« قدرت مقایسه | صفحه اول | چهارنوع مدیریت اقتصادی »

3 شهریور 91

کالبدشکافی یک مدعا

رهبری جمهوری اسلامی اخیر در در دﻳﺪار با جمعی از اﺳﺎﺗﯿﺪ، ﻣﺤﻘﻘﺎن و ﭘﮋوھﺸﮕﺮان داﻧﺸﮕﺎھها مدعی شد : " جمهوری اسلامی بر خلاف غرب عقيم، در ابعاد مختلف سياسی، حكومتی، اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی برای جامعه بشری حرفهای نوين و موج آفرينی دارد." ازآنجا که ایشان بطور جزئی و ریز به بازگویی این " حرفهای نوین و موج آفرین " در ابعادی مختلفی که برشمرده اند، نپرداخته اند تا بشود در مورد صادق بودن مدعایشان داوری کرد، ضروری می نماید که به کالبد شکافی این مدعا بپردازیم تا معلوم شود از چه عیاری از واقعیت برخوردار است و چقدر می تواند صادق باشد؟

یادم می آید که حدود یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کتابی بدستم رسید با عنوان " طرح کلی اندیشه اسلامی " نوشته آقای خامنه ای. این کتاب که در فضای تحولات فکری و سیاسی آندوران به عنوان مانیفستی برای حکومت آرمانی اسلامی و برپایه آیه های قرانی تدوین و ارائه شده بود طبعا برای امثال بنده که شورمسلمانی و انقلابی داشتم بسیار جذاب و راهگشا بود و با پیروزی انقلاب انتظار داشتم که آن طرح کلی پیاده و اجرا شود اما بدلائلی که بحثش مفصل است و درحوصله این مقال نیست، تاکنون چنین نشده و حال که سی و چهارسال از پیروزی انقلاب گذشته است، نمی دانم آقای خامنه ای هنوز فکر می کند نسل و جمعیتی که در دوران جمهوری اسلامی زاده و بزرگ شده اند همچون نسل من می تواند با ادعاهایی همچون سخن فوق با خودهمراه کند؟ به ویژه اگر اهل علم و دانشگاه باشند؟ اگر نسل من بدنبال طرح کلی و آرمانها بود و انقلاب کرد و هنوز هم در حسرت و هوای آرمانها بسر می برد، نسل جمهوری اسلامی و فرزندان ما تحقق عینی این آرمانها را می جویند و ملاک داوری خود در باره رهبری و شیوه اداره کشور می دانند، و هرسخن و مدعایی را با وضعیت موجود و نظام مستقر محک زده و عیار صدق و کذب می زنند، و البته نسل من نیز درگذرزمان دریافته است کم کم از دنیای آرمانها فرود آید و بردامن واقعیت چنگ زند و بداند که خداوند ابا دارد از اینکه امورعالم را جریان دهد الا به اسبابها، و برپایه قول سدید خاتم رسولان الهی باید با توکل زانوی اشتر رابست و گرنه از آسیب درامان نخواهیم ماند. حال با این مقدمه وارد « کالبد شکافی یک مدعا » یی می شوم که رهبری جمهوری اسلامی بیان داشته است:
1- ایشان در ابتدا این گزاره را مفروض گرفته اند که " غرب عقیم " است. درصدق این گزاره دو اشکال است. اول اینکه ایشان " غرب " را یکپارچه و با هویتی یکسان فرض کرده اند در حالیکه اینگونه نیست، همچنانکه " شرق " هم هویتی واحد ندارد. دوم اینکه غرب " عقیم " نیست و از قرن 15 به اینطرف زاینده و تولید گر در عرصه نظری و عملی بوده است و هنوز هم میداندار دراین عرصه است که نادیده گرفتن آن برای ما مسلمانان و شرقی ها هیچ سودی در بر نداشته و ندارد. هرچند آقای خامنه ای دراین سخنرانی و سخنان فراوان دیگرش همواره نگرشی سلبی به " غرب " داشته و وجوه منفی تمدن غرب را دلیل بر " عقیم " و درحال فروپاشی آن برمی شمارد اما واقعیت آنکه " غرب " همچون یک بازارمکاره است که هرکالایی درآن تولید می شود مشتری خود را دارد، و ازاینرو " عقیم " و نازا نیست، و اتفاقا در غالب عرصه ها بهترین تولیدها را دارد و ما نیازمند آنها! اگر کسی منکر این گزاره است می تواند به میزان واردات سالانه جمهوری اسلامی و فهرست اقلام وارداتی رجوع کند تا دریابد اوضاع از چه احوال است؟
از نگاهی کلی" غرب " دورویه دارد، رویه تولیدی و رویه سلطه ای، و هرچند این دورویه یک سکه است اما این به قدرت انتخاب ما شرقی ها و مسلمانان بستگی دارد که درعین شناخت و تفطن به هردورویه با کدام رویه می خواهیم ارتباط برقرار کنیم و بهره گیریم. با این توضیح گزاره ای که ایشان مفروض و صادق گرفته اند وجهی از واقعیت ندارد و بکلی نادرست است.
2- گزاره دیگرایشان این است : " جمهوری اسلامی در ابعاد مختلف سياسی، حكومتی، اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی برای جامعه بشری حرفهای نوين و موج آفرينی دارد." و به عنوان مصداق این ادعا افزوده اند:" ﻣﺮدم ﺳﺎﻻری دﻳﻨﯽ، اﺑﺘﻨﺎی ﺗﻤﺪن ﺑﺮ ﻣﻌﻨﻮﻳﺖ و آﻣﯿﺨﺘﮕﯽ دﻳﻦ و زﻧﺪﮔﯽ در ﻋﺮﺻﻪھﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و اﻗﺘﺼﺎدی را از ﺟﻤﻠﻪ ﺣﺮﻓهای ﻧﻮ ﻣﻠﺖ اﻳﺮان و ﻧﻈﺎم اﺳﻼﻣﯽﺑﺮای ﻣﻠﺘهای ﺟهان است."
2-1- هرچند درهنگامه انقلاب وقتی از رهبری انقلاب امام خمینی پرسیدند که " جمهوری اسلامی " خواست شما چیست؟ پاسخ دادند مثل همین جمهوری های موجود دردنیا که طبعا شامل کشورهای غربی نیز می شد اما آقای خامنه ای اصرار دارد با کاربرد اصطلاح " مردم سالاری دینی " نوعی تمایز و " حرف نو " برای نظام حاکم در ایران برسازد! اما چه وجوهی این " مردم سالاری دینی " را از نظام های سیاسی موجود در دنیا متمایز و حرف نو می سازد؟ اجمالا می شود به دو ویژگی عیان اشاره کرد یکی حاکمیت " ولایت مطلقه فقیه " و دیگری اعمال " نظارت استصوابی " شورای نگهبان بر انتخاباتها، که در تجربه اجرایی عملا دیگر جایی برای " مردم سالاری " باقی نگذاشته است، و این همان " حرف نو " و تناقض نمایی است که ادعا شده است.
2-2- " اﺑﺘﻨﺎی ﺗﻤﺪن ﺑﺮ ﻣﻌﻨﻮﻳﺖ و آﻣﯿﺨﺘﮕﯽ دﻳﻦ و زﻧﺪﮔﯽ در ﻋﺮﺻﻪھﺎی ﺳﯿﺎﺳﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و اﻗﺘﺼﺎدی" حرف نو دیگر ادعایی ایشان است. سئوال اینکه این مدعا را با چه شاخص های می شود مورد اندازه گیری و داوری قرار داد؟ اگر عدالت، راستی، نظم، دگر دوستی،رعایت حق الناس، عزت و کرامت انسانی، کار و تلاش، شایسته سالاری، نبود فقر و فساد و تبعیض و امثال اینها راشاخص بگیریم واقعا مقام ایران در بین کشورهای دنیا، و بطورنمونه در مقایسه باکشوری مثل ژاپن، که مردمش به دینی الهی باورندارند، چیست؟ و درچه جایگاهی قرار می گیرد؟ آیا فقط ما با ادعای اینکه مسلمانیم و به توحید و نبوت و معاد باور داریم کفایت می کند که به طرح چنین ادعایی بپردازیم و آنرا " حرف نو " لقب دهیم؟ بماند که حاکمیت مستقر با اعمال سانسور و فیلترینگ و پارازیت و...در پی آن است که " قدرت مقایسه " رااز شهروندان ایرانی بگیرد تا سخنان رهبری اعتبار یابد اما بعید می نماید در دنیایی که روز بروز کوچکتر و اخبار و اطلاعات و دانش بر دوش ثانیه ها سوار و جابجا می شود، به ویژه برای دانشگاهیان و دانش پژوهان، بشود چنین قدرتی را از شهروندان گرفت.
سوگمندانه حاکمیت جمهوری اسلامی که روزگاری قرار بود خود الگویی عملی چنین مدعایی باشد هم اکنون از مصادیق بارز بی عدالتی، ناراستی، ظلم وستم شده است، بگونه ای که هرآدم عاقل و مسلمانی با خود می گوید اگر " ابتنای تمدن برمعنویت و آمیختگی دین و زندگی " این است که در جمهوری اسلامی جاری است پس باید عطایش را به لقایش بخشید و ازخیرآن گذشت. و به قول تاجزاده که از زندان نوشه است :" جمهوری اسلامی بجای اینکه الگویی برای کشورهای مسلمان باشد مایه عبرت آنها شده است."
3- واقع اینکه تجربه جمهوری اسلامی ایران قرار بود که تجربه نوینی از حکومتداری و " حرفهای نوین و موج آفرین " اگرنه برای همه کشورهای دنیا لااقل برای کشورهای اسلامی باشد اما آنچه درعمل به ویژه در دوران رهبری آقای خامنه ای اتفاق افتاده است حتی جاذبه اش را برای کشورهای اسلامی از دست داده است بگونه ای حتی درپس موج " بهارعربی " ، که آقای خامنه ای اصرار دارد آنرا " بیداری اسلامی " بخواند، رهبران تونس و مصر اعلام کردند بدنبال الگوی ایران و " مردم سالاری دینی " نیستند! و وضعیت بگونه ای شده که بخش قابل توجهی از شهروندان ایرانی نیز دیگرنسبت به این " مردم سالاری دینی " و " آمیختگی دین و زندگی " رغبتی ندارند، و اگر آقای خامنه ای بدین امر باور ندارد کافی است دستور یک همه پرسی را درکشور بدهد تا امر واقع براو مکشوف گردد.
ختم کلام اینکه اخیرا آقای خامنه ای از آرمانها و واقعیت ها و ارتباطشان سخن گفتند و اینکه واقع نمایی ها نباید ما را فریب دهد اما با « کالبد شکافی یک مدعا » ی ایشان بخوبی روشن می شود که جناب ایشان خود واقع نمایی کرده و درپی آرمان سازی اند، درحالیکه پس از سی و چهار سال حاکمیت جمهوری اسلامی دیگر آرمان سازی نمی توان کرد و آرمانخواهی را نمی توان بجای واقعیت قالب وغالب کرد. اگر رهبری جمهوری اسلامی بخود نیاید و واقعیت امروز جهان و کشور را بدرستی نشناسد و به اصلاحاتی بنیادی در عرصه نظر و عمل داخلی و خارجی دست نزند خود بر شکست تجربه پرهزینه جمهوری اسلامی ایران مهر خاتمت زده است، چراکه عمر اینگونه مدعاها درحال بسرآمدن است و زود یا دیر همین اندک حامیان باقی مانده رهبری هم خواهند فهمید که در دنیای واقعیت این مدعا " حرفهای نوین و موج آفرینی " نیست!




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007