« روزجهانی آزادی مطبوعات | صفحه اول | مذاکرات هسته ای؛ فرصتی برای صلح »

15 اردیبهشت 91

داستان بودجه

قانون بودجه مهمترين سند مالي و اجرایی برای اداره اموركشور و در واقع برنامه عملیاتی حکومت برای دوره یکساله در جهت نیل به اهداف مشخص برآمده از اسناد بالادستی است که بايد برپایه برآورد و پیش بینی منابع درآمدی و هزینه های جاری و عمرانی دولت تهيه و تدوین و تصویب گردد، و هرچه این برآوردها به واقعیت نزدیکتر باشد و تخيصص منابع بصورت بهينه و درست انجام گيرد اداره امورکشور مسیرهموارتری را خواهد پیمود . با توجه به اينكه اقتصاد ايران " اقتصاد نفتي، رانتی و دولتي " است و دولت نقش مسلط را دراداره اقتصاد ایران دارد ، قانون بودجه بيشترين سهم و نقش را در جهت دهي به شاخص هاي كلان و خرد اقتصاد كشور دارد ، و میزان بودجه دولت ، چگونگی تخصیص منابع به هزینه های جاری و عمرانی ، هزینه های ارزی و چگونگی مصرف درآمد نفت در چرخه اقتصادی ، حجم و اندازه دولت و همچنین شیوه عملیات و کارکرد شرکت های دولتی عملا همه عرصه های تولید ، توزیع و مصرف را در کشور شکل و جهت داده و در بر می گیرد وهرگونه كم و زيادي در اعداد و ارقام بودجه در بخش منابع و مصارف خود بخود تاثير عمیق خود را بر زندگي روز مره عامه مردم و نحوه توزیع درآمد و ثروت در میان آحاد ملت برجای مي گذارد و سفره آنها را غني يا فقير مي سازد ، و در یک کلام جهت گیری کل اقتصاد کشور و شاخص های کلان اقتصادی را تعیین می نماید،و از اینرو رسیدگی بدان از اصلی ترین وظائف مجلس به عنوان مجمع نمایندگان ملت است. در عین حال بحث و بررسی پیرامون بودجه باید درعرصه عمومی و رسانه ها به جد مطرح و پیگیری شود که متاسفانه در شرایط کشورمان اینگونه نیست.

« داستان بودجه » در ایران بطورکلی و در دوره احمدی نژاد بطور خاص داستان پرغصه ای است چرا که اتکای بودجه به درآمد نفت باعث شده است که از یکسو دولت بی خیال اتکا به مردم و مالیات در بهره مندی از این درآمد بصورت گشاده دستانه عمل نماید، و از سوی دیگر شهروندان نیز چون مستقیما پولی از جیبشان به دولت نمی دهند و بگونه ای از گشاده دستی دولت در بودجه نفتی بهره مند می شوند حساسیت چندانی نسبت به اعداد و ارقام بودجه نداشته باشند که بازتاب چنین وضعیتی را بخوبی می توان در اخبار و مباحث رسانه ای در این باره دید. ملاحظه می شود درحالی که لایحه بودجه سال 91 دیرهنگام و در نیمه بهمن ماه سال 90 به مجلس ارائه شد و به همین دلیل رسیدگی آن به اینروزهای آخر مجلس هشتم افتاده است با گشتی در رسانه ها، اخبار و تحلیل های مرتبط با این موضوع حجم اندکی از مطالبشان را تشکیل می دهد، و در میان این مطالب نیز کمتر مطلب و تحلیل دندانگیری را می توان در باره محتوای بودجه و اعداد و ارقام آن و تاثیراتی که اجرای آن می تواند در جهت دهی به شاخص های اقتصادی کشور و زندگی روز مره مردم داشته باشد،یافت. چرایی این موضوع را باید در عادت به بهره مندی از درآمد نفت و هزینه بعضا بدون حساب و کتاب و کارآیی آن در اداره کشور توسط دولت دانست که بگونه ای نانوشته مورد توافق نسبی از صدر تا ذیل حکومت و ذی نفعان علی قدر مراتبهم هست، و گویا به رغم توزیع نابرابر و غیرعادلانه بودجه همه بهره مندان به تداوم چنین شیوه و رویه ای رضایت داده، و اگر بحث و جدالی بعضا در محافل دولتی و مجلسی مطرح می شود فقط بر سر نحوه و میزان توزیع پول نفت در بین ذی نفعان است! از اینروست که مباحث مرتبط با بودجه در دولت و مجلس را باید بیشتر به عنوان یک ورزش فکری برای هزینه منابع کمیاب و گران قیمت تلقی کرد تا یک برنامه توسعه ای یکساله برای کشور و بهره گیری کارا از این منابع. بزرگترین دلیل برای اثبات این مدعا این است که تاکنون از هزینه کرد 1100 میلیارد دلار درآمد نفت در طی 100 سال گذشته در اقتصاد ایران، کشورمان با همه توانمندی هایی که به لحاظ نیروی انسانی و موقعیت جغرافیایی دارد، به چه جایگاه و پایگاهی در اقتصاد جهان و منطقه دست یافته است؟ آیا فاجعه از این بیشتر می تواند باشد که نیمی از این درآمد ( معادل 553 میلیارد دلار ) در هفت سال گذشته و در دوره دولت احمدی نژاد نصیب کشور شده و هنوز رقم تولید نا خالص داخلی ایران معادل یکدهم درصد تولید ناخالص جهان است؟ و این رقم حتی تناسبی با سهم یک درصدی جمعیت ایران نسبت به جمعیت جهان ندارد؟ و در این باره حتی وضعیت ایران قابل مقایسه با دو کشور ترکیه و مالزی نیست؟ براستی چرا چنین فاجعه ای رخ داده است؟ و چه فرد یا افراد و گروه ها و نهادهایی دراین باره مسئول اند و باید پاسخگو باشند؟

داستان فاجعه از آنجا شروع شد که پس از تسخیر کل حاکمیت توسط اقتدارگرایان (مسمی به اصول گرایان) ریئس دولت هشتم که هیچگونه برنامه ای برای اداره کشور نداشت و به بهانه هایی واهی از اجرای قانون برنامه چهارم توسعه سرباز می زد و به نظام تصمیم گیری و کارشناسی نهادینه شده دولتی نیز باور نداشت در تیرماه سال 86 به انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی، که مغز نظام تصمیم گیری و برنامه و بودجه نویسی کشور بود، اقدام کرد و بدنبال آن در هنگام لایحه بودجه سال 87 به مجلس هفتم اعلام کرد که نظام بودجه نویسی کشور را تغییر داده و در پی آن است که مجموعه بودجه را در قالب یک دفترچه جای دهد بگونه ای که هر ایرانی بتواند آنرا در جیب خود جای دهد و با استناد بدان بتواند بر دخل و خرج دولت اشراف و لابد بر اجرای آن نظارت داشته باشد، اما آنچه در عمل تا کنون اتفاق افتاده است در هم ریزی نظام بودجه نویسی رایج و تجربه شده قبلی و آشفتگی در تدوین و اجرای بودجه جدید بوده است بگونه ای که نه تنها شهروندان نتوانستند قوانین بودجه را در جیب خود گذاشته و از آن سر درآورند بلکه خود دولتیان را نیز در اجرا سفیل و سرگردان کرده است و بهترین دلیل براین مدعا اینکه دوسال است دولت از ارائه بهنگام لایحه بودجه به مجلس عاجز مانده و برای اولین بار در سالهای پس از انقلاب رسیدگی و تصویب بودجه به اول سالی که بودجه بدان تعلق دارد، افتاده است. دلیل دیگر گزارشات هرساله تفریغ بودجه است که توسط دیوان محاسبات به عنوان بازوی نظارتی مجلس تهیه و خلاصه آن در صحن علنی مجلس قرائت شده است که در همه اینها بر تخلفات فراوان و بالای 50 درصدی اجرای قوانین بودجه سالانه توسط دولت احمدی نژاد تصریح شده است اما تهیه و انتشار و قرائت این گزارشات نیز پشیزی در اصلاح عملکرد دولت تاثیر نداشته و دولت همچنان اسب خود را در میدان بودجه دوانده است! و دلیل اخیری که می توان بدان اشاره کرد محتوای لایجه بودجه سال 91 است بگونه ای که حتی کمیسیون تلفیق مجلس فرمایشی هشتم ابتدا به کلیات آن رای نداد و پس از وساطت مقامات عالی و رئیس مجلس با تغییر آئین نامه خود تغییر نظرداد و وارد به رسیدگی آن شد.

واقع اینکه اگر بخواهم توصیفی از این « داستان بودجه » در عهد دولت فخیمه و کودتایی احمدنژاد بدهم باید اعتراف کنم که سیر طی شده را فقط می شود در قالب ترقی معکوس و بازگشت به عهد قجر صورت بندی کرد، و این در زمانه ای است که همه کشورهای دنیا در رقابت نفس گیر توسعه و پیشترفت گرفتارند و در پی آنند که با بهره گیری از منابع کمیاب خودشان راه رشد و توسعه را بروی خود هموار سازند، ولی عملکرد دولت احمدی نژاد در تدوین و اجرای بودجه های سنواتی فقط متکی بر " مدیریت هزینه " بدون هرگونه " کارآمدی " بوده است؛ و همه افراد و نهادهایی که از این خوان نعمت بهره مند شده اند امروز حاکمیت ایران را از طریق کودتا به گروگان گرفته و منتقدان و مخالفان را به بند و زندان و سرکوب کشانده اند اما سرانجام " ناکارآمدی " این حاکمیت را برای هزینه نیمی از درآمد نفتی صد ساله ایران به پاسخگویی و زیر خواهد کشید. درآمد افسانه ای نفت یک فرصت تاریخی و یگانه برای حاکمیت یکدست اقتدارگرایان بود تا کارنامه ای موفق از خود در زمینه اداره کشور برجای گذارند اما برکشیدن فردی چون احمدی نژاد به ریاست دولت و همراهی دیگر قوا و نهادها با دولت امروزه آنچنان کارنامه سیاه و ناکارآمدی از این حاکمیت برجای گذاشته است که غالب همراهان دیروز امروز از احمدی نژاد و دولتش تبری جسته و در نقش منتقدینش ظاهر می شوند درحالیکه همه اینها شریک جرائم او در نابودی منابع کمیاب این کشور و مردم اند و از سهمی مساوی در رساندن وضعیت اقتصاد کشور به این شرایطی که صدای همه را درآورده است، برخوردارند. برشماری اوضاع اسف بار توزیع درآمد و گرانی و تورم و بیکاری و همچنین تحلیل محتوای لایحه بودجه سال 91 و اثرات و پیامدهای زیانبار اجرای آن مقالاتی دیگر را می طلبد که اگر فرصت و عمری بود بدان خواهم پرداخت.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007