« اقتصاد ملی دانایی محور | صفحه اول | نظریه انتظارت »

14 آبان 91

ارزیابی سفرهای استانی

در همه ادوار تاریخ و نظام های سیاسی امر حکومت داری برپایه انباشت و پالایش تجربه های بشری و آموختن از آزمون ها و خطاهای گذشته انجام گرفته و بهبود یافته است. اگر امروزه مردمسالاری به عنوان یک گزینه برتر و کم هزینه تر در اداره امور کشورها و نظام های سیاسی مقبولیت عام یافته و تقریباً جهانگیر شده ، ناشی از تجربه انواع دیگر اشکال حکومت داری در طول تاریخ توسط جوامع بشری بوده و اینکه جامعه بشری در یک جمع بندی از این تجربه ها به این نتیجه رسیده است که تکیه بر خرد جمعی و رای و نظر آحاد ملت در اداره امورشان از طریق نظام نمایندگی در سطوح مختلف تصمیم گیری بیشترین بازده را برای اداره جامعه به همراه داشته و از اعمال هرگونه تصمیم های فردی هزینه زا و مخرب و رواج روحیه خودکامگی و استبدادی در جامعه و فروبردن نظام سیاسی در دیکتاتوری جلوگیری می کند.

تمرین مردمسالاری در ایران با نهضت مشروطیت درایران شروع شد اما بدلیل مساعد نبودن شرایط عینی و ذهنی جامعه با این خواست در نیمه راه مغلوب کودتای نظامی و غلبه نظام استبدادی ذیل جابجایی سلسله پادشاهی قاجار به پهلوی شد. دور دوم تمرین مردمسالاری با اشغال کشور توسط دول متفق و سرنگونی استبداد رضاشاهی شکل گرفت اما این بار نیز مغلوب کودتای آمریکایی انگلیسی 28 مرداد 1332 شد و استبداد و دیکتاتوری وحشتناک پهلوی دوم برآمده از حاکمیت کودتا دیگر هیچ امکانی برای سیاست ورزی اصلاح طلبانه و مردمسالارانه باقی نگذاشت و راه بروی انقلاب گشود. پیروزی انقلاب اسلامی در 22بهمن 57 واین کلام طلایی امام خمینی (ره) رهبر انقلاب که " میزان رای ملت است " در اداره امور کشور، سومین فرصت تاریخی ایرانیان را برای تمرین مردمسالاری فراهم آورد، و روح و محتوای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز بر این پایه تدوین و با رای مردم تایید شد، هرچند در اجرا و در انطباق با شرایط زمانه پس از انقلاب دچار بسط و قبض بوده و جای بحث و مناقشه در این باره فراوان است. به هر حال می توان گفت به رغم همه مسائل و مشکلات ، دولت های پس از انقلاب تا قبل از کودتای انتخاباتی خرداد 1388 برآمده از یک انتخابات بوده اند و هر یک از آنها تجربه های متفاوتی را در اداره امور کشور در عرصه داخلی و خارجی به نمایش گذاشته اند که در انبان تجربه های جمهوری اسلامی ایران ذخیره شده و در هر مقطعی با تحلیل و پالایش آنها می توان گذشته را چراغ راه آینده ساخت و از سر جمع این تجربه ها برای اداره بهتر حکومت و حکومتداری بهره گرفت و فراموش نکرد که چه هزینه ها و فرصت های گرانبهایی برای این تجربه ها پرداخته شده و چه آزمون و خطاهایی که در این مسیر انجام شده است.

دولت احمدی نژاد پس از روی کار آمدن در مرداد 1384 با نگاهی منتقدانه و حتی نفی ای نسبت به عملکرد و تجربه دولت های پس از انقلاب ، تجربه های جدیدی را در امر حکومت داری در پیش گرفت و شعارها و سیاست های تازه ای را در عرصه داخلی و خارجی مطرح و به اجرا درآورد که اگر بخواهیم آنها در قالبی محترمانه بریزیم هسته سخت آن «مردمگرایی» بجای « مردمسالاری » بوده است. بدون آنکه بخواهم به کالبدشکافی بیشتر این موضوع بپردازم به نظرم یکی از اجزای ناگزیر این تجربه ها «سفرهای استانی» و به تعبیری «تئوری جدید در مدیریت کشور» بود که آقای احمدی نژاد و دولتش در انجام آن انرژی فراوان بکار بردند و با انجام چهار دور این سفرها قصد دارند تا پایان عمر دولت مستقر در سال آینده آنرا در کارنامه دولت به عنوان یک رکورد ثبت کنند که این دولت به همه استان ها و شهرهای کشور چهار بار سفر کرده است. و البته اینرا می شود به عنوان یک رکورد برای رکوردهای گینس بنام دولت احمدی نژاد ثبت کرد! یادآور می شوم در دولت های پس از انقلاب انجام «سفرهای استانی» مرسوم بوده اما قطعاً آنچه دولت احمدی نژاد در پیش گرفت و انجام داده به لحاظ شکل و محتوا و تعداد متفاوت از گذشته است و برند (ثبت امتیاز) اینگونه سفرهای استانی قطعا تعلق به دولت وی دارد.

اما سوال مهمی که به ویژه در این سال پایانی دولت در این باره قابل طرح است و از منظر حکومت داری باید به آن به عنوان یک تجربه و امر پژوهشی نگاه کرد: اینکه انجام این سفرهای استانی به چه میزان به پیشبرد برنامه توسعه کشور و حتی محرومیت زدایی از استان های محروم و اداره بهینه امور کشور و استان ها کمک کرده است؟ و آیا به لحاظ هزینه - فایده و دستاوردها کارنامه موفق تری نسبت به عملکرد دولت های گذشته در اداره امور کشور برجای نهاده است؟ و آیا...

از آنجا که طرح این سوال و پاسخگویی کارشناسی به آن ضرورت می یابد که تجربه حکومت داری دیگر کشورها، به ویژه کشورهایی مشابه ما که راه توسعه را پیموده اند، حتما مورد مطالعه قرار گیرد، و اینکه چرا در آن کشورها بدون انجام سفرهای استانی توسط دولت هایشان اداره امور بهتر انجام می شود و جریان توسعه به خوبی به پیش می رود؟ تقریباً نویسنده به یاد ندارد که رئیس و اعضای هیات دولت دیگر کشورها هر ماه به استانی سفر کنند و با دریافت انبوه نامه ها از مردم بخواهند به رفع مشکل آنها بپردازند. واقعاً آماری که از مصوبات دولت در سفرهای استانی داده شده (بیش از 15000 مصوبه) یا تعداد نامه هایی که در این سفرها به دولت داده شد (بیش ازسی میلیون نامه) یا اخیراً تعداد پروژه هایی که قرار است در پی این سفرها و در سال پایانی دولت به ثمر رسد و نیاز به منابع مالی 60000میلیارد تومانی دارد، ارقام حیرت انگیزی است که در هیچ کجای دنیا نظیرش را نمی توان پیدا کرد. هر چند از این آمارها می توان به عنوان شاهدی برای پیوند محکم مردم و دولت استفاده تبلیغاتی کرد اما در نهایت باید معلوم شود این ارقام و بالاتر از این ارقام و سفرها چه تاثیری در پیشبرد جریان توسعه ملی و افزایش تولید ناخالص داخلی و رفاه همگانی و بهبود دیگر شاخص های کلان اقتصادی داشته است؟

گزارش ارقام شاخص های کلان اقتصادی کشور منتشره توسط بانک مرکزی از سال 1384 به اینسو نه تنها هیچگونه تفاوت معنادار و مثبتی را در این باره نسبت به گذشته به نمایش نمی گذارد بلکه به رغم هزینه درآمد افسانه ای نفت در ایندوره ( درآمدی بیش از درآمد همه دولت های پس از انقلاب ) تمام این شاخص ها دچار افت و نزول نسبت به گذشته شده اند، و در زمینه شاخص های مرتبط با عدالت اجتماعی نیز هیچ بهبودی حاصل نشده است، و به عبارتی روشن می توان دریافت که جا پایی از تاثیرگذاری «سفرهای استانی» در پیشبرد جریان توسعه ملی و پایدار و محرومیت زدایی از استان های محروم و اداره بهتر امور استان ها مشاهده نمی شود.

جالب اینکه بحث تحقیق و تفحص از سفرهای استانی دولت نهم در مجلس هشتم مطرح شد اما بدلیل ملاحظات حاکم بجایی نرسید اما گزارش مرکز پژوهش های مجلس دراین باره که توسط همسویان با دولت تهیه وارائه شد بخوبی شکست این شیوه حکومتداری را نشان داد هرچند دولت احمدی نژاد با پول پاشی دراین «سفرهای استانی» توانست بهره گیری کامل کند و همسویانش را برای رای داشتن و انجام کودتای انتخاباتی در خرداد 88 متقاعد نماید!

هرچند اینروزها ستاره بخت احمدی نژاد درحال غروب کردن است و حامیان سابق به منتقدان و مخالفان سرسخت کنونی اش تبدیل شده اند و از قضا یکی از مهم ترین سوژه های انتقادی علیه وی همین « سفرهای استانی » شده است اما فراتر از این موضوع و اینروزها آیا نباید تجربه «سفرهای استانی» این دولت و بطورکلی « ارزیابی سفرهای استانی » رهبری و دولت های قبلی به عنوان یک امر پژوهشی مورد مطالعه و تحقیق قرار گیرد تا معلوم شود که به چه میزان تمسک به این شیوه در امر حکومت داری می تواند آثار مثبت و منفی برای کشوردر پی داشته باشد؟ و به واقع در انبان تجربه های حکومتی جمهوری اسلامی ایران کارایی آن محاسبه و محک زده شود ؟

بنظر می رسد به رغم گذر کشورمان از شیوه های حکومتداری گذشته و تمرین مردمسالاری در مقاطعی از تاریخ معاصر، حاکمیت کنونی اصرار بر بازگشت به شیوه های گذشته حکومتداری آنهم از گونه عهد قجری و رد و طرد شیوه های مردمسالارانه در اداره امورکشوردارد، و بجای اینکه دامنه اختیارات و وظائف استانها را دراداره امورخود گشاده دارد اصرار دارد بختک حاکمیت و دولت را با انجام « سفرهای استانی » بر سر مردم مستدام دارد، اما شکست این تجربه آشکارتر از آن بوده و هست که دولتی دیگر بخواهد آنرا با هزینه ملت تجربه کند، و اقتدارگرایان حاکم باید بارمسئولیت این تجربه شکست خورده را بدوش کشند و پاسخگوی آن باشند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007