمان عدالت " در برابر " گفتمان توسعه " استفاده کرده و از طریق رسانه های فراوانی که دراختیار داشتند به پمپاژ این گفتمان در عرصه عمومی پرداختند، و البته ادعا داشتند که این " گفتمان غالب " و مورد قبول اکثریت افراد جامعه است. اینان در تبیین این گفتمان اعلام و اظهارمی داشتند دال برتر و مرکزی‌اش مفهوم " ولایت فقیه " است و یک سری مفاهیم و نشانه‌ها همچون استکبارستیزی، مهدویت‌گرایی، مقابله با فساد، مردم‌گرایی و اندیشه‌ی عدالت گستری در حول این مرکز معنا دار و عامل پیوند این گفتمان است.

بدون اینکه بخواهم به تحلیل محتوای این گفتمان بیردازم، و اینکه آیا این گفتمان از سازگاری دورنی و انسجام لازم برخوردار و اقناع کننده است؟ و آیا در یک فضای رقابتی و عادلانه به برتری دست یافته است؟ حامیان این گفتمان غافل از اینند که آنچه در نهایت سرنوشت یک گفتمان را درعرصه عمومی رقم می زند نه ادعاها و شعارها و عرض اندام نظری و امکانات مادی و پشتیبانی های فیزیکی ، بلکه نتایج عملی است، و این بود که برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم پس از تجربه چهار سال حاکمیت یکدست اقتدارگرا در خردادماه سال ۸۸ به میدانی برای آزمون این مدعای اقتدارگرایان حاکم تبدیل شد.

همگان بیاد دارند که هرچه به روز انتخابات سال ۸۸ نزدیک می شدیم شرایط رقابتی تر می شد، اینکه چرا چنین شرایطی رقم زده شد محل بحث کنونی من نیست، اما هرچه فضا بازتر و رقابتی تر می شد برتری گفتمانی ظاهر شد که در قالب زنجیره های سبز مردمی در شهرهای بزرگ در حمایت از مهندس موسوی شکل گرفت، و این نشان می داد که برغم تلاش وافر برای حذف اصلاح طلبان از درون حاکمیت و منزوی ساختن آنها در جامعه مدنی، درسایه صبوری و پایداری آنها توانسته بودند به گفتمان سازی در جامعه ادامه داده و پایگاه اجتماعی خود را زنده نگهدارند. در نهایت این رقابت البته حاکمیت اقتدارگرا دریافت که « گفتمان غالب » با کیست اما چون خوش آمدش نبود با دستکاری درشمارش آراء و اعلام زودهنگام و در واقع انجام کودتای انتخاباتی، نتیجه را به نفع " گفتمان غالب " ادعایی خود تغییر داد، و دراعتراض به این واقعه بود که رای دهندگان معترض به خیابانها آمدند تا پاسدار " گفتمان غالب " مورد تایید خود باشد، اما بجای پاسخگویی و گفتگو و اقناع، از سوی حاکمیت با چماق و باتوم و سرکوب و ارعاب و زندان و شکنجه و کشتن مواجه شدند، و در سایه این رخدادها و حوادث بود که " جنبش سبز " شکل گرفت و ارتقاء بخش " گفتمان سبز " با هسته مرکزی " حقوق مدنی و شهروندی " شد، گفتمانی که برغم همه فشارها و سرکوبها و فضای ارعاب و پادگانی تا امروز در سطح و عمق جامعه ریشه دوانده و حضور خود را در هر فرصتی نشان داده و عیان می سازد.

حاکمیت یکدست اقتدارگرا هرازگاه ادعای مرگ جریان " فتنه " و مقبولیت گفتمان مورد نظر خود را از سوی مردم فریاد می زند و از همه امکانات تبلیغی و رسانه ای خود برای جا انداختن این مدعا بهره می برد اما در عین حال ازبازکردن هرگونه فضای رقابتی و آزاد ترس و واهمه و هراس دارد چون می داند که " گفتمان سبز " در فضای آزاد و رقابتی برتر و غالب است. اینکه اخیرا از سوی اقتدارگرایان حاکم بر روی این موضوع تصریح و تاکید می شود که هیچکس سخن از " انتخابات آزاد " نگوید دلیلی جز این ندارد که اینان در یک " انتخابات آزاد و رقابتی " ناچار از واگذاری قدرت به " گفتمان غالب " مورد تایید اکثریت مردم هستند و آنها به هیچ روی نمی خواهند این قاعده بازی را بپذیرند. البته حاکمیت درعین حال اینرا هم می داند که جامعه و نظام برای حرکت و پیشترفت نیاز به گفتمان سازی دارد اما بصورت مهندسی و از بالا مدیریت شده، و از اینرو در انتخابات مجلس نهم تلاش کرد دامنه رقابت بین اقتدارگرایان حاکم را برای گفتمان سازی بازکند ولی بدلیل یکسانی بنیادهای فکری و سیاسی، اینها برغم سه پاره شدن از گفتمان سازی جذاب و محرک عاجز ماندند و قطعا تکرار این تجربه در انتخابات آتی ریاست جمهوری هم عایدی ای برای جامعه و نظام مستقر نخواهد شد، و جامعه را بیش از پیش روبه پژمردگی و عقب ماندگی خواهد برد. در هرحال گفتمانی می تواند راهبر جامعه بسوی پیشرفت و آینده بهتر باشد که از درون یک رقابت آزاد، عادلانه و سالم با حضور همه گرایش های فکری و سیاسی برآمده باشد، همچنانکه یک اقتصاد سالم و پویا فقط در سایه وجود یک بازار رقابتی و بخش خصوصی فعال بوجود می آید. بدیهی است در کشوری که اقتصادش بر بنیاد درآمد نفت و دولتی رانتی است سخن از بازار رقابتی و بخش خصوصی بیهوده می نماید، و از آنجا که باید جنسمان جور و همه چیزمان بهم بخورد سخن از " انتخابات آزاد " هم نباید بشود چون بیهوده است، و البته از نظر حاکمیت نفتی و رانتی خیانت هم هست چون قواعد بازی اقتدارگرایی را از بیخ و بن برهم می زند!

جامعه امروز ایران دچار سرگشتگی گفتمانی و بحران اقتصادی و آسیب های اجتماعی فراوان است، و نیاز به گفتمانی تازه دارد. گفتمان اقتدارگرایان حاکم در عرصه عمل شکست خورده و تنها در فضای غیررقابتی و سرکوب امکان بقا دارد و قطعا هیچیک از پاره های اقتدارگرا قادر به تولید گفتمان تازه و جذاب نیستند، و بنظرم اینها بدلیل حیات و تنفس در فضای غیررقابتی و رانتی از لحاظ فکری و سیاسی عقیم شده اند، و به همین دلیل با تمام نیرو و امکان از بازنشدن فضای کشور برای انتخابات دفاع کرده و خواهند کرد چون می دانند قادر به رقابت با " گفتمان سبز " نیستند. اما اینان باید بدانند که جامعه بدنبال پیشرفت و توسعه است و درحال پوست اندازی، و اینرا باید از رخداد بهار عربی که درخاورمیانه جاری است، دریابند. اگر راه طبیعی بروی جامعه باز شود تا با رای در صندوقها گفتمان مورد قبول اکثریت راهبر جامعه شود همه و ازجمله نظام سیاسی مستقر سود می برند درغیر اینصورت جامعه هرچند با سختی و تاخیر راه تحول خود را پیدا خواهد کرد، از اینرو براین نظرم که سبزها و اصلاح طلبان جز در پرتو تغییرشرایط و وجود فضای انتخاباتی آزاد،عادلانه و رقابتی به معنای واقعی نباید در انتخابات حضور یابند. " گفتمان سبز " سرمایه جامعه ما برای گذار به دموکراسی است و پاسداری از این سرمایه حکم می کند که آنرا نباید هزینه انتخابات نمایشی و مهندسی شده کرد. زود یا دیر " گفتمان سبز"، « گفتمان غالب » جامعه ما خواهد شد چراکه لباسی که با زور و تقلب و کودتا و انحصارطلبی برتن جامعه پوشانده شود، در روزگار ما دوام چندانی نخواهد داشت، و جامعه بالاخره برای لباس مناسبش به جوش خواهد آمد و با انتخاب، جامه سبز خواهد پوشید.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007