« بودجه عملیاتی و شفافیت | صفحه اول | رقابت یا دشمنی؟ »

14 خرداد 91

اعتراف به شکست

آیت الله شیخ احمد جنتی از مشاهیر روحانیت در جمهوری اسلامی ایران است. این روحانی زاده سال 1305دریکی از روستاهای اطراف اصفهان در همه سال های پس از انقلاب مسئولیت و مناصب عالی از ریاست سازمان تبلیغات اسلامی، دبیری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، امامت جمعه، عضو مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورایعالی انقلاب فرهنگی،...تا عضویت مادائم العمر در شورای نگهبان و دبیری این شورا را پس از سال68 بعهده داشته است، و امتیاز اختراع تکنولوژی " نظارت استصوابی " و اعمال آن از سوی شورای نگهبان را از سال 69 برای خالص سازی مجلس باید بنام او ثبت کرد.

آیت الله جنتی دو پسر به نام علی و محمدحسین داشته که محمدحسین جنتی پس از اعلام جنگ مسلحانهٔ مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی ایران، به حمایت از سازمان مجاهدین برخاست و همراه با همسرش فاطمه سروری به زندگی مخفی روی آورد تا اینکه بالاخره در ۲۳ خرداد سال ۱۳۶۱ در حملۀ سپاه پاسداران کشته شد.

پسر دیگرش علی جنتی نیز از همراهان محمد منتظری در مبارزات مسلحانه در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بوده است و پس از انقلاب در دوره های مختلف ریاست پستهایی نظیر صدا و سیمای استان خوزستان، استانداری خوزستان، استانداری خراسان، سفیر ایران در کویت، و درآخر معاونت سیاسی وزیر کشور و سفیر ایران در کویت در دوره احمدی نژاد را به عهده داشته که در سال ۱۳۸۹ از این مقام برکنار و خانه نشین شده است.

این زندگینامه مختصر نشان می دهد که آیت الله جنتی از معدود روحانیون بازمانده از دوران امام خمینی در حاکمیت جمهوری اسلامی و از پیگیرترین آنها در خلوص بخشی به کارگزاران نظام مستقر و پیاده کردن ارزشهای اسلامی در جامعه بوده است. اما آنچه جالب توجه می نماید این است :" دبير شوراي نگهبان طي سخناني در همايش مسئولان استاني دفاتر نظارت بر انتخابات با گراميداشت سالروز فتح خرمشهر نسبت به فاصله گرفتن برخي از افراد از ارزش هاي اسلامي هشدار داد و افزود: قدرت اسلام روز به روز بيشتر مي شود اما متاسفانه ارزش هاي اسلامي گسترش نمي يابد، اين امر نتيجه كم توجهي به عدالت است، در حالي كه اساس اسلام عدالت است."

اگر فرض را براین بگذاریم که قصد و نیت آیت الله جنتی در همه سال های عمرش و به ویژه در سال های پس از انقلاب خالص و برای خدا بوده و هیچ قصد و غرض دیگری نداشته است این گفته اورا باید نوعی راستگویی و « اعتراف به شکست » دانست که از ناخودآگاه او بیرون زده و از دهانش بیان شده است. برای اینکه عمق این گفته روشن شود ناچار به توضیحی در این باره هستم:

برپایه مباحث مرتبط مکتبی که می خواهد در جامعه ای حاکم شود باید در برگیرنده دوبخش باشد: ارزش ها و نظریه ساختار جامعه. مفهوم ارزشها به این معناست که کدامین ارزش ها باید سنگ بنای ساختار و توسعه جامعه باشد؟ مفهوم نظریه ساختار جامعه، پاسخ به این پرسش های اساسی است که کدامین سازوکارها هستند که توسعه جامعه را هدایت می کنند و در چه عرصه هایی باید تاثیر گذارند تا بتواند جامعه ای هماهنگ با ارزش های برآمده از مکتب بنا کند؟

آیت الله جنتی قطعا باور به اینکه اشکال در مکتب اسلام است، ندارد از اینرو می گوید:" قدرت اسلام روز به روز بيشتر مي شود " اما اینکه بدنبالش می افزاید :" اما متاسفانه ارزش هاي اسلامي گسترش نمي يابد " معنایش این است که نظام جمهوری اسلامی که ادعای مکتبی بودن دارد و سی و سه سال در اینراه گام زده، در برسازی مفهوم " ارزش ها " و " نظریه ساختار جامعه " ناتوان و عاجز بوده است، و از قضای روزگار ایشان دلیل این امر را هم بخوبی در این جمله بیان داشته است:" اين امر نتيجه كم توجهي به عدالت است، در حالي كه اساس اسلام عدالت است." بله اصل بنیادین مفهوم سازی " ارزش ها " و " نظریه ساختار جامعه " در نظام اسلامی برپایه " عدالت " باید انجام گیرد اما در گذر زمان جمهوری اسلامی از این اصل بنیادین بتدریج فاصله گرفته و امروزه به نظامی همانند نظام های استبدادی و ستمگر آنهم با عنوان دینی تبدیل شده است، و روشن است که به لحاظ محتوایی و رفتارهای درونی جامعه تفاوت چندانی با دیگر نظام های سیاسی غیردینی ندارد.

البته اینگونه اعترافات را در سخنان دیگر روحانیون مشهور و نظریه پرداز نظام سیاسی مستقر کنونی امثال آیت الله مصباح یزدی نیز می توان یافت اما آنچه این روحانیون از آن غافلند اینکه مسبب بوجود آمدن این وضعیت گفتار و رفتار خودشان بوده است. از زمانیکه که آیت الله جنتی با تمسک به نظریه " نظارت استصوابی " فاتحه انتخابات آزاد و رقابتی و منصفانه را در کشور خواند و مشارکت مردم را در انتخابات و تصمیم گیری مشروط به تایید شورای نگهبان کرد، و آیت الله مصباح رای مردم را زینتی و نه مشروعیت بخش به حاکمیت دانست، و مردم تقسیم به " خودی " و " غیرخودی " شدند، و گزینش مکتبی جایگزین صلاحیت های تخصصی و علمی شد، و حقوق شهروندی برهمین پایه تفسیر و اجرا شد، دیگر جایی برای " عدالت " و ارزش ها و نظریه ساختار جامعه برآمده از این اصل بنیادین باقی نماند، و روابط ستمگرانه و فساد و رشوه و دروغ و ریاو...در جامعه جاافتاد و در گفتار و رفتار عامه مردم نهادینه شد. بطور مثال آیا آیت الله جنتی انتظار دارد وقتی مردم می بینند که شورای نگهبان در رای مردم دست می برد و با جابجایی 700 هزار رای مردم تهران فردی مثل حداد عادل را بجای علیرضا رجایی به عنوان نماینده به مردم تحمیل و به مجلس می فرستد، و تاج زاده به عنوان مسئول برگزاری انتخابات علیه ایشان به عنوان دبیر شورای نگهبان شکایت می کند و قوه قضائیه جرئت اقدام به رسیدگی به این شکایت را نمی کند اما در عوض به شکایت شورای نگهبان علیه تاج زاده بلافاصله رسیدگی و حکم به انفصال از خدمات دولتی برای تاج زاده می دهد، دیگر جایی در چشم و دل مردم برای " عدالت " باقی می ماند؟ مردم وقتی می بینند امثال رجایی و تاج زاده و... را بجرم ناکرده به بند و زندان می کشند آیا دیگر " عدالت " ادعایی معنایی دارد؟ در این باره مثال های فراوان می توان زد اما از امثال آیت الله جنتی می توان پرسید آیا همین حمایت بی پون و چرای حاکمیت جمهوری اسلامی از رژیم آدم کش و ظالم سوریه دلیلی براینکه نظام موجود از مدار حق و عدل خارج شده است، نیست؟

آیت الله جنتی حاکمیت اسلامی می تواند با رای مردم یا زور و غلبه در جامعه ای برپا شود اما آنچه مهمتر از قدرت یابی اسلام است پیمودن راهی است که به پیاده شدن " ارزش ها " در جامعه منتهی شود که جوهره اش " عدالت " است. سوگمندانه باید گفت با قرائتی از اسلام که امثال شما و مصباح و...دارید نتیجه ای جز آنچه حاصل آمده و خود شما بدان اعتراف نموده اید، بدست نمی آید. این « اعتراف به شکست » وقتی مفید است که به لوازم و مقتضیاتش پایبند باشید، جناب جنتی فکر نمی کنید که این حاصل عملکرد خود شماست، و رهایی از این وضعیت در بازنشستگی امثال شما نهفته است؟ و اینکه قرائتی دیگر از اسلام شاید بتواند جامعه ما را از این وضعیت اسف بار نه تنها دوری از ارزش های اسلامی بلکه ارزش های انسانی و وجدانی نجات بخشد؟




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007