« مصاحبه با چراغ آزادی | صفحه اول | تخریب سرمایه اجتماعی »

4 اردیبهشت 91

آیینه عبرت

تاریخ انباشت تجربه های بشری است و گذشته چراغ راه اینده است، و هرچه ما بتوانیم از انبان تاریخ بیشتربرای خود توشه برداریم احتمال خطامان در عرصه عمل اجتماعی کمتر می شود، از اینرو مطالعه کتب تاریخی برای همه آنانی که می خواهند در عرصه سیاسی و اجتماعی حضورفعال داشته باشند یک ضرورت است. برای من مطالعه هر کتاب تاریخی پنجره ای گشوده است بروی شناخت بهتر و دقیقتر کشور و جامعه ای که بدان تعلق دارم و می خواهم درآن تغییر و تحول ایجاد کنم، و از اینروست که برداشت خودم رااز هرکتابی که می خوانم به رشته تحریردرمی آورم تا با دیگران به اشتراک گذارم و از این « آیینه عبرت » بهره گیریم برای پیمودن راه دشواری که بسوی آزادی و عدالت و مردمسالاری باید بپیمائیم.

کتابی که اخیرا خواندم " خاطرات نورالدین کیانوری " منتشره توسط " موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه " بود. این کتاب که در دروان حصر کیانوری بصورت پرسش و پاسخ از او تدوین شده است طبعا برآمده از شرایط وملاحظات خاص است با اینهمه بنظرم کیانوری شجاعانه نظراتش را بیان کرده و بخوبی توانسته است با تکیه بر حافظه و اطلاعات دست اولش از فعالیت "حزب توده "، تصویری از سیر تاریخی حزب و بیوگرافی افراد اصلی اش در انطباق با فضای زمانی که حزب در درون آن عمل می کرده است، ارائه دهد. واقع اینکه نگاه و برداشت من نسبت به " حزب توده " با خواندن این کتاب تصحیح و تا حدودی مثبت شد و دریافتم که در داوری هایم نسبت به دیگران باید تامل بیشتری داشته باشم. اما نکات مهمی را که از این کتاب دریافتم عبارتند از:

• در سراسر این کتاب سخن از دسته بندی و یارکشی و جناح بندی افراد اصلی حزب با توجیه های سیاسی وایدئولوژیک است. اینکه افرادی که در پی تحقق کمونیسم و الغای مالکیت و عدالت اجتماعی بوده اند و درعین حال غالبشان هم تحصیلکرده و نخبه اما آلوده به اینگونه اعمال و در پی تسخیر رهبری و مناصب حزبی بدلیل امتیازات مادی ای که بدین مناصب تعلق می گرفته است، برای من بسیار جای تامل و تعجب داشت! و البته دریافتم اینها برآمده از روحیات و خلقیات غالب ما ایرانیان است که در هرجا و مکانی باشیم، چه مارکسیست و چه مسلمان، چه سکولار و چه دیندار، درعمل اجتماعی و سیاسی برمدار قدرت طلبی، جاه طلبی، رهبری طلبی، حسادت، ریاکاری، زیرآب زنی، رفیق بازی،خویشاوندی،...حرکت می کنیم و جز به منافع خود و نزدیکانمان بها نمی دهیم بگونه ای که حتی در حزبی که همه اعضا باید به لحاظ فکری و سیاسی همراه و همگام باشند جز دسته بندی و تفرقه و تشدد جاری نبوده و تنها عاملی که آنها را اجبارا در کنارهم نگهداشته و متحد نشان می دهد محیط پیرامونی و دشمن مشترک است و لاغیر! و روشن است تا زمانی که ریشه این روحیات و خلقیات در ما ایرانیان خشکیده و کنده نشود دستیابی به جامعه ای پویا و سالم و دمکرات ممتنع می نماید که خود بحث مفصلی را می طلبد. خلاصه اینکه بنظرم آنچه از رفتار درونی اعضای " حزب توده " بزبان کیانوری بیان شده است عدم باور غالب این افراد به آموزه های مارکسیستی را نشان داده و اینکه عملکرد " حزب توده " خود ناقض این ایدئولوژی درعمل بوده است!

• کیانوری در بخشی از سخنانش که به برشماری اشتباهات " حزب توده " در ارتباط با کودتای 28 مرداد 1332 می پردازند، می گوید :" نقص دیگر ما، که بازهم " غرور " در آن پایه داشت، عدم شناخت درست کشورمان و بویژه نقش عمیق اعتقادات مذهبی در وسیع ترین توده های زحمتکشان جامعه، که حزب از خواستهای اقتصادی و سیاسی آنان دفاع می کرد،بود. ما با ساختار پیچیده اجتماعی کشورمان و نقش طبقات و قشرهای گوناگون آن در مبارزات سیاسی آشنایی ناقصی داشتیم." ( ص 285 )

البته کیانوری در سال 1358 در اولین شماره پرسش و پاسخ اینگونه می نویسد :" کدام حزب کمونیستی می تواند در جامعه ای که 95 تا 97 درصد آن تمایلات مذهبی و اغلب تمایلات عمیق مذهبی دارند تصور کند که بدون این نیروی عظیم می تواند انقلاب اجتماعی انجام دهد؟ مگر می توان انقلاب را با هلیکوپتر یا هواپیما وارد کرد؟ انقلاب کالا نیست که مثلا از کارخانه زیمنس بتوان آنرا وارد کرد. انقلاب اجتماعی را خلق باید انجام دهد؛ یعنی دهقانان، کارگران، پیشه وران و روشنفکران. اکثریت مطلق این طبقات و اقشار مذهبی هستند. ماتنها می توانیم خوشحال باشیم از اینکه تاثیر تحولات تاریخی جهان درایران کار را بجایی رسانده است که قشرهای وسیعی از نیروهای مارکسیست، نیروهای طبقاتی مردم زحمتکش، با تجربه شخصی خودشان به صحت شعارهایی که ما با تحلیلی دیگر به آن رسیده ایم دست یافته اند و برای رسیدن به آن هدفها آماده مبارزه اند." ( ص 491 )

هرچند در این فراز باز کیانوری به نوعی اصالت را به ایدئولوژی و تحلیل حزب می دهد اما بنظرم به رغم بیان این دو فراز مشکل تاریخی " حزب توده " همچنان در شناخت درست جامعه ایران ادامه داشته است، و با توجه به همه تحولاتی که در سالهای پس از انقلاب در شاخص های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورمان رخداده، این مشکل نه تنها گریبان برخی نیروهای باقی مانده چپ را رها نکرده است بلکه گریبان غالب نیروهای مخالف جمهوری اسلامی ایران را نیز گرفته است، و آنها را قاصر و عاجز از ارائه یک تحلیل درست از جامعه ایران و راهبرد برون رفت از وضعیت موجود ساخته است.

• اشتباه دیگری که کیانوری در عملکرد " حزب توده " نسبت به کودتای 28 مرداد برمی شمارد این است :" اشتباه دیگر، ارزیابی نادرست از نیروهای خود و نیروهای انقلابی دیگر و همچنین نیروهای دشمن امپریالیستی و ارتجاع داخلی بود که منجر به آن شد که حزب شعارهای بدون پشتوانه چون " ملت ایران کودتا را به ضد کودتا بدل خواهد کرد!" مطرح کند و در عمل نتواند این شعارها را تحقق بخشد. " ( ص 283 )

طبعا این فراز باید بجد مورد توجه نیروهایی قرار گیرد که می خواهند با تکیه بر یک جنبش اجتماعی در جامعه ایران تغییر و تحول ایجاد کنند، و اینکه باید بر پایه محاسبه ای درست از شرایط به طرح شعارها و راهبردها بپردازند وگرنه جز شکست نصیبی نخواهند برد.

• این مدعای کیانوری که در چند جای کتاب آمده است نیز می تواند قابل تامل و بحث باشد:" روشنفکرها معمولا آدم های ثابتی نیستند. اغلب وابسته به طبقات متوسط و حتی طبقات بالای جامعه هستند و بنا براین از نظر طبقاتی متزلزلند. هروقت نهضت به پیش می رود اینها به نهضت می پیوندند و هرگاه نهضت شکست می خورد جدا می شوند. این خاصیت قشرهای متوسط، بویژه روشنفکران، است. " ( ص 166 )

• در رابطه " حزب توده " با شوروی و " حزب کمونیست " هرچند کیانوری آنرا از منظری ایدئولوژیک دیده و توجیه کرده است اما دراینکه عملکرد حزب در برخی مقاطع صبغه غیرملی . پیروی از سیاست شوروی داشته و حتی به تبادل اطلاعات خاص کشیده است، تردیدی نیست و طبعا بدلیل همین عملکرد، و از آنجا که ذهنیت تاریخی ایرانیان نسبت به مداخله کشورهای قدرتمند خارجی در امور ایران منفی است، ذهنیت غالب عامه مردم نسبت به " حزب توده " بطور کلی، و تجربه کار حزبی بطور خاص منفی شده است، و یکی از دلائل عدم شکل گیری و پایداری احزاب سیاسی در جامعه ایران را باید در این ذهنیت منفی یافت بعلاوه اینکه حاکمیت استبدادی هم سرخوشی با تشکیل احزاب سیاسی نداشته و ندارد. و البته همین اتهام بهمراه تشکیل سازمان مخفی نظامی بوده است که هم رژیم پهلوی و هم رژیم جمهوری اسلامی را به برخورد نظامی امنیتی با " حزب توده " و انحلال آن وا داشته است.

• سرنوشت " حزب توده " و اعضایش سرنوشت تلخ و سوزان کار سیاسی در کشور ماست. مطالعه تاریخ معاصر ایران نشان می دهد کمتر آدم سیاسی بوده است که در ایران سرسالم به گور برد! غالب افرادی که جذب " حزب توده " شدند از نخبه ترین و با انگیزه ترین افراد جامعه برای کار سیاسی و انجام اصلاحات اجتماعی به منظور بهبود زندگی اقشار محروم و متوسط جامعه بوده اند اما حاکمیت استبدادی بهمراه دسیسه های استعماری از یکسو، و اشتباهات تحلیلی و عملی حزب از سوی دیگر باعث هرز روی نیروهایی شده که می توانستند همه برای خدمت به کشور و مردم مفید بوده و سرانجامی جز زندان و آوارگی و مرگ داشته باشند. اگر رژیم شاه کمی عقل بخرج می داد و اینها را به کار سیاسی در درون سیستم می کشاند تاریخ بگونه ای دگر در کشورمان رقم می خورد و...و تاسف اینجاست که همه ما و در پیشاپیش ما حاکمان ما از این " آیینه عبرت " عبرت نمی گیریم و نمی گیرند، و همچنان درب سیاست و حکومت در کشور ما برهمان پاشنه سابق می چرخد و هرز روی و نابودی نیروها از یکسو، و تداوم حاکمیت استبدادی از سوی دیگر ادامه می یابد، و لابد انقلابی دیگر در راه؟ برای شکستن این چرخه باطل هم حاکمیت موجود جمهوری اسلامی و هم نیروهای مخالف باید طرحی نو دراندازند و آن اینکه بپذیرند همه شهروندان ایرانی به کار سیاسی در چارچوب قانون اساسی ملتزم شوند و انتخابات آزاد، سالم و منصفانه مبنای اداره حکومت شود و ایران بتواند از نیروی همه ایرانیان برای رشد و توسعه بهره مند گردد.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007