« دستان نامرئی | صفحه اول | چشم انداز ایران »

26 مهر 91

سرانجام ظلم

دراین فرصتی که داشتم توفیق یافتم کتاب " خاطرات عزت شاهی " تدوین و تحقیق محسن کاظمی منتشره از سوی " دفتر ادبیات انقلاب اسلامی " سوره مهر را مطالعه کنم و به خاطرات دوران جوانی خود باز گردم. حقیقتا به هنگام مطالعه اوراق این کتاب فکر می کردم چقدر خوب بود همه کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، که غالبشان سابقه ای در انقلاب ندارند، به ویژه افرادی که در نهادهای امنیتی و انتظامی و نظامی و قضایی کار می کنند و دستی در امور بازجویی و پیگیری پرونده افرادی که بقول خودشان اتهامات امنیتی دارند، اجبار می کردند که حتما این کتاب را بخوانند تا دریابد که « سرانجام ظلم » جز سقوط و تباهی ظالم نخواهد بود.

عزت شاهی در این خاطرات به شرح ریزترین برخوردهای ماموران و بازجویان ساواک با خودش و دیگر مخالفین رژیم پهلوی در زندانها و کمیته مشترک ضد خرابکاری می پردازد که در عین خواندنی بودن بس حیرت انگیز و تاسف بار است، و این سئوال مطرح می شود که آیا این بازجویان و شکنجه گران از جنس انسان و ایرانی بوده اند که آنچنان وحشیانه و همچون گرگ بجان همنوعان و هموطنان خود افتاده بودند با این انگیزه و خیال و تصور که دارند به بقای رژیم کمک و به وطن خدمت می کنند؟ اما در واقع با هر شلاقی که می زدند یا مبارزی را زیرشکنجه می کشتند یا به زندان می انداختند، بر اسباب زوال و سرنگونی رژیم و عقب ماندگی وطن دامن می زدند، و با انباشت ظلم و نفرت برکوره انقلاب می دمیدند بگونه ای که وقتی انقلاب براه افتاد دراندک زمانی طومار ظلم و فساد آنان را درهم پیچید و رژیم استبدادی پهلوی را در آتش انقلاب سوزاند.

کارگزاران رژیم پهلوی در دستگاه های امنیتی و قضائی که به خیال خود با سبعیت و وحشیگری تمام توانسته بودند همه مخالفین و مبارزین رژیم را مهار و سرکوب و زندانها را از آنان پرکنند، و حتی در زندانها به اختلاف و تفرقه میان زندانیان سیاسی دامن زنند و از این پیروزی در پوست خود نمی گنجیدند درعین حال از فهم اینکه در زیر پوست جامعه و ذهن و دل مردم نسبت به رژیم و هیات حاکمه چه می گذرد، ناتوان یا غافل بودند، و این درحالی بود که بدلیل تحولات جهانی و روی کارآمدن رئیس جمهوری دموکرات درآمریکا و افشاگری فراوانی که علیه ظلم و ستم رژیم درخارج شده بود برای رعایت حقوق بشر تحت فشار شدید قرار گرفته ودرسال 56 هیات هایی از سوی صلیب سرخ جهانی برای راستی آزمایی این موضوع روانه ایران می شوند و با بازدید از زندان ها و دیدار با زندانیانی که اسامی آنهارا داشتند و شهره به شکنجه شدن بودند، به تهیه گزارش دراین باره و افشای دروغ های رژیم پرداختند و ظلم استبدادحاکم را برجهانیان آشکار و بیش از پیش رسوا ساختند.

" اسم مرا هم در روزنامه های خارجی اعلام کرده بودند. از زمانی که من دستگیر شده بودم، رژیم اعلام کرده بود که در درگیری کشته شده ام، اما بچه هایی که درخارج بودند به صلیب سرخ جهانی گفته بودند که رژیم دروغ می گوید. او زنده است و شدیدا تحت شکنجه و فشار است، اگر دیر بجنبید ممکن است واقعا اورا بکشند. لذا صلیبی ها خیلی اصرار داشتند که مرا ببینند. اینها هم می ترسیدند که مرا نشان ندهند، لذا چند بار جایم را عوض کردند ولی بالاخره مجبور شدند نشانم بدهند.

وقتی سراغم آمدند من هرچه را که دراین چهار – پنج سال بر سر خودم و دیگران آمده بود شرح دادم. مترجم حرفهای مرا برایشان ترجمه می کرد. یکی از بچه های چپی به انگلیسی مسلط بود و ترجمه های مترجم را کنترل می کرد. به نظرم او عباس سماکار بود. به آنها گفتم که چطور بازجویی می کنند، دادگاه فرمایشی تشکیل می دهند و ساواک در همه کارها حضور دارد و دخالت می کنند. رئیس دادگاه خواب است و رای از قبل صادر شده است. در خصوص شکنجه هم تمام بلایایی را که در این مدت بر سرم آمده بود، از سلول انفرادی، از روزها و شبهای بدون لباس و لخت و عور در فضایی سرد و یخچالی، از به صلیب کشیده شدن، از آپولو، از شلاقهای حسینی(شکنجه گر) و...همه و همه را شرح دادم. حتی علت آمدنمان به این بند و بی پول شدنمان را هم پیش کشیدم. مترجم گفت: فلانی من معذورم از ترجمه این حرفها! پرسیدم: چرا؟ گفت: اگر رسولی(سربازجوی ساواک) از من سئوال کرد فلانی چه گفت، باید به او بگویم، یعنی مجبورهستم که بگویم. گفتم باکی نداشته باش و بگو، تازه می توانی مطالب دیگری را هم از طرف من اضافه کنی و بگویی. " (ص 451 )

دیری از این مصاحبه و گزارش هیات های صلیب سرخ نمی گذارد که آتش انقلاب آنچنان شعله ور می شود که کاخ ستم و استبداد شاهنشاهی را می سوزاند و « سرانجام ظلم » دامن همه ظالمان و شکنجه گران و زندانبانان و...را می گیرد و جای زندانیان سابق با اینان جابجا می شود و حالا باید دید اینها چگونه عمل می کنند؟

" خیلی از آقایان به بگیر و ببند تمایلی نداشتند، به یاد دارم که گاهی با آقای مهدوی کنی بر سر بعضی مسائل از این دست مشکل داشتیم. او گفت : اگر حکومت اسلامی ما شکست بخورد و از بین برود، بهتر است از اینکه ما بخواهیم با زور و یا سر نیزه حکومت را نگهداریم. اصطلاح خودش « سرنیزه » بود. می گفت : اگر ما از بین برویم و شکست بخوریم، بهتر است از اینکه حکومتمان دیکتاتوری باشد، استبدادی باشد. ایشان با این طرز تفکر می خواستند در همان سالهای اول انقلاب مدینه فاضله به وجود آورند و از در رحمت خداوند وارد بشوند. به نظرم همین دیدگاه و رواج آن بود که باعث برخی مشکلات و مسائلی چون خرابکاری و کودتا می شد." (ص 489 )

ارزیابی عملکرد کارگزاران جمهوری اسلامی در این باره مقالی دیگر را می طلبد اما جالب اینکه جایگاه ایندو دیدگاه و صاحبانش طی زمان جابجا می شود بگونه ای که عزت شاهی شرح می دهد بدلیل کج روی های که در اداره امور به ویژه در کمیته انقلاب اسلامی می بیند درسال 64 از کار درآنجا استعفا داده و بطورکلی از کارگزاری حکومتی کناره می گیرد و به رغم سختی های معیشتی که پیدا می کند دیگر به کار دولتی باز نمی گردد تا زندگی سالمی داشته باشد اما اقای مهدوی کنی به کارگزاری حکومتی در مقام های مختلف ادامه داده و درسال گذشته پس از سالها و درپی حوادث کودتای انتخاباتی خرداد 88 جایگزین هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان شد و دقیقا از عملکرد حاکمیت در بگیر و ببندها و استبدادورزی و دیکتاتوری دفاع کرد بدون آنکه هراس داشته باشد:"اگر ما از بین برویم و شکست بخوریم، بهتر است از اینکه حکومتمان دیکتاتوری باشد، استبدادی باشد."

خواندن این خاطرات ازاین جهت جالب و عبرت آموز است که گویا ما ایرانیان گرفتار یک دورباطل و نفرین شده ایم و راه و روش حکومتداری را نمی دانیم چرا که شیوه رفتاری ما چه در زمان رژیم سکولار پهلوی و چه در زمان حکومت جمهوری اسلامی در دو سوی حاکمیت و مخالفان یکسان بوده و هر طرف در پی نابودی طرف دیگر بوده است و نیرو و توانی که درصورت هم افزایی می توانست سازنده کشور و پیشبرنده توسعه باشد در هزارتوی درگیریها و زندانها و سلولها و... تلف و اسباب عقب ماندگی کشور می شود، والبته ریشه یابی اینگونه رفتارها و دورباطل خود بحثی مفصل می طلبد اما بنظرم این وضعیت درعمق ناشی از درآمد بادآورده نفت است که هر حاکمیتی را براستبدادورزی و دیکتاتوری توان می بخشد و به ظلم و ستم وامیدارد هرچند « سرانجام ظلم » هم دامنش را می گیرد، وبا این وضعیت عجیب نیست که درتاریخ معاصر کشورمان ما هر 8 تا 10 سال شاهد یک شورش و درهم ریختگی اجتماعی و درهر 3 تا 4 دهه شاهد یک جنبش و انقلاب باشیم.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007