« مذاکرات هسته ای؛ فرصتی برای صلح | صفحه اول | بودجه و درآمد نفت »

21 اردیبهشت 91

جنبش سبز و اقشار محروم

این فرض که جنبش های اجتماعی تاریخ معاصر ایران از مشروطیت تا جنبش سبز ریشه در مطالبات طبقه متوسط ( با تسامحی که در کاربرد این واژه می توان داشت ) داشته است بطور نسبی مورد توافق نظریه پردازان و تحلیگران و فعالان سیاسی و اجتماعی ایندوران است اما همواره در باره ارتباط این جنبش ها با اقشار محروم ( کارگران ، دهقانان و دستمزد بگیران که با تسامح می شود آنانرا در قالب طبقه کارگر صورت بندی کرد ) و میزان کامی یا ناکامی آنها بحث و جدل بسیار بوده است.

بطور مثال احزاب چپ مارکسیستی که در ایران شکل گرفتند ( مثال بارزش حزب توده ) با اینکه گروه هدفشان برای بسیج اجتماعی طبقه کارگر یا زحمتکشان بوده هرگز موفق به ارتباط وثیق با این اقشار محروم و برانگیختن آنها برای پیشبرد یک جنبش اجتماعی و سیاسی نشدند، و به تعبیر کیانوری در خاطراتش، که تجربه بیش از چهل سال کار در حزب توده و سالها دبیرکلی این تشکل را داشت، حزب عمدتا به مرکزی برای جلب و جذب روشنفکران و تحصیلکرده گان طبقه متوسط شهری تبدیل شده بود و اینها چندان سنخیتی برای ارتباط با طبقه کارگر نداشتند. طبعا کالبد شکافی این موضوع در ارتباط با تشکل های چپ مارکسیستی و دیگر احزاب و گروهها مقالی دیگر را می طلبد و مرور تجربه های گذشته می تواند برای فعالان جنبش سبز در این باره درس آموز و راهگشا باشد.

تنها تجربه موفقی را که می شود در ارتباط جنبش اجتماعی با اقشار محروم بدان اشاره کرد انقلاب اسلامی است. با اینکه موتور محرکه این انقلاب هم طبقه متوسط شهری بود اما بدلیل ایدئولوژی انقلاب و رهبری روحانی آن براحتی توانست از طریق شبکه روحانیت و مساجد با اقشار محروم جامعه ارتباط برقرار کند و پیام انقلاب را در حمایت از مستضعفین و احقاق حقوق و شخصیت بخشیدن بدانها برساند، و پیوستن این اقشار محروم حاشیه شهرها و روستاها بود که صبغه وسیع مردمی به انقلاب بخشید و اسباب پیروزی آنرا فراهم ساخت.

ادبیات و زبانی که امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب در ایجاد این ارتباط و بسیج اجتماعی بکار گرفت و در دوران پس از پیروزی انقلاب تا زمان مرگش نیز بدان وفادار ماند و غنا بخشید از نقاط کانونی درموفقیت رهبری اش بشمار می رود، و البته تجربه بی بدیلی دراین عرصه است که تحلیل این موضوع هم مقالی دیگر را می طلبد.

در اینجا باید بدین موضوع اشاره کنم که در تاریخ معاصر کشورمان همواره موضوع حمایت از اقشار محروم شعار مشترک حاکمان و مخالفان بوده است، ودر واقع هر دو طرف منازعه در پی بهره گیری از این طبقه برای پیشبرد اهداف سیاسی و اجتماعی خود بوده اند. در این باره کافی است که به برنامه اعلامی دولت سید ضیاء پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ یا برنامه انقلاب سفید رژیم پهلوی در سال ۱۳۴۲ مراجعه کرد، ضمن اینکه شاکله ارتش، که پایگاه اصلی رژیم پهلوی بود، برآمده از همین اقشار محروم بود و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز با تکیه بر اراذل و اوباش برآمده از این طبقه به پیروزی رسید.

در سالهای پس از پیروزی انقلاب نیز جدال بر سر حمایت از اقشار محروم جامعه بگونه ای دیگر جریان داشته و اسباب جناح بندی نیروهای درونی جمهوری اسلامی به چپ و راست ( خط امام و اصلاح طلبان و محافظه کاران و اصولگرایان بعدی ) را فراهم آورده است، و ظاهرا هنوز این جدال ادامه دارد.

حال با توجه به این مقدمه سئوال این است: « جنبش سبز » چه نسبت و ارتباطی با « اقشار محروم » دارد؟

در پاسخ به این سئوال یادآور می شوم که برپایه گزارشات رسمی توزیع درآمد در کشورما یکی از بدترین ها در دنیا و همانند کشور سرمایه داری آمریکاست! در جامعه ایران حدود ۴۸ درصد درآمد ملی نصیب دو دهک درآمدی ثروتمند می شود. بنظر می رسد که این دو دهک درآمدی هرچند نقشی موثر در اقتصاد ایران دارند اما به لحاظ سیاسی اهل ریسک نیستند و از اینرو گرایش سیاسی شفافی را نمی شود بدانها نسبت داد، و از اینرو در جبهه بندی سیاسی نمی شود روی آنها حساب کرد. این دو دهک هرچند به لحاظ ارزش های فرهنگی و اجتماعی غالبا با جنبش سبز همراهند اما به لحاظ سیاسی همراهی آشکار ندارند و برای حفظ منافعشان خود را همراه حاکمیت نشان می دهند، و از اینرو نیروی آنها را در عرصه مبارزه سیاسی می توان خنثی برآورد کرد، البته در شرایط انتخاباتی بخشی از آنها به نامزدی رای خواهند داد که به ارزش های فرهنگی و اجتماعی شان نزدیک و همخوان باشد.

حدود ۳۵ درصد درآمد ملی نصیب ۴ دهک درآمدی میانی جامعه می شود که با تسامح می شود اینها را طبقه متوسط نامید و غالب اینها از حامیان جنبش سبز و پایگاه اجتماعی آنند. با این حال باید در نظر داشت که غالب اینها تحصیلکرده و از کارکنان دولت و بخش خصوصی اند و شرایط و ملاحظات خاص خود را دارند و حاضر به پرداخت هر هزینه ای نیستند اما در شرایط انتخاباتی قطعا بنفع نامزد جنبش رای می دهند، و البته بخشی از اینها، حدود ۵ درصد، نیز به اقتدارگرایان گرایش دارند.

حدود ۱۷ درصد درآمد ملی نصیب ۴ دهک درآمدی فقیر جامعه می شود، چهار دهکی که جلب نظر آنها مد نظر نیروهای سیاسی و محل نزاع است. بنظر می رسد افراد این دهکها غالبا در انتخاباتها شرکت می کنند و رایشان صندوق های رای جمهوری اسلامی را معنادار می کند. البته اگر در نظر آوریم که بیش از چهار میلیون خانوار( ۲۰ درصد از کل خانوارهای کشور) تحت پوشش کمک های کمیته امداد هستند، و اینکه بیشتر این خانوارها در روستاها و مناطق حاشیه ای کشور زندگی می کنند، آنوقت راز اینکه میزان مشارکت در انتخاباتها از مرکز به حاشیه افزایش می یابد روشن خواهد شد. پس از حاکمیت یکدست اقتدارگرایان، دولت احمدی نژاد تلاش کرد از طریق توزیع سهام عدالت و یارانه نقدی ( سیاست پول پاشی ) این جمعیت فقیر را به پایگاه رای جناح اقتدارگرا در کشور تبدیل نماید و اساسا حاکمیت موجود قدرتش را بر دوش این جمعیت استوار کرده است چرا که پایگاههای بسیج و عمده نیروهای نظامی و انتظامی و لباس شخصی ها برآمده از درون اینها هستند و به لحاظ ایدئولوژیکی نیز با ایدئولوژی رسمی حاکم همخوانی و همراهی دارند. واز اینرو بنظر می رسد جنبش سبز نتوانسته است ارتباط موثری با این بخش از جمعیت کشور برقرار کند و آنها را بنفع جنبش بحرکت درآورد، و طبعا در بهترین حالت و با تکیه بر نسل تحصیلکرده ای که در درون این جمعیت سر برآورده است می توان انتظار داشت در شرایط انتخاباتی ۱۰ تا ۲۰ درصد آنها بنفع جنبش سبز رای دهند.

اینکه انقلاب اسلامی در ارتباط و پیوند با " مستضعفان " به پیروزی رسید و قرار بود در سایه تحقق " عدالت "، توزیع درآمد در جامعه عادلانه شود و شکاف فقر-غنا کاهش یابد و دیگر خبری از طبقه محروم نباشد، آرمانی بوده است که در تجربه ۳۳ ساله جمهوری اسلامی محقق نشده و هنوز چهل درصد افراد جامعه ما زیر خط فقر زندگی می کنند، و هم اینان هستند که هم اکنون نقشی تعیین کننده در چگونگی صف بندی نیروهای اجتماعی و سیاسی و موازنه نیروی حاکمیت با منتقدان و تحول خواهان در قالب جنبش سبز دارند. نگارنده براین نظر است که تحقق " عدالت " و بهبود بخشی به توزیع درآمد و حل مشکل فقر و محرومیت در کشورمان جز در سایه یک اصلاحات سیاسی و اقتصادی عمیق در شیوه حکومتداری، که در برنامه جنبش سبز مستتراست، ممکن نیست اما ترجمه این برنامه بزبانی که اقشار محروم جامعه ما آنرا فهم و لمس کنند حلقه مفقوده ای است که باید مد نظر همه فعالان و گنشگران جنبش سبز باشد و برای آن چاره جویی کنند.

میرحسین موسوی در مواضع و سوگیری های خود توجه تامی به این موضوع داشت و در سخنانی گفت :"ازاینکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق انان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم.وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند. گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد. ( ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ )

در آستانه روز کارگر و معلم برفعالان جنبش سبز است که در ارتباط با این ایندو قشر تاثیر گذار جامعه طرحی نو دراندازند و در برنامه ای تعریف شده به پیوند و ارتباط بیشتر « جنبش سبز و اقشار محروم » تصریح و تاکید نمایند. در این برنامه باید بتوان بین اهداف اصلی جنبش سبز که حاکمیت قانون ، مردمسالاری، عدالت و آزادی است با مسائل اقتصادی و معیشتی محرومان جامعه به شیوه و زبانی پیوند زد که برای مردمی که گرفتار فقر و مشکلات مادی هستند، پیام داشته و آنها را برای همراهی با جنبش ترغیب و تحریک نماید. اطلاع رسانی و اگاهی بخشی دراین باره و همدردی و بازگویی مطالبات اقشار محروم جامعه و کمک به آنان در سازمانیابی و تشکل از زمره اقداماتی است که می توان آنها را در دستور کار جنبش قرار داد.

خلاصه آنکه پایگاه حرکتی جنبش سبز در طبقه متوسط قرار دارد که حاضر به ریسک پذیری و خطر کردن زیاد نیست، درحالیکه پایگاه اجتماعی اقتدارگرایان عمدتا معطوف به طبقه فرودست اجتماعی است که ریسک پذیری بالا دارند و در سایه امکانات حکومتی می توانند نیروهای حاضر و آماده برای سرکوب و هرکار دیگر باشند. درعین حال جنبش سبز در دوسوی طبقه متوسط می تواند یارگیری کند اما نگاهش را باید عمدتا و بیش از پیش معطوف به اقشار محروم اجتماعی جامعه کند چراکه جمعیت قابل توجه این بخش و تاثیری که می توانند در برهم زدن توازن نیروهای اجتماعی و سیاسی داشته باشند بسیار کلیدی و تعیین کننده است، و اینکه اقتدارگرایان حاکم تلاش دارند با تکیه براین اقشار همچنان به حفظ و توجیه قدرت و حاکمیت خود بپردازند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007