« تولید ثروت و عدالت | صفحه اول | ارزیابی عملکرد دولتهای پس از انقلاب درتولید ثروت وعدالت اجتماعی »

4 مرداد 91

ما و بیگانگان

ایران را چهار راه حوادث لقب داده اند، چون همواره در معرض تهاجم و تاخت و تاز بیگانگان بوده است، هر چند به دلیل قدمت تمدنی توانسته مهاجمان را در دل خود جذب و هضم نماید اما به نظر می رسد از عصر صفویه بدين سو كه بدنبال انقلاب فکری و صنعتی روابط تازه اي بين كشورهاي غرب و شرق جهان شكل گرفت ايران نتوانسته است از تنظيم روابط خود با كشورهاي قدرتمند دنیا خط تعادل و توازني را پي گيرد و مشكلي حاد به نام « ما و بيگانگان » بر سراسرتاريخ معاصر کشورمان سایه افکن شده است.
از سويي شاهد مداخله فراوان كشورهاي قدرتمند انگليس ، روسيه و امريكا در مقاطعي از تاريخ كشورمان هستيم ، و از سوي ديگر شاهديم كه اين مداخله همراه با پذيرش فكري و عقيدتي عده اي از نخبگان و روشنفكران و دولتمردان بوده است. در روزگاري گفته شد كه راه نجات ايران از عقب ماندگي آن است كه از فرق سرتا نوك پا فرنگي بشود و روزگاري ديگر خيلي از نخبگان و تحولخواهان دل به كشورها شوراها و ايدئولوژي ماركسيسم بستند و هردو جريان جا پايي براي كشورهاي قدرتمند در امور داخلي ايران باز مي كردند، غافل از انكه هر كشور خارجي در پي تامين منافع خود راه به داخل ايران مي جويد و چندان كاري به اين دل شيفتگان فکری و ایدئولوژیک ندارد. درمقابله با اینها جریان دیگری با عناوین آسیا در برابر غرب و کالبدشکافی غرب زدگی و رد هرگونه نوگرایی ناشی از تحولات فکری و علمی شکل گرفت که در دلش داشتن هرگونه روابطی با کشورهای قدرتمند را طرد و نفی می کرد و درپی استقلال به مفهوم سنتی اش بود.

كتاب « ما و بيگانگان » كه در بر گيرنده خاطرات دكتر نصرت الله جهانشاه لوافشار است در اين باره بس خواندني است. وي كه در دوران جوانی و دانشجويي و در ارتباط با دكتر تقی اراني توسط پليس سياسي رضاشاه بازداشت و زنداني مي شود و در پرونده مشهور به گروه ٥٣ نفر محاكمه و محكوم به شش سال زندان شده و پس از تحمل چهار سال و نيم زندان با رخداد اشتغال ايران در شهريور ماه ١٣٢٠ و سقوط رضاشاه از زندان آزاد مي شود، با تاسيس حزب توده به اين حزب پيوسته و در مسير فعاليت هاي سياسي اش به فرقه دموكرات آذربايجان مي پيوندند و عهده دار مقام معاونت رئیس دولت فرقه می شود و پس از سقوط فرقه ناچار به شوروي پناه مي برد و تا سال ١٣٥١ در اين كشور به فعاليتهاي سیاسی خود ادامه داده است، خاطرات خود را از همه اين سالها برشته تحرير درآورده و آرزو كرده است كه جوانان ايراني با خواندن اين خاطرات از تجربه اش عبرت آموزند و با خوش خيالي به دامن بيگانگان در هر نوعش نیفتند و پناه نبرند و اگر وارد فعالیت سیاسی می شوند با هوشمندي گام به این وادی پربلا گذارند و با درايت در این عرصه راه جویند.
هر چند به نظرم نويسنده به دليل افراط در وابستگي ايدئولوژيك به مارکسیسم و شوروي و ديدن نتايج زيان بار آن در نهايت در داوری دچار نوعي تفريط نسبت به رژيم پهلوي، كه در وابستگي اش به انگلیس و امريكا ترديدي نيست، و كودتاي ٢٨ مرداد ١٣٣٢ شده است، اما مجموع اين خاطرات نشان دهنده آن است كه مسله « ما و بيگانگان » در تاريخ معاصر ايران در عين حساسيت حل ناشده باقي مانده است. با اينكه پس از پيروزي انقلاب اسلامي شعار استقلال در واكنش به همين موضوع طرح و پيگيري شده است اما اين بار نيز در عمل اجراي اين شعار وجهي كاملا سلبي یافته و برخلاف جان شيفتگي قبلي ها نسبت به غرب صورتي خصمانه با بيگانگان و در راس آنها امريكا و انگليس بخود گرفته است.
خلاصه اينكه در عرصه ذهنی و عمل اجتماعي ما شاهد دو رويكرد افراطي و تفريطي چه در سطح حاکمان و دولتمردان و چه در سطح جامعه و کنشگران سیاسی و مدنی در برخورد با مقوله « ما و بيگانگان » بوده ايم: از جان شيفتگي تا دشمني، از بيگانه دوستي تا بيگانه هراسي، و گويا هنوز راهي ميانه در اين باره نجسته ايم، در حاليكه در جهان جهاني شده جز از راه ارتباط سازنده و تعامل مثبت و ميانه راه پيمودن با دیگران نمی توان زندگی کرد و هر راهی جز این به ناكجااباد ختم ميشود.
ما ايرانيان بايد از تاريخ بياموزيم اما تخته بند تاريخ نشويم و آينده کشور را در بند گذشته گرفتار نسازيم. باید از تابوی « ما و بیگانگان » خود را رها کرده و با اعتماد به نفس کامل با دیگران بر پايه تامين منافع متقابل روابط برقرار سازيم و در دوستي يا دشمني با دیگران راه به افراط و تفريط نبریم که بقول امام علی به چپ و راست رفتن مذلت آور است و راه وسط را پیمودن جاده است.
در انتها به نکته ظریفی در این خاطرات اشاره می کنم که می تواند برای حاکمیت کنونی جمهوری اسلامی و به ویژه برای عوامل دست اندرکار و تصمیم گیر نهادهای امنیتی و نظامی و انتظامی و قضایی و بازجویان و زندانبانان و...بسیار مفید باشد، و البته توصیه می کنم همه آنها این کتاب و امثالش را بخوانند تا دریابند برخوردهای آنها چه عواقبی می تواند برای کشور در پی داشته باشد. نویسنده وقتی شرح بازداشت و زندانی شدن خود و بقیه را، که به تشکیل پرونده گروه 53 نفر منجر و درتاریخ به همین نام ثبت می شود، توسط پلیس سیاسی رضا شاه می دهد به این نکته اشاره می کند که در کمیسیون تصمیم گیری شهربانی دو نگاه در برخورد با این افراد زندانی وجود داشت، نگاهی که برسخت گیری و محاکمه وزندانی کردن این افراد اصرار و تاکید داشت، و نگاهی دیگر که خواهان آسان گیری و رها کردن آنها به ویژه جوانان بود اما در عمل این نگاه اول بود که برکرسی نشست و این افراد را تا سقوط رضاشاه به زندان کشاند، اما این عمل چه حاصلی برای رژیم پهلوی ببارآورد جز اینکه بنیاد حزب توده و پیامدهای ناشی از آنرا بسازد؟ نویسنده شرح داده : " در اینجا باید یادآور شوم که اقای رکن الدین مختاری که آن زمان رئیس شهربانی کشور بود و شاید همان سال سرپاس شده بود اصولا مردی پرتلاش، کوشا و با هوش و هنرمندی موسیقی دان و شیرین پنجه و درعین حال جاه طلب و بلندپرواز و بسیار سنگ دل بود، بلند پروازی اورا وادار می کرد تا هرچه بیشتر خودنمایی کند، از اینرو همواره در پی دست آویزهای تازه ای بود که کارها را بزرگ تر جلوه دهد و خود را در خدمت به رضاشاه و مقامات خارجی که با آنان نیز سر و سری داشت صادق تر بشناساند.
با اینکه دو عضو دیگر کمیسیون سیاسی آقایان عبدالله سیف و محمد شریف نوایی پافشاری می کردند که جوانان و دانشجویان دستگیر شده با دادن پند و اندرز آزاد شوند و تنها کسانی که بنیانگزار این سازمان شناخته شده اند کیفر ببینند، آقای مختاری موافقت نمی کرد و پشت گوش می انداخت.
پس از شهریور 1320 که من از زندان آزاد شدم و حزب توده نیز تشکیل شده بود روزی در خانه ی آقای نوایی خانوادگی مهمان بودیم او با من که نزدیک او نشسته بودم آهسته گفتگو می کرد. او گفت:" این حزب توده ی شما را در واقع همکار و دوست عزیز من رکن الدین خان پایه گزاری کرده است." من خندیدم و گفتم خان عمو می فرمائید او کمونیست است؟ گفت نه او کمونیست نیست، اما کمونیست سازی کرد. درهمان آغاز بازداشت گروه شما من به او گفتم برادر بیشتر این گروه به ویژه جوانان شیفته ی چند جمله توخالی و پر زرق و برق شده اند. اگر آنها را با دادن پند و اندرز و گرفتن پشیمان نامه روانه ی کارشان کنیم، بدون گفتگو آنها هیچگاه دیگر گرد این موضوع ها نخواهند گشت. من آن روز با تجربه ی سی ساله ی سیاسی خود در شهربانی می دانستم که اگر شما در زندان بمانید و با زندانیان کهنه کار کمونیست و جاسوسان حرفه ای روس که کم نبودند آشنا و دم خورشوید رفته رفته کمونیست خواهید شد، چنانکه شدید. تنها عبدالله خان بود( سرهنگ سیف) که درک می کرد من چه می گویم و با من هم عقیده بود." ( ص 49 )
سوگمندانه آنچه در شرح وضعیت زندان دوران رضاشاه و شیوه برخورد با زندانیان در این خاطرات آمده است در مقایسه با آنچه در دوران اخیر و در برخورد با زندانیان سیاسی گزارش شده و می شود حاکی از نوعی پسترفت و ترقی معکوس در این باره در کشورماست، و اینکه حاکمیت ما حتی در آیین زندان داری نیز ناکارآمد بوده است چه برسد به اداره کشور که چشمی پرآب و دلی پرخون برای شرح آن می خواهد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007