« اعتراف به شکست | صفحه اول | انقلاب یا اصلاح؟ »

17 خرداد 91

رقابت یا دشمنی؟

طرح مقوله « سرمایه اجتماعی » در دو دهه اخیر زمینه بحث های فراوانی را در این باره دامن زده است. کتاب " سرمایه اجتماعی ؛اعتماد، دموکراسی و توسعه " از انتشارات نشر شیرازه ( 1384 ) کوشش کرده است تا بازتابی از انجام این مباحث را به خوانندگان فارسی زبان عرضه دارد، و بنظرم این از آن کتابهایی است که خواندنش برای سیاست ورزان و دولتمردان ایرانی و فعالان اجتماعی می تواند ایده های قابل توجه و تاملی برای نحوه مواجهه آنها با مسائل جامعه و حکومتداری داشته باشد، و نگاه و بینش جدیدی را بدانها ارزانی دارد.

در این کتاب بطور مبسوط به تاثیرگذاری مثبت « سرمایه اجتماعی » در توسعه و پیشترفت جوامع با تکیه بر تحقیقات انجام شده پرداخته، اما در عین حال به این موضوع هم اشاره شده است که :" امکان اینکه سرمایه اجتماعی بتواند به رفتارهای نامطلوب منجر شود چیزی نیست که فقط جنبه نظری داشته باشد. رفتارهایی که به برخوردی متفاوت با خودی ها و غیرخودی ها در یک جامعه منجر می شوند، مسلما پیوندی تنگاتنگ با ماهیت سرمایه اجتماعی دارد." ( ص 406 ) در ادامه این بحث آمده است :

" احساس نزدیکی گروهی، بالقوه می تواند به دشمنی بین گروه ها منجر شود و ادبیات روانشناسی آکنده از شواهدی در این مورد است. مظفر شریف و همکارانش در طی مطالعه ای که موفق ترین بررسی میدانی در باب کشمکش های گروهی نامیده شده است، اثرات احساس نزدیکی را در تجربه معروف غار دزدان – نام پارکی که بررسی در ان انجام گرفت – مورد مطالعه قرار دادند. در این بررسی رفتار گروهی از نوجوانان در مکانی در مکانی خلوت و دور افتاده مطالعه شد. پسرها به دو دسته که در ابتدا هر دسته از وجود دسته دیگر خبر نداشت تقسیم شدند. پس از یک هفته، از گروها خواسته شد که نام هایی برای خود برگزینند. « مارهای زنگی » و « عقاب » به ترتیب انتخاب شدند. نخست مجموعه ای از فعالیت های رقابتی بین دو گروه شروع شد. شریف در مدارک خود با ذکر جزئیات مفصل ذکر کرده است که چگونه دو گروه نشان می دادند که هویت گروهی شان نیرومند ولی هنجارهای رفتار درون گروهی شان متفاوت است. به علاوه، هر گروه، دشمنی زیادی نسبت به گروه دیگر به نمایش گذاشت و این دشمنی از فعالیت های رقابتی فراتر رفت. بچه های هر گروه خیلی عادی صفات منفی کلیشه ای را به گروه دیگر نسبت می دادند و در ابراز خصومت تا سرحد خشونت چهره نشان می دادند. وقتی که قرار شد به یکدیگر کمک کنند از شدت دشمنی ها کاسته شد اما این تجربه به وضوح ثابت کرد که هویت گرفتن ازگروه می تواند به دشمنی در بین گروها منجر شود. ( ص408 )

بدون آنکه بخواهم به دیگر مطالب مرتبط با این موضوع در این کتاب بپردازم بنظرم این وجه از توضیح در باره تاثیر منفی سرمایه اجتماعی در جامعه ایران و به ویژه در عرصه سیاست بسیار روشن و برجسته است. اینکه در جامعه ما برخی افراد و گروهها با تقسیم بندی شهروندان به خودی و غیر خودی نحوه تعامل خود را با دیگران تعریف کرده و بنای نوعی دشمنی بجای رقابت را در میان شهروندان بنیان می گذارند و دامن می زنند، و متاسفانه اینرا در سطح کلان سیاست و در قالب جناح بندی های سیاسی نیز می توان دید. به ویژه از سوی جناحی که مبنای فکری اقتدارگرایی دارد و چون راهبران آن می دانند که از راه رقابت انتخاباتی نمی توانند به پیروزی دست یابند بنا را بر دشمنی با رقبا می گذارند و در این مسیر هم با توجه به امکانات سخت افزاری و نرم افزاری که در اختیار دارند،هیچ حد و حصری هم نمی شناسند! نهایت اینکه در سایه چنین نگاه و وضعیتی، که متاسقانه در تاریخ و فرهنگ ما ریشه دارد، تشکیل گروها و احزاب و نهادهای مدنی و صنفی، که بعنوان پایه های سرمایه اجتماعی محسوب شده و می توانند اسباب پیشبرنده رشد و توسعه جامعه به شمار روند، به عاملی منفی و بازدارنده تبدیل می شوند و سرانجامی تلخ را برای جامعه رقم می زنند.

توصیه سیاستی که از این بحث می توان دریافت اینکه تا زمانی که در جامعه ما نگاه افراد و تشکل های سیاسی و مدنی و صنفی با هر عقیده و مرام از « دشمنی » به « رقابت » در چارچوب نظام سیاسی مستقر تحول نیابد، و سیاست ورزی رقابتی بجای سیاست ورزی دشمنانه و حذفی ننشیند، این دور باطل استبداد و مبارزه با آن ادامه خواهد یافت و سرمایه اجتماعی هر دوطرف منازعه بجای آنکه در هم ادغام و اسباب پیشبرنده جامعه باشد، صرف رویارویی و دشمنی با یکدیگر شده و عقب ماندگی را دامن می زند. علت اینکه کشورما در تاریخ معاصرش به رغم همه تلاشها و تکاپوهای پیشبرنده ای که داشته است، و چندین جنبش و انقلاب را پشت سرنهاده است اما همچنان اندر خم کوچه حاکمیت قانون ،عدالت ، آزادی ، مردمسالاری و رفاه مانده است به همین موضوع « رقابت یا دشمنی » برمی گردد، و تازمانی که هریک از ما ایرانیان تکلیفمان را با این دوگانه روشن نکنیم در ایران برهمین پاشنه ای خواهد چرخید که تا کنون چرخیده است!

از قضای روزگار جنبش سبز برپایه رهایی از همین دوگانه و گذار از دشمنی به رقابت شکل گرفت اما اقتدارگرایان حاکم که بنا را بر دشمنی بجای رقابت گذاشته اند نپذیرفتند که رقابت تعیین کننده نتیجه انتخابات باشد و دست به کودتا زدند و کشور را در سراشیبی دور باطل تاریخ استبدادی قرار داده اند که آثار و نتایج زیانبارش در گذر زمان سه سال گذشته بیش از پیش آشکار شده است. تنها راه نجات کشور و دامن زدن به سرمایه اجتماعی مثبت قبول رقابت و نه دشمنی از سوی همه گروهها و از جمله اقتدارگرایان حاکم است، در غیر اینصورت جز فرسایش تدریجی نظام سیاسی و ضعف و فتور آن انتظار نمی رود. آنچه در تاریخ معاصر جهان رشد و پیشرفت جوامع بشری را دامن زده است « رقابت » در همه ابعاد و جوانب و سطوح، و گذر از « دشمنی » افراد و گروه های درون واحدهای ملی است، و این قاعده ای کلی است که هر جامعه ای برای پیشرفت و توسعه از آن گزیر و گریزی ندارد.

جنبش سبز که برآمده از یک انتخابات رقابتی است و یکی از مطالبه هایش برگزاری « انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه » است در قالب یک چنین تحلیل و نگاهی در پی بازسازی « سرمایه اجتماعی » پیشبرنده جامعه است، و اقتدارگرایان حاکم بر کشور هم اگر براستی بدنبال توسعه و پیشرفت و رفاه مردم و برسازی الگوی مورد نظر خود هستند باید با مطالعه و دانش اندوزی و عبرت گیری از تجربه های بشری دریابند که راهی جز گردن نهادن به « رقابت » در عرصه سیاست و اداره کشور ندارند،و باید اندیشه خود را براین پایه استوار سازند، چرا که اگر اینان بواقع پشتوانه رای اکثریت مردم را دارند باید از برگزاری انجام یک « انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه » استقبال کنند. انتخاباتی که به دشمنی ها پایان و کشور را در مسیری تازه و سازنده قرار خواهد داد و بقای نظام سیاسی را رقم خواهد زد. راهی که همه کشورهای مردمسالار دنیا را به پیش برده و در سطحی بالا از رشد و توسعه و رفاه قرار داده است و جنبش سبز هدفی جز تحقق این خواسته را دنبال نمی کند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007