« ارزیابی عملکرد دولتهای پس از انقلاب درتولید ثروت وعدالت اجتماعی | صفحه اول | نرخ ارز »

10 مرداد 91

آتش زیر خاکستر

اینروزها در درون جامعه ایران چه می گذرد؟ پاسخ به این سئوال بسیار دشوار است اما درعین حال شاهدیم هر یک از افراد و گروه های سیاسی، از مقامات عالی نظام بگیر تا براندازان، براساس برداشتی که از اوضاع دارند بآسانی پاسخ به این سئوال می دهند. مقامات عالی، جامعه را در حال پیشترفت های علمی و فتح قله ها می بینند و می گویند البته اگر دراین مسیر مشکلاتی هم باشد کشور از آن عبور خواهد کرد، در آنسوی سرنگونی طلبان اوضاع کشور را وخیم ارزیابی کرده و جامعه را در حال فروپاشی و انفجار توصیف می کنند و اینکه تشدید فشارهای خارجی و بحرانهای داخلی بزودی موجبات سقوط نظام خواهد شد. در این میانه واقعا روند اوضاع به کدام سمت و سو است؟ و نسبت ایندو پاسخ با واقعیت جامعه ایران چیست؟

بنظرم مهمترین مشکلی که در این باره وجود دارد اینکه شناخت واقعیت جامعه ایران، همچون همه جوامع استبدادی، حتی از طریق پژوهش های میدانی و نظرسنجی ممکن و شدنی نیست. حاکمیت دیرینه استبداد در سرزمین ما، و سوگمندانه بازتولید دوباره آن پس از رخداد انقلاب اسلامی در قالب استبداد دینی، بیماریهایی را در زندگی فردی و اجتماعی ما ایرانیان رقم زده است که ازجمله آنها دو یا چند شخصیتی بودن، ریا و نفاق و تملق و...است. این بیماریها که باید آنها را نوعی واکنش دفاعی و منفی نسبت به استبداد حاکم قلمداد کرد باعث شده است که از طرق معمول و رایج نتوان به کنه ذهن و عقاید و باورهای شهروندان ایرانی و نوع رفتار آنها در مواجهه با حوادث واقعه پی برد و به عبارت دقیق تر رفتار جامعه ایران پیش بینی پذیر نیست، و اینرا براحتی می توان از رخدادهای تاریخی بزرگی که ذیل همین پیش بینی ناپذیری در ایران رخداده اند، دریافت.
رخداد انقلاب اسلامی درست در زمانی بوقوع پیوست که محمد رضاشاه ایران را جزیره ثبات خاورمیانه و کشوررا در حال ورود به دروازه های تمدن بزرگ توصیف می کرد. او که ایران را پنجمین قدرت نظامی دنیا و برترین قدرت منطقه می دانست و با اعتماد بنفسی کامل حتی دو حزب فرمایشی ایران نوین و مردم را منحل و حزب واحد رستاخیز را براه انداخت و اعلام کرد که هرکه نمی خواهد عضو این حزب شود پاسپورت بگیرد و از کشورخارج شود، و خلاصه در اوج قدرت و درآمد نفتی ناگهان مواجه باسیلی از اعتراضات مردمی شد که حتی در خیال او و همه دستگاههای امنیتی و نظامی و اداری تحت امرش نمی گنجید. نوشته اند وقتی او با هلی کوپتر بر فراز تهران راهپیمایی عظیم مردم بمناسبت عید فطر سال 57 را مشاهده کرد نمی توانست باور کند اینها شهروندان ایرانند که اینگونه در مخالفت با رژیم پهلوی به میدان آمده اند، و شاید همین عدم باور بود که کار را به دست نظامیان سپرد و آنها فاجعه 17 شهریور و بدنبالش اعلام حکومت نظامی را آفریدند اما اینها نیز چاره کار نکرد و ناچار شاه درآبانماه 57 به میدان آمد و اعلام کرد:" مردم من صدای انقلاب شما را شنیدم" اما دیگر دیر شده بود و سیل انقلاب آنچنان دامنگیر شده بود که نظام سلطنتی 2500 ساله را در ایران جارو کرد و بجایش نظام جمهوری اسلامی را نشاند.
روند تحولات در جمهوری اسلامی ایران نیز کار را بجایی رساند که رخداد دوم خرداد 76 همه را غافلگیر کرد، رخدادی که بنام جنبش اصلاحات ثبت شد اما بدلیل رویارویی اقتدارگرایان، که همه نهادهای انتصابی نظام را در اختیار داشتند، نتوانست خواست اصلاحی اکثریت جامعه را به ثمر رساند، و با دخالت همین نهادها و در راسش سپاه انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم منجر به حاکمیت یکدست اقتدارگرایان در کشور و حذف کامل اصلاح طلبان از قدرت و نهادهای حکومتی شد. در سایه این رخداد اقتدارگرایان تصور کردند که دیگر قدرت را قبضه و جامعه را با خود همراه کرده اند و درجامعه نیز علائم چندانی دائر برمخالفت با آنها مشاهده نمی شد اما انتخابات ریاست جمهوری دهم فرصتی فراهم آورد که باطن و واقعیت جامعه ما منصه ظهور یابد و حاکمیت اقتدارگرا را همچون دوم خرداد 76 غافلگیر کند با این تفاوت که این بار اقتدارگرایان تجربه و آمادگی برخورد با این واقعه را داشتند و دست به کودتای انتخاباتی زدند اما با غافلگیری دیگری مواجه شدند و آنهم سرازیر شدن میلیونی مردم معترض به نتیجه اعلامی انتخابات به خیابانها و روی بام خانه ها بود، وبه رغم سرکوب شدیدی که انجام دادند تا هشت ماه این وضعیت ادامه داشت، و زان پس نیز همچون « آتش زیر خاکستر » در جامعه مانده است.
برای اینکه معلوم شود این پیش بینی پذیرنبودن رفتار جوامع استبدادی اختصاص به ایران ندارد کافی است به رخدادهایی که در دو سال اخیر ذیل عنوان " بهارعربی " در کشورهای تونس، مصر، لیبی، یمن، بحرین، و سوریه انجام شده، توجه کنیم. چه کسی می توانست یا توانست وقوع این رخدادها را پیش بینی کند؟ به همین دلیل است که گفته می شود حاکمیت نظام های استبدادی خود ویرانگر هستند، و بلایی بر سر جامعه می آورند که رفتارش غیر قابل پیش بینی می شود، برعکس جوامع مردمسالار که رفتار مردمانش را در قالب انتخابات ادورای سامان داده و پیش بینی پذیر می سازد.
اینکه دوپاسخ ابتدایی مورد اشاره چه نسبتی با واقعیت جامعه ایران دارند، می توان گفت هریک می تواند بهره ای از واقعیت داشته باشند اما مشکل اینجاست که وضعیت جامعه استبدادی پیش بینی پذیر نیست و از اینرو سخت است برای سئوال روند اوضاع به کدام سمت و سو می رود؟ پاسخی مشخص یافت. و البته این بیش ازهمه باید حاکمیت جمهوری اسلامی را متنبه و هوشیار سازد، و اینکه درخیالات خود با شکاف بین آرمانگرایی و واقعگرایی آنچنان غرق نشوند که رخدادی غیرقابل پیش بینی آنها را غرق سازد همچنانکه رژیم شاه یا رژیم های منطقه را غافلگیر و سرنگون ساخت.
اینکه حاکمیت موجود جمهوری اسلامی تصور می کند مردم ایران همچون سالهای اول انقلاب و دوران جنگ اند و همه سختی ها و فشارها را تحمل می کنند، و اگر حمله نظامی به کشور شود برای دفاع بپا می خیزند، تصور باطلی است چرا که وقایع سالهای اخیر و به ویژه آنچه پس از کودتای انتخاباتی سال 88 رخداده شکافی بین اکثریتی از مردم و حاکمیت بوجود آورده است که همچون دمل چرکین در ذهن و دل جامعه و « آتش زیر خاکستر » باقی مانده و تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی و امنیتی می تواند موجبات سر باز کردن آنرا درهرلحظه فراهم آورد. راه نجات نظام و کشور از این وضعیت بحرانی و اسف بار و کنترل رفتار پیش بینی ناپذیر مردم تنها در گرو آشتی حاکمیت با مردم معترض و اعتماد سازی دوباره در جامعه است، و هر راهی جز اینراه پیمودن انداختن نظام و کشور در دام رفتاری است که پیامدهایش برای هیچکس قابل پیش بینی نیست.
در انتهای این مقال مناسب می دانم فرازی ازسخنرانی دکتر مصدق را در مجلس شورای ملی بتاریخ ششم تیرماه 1329 بیاورم که بیانگر درک و فلسفه سیاسی این رجل تاریخ معاصرماست و آن این است :
" حکومت زور و قلدری ممکن است یک شب و یا اینکه چندسال به مردم نانی بدهد ولی تا خود مردم نتوانند در امور اجتماعی دخالت کنند، هیچ وقت صاحب نان نمی شوند...آنهایی که می گویند اصلاحات بسته به روی کارآمدن این قبیل دولتهاست، سخت در اشتباهند...تنها دولتی می تواند اقتدار پیداکند که به افکار عمومی و قانون تکیه نماید."



   نظرات

جمشید :

با درود. نه حاکمیت به ارزش مردم پی می برد و نه گرو ه های سیاسی و بر اندازان. هنوز تعریف مشخصی از شخصیت پر تحمل مردم ندارند. قرن هاست مردم ایران تجاوزات خارجی و حشی و عقب مانده و ضد انسانی را پشت سر نهاده اند و فرهنگ خود را در ان کشتار های وحشیانه حفظ کردند. با همه متجاوزان همین کار را کردیم . نه حاکمین بلکه ما مردم. ما مردم عادی کوچه و بازار و در این کشاکش فقط ما مردم عادی بودیم و هستیم که زندگی خود را فدا کرده و فدا می کنیم.گرو ه های سیاسی با همه احترامی که برایشان قائلم تا زمانی که در لابلای کتاب ها دنبال شناخت مردم ایران می گردند برایشان متاسفم. دانش خوب است به شرطی که در خدمت مردم باشد ما مردم نه از حاکمیت خیری دیدیم و نه از گرو ه ها بلکه چشم خود را بر بسیاری از تلخی ها بستیم و جنگ هشت ساله را گذراندیم . ان موقع هم اختلاس می کردند و می کشتند و می زدند و می بردند. خوشحالم در دوره ائی زندگی می کنم که می توانیم حقایق را برای مردم و نسل های عادی اینده بنویسیم و به امانت بگذاریم. روز های تلخی را می گذرانیم. نه بهداشت و نه اقتصاد و نه سیاست بلکه مشتی جانی از کشور های امپریالیستی به همراه دوستان زمین باز و زر اندوز و به قول حضرت ایت الله جوادی املی فرعونیان زمان چیزی باقی نمانده است و من ایمان دارم از این خطر هم خواهیم جست و باز ما مردم عادی هستیم که کشته می دهیم و زندگی ما نابودمی شود. پدر من با همه سادگی و بی سوادی بعد از انقلاب نخستین بار داد زد . بچه ام را کشتند و مزد دستم را دادند تا دوباره دزد ها غارت کنند و همین طور هم شد. باور کنید این بار دکتر ها و مهندس ها که بسیاری از انان مدارک کیلوئی در جیب داشتند و دارند. اگر تمام اثار باستانی کشور ما را شخم بزنند باور کنید ما به ارامی به کار خود مشغولیم . مراجع در مساجدشان جز عده ائی بی سواد و بیمار نمانده است . خوبانشان یا بی اطلاع اند و یا فکر نمی کنند و یا ترسو هستند و یا فکر می کنند که مسلمانند. . خانواده پاشیده ما ارام ارام به خاک سیاه نشست تا ... زر اندوزی کنند و یا ...... مردم ایران ذاتا اصلاح طلبند . به شاهان ایران پشت کردند به ...هم پشت خواهد کرد. دیگر مردم را نمی شود فریفت. سعدی علیه الرحمه می فرماید
شنیدم گوسپندی را بزرگی
رهانید از دهان و دست گرگی
شبانگه کارد بر حلقش بمالید
روان گوسفند از وی بنالید
که تو از دست گرگم در ربودی
بدیدم عاقبت گرگم تو بودی.
دیگر به فریاد چوپان دروغگو اعتنا نخواهد شد. قلم پای سربازان امریکائی را خواهیم برید اگر با کمک دوستان داخلیشان هوس امدن به این سر زمین را داشته باشند. همانطور که شهدای جنگ ما قلم پای صدامیان را خرد کرده بودند. جنگ طلبان و قدرت پرستان هنوز ما مردم عادی را نمی شناسند . ما تحلیل نمی کنیم و تئوری های من در اوردی نمی نویسیم . ما مردان و زنان عمل هستیم و خواهید دید که مخالفین اصلاحات را شرمنده خواهیم کرد. خشونت را از وجودشان پاک خواهیم کرد و به انان و خود زندگی خواهیم بخشید. هرکه که بخواهد باشد. درس خوب و عالیست و دانش خوب و عالیست ولی ایجاد بحران را مردان عمل در میدان زندگی با خرد پاک خواهند کرد. زندگی ما در طول تکامل حیات بشری اصلاحات و جان بخشیدن به زندگان و نبرد با پلیدی و سیاهی بود مانند زرتشت . رسول خدا محمد مصطفی (ص ) و مهاتما گاندی و نهرو و مصدق و حافظ و مردان و زنان بزرگی در تاریخ تکامل بشریت زاده شدند که تنها زباله دان تاریخ زندگی عقده ائی و بیماران قدرت و شیره کش ها و مفنگی ها و بیماران و تشنه قدرت ها از ان غافلند . که در ان سرازیر خواهند شد. باور نمی کنید؟ بروید بپر سید.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007