« در رابطه با آمریکا | صفحه اول | نگاهي به اقتصاد ايران در سال ۸۴ : سال ترديدها »

6 فروردین 85

آیا هدف، وسیله را توجیه می کند؟

در بین ما ایرانیان این جمله بسیار شایع و رایج است که " سیاست پدر ومادر ندارد" ، یادش بخیر مرحوم ابوی که به من همیشه با تکیه بر این جمله هشدار وانذار می داد ومی گفت وارد شدن به عالم سیاست وسالم در آمدن از آن کاری سخت وناشدنی است! ریشه اینکه چرا چنین نگرشی نسبت به سیاست و حکومت در بین ما ایرانیان وجود دارد به تجربیات تاریخی و استبداد دیر پا دراین سرزمین بر می گردد اما می دانیم در علم سیاست وتجربه های دیگران نیز همین مضمون با زبانهای دیگری بیان شده است . ازهمه مشهورتر در این زمینه نظریات ماکیاول است که انجام هر اقدامی را از سوی اصحاب سیاست برای رسیدن به قدرت وحفظ آن مجاز برمی شمارد ومی گوید هیچ مانع ورادعی دراین باره نباید جلوی تصمیم وعمل سیاستمداران را برای رسیدن به هدف ومقصود بگیرد . درادبیات مارکسیتی هم با توجیهات خاص این ایدئولوژی بر این اصل تاکید شده که هدف وسیله را توجیه می کند و به عبارتی حرام زادگی سیاست وحکومت کاملا تئوریزه شده است . بازتاب این نظریه را هم در عمل حکومتگران عالم در گذشته و حال می توان دید وحتی در حکومتهای مردم سالار که به لحاظ نظری با چنین قاعده ای مخالفت دارد بعضا شاهد رفتارهایی از سوی حکومتگرانشان هستیم که جز به تمسک به همین قاعده قابل توجیه وفهم نیست . از نظر من تنها مزیت حکومت دینی بردیگر حکومتها ( والبته با استفاده از همه تجربیات بشری در امر حکومتداری ) نقض این قاعده وپایبندی به معیارهای اخلاقی در امر سیاست وحکومت است و اینکه برای رسیدن به هدف ( قدرت و حکومت ) از هر وسیله ای نمی توان استفاده کرد.

اما چرا این موضوع را( که فکر می کنم بسیار مسئله مهم وپر مناقشه ای است) مطرع کردم؟ برای اینکه در آخرین روزهای سال گذشته آقای
لازیجانی دبیر شورایعالی امنیت ملی دریک مصاحبه مطبوعاتی برای توجیه تصمیم مقامات ایران در مورد مذاکره مستقیم با آمریکا (البته در باره مسائل عراق!) بیان داشت :" تغییر در همه چیز برای رسیدن به هدف مباح است". به نظرم ایشان خودآگاه یا ناخودآگاه عمق تفکر و نگرش اقتدارگرایان حاکم بر ایران را، که بنام دین حکومت را قبضه کرده اند، نشان داده اند و اینکه تمسک به این قائده به این معناست که هیچ فرقی بین حکومت دینی مورد نظر این نحله فکری با دیگر حکومتهای رایج نیست و خدا پدر ماکیاول و مارکسیتها وغیره را بیامرزد که شفاف بودند و کاری هم بدین خدا نداشتند !

روزگاری افلاطون آرزو می کرد که اداره حکومتها بدست فیلسوفها بیافتد اما این بختیاری نصیبش نشد که اداره حکومتی بدست فیلسوفها را ببیند
واینکه چه ها که نمی کنند؟ خوشبختانه این بختیاری نصیب ما ایرانیان شده است که اداره برخی امور کشورمان را بدست فیلسوفان تجربه کنیم که
ازآنان آقای لاریجانی است (البته برادران لاریجانی همه فیلسوف ومصدر امری مهم از امور کشورند وما متنعم به این نعمت). عملکرد ایشان در سالهای مسئولیت در ارشاد ، صدا وسیما وحال شورایعالی امنیت ملی بهترین گواه بر صدق گفتارشان است و اینکه :" تغییر در همه چیز برای رسیدن به هدف مباح است " وبر همین پایه ساختن برنامه های "هویت"و"چراغ"و…وحالا هم مذاکره با آمریکا!

یادم نرفته است که درسال 81 که ماجرای پرونده هسته ای کم کم بالا می گرفت و معلوم هم بود که آمریکا در پی این موضوع است فراکسیون مشارکت در مجلس بحث مذاکره با آمریکا را به صورت غیر رسمی واز طریق نهادهای مدنی ونمایندگان مجلس دوطرف مطرح کرد برای اینکه با
ارزبابی شرایط بتوان راه را برای مذاکرات رسمی بتدریج هموار کرد واوج این بحثها به سال 82 کشید که ناگهان به مجلس پیغام آمد که دیگر
این بحثها خاتمه دهید وهمزمان آقای علیزاده که آنزمان رئیس ودادستان کل دادگستری استان تهران بودند مصاحبه کرد و اعلام داشت هر آنکس
که در باره مذاکره بین ایران وآمریکا سخن بگوید با بحثی بکند مجرم است وسر وکارش با ایشان ! وعجب این بود که برای توجیه مدعای ایشان
هیچ پایه ومبنای حقوقی و قانونی جز همین قائده ای که آقای لاریجانی بیان داشته اند نمی شد یافت ! اما کار به اینجا ختم نشد ونمایندگانی که به
درستی این سیاست ومنفعت آن برای کشور وملت رسیده بودند نامه ای سرگشاده به رهبری نوشتند ودرآن با شرح وضعیت ودلنگرانی خود خواستار
تغییردر سیاستهای جاری ورویکردی تازه در سیاست خارجی به ویژه درمورد پرونده هسته ای وآمریکا شدند که البته آن نامه هم شد سند ردصلاحیت بسیاری ازامضا کنندگان در انتخابات مجلس هفتم وصد البته بلا فاصله دلیلی بر حمله وکتک زدن خیلی ار انها توسط نیروهای انصار
حزب الله و ارزشی و…!

فرازی از آن نامه چنین بود:"اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام ومهمتراز آن ، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطزه قرار
گیرد باید نوشیده شود وبی تردید این برخورد خرد مندانه و متواضعانه ،از سوی ملت با همان پاداشی مواجه می شود که امام عزیزراحل روبرو شد.
این اقدام نشانه تدبیر، دوراندیشی، مصلحت جویی، خیرخواهی وتوفیق الهی است والبته نشانه این تغییرات باید با علائمی در منش ورفتار همراه باشد…" خوب دیدیم که نتیجه این نامه چه شد ؟ مجلس هفتم با ترکیب از پیش تعیین شده و انتخاب احمدی نژاد برای ریاست جمهوری! وحالا پرونده هسته ای ایران در شورای امنیت !

هرچند قاعده ای را که آقای لاریجانی برای توجیه اتخاذ سیاست جدید در رابطه با آمریکا بیان داشته اند دراین باره مصداق ندارد اما عملکرد اقتدارگرایان در ایران (حتی از نوع دینی اش) جز بر پایه همین قائده جریان نداشته وقابل درک و فهم نیست از اینرو از همه آنانی که هنوز به آموزه های دینی براستی باور دارند و به برتری حکومت دینی بر دیگر شیوه های حکومتی معتقد می پرسم :" آیا هدف،وسیله را توجیه می کند " ومثلا
برای رسیدن به عدالت می شود جنایت کرد و…و"آیا تغییر در همه چیز برای رسیدن به هدف مباح است"؟



   نظرات

mehdi :

سلام
فسلسفه ی وجود اخلاق جز این نیست که هدف، هر وسیله ای را توجیه نمی کند و نباید بکند. اما این که می گویید برتری حکومت دینی در این است که در آن حکومت، هدف وسیله توجیه نمی کند، کمی برایم ثقیل است. برای من آن چه بیشتر روشن است، توجیه هر وسیله ای با هدف حفظ دین و نظام دینی در حکومتهای دینی است. این همان چیزی است که امروز در برابر چشمان ماست. نگوییم حکومت دینی خوب است اما از آن سواستفاده شده است که هر جا دین و قدرت به هم امیخته شده بعد از چندی بوی فساد و سواستفاده همه جا را گرفته و آن که در این میان قربانی شده دین و اخلاق بوده. حکومت مقدس، حکومت بدون سوال است و جایی که قدرت باشد و سوال نباشد مناسبترین جا برای فساد است.
شاد و سر بنلد باشید.
یا حق!

مزروعی : باتشکروسپاس ازشما،دررابطه با آچه بیان داشته اید نکات ذیل را یادآور می شوم 1) اگر قائل به جدایی دین از سیاست باشیم ومقوله ای بنام حکومت دینی (با هرتفسیر ومدلی) را ممتنع بدانیم دیگر جای هیچگونه بحثی در این باره نمی ماند که به آن بپردازیم وطبعا بحث ما سالبه به انتفاع موضوع است والبته من چون اینرا در رابطه با دینی چون اسلام قبول ندارم به بحث ادامه می دهم. البته نباید فراموش کنیم که دراین عالم امکان سوء استفاده از هر مقوله ارزشمندی از سوی افراد وگروهها برای دستیابی به امور دنیوی وجود دارد واین منحصر به دین واخلاق نمی شود. آیا حکومتها بنام آزادی ودموکراسی جنایت نکرده اند وچون چنین کرده اند ما باید از آزادی و دموکراسی بگذریم؟ ضمن اینکه سوء استفاده ازدین واخلاق محدود به قدرت وحکومت داشتن نمی شود ودر هر جایگاه وموضعی امکان آن وجود دارد.2) اگر استدلال شما به امتناع جمع دین وسیاست وسوء استفاده ازدین به وضعیت موجود جمهوری اسلامی ایران متکی است (والبته در تاریخ حکومتهایی که بنام دین تشکیل و عمکردی نامنطبق با آن داشته اند بسیار بوده اند) قطعا این استدلال ناکافی است برای اینکه با کدام برهان می توان گفت که این مدل حکومتی مدل مطلوب وبرآمده از اسلام است؟ درحالیکه ما حداقل دومدل حکومتی دیگر را (درشکل کلی ونه چزئیات شرایط زمانی ومکانی ) توسط رسول خدا و علی ابن ابیطالب داریم که در آنها ارزشهای دینی واخلاقی راهنمای عمل حکومت وحکومتگران بوده است . به ویژه دراین باره می توان به سیره امام علی مراجعه واستناد کرد که پس از رحلت پیامبر وحوادث پیش امده برای رسیدن به قدرت وحکومت ذره ای از موازین دینی واخلاقی عدول نکرد( نمونه بارز وبرجسته اش موضع گیری آن امام در شورای تعیین خلیفه پس ازعمر) وحتی پس ازآنکه با خواست مردم به قدرت وحکومت رسید نیز رفتاری جز این نداشت که دردل تاریخ ثبت وضبط است وآن می تواند مدل مطلوب ما باشد. 3) در مورد غیر پاسخگو بودن حکومت ومسئله فساد و...من با شما کاملا هم نظرم ویقینا دراین باره فرقی بین حکومت دینی وغیر دینی نیست اما شما در دومدل حکومتی مورد اشاره وحتی سه خلیفه پس از پیامبر پاسخگوترین حکومتها را(آنهم درآن عصر وزمانه)
می یابید ودراین باره توصیه می کنم کتاب "داستان راستان" استاد مطهری را بخوانید تا دریابید در آن روزگاران رابطه شهروندان با حکومت وحاکم چگونه بوده است؟ البته اگر باز استناد شما به وضع موجود باشد راه دفاعی برای من نمی ماند به ویژه اینکه برخی نظریه پردازان رسمی دینی که هم اکنون دست بالارا در امر حکومت وسیاست دارند شهروندان را "ناصر" حکومتداران ودر راس آنها ولایت مطلقه فقیه ونه "ناصب" آنها می دانند وروشن وآشکار است که درچنین تعبیر وتفسیری ازدین برای حکومت وسیاست دیگر هیچ جای پاسخگویی به شهروندان از سوی حکومتگران باقی نمی ماند وبراحتی هدف ،
وسیله را توجیه می کند وبنام دین واخلاق وعدالت چه ها که نمی شود. اما وظیفه دینداران واقعی در گذشته وحال وآینده مقابله با چنین برداشتها وسوءاستفاده ازدین بوده وهست .

 

سیاست مدار بی پدر و مادر :

انصافا که بی پدر و مادر تر از شما دوم خردادیها در عالم سیاست پیدا نمی شود
با همه دشمنان خمینی ساختید تا باقی بمانید
...مالی آمریکا, انگلیس و همه را انجام دادید تا چند روزی بیشتر مملکت را بچاپید
به مذاکره با نیک براون گیر دادید و ما را خر کردید که شما ضد انگلیسی هستید و به خاتمی ... رای دادیم
بعدا رفتید همان نیک براون را آوردید و شد یار غار شما در سفارت انگلیس
هرروز ....
ای بابا
بی پدر و مادر تر از شما ها که مارا خرکردید ندیدم

مزروعی : در تردید بودم که این نظر را انتشار وپاسخ دهم یا نه ؟ دنیای اینترنت دنیای عجیبی است وفضای مجازی ! که هرکس با هر اسم ونامی(بطور مثال سیاستمدار بی پدر ومادر) می تواند وارد آن شود وهرچه را خواست بدون پذیرش هرگونه مسئولیتی به دیگران نسبت دهداما به این نظردهنده عزیز یادآور می شوم که لازم نبود برای آنکه آن جملات را بنویسید این نام را بر خود نهید وروشن است آنکس که این نام برخود نهد از دشنام وبدگویی به دیگران نه تنها ابایی نخواهد داشت بلکه لذت هم خواهد برد! اما با اینهمه پاسخ شما :1)خواهشمندم برای اثبات مدعایتان یک مورد از سازش ما دوم خردادیها با دشمنان خمینی را افشا کنید تا لااقل بنده بدانم با کدامیک از این دشمنان سازش
داشته ام که تا کنون اطلاع نداشته ام؟ البته می دانید که افترا وتهمت زدن و...
در فرهنگ غالب ماایرانیان امری آسان وشایع ورایج است واحتیاجی به دلیل و
اثبات هم ندارد!2) درموردنیک براون و... ظاهرا شما فراموش کرده اید که آقای
لاریجانی بدون آنکه مسئولیتی رسمی ونمایندگی از سوی نهادهای حکومتی داشته
باشد بصورت پنهانی با نیک براون ملاقات ومذاکره می کند .درموردمتن این
مذاکرات که بدلیل رقابت های درونی افشا شد هم شما می توانید با مطالعه آن
دریابید که هدف از مذاکره متقاعد ساختن انگلیسی ها به انتخاب آقای ناطق در آن مقطع بود. دوم خردادیها همواره طرفدار ملاقات ومذاکره با خارجی ها به صورت رسمی وعلنی بوده اند وهیچگاه به اینگونه ملاقاتها ومذاکرات گیر نداده
اند صمن اینکه هیچیک از یاران لاریجانی نیز ازآن ملاقات ومذاکره دفاع نکردند
واورا تنهاگذاشتند. 3) بعید است شما با داشتن چنین نگاهی به مسائل به این آسانی خر شوید اما اگر هم شده باشید اشکال ندارد چون عرصه سیاست عرصه آزمون وخطا وآموزش است وامیدوارم در سایه این تجربه در انتخاباتهای بعدی
خر نشده باشید.4) نیک براون را دوم خردادیها نیاوردند بلکه دولت انگلیس
ایشان را به عنوان سفیر به ایران فرستاد واگر دیگردواتها بنواننددرکشورشان برای ایران سفیر تعیین کنند دولت ایران یا دولت خاتمی نیز می توانست چنین
کند ونیک براون یار غار کشورش بود .4) بنده واقعا درنیافنم شما به چه چارچوب فکری واصولی باوردارید که اینگونه بی مهابا به دوم خردادیها نسبت
بی پدرومادری داده اید که به لحاظ حقوقی جرم است ومجازات دارد وبه لحاظ
اخلاقی زشت وناپشند ،ظاهرا شما متوجه نبوده اید که من در آن نوشته اینرا به
سیاست نسبت داده ام تا از چنین شائبه ای بدور باشد ضمن آنکه این عبارت
در افواه شایع ورایج است وکسی آنرا متوجه افراد نمی کند.امیدوارم ادب نقد را
همه ما یاد بگیریم تا بهتر بتوانیم با یکدیگر گفتگو وتبادل نظر کنیم.

 

ahmad :

dooste aziz agar shoma yek bar tarikh tabary ra ba deghat bekhanid hashtad dar sad nevashtahe khod ra khat mizanid hala seareh ebne hosham ra ham negah konid larigany dorost amal mikonad

 

majid :

ba salam, ta konoon besyar dar rabeteh ba hokoomate dini khandeam va hanooz nemitavanam tarife moshakhasi baraye in noe hokommat keh madde nazare aalist biabam, sad albateh modele hokoomatie sadre eslam (alaraghme bazi eshkalat keh beh nazare zehne moderne bashare emroozi beh an vared ast va albateh mozooate bashari hich yek beh jabre tabi'at khali az ehskal nistand, khah esmat ifaye nagh konad ya nah) olgooi taghriban maghbool neshan midahad, vali ancheh keh man az in olgoo mikhanam haman zibaie nokhostin ketabist keh dar morede marksism khandam. beh ghole Dr soroush nemitavan amri ra az hameye ancheh dar noe bashar afarideh joda kard va beh dideye ghedast beh an negarist, beh tore kholaseh hokoomate dini ra keh shoma migooid nemitavanam tasavvor konam, ancheh beh sadre eslam montasab mikonid mara bishtar beh ghessei shirin mimanad dar ketab ta modeli amali baraye residan beh azadi va edalat dar donyaye modern o vaghei. lotfi konid va dar babe hokoomate dini elmi tar tozih dahid, shakhsan mayelam javabe soalatam ra az kasi keh varede hiteye amal shodeh va hamchenan beh modeli shabihe dastane rastan va anche dar ketabe dinie rahnamai amadeh nazare mosbati dard beshnavam, be ehteram

 

mashayekh :

با سلام البته اقای علیزاده ممکن است نظر بدنه ای از حاکمیت را در ان زمان بیان میکرده است برای من جای تعجب است که شما به عنوان نمایندگان ملت در مجلس ششم چرا منافع ملی ایران را پاس نداشتید و از مواضع خود دفاع نکردید؟البته اگر اعتقاد داشتید که رابطه با امریکا برای منافع ملی مفید است.
اقای مزروعی مسئله این است که این بخش از بدنه حاکمیت شناخته شده است ولی مسئله مهم این است که اصلاح طلبان نیز خود نمیدانستند برنامه هاشان چیست.

مزروعی : با سلام وتشکر، درباره نظرشما نکات ذیل را متذکر می شوم: 1)
اتفاقا آقای علیزاده نظر صدر حاکمیت رابیان می کردند.2) ما بعنوان نمایندگان
ملت همه تلاشمان را برای دفاع ازمنافع ملی ایران بکار بستیم وهزینه گزافی هم بابت آن پرداختیم که بخشی ازآن ردصلاحیت امثال بنده وبرگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی مجلس هفتم بود.3) نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم ( عمدتا فراکسیون مشارکت ) براین نظر بودند که مذاکره با امریکا به صورت
غیر رسمی می تواند راه را برای مذاکرات رسمی ودر نهایت رابطه هموار نماید
واز این مسیر در پی تامین منافع ملی بودند وطبیعی می نماید که پیمودن این مسیر طولانی وزمانبر باشد وبه عمر مجلس ششم هم کفاف نمی داد اما طرح
همین موضوع خود مخالفت مقامات عالی وطرفدارنشان را برانگیخت وازچپ وراست بسیج شدند تا جلوی این بحث را بگیرند وحتی عنوان آنرا جرم اعلام
کردند وجالب آنکه جند روزنامه به همین جرم توقیف موقت وتعطیل کردند. 4)
اصلاح طلبان در دولت( برنامه مکتوب ارائه شده توسط خاتمی در دور اول ودوم انتخابات ریاست جمهوری) ومجلس ششم(برنامه ارائه شده از سوی مشارکت) برنامه داشتند وآن برنامه موجود است وبه ویژه در عرصه سیاست
خارجی که محور برنامه شان تنش زدایی با دیگر کشورها بود اما امکان اجرای
هربرنامه ای با شرایط عینی خارجی وبه ویژه آرایش نیروهای سیاسی وتوازن قوای آنها مرتبط است ودر عرصه سیاست وحکومت آنگونه نیست که مجلس ودولت ودیگر قوا ونهاد ها هر اقدامی خواستند بتوانند بکنند.حتی امروز که حکومت کاملا یکپارچه وهمسو شده است نیز این قاعده برقرار است واینگونه نیست که مثلا دولت یا مجلس یا...هر کار خواست بتواند انجام دهد. در آنزمان
چون اقتدارگراها در تقابل با اصلاح طلبان عمل می کردند فارغ ار بحث منافع ملی با تمام نیرو وتوان از درمخالفت با این موضوع (مذاکزه با آمریکا) برآمدند
ونگذاشتند اینکار انجام شود اما امروز که همه قدرت به دستشان افتاده است و
اوضاع هم بگونه دیگر شده است براحتی آن مواضع را فراموش کرده وخود مدافع آن شده اند! واز نظرآنان چون هدف وسیله را توجیه می کند آن مواضع واین مواضع هردو قابل دفاست چون در جهت تحکیم قدرت وحاکمیت آنهاست،
حال شما بگوئید با چنین فرقه ای که هیج قاعده وقانونی را برای رقابت سیاسی
ودستیابی به قدرت وحکومت برسمیت نم شناسد چه می توان کرد وچه برنامه می توان داشت؟

 

ari :

aghaye mazrooei;
yadam miad aghaye larijani dar bareye hey,ate mozakere konandeye ghabli migoft "man mozakere dar daroon tahdid ra namifahmam baraye chist?" ama emrooz dar hali hazer be mozakere ba amrica shode ke parvande dar showraye amniat ast va aghaye khalilzad va khanome rice roozane iran ra tahdid mikonand.
va ajaba az in aghayane arzeshi va osoolgara

 

محسن :

با توجه به ادعای جنابعالی و حزب مشارکت در پيروی از امام خميني و با عنايت به گفته مشهور ايشان (حفظ نظام اوجب واجبات است)، شما چه گونه بين اين گفته و رابطه بين هدف و وسيله تفکيک می کنيد؟

آيا برداشت شما از سخن امام اين نيست که حفظ نظام(هدف) از چنان اهميتی برخوردار است که ميتوان از ديگر واجبات گذشت؟ به عبارتی ديگر ميتوان رد و تعطيل واجبات ديگر را به عنوان وسيله استفاده کرد. به خاطر دارم که ايشان به عنوان مثال فسخ هر قراردادی را به صورت يک جانبه از طرف حکومت جايز ميدانستند.

مزروعی : بنده متوجه ایراد شما نشدم واصولا گذشت از برخی واجبات برای حفظ برخی دیکررا(هدف) دارای توجیه اخلاقی وعقلانی می دانم اما نکته مهم آن
است که برای حفظ یک ارزش اخلاقی (در اینجا اصل جمهوری اسلامی ) نمی توان ار وسیله ای غیر ارزشی واخلاقی استفاده کرد. درمورد استناد به سخن امام
خمینی نیز آدرس دقیق سخن ایشان را بدهید تا با رجوع به متن وشرایط زمانی و
مکانی ادای آن بتوانم پاسخکو باشم .

 

شريف :

با نام و یاد خدا.
جناب آقای مزروعی.
با سلام و احترام.
واضح است که با توجه به آموزه های دینی هدف وسیله را توجیه نمی کند. اما عملکرد چند سال اخیر اصحاب قدرت این را نشان نمی دهد. از این بگذرم.
حتماً به خاطر دارید که در پایان سال 1384 جمعی از مردم سیستان و بلوچستان در حالی که در جاده زاهدان به زابل و یا بلعکس رفت و شد می کردند به توسط تروریست ها آماج گلوله قرار گرفتند. برخی به شهادت رسیدند و برخی زخمی و گروهی نیز به اسارت رفتند. عکس العمل شما به عنوان یک اصلاح طلب چه بود؟ مگر نه این است که اگر حادثه ای کوچک تر از این حادثه دلخراش برای هم حزبی های جناب عالی اتفاق می افتاد چه فضاسازی ها که نمی شد؟ آیا در این صورت ابزاری برای رسیدن به برخی اهداف نمی شد؟ این یک نمونه از عملکرد ما در جامعه. حال ما باز هم به این بحث بپردازیم که آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا خیر؟ و پاسخ دهیم که خیر!
در این فاجعه که عظیم ترین فاجعه دلخراش سال 1384 نام گرفت 22 تن از مردم عادی و شهروندان این آب و خاک بی هیچ گناهی و بی دفاع به شهادت رسیدند. برخی حتی دانش آموز بودند و برخی کاسب و برخی طلبه و دبیر و فاقد شغل. و دریغ از شما و هم حزبی های جناب عالی که به این مسأله واکنش، فقط و فقط واکنش نشان دهید. باز هم خدا پدر آقای ابطحی را بیامرزد که یک یادداشت در این باره قلمی کرد و از وبلاگ نویسی که نمی شناسدش و به گروگان گرفته شده است، در کنار گوشه کنایه های جناحی، دفاع کرد و خواستار آزادی اش شد.
مناسب است حداقل از حقوق شهروندان دفاع کنید. اساساً یکی از عواملی که منجر به شکست اصلاح طلبان شد همین بی تفاوتی نسبت به مسائل مردم بود. امید می برم در این زمینه جبران مافات بشود.
نشانی وبلاگ دانشجوی وبلاگ نویس را در ادامه ملاحظه می فرمایید.
http://rezal.blogfa.com/
جمعی از دوستان ایشان خواستارآزادی سریع وی و دیگر هموطنان ما شده اند.
شریف لک زایی
موفق باشید.

مزروعی : برادر عزیز وشریف ! لازم نیست برای اینکه انتقاد کنید وحرف دلتان
را بزنید به دیگران پرخاش کنید و تهمت بزنید اما در رابطه با نظرات شما :1)
اگر برای ادعایتان ( اگر گوچکترار این حادثه ای برای هم حزبی هاتان...) یکی
دومثال ارایه کنید ممنون خواهم شد چون فکر می کنم شما دچار خطای اطلاعاتی هستسد. ضمن اینکه یکی از وظائف هر حزبی دفاع از حقوق اعضایش
می باشد واگر افراد جامعه برحسب سلائق وتفکر خود دست به تشکیل احزاب ونهادهای مدنی بزنند وهزینه اینکار را بپردازند خودبخود پشتوانه ای برای دفاع ازحقوقشان رادرروز مبادا فراهم می کنند وکسانی که حاضر نیستند این هزینه را بپردازند نمی توانند توقعی از دیگران داشته باشند.2) هر چند این حادثه در آخرین روز سال اتفاق افتاد وحزب مشارکت که نظام تصمیم گیری جمعی دارد بمانند همه ارگانها ونهادهای رسمی وعمومی وغیردولتی تا روز چهاردهم فروردین تعطیل بود وبنابراین انتظارموضع گیری شما دراین ایام
غیرمنطقی می نماید اما می توانم از شما بپرسم اگر حزب موضع می گرفت در
کجا امکان انتشار می یافت؟ وشم چگونه از آن مطلع می شدید؟ 3) برپایه دیدگاههاونظرات کلی مشارکت روشن است که این حزب کاربرد هرگونه زور وخشنونت وترور را به هرعنوان وبهانه ای مخکوم ومطرود می داند واز جمله
آنچه را برای هم میهنان ما در سیستان وبلوچستان اتقاق افتاد. 4) دفاع از حقوق
شهروندان از راهبردهای اصلی مشارکت در عرصه سیاسی ایران است وتحق این امر را دردرجه اول باید در نظام سیاسی حاکم جستجو کرد واتفاقا شما بجای
پرخاش واتهام به ما باید اینها را متوجه حاکمان فعلی می کردید که چرا نتوانسته اند امنیت لازم را برای شهروندان خود فراهم کنند تا اینچنین گرفتار تروریستها
نشوند وجانشان از دست دهند. ظاهرا وطبق معمول رواج یافته چون انتقاد وسئوال ازحاکمان فعلی هزینه دارد پس انها را متوجه کسانی کرده اید که هیچ مسئولیتی دراین باره ندارند ولابد باید پاسخگوی ندانم کاری وسهل انگاری دیگران باشند؟ 5) درمورد شکست اصلاح طلبان حرف وحدیث فراوان است وهرکس از منظر ومرآی خود دلیلی بیان می دارد اما دست نیروهای غیبی ( نهادهای موازی اطلاعاتی وامنیتی ونظامی و...تا نظارت استصوابی شورای
نگهبان واستفاده از امکانات بیت المال و...) را فراموش نکنید وخیلی هم چشم کمک به دیگران ندوزید خود شما می توانید یک حزب باشید ویک حزب بسازید
وهمینگونه که مطلب نوشته اید به دیگران اطلاع رسانی کنید.

 

mehdi :

آقای مزروعی عزیز!
ممنون از پاسخ متین و مفصل تان. اینجا مجال بحث بر تک تک مواردی که ذکر کردید نیست اما بگذارید در باره ی کلیت پاسختان چیزهایی یادآوری کنم. اگر چنان که فرمودید، بپذیریم که حکومت های دینی در صدر اسلام موفقیت آمیز بوده اند، باید به نکاتی توجه کرد که از چشم شما پنهان مانده است: 1) هرچند ممکن است حکومتهای پیامبر و علی حکومتهایی مردمدار بوده باشند اما مردم محور و مبتنی بر رای مردم (به معنی مصطلح امروز) نبوده اند و حاکم توسط مردم کنترل یا عزل نمیشده و تصمیمات مردم را اجرا نمیکرده بلکه با بعضی از مردم مشورت می کرده و گاهی در اثر فشار مردم تصمیمی می گرفته. اگر حکومت های صدر اسلام، دیکتاتوری نبوده اند، قطعآ دموکراسی هم نبوده اند چون دموکراسی حداقلهایی را لازم دارد که آن حکومتها فاقد آن حداقلها بوده اند. 2) اگر فرض بگیریم که حکومتهای صدر اسلام حکومتهایی دموکرات بوده اند، جای این سوال باقی است که چرا پس از آن دو بزرگوار هیچ حکومت دینی دموکرات دیگری تشکیل نشد و اگر حکومت دینی عدالت محوری (و نه دموکرات) روی کار آمد، دولت مستعجل بود و دیری نپایید؟ 3) ما معتقدیم که پیامبر و ائمه معصومند و در اجرا و تبلیغ دین خطا نمی کنند. بنابراین، در حکومتی که آنها بنا می کنند اگر سیاست و اخلاق با هم نسازند، آن که فدا می شود سیاست است و نه دین و اخلاق. این چنین است که علی نمی تواند بیش از پنج سال زمام داری کند (بگذریم از شخصیت فوق کاریزماتیک پیامبر در میان مسلمین). اما آیا امروز می توان با اطمینان گفت که در تقابل دین و سیاست، دین است که محفوظ خواهد ماند؟ اگر چنین است، چه تفاوت میان معصوم و غیر معصوم؟ 4) آقای مزروعی! از شما بعید است که به این راحتی استثنائات را تعمیم بدهید. این را شما منصفانه جواب بدهید: اخلاقی که ما به آن معتقدیم، در فرانسه و سوییس و کاناداو استرالیا بیشتر رعایت می شود یا در ایران اسلامی؟ جرم و جنایت در ایران بیشتر است یا در این کشورها؟ فقر چطور؟ رشوه چطور؟ فحشا چطور؟ دختر شماو خواهر من در این کشورها امنیت بیشتری خواهند داشت یا در ایران؟ بله من هم موافقم که "گل بی خار کجاست" اما شما را به خدا تفاوت قایل شوید بین کاکتوس و گل سرخ.... یا حق!

مزروعی : باسلام وتشکر،طبعا همانگونه که شما یادآور شده اید در اینجا مجال
بحث محدود است ونمیتوان وارد جزئیات موضوع و همه ابعاد آن شد اما درباره
آنچه متذکر شده اید نکات ذیل را به اشاره ارائه می کنم : 1) اصولا بحث دموکراسی وحکومتهای دموکراتیک (فارغ از انواع آن) یک بحث مستحدثه ومتعلق به قرون اخیر وناشی از تجربیات بشر در امر حکومت داری است ، ودرزمان پیامبر وعلی وتا قرن ها بعد درهیچ کجای عالم چنین مدلی ( متکی بر رای مردم به شیوه امروزی ) تحقق خارجی نداشته است ، اما با توجه به شرایط زمان ومکان آیا ما نمی توانیم با تکیه بر تجربه و سیره نبوی وعلوی در امرحکومتداری همان حداقلهای لازم برای تحقق حکومت دموکراتیک دینی را
استنباط نمائیم؟ واز زاویه دیگر آیا این حداقلها باآموزه های دینی وتجربه عملی
حکومت پیامبر وعلی در تضاد وتباین قرار می گیرد؟ ازنظر بنده حداقلهای لازم
برای تحقق بک حکومت دموکراتیک قابل استنباط ار آموزه های دینی وسیره
نبوی وعلوی است وحتی اگر اینرا نپذیرید می توان گفت که این حداقلها هیچ تضادوتباینی با آموزه های دینی ندارد وبنا براین می تواند مورد قبول دینداران
در عرصه سیاست وحکومت قرارگیرد ومبنای رفتاری آنان در اداره حکومت باشد. 2) در مورد بقا وپایداری حکومتها اعم از دینی وغیردینی ( دموکرات وغیردموکرات) قواعد عام حاکم برهستی وتاریخ عمل می کند(آنچه در آموزه
دینی اسلام سنت الهی نامیده می شود) وبه عبارت مصطلح خداوند با هیچ طائفه وملتی قوم وخویشی نداردواینکه چرا حکومت دینی دیگری تشکیل نشد برمی گردد به خواست واراده انسانها وجوامع که خود بحث مفصلی را می طلبد. فراموش نکنیم که شکل گیری حکومتهای دموکراتیک نسبت به تاریخ بشری
عمر چندانی ندارد وتازه این هم ناشی از انباشت تجربیات تاریخی بشر وهمان
مشکلی است که شما به آن اشاره کرده اید.3) تا آنجا که بنده مطالعه واطلاع دارم
پیامبر وعلی در امر حکومتداری هرگز استنادی به معصوم بودن خود نداشته اند
ورفتارشان همچون همه حاکمان مبتنی برامور بشری بوده است وفکر می کنم از
این نظراتفاقا الگوی ما هستند وبحث معصوم بودن که یک بحث کلامی خاص
شیعه و بسیارپر پیچ وتاب است خیلی به این موضوع مرتبط نمی باشد،وبنابراین نگاه دراین باره فرقی بین معصوم وغیر معصوم در اداره حکومت نمی شود قائل
شدو آنچه راهنمای عمل حکومتگران است ضوابط وقواعد کلی ودرراس آنها
قاعده "هدف وسیله را توجیه نمی کند "می باشد. 4) آنچه قابل تعمیم می باشد قواعد کلی است ونه استثنائات! ودرستی واصالت این قواعد می تواند محل بحث باشد حتی اگر امکان تحقق خارجی آن بصورت موقت یا دائم فراهم نیامده باشد
هرچند امکان تحقق خارجی بصورت موقت یا دائم می نواند پشتیبانی کننده بحث باشد. بطر مثال برقراری عدالت یک هدف کلی حکومت دینی است واین هدفی است که در همه زمانها ومکانها مطلوبیت دارد وادعای حکومتهای دموکراتیک کنونی نیز همین است . من هم باشما هم نظرم که رعایت اخلاق وعدم فساد وجرم وجنایت درکشورهاییکه نام برده اید قابل مقایسه با ایران نیست وقطعا آنها بسیار جلوتراز ما هستند امااینرا نمی توان دلیلی بر ناتوانی حکومت دینی بطور کلی گرفت هرچند می توان آنرا دلیلی بر ناتوانی حکومت بنام دین موجود گرفت و همه مدعای بنده در مطلبی که نوشته بودم این بود که درحکومت دینی هدف وسیله را توجیه نمی کندووقتی مسئول حکومتی به صراحت می گوید هدف وسیله را توجیه می کند دیگر تکلیف دراین باره روشن می باشد.

 

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007