« هزار نکته باریکتر از مو | صفحه اول | تولید ثروت و عدالت »

26 تیر 91

عقیده و شرایط محیطی

گزاره " انسان معمار خویش آست "، گزاره درستی است اما براستی چند درصد انسانها اینگونه اند؟ و هنر و توان این معماری را دارند؟
انسانها در چهار جبر و زندان بدنیا می آیند : خانواده ( ویژگی های وراثتی و موقعیت اجتماعی )، محل زادگاه( جامعه و کشور )، زمان تولد و حیات ( تاریخ )، و آخر طبیعت ( ویژگی های جسمی و بومی ). اینکه هریک از اینها چه سهم و نقشی در پرورش و رشد و تربیت و حیات آدمی دارند؟ و چقدر انسان می تواند خود را از دام این جبرها برهاند و از زندان هایی چهارگانه بدرآید و معمار خویش شود بحث پردامنه و اندیشه سوزی است که در فلسفه و کلام اسلامی شیعی تحت عناوین " جبر و اختیار " و " جبر و تفویض " بدان پرداخته شده است، و البته پاسخ این بوده که آدمی در میانه " جبر و اختیار " راه خود را می جوید، و خدا اورا در میانه " جبر و تفویض " آزاد گذاشته است تا معمار خویش باشد. اینکه چقدر این بحث های فلسفی و کلامی و پاسخی که می دهند اقناع کننده ذهن و راهبرنده آدمی است، موضوع این مقال نیست اما اگر اینها و پاسخ های دیگر را قانع کننده و راهبرنده بدانیم در عمل اجتماعی چقدر انسانها با تکیه براین بحث ها و جدل های فکری دست به انتخاب « عقیده » می زنند و به مکتب فکری یا ایدئولوژی ای می گروند و پابند می شوند؟

پاسخ اینکه تعداد آدمیانی که خود را عالمانه و آگاهانه از بند جبرها می رهانند و معمار خویش می شوند، بسیار اندک اند و غالب آدمیان که تخته بند این چهار جبر و زندانند « عقیده » خود را از « شرایط محیطی » که در آن زندگی می کنند، می گیرند، و در واقع نحوه فکر و رفتارشان عکس العملی می شود نسبت به « شرایط محیطی » که با آن مواجهه اند. براین پایه مسلمان و شیعه بودن اکثریت جامعه ما طبیعی می نماید و جای هیچگونه پرسش و تعجبی ندارد اما مدعای من در این یادداشت این است که حتی آنانی که راهی غیر از مسلمانی در جامعه ما در پیش گرفته اند نیز غالبشان در عکس االعمل به « شرایط محیطی » بوده است و نه برپایه مباحث عمیق فکری و عقیدتی، و دراین میان بطور خاص می شود به افرادی که در تاریخ معاصر ایران رو به ایدئولوژی مارکسیسم برای مبارزه با رژیم پهلوی آوردند، اشاره کرد، و البته این در مورد غالب افرادی که به مکاتب فکری و سیاسی دیگر و قرائت های متفاوتی از اسلام سنتی روی آوردند هم مصداق دارد.
اخیرا کتابی با عنوان " بازخوانی جنبش فدائیان خلق، چالشی در نوزائی چپ ایران " را ،که بمناسبت چهلمین سالگرد 19 بهمن ( جریان سیاهکل ) انتشار یافته، می خواندم بیش از پیش این بحث « عقیده و شرایط محیطی » برایم تداعی و مسجل شد. غالب افرادی که در این کتاب مورد این پرسش قرار گرفته اند که :" چگونه به جنبش فدائیان خلق پیوستید و علت پیوستن شما به جنبش فدائی چه بود؟ " پاسخ نسبتا مشابهی از اینگونه داده اند:" من در طول چهار پنج سال زندگی و کار در کردستان و جنوب که با ایرانگردی هایم هم زمان بود. با نابرابری و تبعیض، و با عقب ماندگی ایران، و فقر و محرومیت وحشتناک مردم کشورم از نزدیک آشنا شدم. این آشنایی تاثیرعمیق و زایل نشدنی در من باقی گذاشت و محرک نیرومند در زندگی مبارزاتی و سیاسی من بوده است.به علاوه به عنوان یک روشنفکر از نبود آزادی سیاسی و آزادی های فرهنگی، از پایمال کردن حق و حقوق مشارکت در سرنوشت کشور و اختناقی که بر فضای مطبوعات و فعالیت های ادبی – هنری، و فکر و اندیشه در کشور چیره شده بود، رنج می بردم. زمانه ما زمان انقلاب چین، انقلاب کوبا، جنگ ویتنام، و نبردهای سهمگین مسلحانه در ظفار و فلسطین بود. زیست جهان ما، جهانی بود که در ستیز شرق و غرب می گداخت و از هر چهارسوی آن بوی باروت به مشام می رسید! باوری که زیر گنبد آسمان ایران در پرواز بود، این باور بود که عدالت و آزادی از لوله تفنگ بیرون بیرون می تراود! اینها عوامل موثر در پیوستن به سازمان چریک ها بود زیرا حامل آرمانی بود که عدالت و آزادی در کانون آن قرار داشت..." ملاحظه می شود که خواست های فطری آدمی که همان عدالت خواهی و آزادی طلبی است در ارتباط با زیست بومی که درش بسر می برد باعث کشش به مبارزه با ظلم و استبداد می شود و « عقیده » می سازد. این یکی راه بسوی مارکسیسم می برد، و آن دیگری راه بسوی قرائتی مبارزاتی از اسلام، و بنظرم همه نحله های فکری و سیاسی تاریخ معاصر ایران ( اعم از ملی گرایی، مارکسیستی، اقتدارگرایی و قرائت های مختلف از اسلام ) و شکل گیری جنبش های از مشروطیت تا انقلاب اسلامی را می توان در این قالب فهم و تحلیل کرد و به همینگونه جنبش اصلاحات سال 76 و سبز سال 88 را.
اینکه به رغم اسلام ستیزی رژیم پهلوی شاهد جنبشی اسلامی از درون آن بودیم و مردم به سرعت در سال 56 و 57 گردامام خمینی جمع شدند بدلیل بحث های فکری و ایدئولوژیک عمیق نبود بلکه بواسطه این بود که غالب مردم از ظلم و استبداد رژیم به تنگ آمده بودند و بدنبال رهایی خود از این وضعیت و تحقیری که دامنگیرشان شده بود، می گشتند و اینرا در پیام ها و وعده های امام خمینی یافتند و البته چون مسلمان بودند و امام مرجع تقلیدی بلند پایه، این ارتباط و پیوند براحتی برقرار و موثر افتاد و انقلاب شد. من که درآندوران دانشجوی دانشگاه و درگیر مبارزه بودم این روند معجزآسا را می دیدم. بااینکه جامعه به لحاظ آزادیهای اجتماعی هیچ مشکلی نداشت و همه توان و امکانات تبلیغاتی و عملی رژیم در جهت دامن زدن به این آزادیها بود و از در و دیوار دعوت به بی بند و باری می بارید، در دانشگاه شاهد روی آوری بسیاری از دانشجویان به آموزه های اسلامی بودم و تعداد قابل توجهی از دخترانی که بی حجاب وارد دانشگاه شده بودند با حجاب و اهل مبارزه شدند، اما اینکه چرا پس از پیروزی انقلاب و گذشت سالها از حاکمیت جمهوری اسلامی مشکل دین گریزی و بی حجابی به مشکلی حاد تبدیل شده، و یا شاهد جنبش های اصلاحات و سبز هستیم، نشاندهنده آن است که زیست بوم و « شرایط محیطی » بگونه ای شده است که چنین عکس العمل و رفتاری را در جامعه دامن زده و طبعا « عقیده » ای را ساخته که زود یا دیر می تواند به گفتمان غالب جامعه تبدیل شود. بنظر می رسد حاکمیت موجود جمهوری اسلامی همچون حاکمیت های گذشته کشورمان از ارتباط وثیق « عقیده و شرایط محیطی » غافل است یا خود را به غفلت زده و تصور می کند با صرف هزینه تبلیغاتی و آموزشی و...می تواند « عقیده » مردم را بسازد اما تجربه های بشری نشان داده است که انسانها برپایه فطرتشان و در ارتباط با زیست بومی که درآن بسرمی برند رفتار و « عقیده » خود را شکل می دهند و برای رهایی از جبرها و زندانهایی که درآن گرفتار آمده اند، راه فرار می جویند. انکار جنبش سبز و خیل معترضان به عملکرد حاکمیت موجود جمهوری اسلامی از سوی حاکمان نه تنها مشکلی را از آنها حل نمی کند بلکه بردامنه و عمق آن می افزاید چرا که اصرار ورزیدن براین امر و مقابله با جنبش اصلاحی جزاینکه خروج نظام مستقر را از مدار حاکمیت قانون وعدل و انصاف و آزادی و مردمسالاری اثبات و حقانیت معترضان را برساند، فائده دیگری ندارد. فطرت آدمیان عدالتخواه و آزادی طلب است و هیچگونه سازشی با ظلم و استبداد با هرنام وعنوانی ندارد، و اگر این ظلم و استبداد بنام دین انجام بگیرد طبعا به دین گریزی در جامعه دامن می زند. براستی اگر حاکمیت موجود نگران ایمان و « عقیده » مردم است باید به اصلاح « شرایط محیطی » برپایه عدالت و آزادی اقدام کند، و هر اقدامی جز این به بیراهه رفتن است چراکه انسانها راه خود را برای رهایی می جویند و می پویند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007