« داستان بودجه | صفحه اول | جنبش سبز و اقشار محروم »

18 اردیبهشت 91

مذاکرات هسته ای؛ فرصتی برای صلح

روابط جمهوری اسلامی ایران در همه سالهای پس از انقلاب با کشورهای قدرتمند غربی تنش زا و در این فضا فراز و نشیب داشته است. هرچند ریشه های این تنش به عملکرد این قدرتها ( آمریکا و انگلیس ) در انجام کودتای 28 مرداد 1332 برای سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق و حمایت کامل آنها از رژیم استبدادی پهلوی و بهره گیری از نفت و موقعیت ایران در دوران جنگ سرد برمی گردد اما عملکرد این کشورها پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم بر دامنه این تنش افزود، و با اشغال سفارت آمریکا وارد مرحله تازه ای گشت و منجر به قطع روابط آمریکا با ایران شد. با شروع جنگ تحمیلی و حمایت دول غربی از رژیم بعثی عراق گره روابط با کشورهای غربی پیچیده تر شد، با اینهمه دولت موسوی تلاش داشت با نوعی جدایی دول اروپایی و آمریکا و گزینش از بین آنها در تنظیم روابط سیاسی و اقتصادی عمل کند و به روابط خود با غربی تعادل بخشد، و به رغم همه دشواریهایی که شرایط جنگی داشت این دولت توانست کشور را از دهان جنگ و شرایط تنش زای خارجی بسلامت عبور دهد.

پس از روی کارآمدن دولت هاشمی تنش زدایی در سیاست خارجی راهنمای عمل دولت شد و در ابتدا گامهای موفقی در این باره برداشته شد اما نیروهای تندروی درون حاکمیت که سرموافقت بااین سیاست نداشتند دست بکار عملیات ترور مخالفان در کشورهای اروپایی شدند و کار را بجایی رساندند که هاشمی زمینگیر شد و بدلیل ماجرای میکونوس همه دول اروپایی سفرایشان را از ایران فراخواندند و آمریکا هم به بهانه انفجار الخبرآماده حمله نظامی به ایران شد و کشور در معرض بدترین شرایط محیطی قرار گرفت.

انتخابات دوم خرداد 76 با مشارکت چشمگیر و 80 درصدی رای دهنگان و انتخاب آقای خاتمی با رای بالای 20 میلیونی مردم، ایران را از دهانه حمله نظامی بیرون کشید و دولت خاتمی با در پیش گرفتن سیاست خارجی تنش زدا تلاش دوباره ای را برای باز سازی و توسعه روابط با کشورهای اروپایی سامان داد و در این مسیر به موفقیت های قابل توجهی، به رغم سنگ اندازی های جناح محافظه کارو نهادهای انتصابی، در این باره دست یافت. دولت خاتمی گامهای چندی هم برای تنش زدایی با آمریکا برداشت اما بدلیل مخالفت برخی افراد و نهادها ناکام ماند و با رخداد حادثه 11 سپتامبر و نامیدن ایران به عنوان یکی از سه گانه محور شرارت به نقطه صفر بازگشت، و با باز شدن پرونده هسته ای ایران در آژانس دولت خاتمی وارد عرصه تازه ای از سیاست خارجی چالشزا شد.

دولت خاتمی با توجه با مجموعه شرایط محیطی ناشی از پیامدهای رخداد 11 سپتامبر و حمله نظامی به افغانستان تلاش کرد از طریق همکاری غیر رسمی با آمریکا در افغانستان و مذاکره با آژانس انرژی اتمی و دول اروپایی به اعتماد سازی در رسیدگی به پرونده هسته ای مدد رساند و کشور را از درافتادن به دام هزینه های غیر ضرور و جنگ رهایی بخشد، و نتیجه چنین تدبیری حمله نظامی آمریکا و هم پیمانانش به عراق بجای ایران بود اما اقتدارگرایان ایرانی با قدرندانستن این سیاست و جعل عناوین خاص و با استفاده از گیرافتادن آمریکا در باتلاق عراق، دولت خاتمی رادر آخرین روز کاری اش به شکستن پلمپ های آژانس در تاسیسات هسته ای ناچار کردند و عملا بر روی توافقات دولتش با آژانس و دول اروپایی مهر پایان نهادند، و البته سر سختی آژانس و دول اروپایی هم بر سر امتیازاتی که ایران خواستار آن بود بهترین بهانه را برای انجام اینکار به اقتدارگرایان داده بود.

با روی کارآمدن دولت احمدی نژاد و یکدست شدن حاکمیت اقتدارگرا در پیش گیری سیاست خارجی تهاجمی در دستور کار قرار گرفت و با نوع رفتاری که رئیس این دولت در ارتباط با دول غربی در پیش گرفت همه رشته های دولت خاتمی برای تنش زدایی پنبه شد و در این مسیر پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع شد، و علاوه بر سه قطعنامه آژانس، چهارقطعنامه هم از سوی شورای امنیت در رابطه با این پرونده علیه کشورمان صادر شد و راه را برای اعمال تحریم های اقتصادی و سیاسی باز کرد و بدلیل ماجراجویی وعدم توجه دولت احمدی نژاد به پیامدهای ناشی از این روند، حلقه محاصره اقتصادی و سیاسی علیه ایران در گذر زمان تنگتر شد تا امروز که دامنه آن به تحریم خرید نفت و بانک مرکزی و انجام هرگونه معاملات بانکی و تجاری رسیده است، ضمن آنکه تحولات سیاسی داخلی و منطقه نیز وضعیت چندان خوشایندی را برای ایران به نمایش نمی گذارد.

دراین شرایط انجام مذاکرات هسته ای در استانبول بین ایران و گروه5+1 را باید یک اقدام عقلانی و مثبت از سوی طرفین قلمداد و آرزو کرد که این مذاکرات در همین چارچوب ادامه یابد. بنظر می رسد با توجه به راه طی شده 33 ساله بین جمهوری اسلامی ایران و دول غربی و شرایط پیرامونی ایران ومنطقه خاورمیانه « مذاکرات هسته ای » موجود می تواند « فرصتی برای صلح » در منطقه و جهان باشد، و طرفین مذاکره با نگاه معطوف به صلح و برپایه بازی برد- برد بتوانند به الگوی جدیدی از اعتماد و همکاری دست یابند.

یادآور می شوم که حل مشکل روابط ایران و دول غربی، به ویژه آمریکا، در همه سالهای گذشته دستمایه دعوابین جناح های سیاسی داخلی در هر دو کشور بوده است. این رخداد باعث شده که این موضوع کمتر از منظر منافع ملی مورد ملاحظه و عمل قرار گیرد و شاهد این مدعا اینکه هم اکنون نوع مواجهه با ایران و پرونده هسته ای اش یکی از محورهای اصلی مباحث انتخاباتی را در آمریکا شکل داده است. کالبد شکافی این موضوع در هر دو طرف منازعه مقاله مبسوطی را می طلبد اما من به عنوان یک شهروند ایرانی و فردی که بشدت منتقد سیاست خارجی تهاجمی دولت احمدی نژاد و نحوه مواجهه اش با پرونده هسته ای بوده ام و یادم می آید که جبهه مشارکت در مخالفت با این سیاست واینکه پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت ارجاع شود در روزهای آخر سال 85 بیانیه ای را آماده انتشار کرد که از انتشارش توسط دستگاههای امنیتی با تهدید تعطیل جبهه جلوگیری شد، هم اکنون با توجه به مجموعه شرایط محیطی و محاطی که کشورمان با آن روبروست براین نظرم که باید از راهی که حاکمیت برای انجام مذاکرات هسته ای در پیش گرفته است استقبال و با آن همراهی کرد و اجازه داد که مذاکره کنندگان بدون واهمه از انتقادات داخلی و با پشتوانه ای ملی به پیشبرد آن بپردازند. کمترین دستاورد مثبت این مذاکرات می تواند کاهش تحریم ها و رهایی کشور از دام حمله نظامی به بهانه اتمی شدن باشد، و بیشترین دستاوردش بازسازی روابط اقتصادی و سیاسی با دول غربی، و البته دستیابی به همه اینها را به نفع صلح در جهان و پیشبرد جریان تحول خواهی و دموکراسی در ایران می دانم، و فکر می کنم فرصت تاریخی برای حل مشکل روابط ایران و دول غربی در حال بسر آمدن است و باید امید وار بود که این مشکل با عقل و درایت طرفین و بسود مردمانی که ناظر صحنه اند، حل و فصل شود، مردمانی که با دلنگرانی و بدون آنکه تاثیر چندانی در تصمیم گیریهای طرفین داشته باشند، ضرر و سود این مذاکرات مستقیم بحسابشان واریز خواهد شد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007