« نرخ سود بانکی و ربا | صفحه اول | حزب پادگانی »

1 مهر 91

اسلام و مسلمانی

سیدجمال الدین اسدآبادی، عالم دینی، که به او " بیدارگراقالیم قبله " و سرسلسله " احیاگران نواندیشی اسلامی " لقب داده اند، بیش از یک قرن پیش و در پی جهانگردی و سفر به کشورهای شرق و غرب عالم جمله نابی به این مضمون گفته است :" به غرب رفتم اسلام دیدم مسلمان ندیدم، و به شرق آمدم مسلمان دیدم اسلام ندیدم". در واقع او با نگاهی عمیق و مضمونی و مرز بندی بین " اسلام " و " مسلمانی " خواسته است اینرا بیان کند که بین باور و عمل به اسلام در جوامع مسلمان شکافی بس عمیق افتاده است. جوامع غیرمسلمان بدون آنکه باوری به اسلام داشته باشند به لحاظ محتوایی عامل به آموزه های اسلامی اند و بنوعی ارزش های اسلامی در انها ساری و جاری است اما در جوامع مسلمان باآنکه حرف و سخن از اسلام بسیاراست ولی از عمل به ارزش های اسلامی خبری نیست. به جرئت می توان سخنانی از اینگونه بود که افقی جدید را بروی مسلمانان و جوامع اسلامی گشود و عزم آنها را برای پرکردن شکاف بین « اسلام و مسلمانی » جزم کرد.

بررسی و تحلیل سیر حرکت فکری و سیاسی اسلام گرایان در مصر و ایران و ترکیه و دیگر کشورهای مسلمان مباحث و کتابهای زیادی را بخود اختصاص داده است اما خلاصه اینکه در سایه این حرکت سرانجام در ایران انقلاب اسلامی برهبری عالم و مرجع دینی، امام خمینی، شکل گرفت و با پیروزی انقلاب، نظام سیاسی " جمهوری اسلامی " به عنوان الگویی از عمل به آموزه های اسلامی درعرصه حکومتداری و اداره کشور پدید آمد و امیدهای بسیار برای رفع این درد تاریخی سیدجمال آفرید، و ظهور این پدیده جریانهای اسلامی دیگر را در جوامع مسلمان تقویت کرد بگونه ای که ار درون تحولات حادث و از دل جنگ و گروههای جهادی افغانستان، طالبان توانستند با تصرف قدرت نظام سیاسی " خلافت اسلامی " را به عنوان الگویی دیگر از عمل به آموزه های اسلامی در افغانستان بنیان دهند، هرچند عمر حکومتشان کوتاه مدت بود. درادامه این جریان اسلامگرایی درترکیه بود که توانست در قالب حزب عدالت و توسعه از راه رای مردم و به شیوه ای کاملا دموکراتیک مجلس و دولت را دراختیار گیرد و الگویی دیگر در عمل به آموزه های اسلامی در انطباق با نظام سیاسی سکولار " جمهوری ترکیه " ارائه کند. به عبارتی جوامع اسلامی در آستانه ورود به بهارعربی مواجه با سه الگوی حکومتی اسلامگرا بودند : الگوی " جمهوری اسلامی ایران " برآمده از یک انقلاب، الگوی " خلافت اسلامی افغانستان " برآمده از دل جنگ و جهاد، و الگوی " جمهوری ترکیه " برآمده از انتخابات، با این تفاوت که الگوی اول مبتنی بر قرائتی شیعی از اسلام و دوالگوی بعدی بر قرائتی سنی از اسلام بوجود آمدند. پس از رخداد بهارعربی و تغییراتی که در تونس، لیبی، یمن و مصر رخداده است، به ویژه در تونس و مصر که اسلامگرایان با رای مردم توانسته اند قدرت را دراختیار بگیرند، بنظر می رسد الگوگیری از مدل ترکیه دارد جاذبه بیشتری پیدا می کند و احتمال اینکه این الگو بتواند بر دو الگوی دیگر برتری یابد، بیشتر می شود. با همه این احوال سئوال این است که آیا این تجربه ها و رخدادها توانسته و می تواند به دغدغه سید جمال در تطبیق « اسلام و مسلمانی » در جوامع اسلامی پاسخگو باشد؟ و یا اینکه همچنان می توان بین « اسلام و مسلمانی » شکاف انداز بود همچون سیدجمال و گفت اسلام به ذات خود ندارد عیبی – هرعیب که هست از مسلمانی ماست؟
واقع اینکه از زمان ظهور اسلام و استقرار پیامبر در مدینه تا فروپاشی خلافت عثمانی در ترکیه و صفویه در ایران تجربه های گوناگونی بنام " خلافت اسلامی " در تاریخ جوامع مسلمان ثبت شده است که معمولا عملکردشان برپایه همین شکاف « اسلام و مسلمانی » توجیه و تعلیل می شود اما داعیه این سه الگویی که اشاره شد، وآنهم در سایه عصر و ادبیات مدرن، برتطبیق « اسلام و مسلمانی » است و بنابراین عملکرد آنها را دیگر نمی شود برپایه تفکیک « اسلام و مسلمانی » توجیه و تعلیل کرد ( همان شیوه ای که غالب افراد در عدم تفکیک بین ایدئولوژی مارکسیسم و مارکسیست ها در مورد تجربه شوروی و کشورهای بلوک شرق بکار می برند). از اینروست که دوران فعلی را باید دوران آزمونی سخت برای تجربه های جاری در جوامع مسلمان دانست، و اینکه کدامیک از این الگوها سرانجام می تواند الگویی موفق از کار درآید؟ و یا اینکه سرانجام جوامع اسلامی نیز راه جوامع غربی را در جدایی نهاد دین از نهاد دولت در پیش خواهند گرفت؟
در مورد تجربه " جمهوری اسلامی " ایران حرف و حدیث بسیار گفته شده است، برخی آنرا تجربه ای شکست خورده می دانند، اما برخی دیگر آنرا تجربه ای در نیمه راه می دانند که هنوز ظرفیت اصلاح و بازسازی دارد، و طبعا داوری نهایی دراین باره در گرو گذر زمان است. در مورد تجربه " خلافت اسلامی " طالبان ظاهرا باید آنرا شکست خورده دانست هرچند رگه هایی از فکر و اندیشه طالبانی در جوامع مسلمان وجود دارد اما بعید است که بتواند بار دیگر درقالب یک نظام سیاسی در کشوری ظاهر شود. در مورد تجربه " جمهوری ترکیه " اما باید تامل بیشتر داشت چرا که تا اینجا موفق جلوه نموده است، با همه این احوال باید دانست که اسلامگرایان حاکم بر ترکیه نیز هنوز در میانه راه هستند و از نظر منتقدان داخلی اسلامگرا در مسیر اشتباه بحرکت افتاده اند و بهتر بود که پای به تجربه چنین عرصه ای نمی گذاشتند.
امروزه جوامع شرق دستخوش آزمونی سخت و دشواراند که به عاریت از کلام سیدجمال باید آنرا انطباق « اسلام و مسلمانی » نامگذاری کرد. هرچند چشم انداز جاری نشانه های امیدوار کننده ای را برای موفقیت این آزمون به نمایش نمی گذارد اما باید درنظر داشت که عبور از این آزمون و تجربه ضرورتی تاریخی برای جوامع مسلمان است تا نوع رابطه خود را بار دیگر با اسلام باز تعریف نموده و جایگاه مناسب خود را دریابند، و اینکه در سایه چه نوعی از نظام سیاسی می توان « اسلام و مسلمانی » را باهم داشت، و راهی را پیمود که عیب نداشتن ذاتی اسلام در باور و عمل مسلمانی هم تبلور و تجلی یابد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007