« نظام بانکی بدون ربا و نرخ سود بانکی | صفحه اول | بازار آشفته ارز و سیاست های آشفته تر »

6 بهمن 90

راز عقب ماندگی ایران

تاریخ معاصر ایران فراز و نشیب های چندی از تکاپوهای اصلاح طلبانه را در دل خود ثبت کرده است. در میان کشورهای آسیایی تقریبا ایران و ژاپن بطور همزمان برنامه اصلاحات دولتی را شروع کردند، در ایران میرزا تقی خان امیرکبیر به عنوان صدر اعظم پرچمدار اصلاحات شد و در ژاپن میجی ها، اما استبداد طلبان ایرانی که منافع خود را در خطر دیدند نه تنها در مقابله با اصلاحات بسیج و متحد گشتند بلکه ناصرالدین شاه را واداشتند تا به تبعید امیر فرمان دهد و آنقدر علیه او سخن چینی و دسیسه بافی کردند تا نهایت به کشتن او رضایت داد و حتی ملاحظه خویشاوندی و دامادی خاندانش را نکرد و بدینگونه اولین برنامه اصلاحات در ایران ناکام و استبداد طلبان پیروز شدند، ولی در ژاپن برنامه اصلاحات با پشتیبانی امپراطور روبرو و راه توسعه را بروی این کشور باز کرد، راهی که بجز با دو واقعه جنگ جهانی اول و دوم که ژاپنی ها خود را درگیر آن کردند با ناهمواری دیگری روبرو نشد و بطور خطی بصورت مستمر و صعودی ادامه یافت. اینکه ژاپن امروز یکی از کشورهای قدرتمند صنعتی و توسعه یافته است اما ایران همچنان در دام استبداد و عقب ماندگی دست و پا می زند، رازی جزاین ندارد که تلاش چندین باره ایرانیان برای اصلاحات هربار مغلوب استبداد طلبان شده و جریان توسعه کشور در سیاه چاله های اقتدارگرایی مدفون گشته است. به عبارت دیگر برعکس ژاپن، بدلیل بی ثباتی سیاسی و ناامنی اقتصادی اجتماعی ادواری در ایران، و شکل گیری چرخه استبداد – جنبش اصلاحی یا انقلاب – استبداد، هرگز توسعه خطی در کشور ما امکان ظهورنیافته است بلکه منحنی پرفراز و نشیب و سینوسی بوده که نتیجه اش جایگاه کنونی ایران در جهان و آسیاست، جایگاهی که با مختصات جغرافیایی و تاریخی ایران و امکانات و توانایی هایش هیچ تناسبی ندارد!

پس از مرگ امیرکبیر و ناکام ماندن اولین جریان اصلاحی در ایران، با ترور ناصرالدین شاه و در پی نزدیک به نیم قرن حکومت استبدادی وی، دومین جریان اصلاحی با مطالبه « عدالتخانه » جان گرفت و در طی مسیر به « مشروطه » رسید و اصلی ترین دستاوردش تشکیل « مجلس شورای ملی » و تدوین « قانون اساسی » شد که ایندو برای مردم جایگاه « عدالتخانه » و پیام « عدالت » داشتند اما این بار نیز استبداد طلبان در مقابله با این جریان اصلاحی قدعلم کردند و به فرمان محمد علیشاه مجلس به توپ بسته شد و تعطیلی قانون اساسی اعلام گشت. دوباره مشروطه طلبان به میدان مبارزه آمدند و با جانبازی براستبدادیان پیروز و باخلع محمد علیشاه و به تخت نشاندن فرزند نوجوانش به اجرای قانون اساسی همت گماشتند وتشکیل مجلس شورای ملی را وجهه همت خود قرار دادند اما طوفان جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط کشورهای متخاصم فرصتی برای تمرین مشروطه نگذاشت، و از دل این طوفان کودتایی نظامی به فرماندهی رضاخان قزاق و حمایت انگلیسی ها سر برآورد با این تفاوت که این بار کودتاگران خود پرچم اصلاح طلبی و اجرای قانون اساسی را بدست گرفتند و خیلی از روشنفکران و تجدد طلبان را با خود همراه کردند و بدینوسیله رضاخان راه خود را برای رسیدن به قدرت و سلطنت هموار کرد. رضاخان که بخوبی دریافته بود قانون اساسی مشروطه و مجلس شورای ملی چه پایگاه و جایگاهی در دل نخبگان و مردم دارد دستیابی به قدرت را بر پایه استفاده ابزاری از این دونهاد طراحی و پیگیری کرد و آنگاه که از این نردبان بالا رفت و بر فراز بام قدرت و سلطنت قرار گرفت همچون شاهان قبل عمل کرد و حتی بدتر از آنان استبداد ورزید چراکه صورت قانون اساسی و مجلس را حفظ کرد اما با انجام انتخابات های نمایشی و تشکیل مجالس فرمایشی به هر اقدامش شکل قانونی می داد. وی برای سرکوب و از میان برداشتن منتقدان و مخالفانش قانونی را گذراند که هر منتقد و مخالفی را به « اقدام علیه امنیت ملی » متهم و از سر راه برمی داشت، قانونی که دامنه اش تا امروز گسترش یافته وپیامدهای زیانبارش دامن بسیاری از سیاستمداران کشورمان را گرفته است. با همه این احوال رضا شاه از همین مجالس فرمایشی نیز دلخوشی نداشت چرا که برای حفظ ظاهر قانون ناچار از رجوع به آنها برای تصویب لوایح و قراردادهای با خارجیان بخصوص لایحه بودجه و امورمالی حاکمیت بود و از اینرو یکبار گفته بود :" یکروز باید در این طویله را ببندم ."
برای دریافت صحت این موضوع کافی است حوصله بخرج داده و نوشته های افرادی را که در ایندوران در عرصه سیاست فعال بوده اند، بخوانیم. در کتاب " تاریخ عصر حاضر " یا جلد چهارم " حیات یحیی " تالیف " یحیی دولت آبادی " در این باره بخوبی شرح داده شده است. وی که از مشروطه طلبان و تجدد خواهان زمانش بوده و در مقطعی جزء هیات مشاوران رضاخان، نوشته است :" چه آسان است زندگانی بی شرط و قید و چه دشوار است عکس آن در فصل پیش گفته شد کسانیکه پایه زندگانی خود را بروی اصل یا اصل های ثابت معینی نگذارده باشند در هرپیش آمد میتوانند نان را بنرخ روز خورده بی محذور بگفته عوام خر خود را برانند و دخالت آنها در کارهای سیاسی که در فرهنگش لغت های حقیقت و واقعیت و وجدان یافت نمیشود اشکالی ندارد ولی برای کسانیکه برعایت حقیقت و انصاف و وجدان مقید بوده باشند البته دخالت در سیاست کار مشکلی است بسیار هم مشکل است نگارنده از آن هنگام که برای زندگانی خود اصولی برگزیده ام تا اینوقت که بنمایندگی از ملت قدم در عرصه سیاست میگذارم در پیش آمدها که به آنها ابتلا میافته ام هر وقت پای صورت سازی و حقیقت کشی بمیان میآمده است خود را دور میگرفته ام که آن جریان مخالف در گذرد بی آنکه دامان من بآن آلوده شده باشد در اینوقت بحوزه ئی میفتم که اشخاص دارای این مسلک در آن کمند و اکثریت حکومت دارد در اینصورت نه میتوان تنها کار کرد و نه میتوان کورکورانه تابع اکثر شد خصوصا که این مجلس را سردار سپه آلتی در دست خود میداند و تصور نمیکند در این یکصد و چند نماینده مخالفی داشته باشد و یا اگر باشد نتوان اورا موافق کرد ...خلاصه مجلس (پنجم ) دائر می شود انجمنهایش انتخاب شده برسیدگی باعتبارنامه ها می پردازند و باعتبار تقدم سن اول جلسه عمومی بریاست نگارنده منعقد میشود و میرزا حسینخان موتمن الملک که در چند مجلس رئیس بوده است بریاست انتخاب میگردد میرزا حسینخان موتمن الملک میرزا حسن خان مشیرالدوله میرزا حسنخان مستوفی الممالک اقا سید حسن تقی زاده دکتر محمدخان مصدق السلطنه میرزا حسینخان علاء آقا سید رضای مساوات که همه دارای وجهه ملی هستند و در مشروطه خواهی دارای سوابق نیکو میباشند با یکدیگر روابط خصوصی دارند نگارنده هم با این جمع مربوط تر است تا با دیگر نمایندگان بدیهی است این کسان که بعضی از آنها غالبا بمشاغل مهم مملکتی میپرداخته اند و در آزادی خواهی شهرتی دارند مورد ملاحظه دیگرانند و دراین مجلس دارای نفوذ معنوی میباشند گرچه جزء منفردین هستند ولی با هم کار می کنند و نظریه یکدیگر را رعایت مینمایند.
بعد ازاین یک هیات روحانی و روحانی نما در مجلس هست بنام هیئت علمیه که بعضی از غیرروحانیان هم بآنها ملحق شده اند عددشان بپانزده نفر میرسد و در راس آنها آقا سید حسن مدرس قرار دارد که شرح حال اورا در آخر این فصل خواهید خواند و در این دو هیئت دارایان افکار تند و کند هر دو وجود دارند.
هیئت دیگری هست که خود را سوسیالیست میخواند با عده کمی و سلیمان میرزامحسن رئیس آنهاست که این سه هیئت اگر با هم اتفاق کنند باز اکثریت را تشکیل نمیدهند بلکه یکعده بنام تجددخواه که عددشان میان شصت و هفتاد است و طرفداران سردار سپه میباشند اکثریت دارند..." (صص ۳۱۰-۳۱۲)
نویسنده پس از شرح ماجرای جمهوری خواهی رضاخان و طرفدارنش که باهدف خلع سلطنت قاجاریه و تصاحب قدرت توسط سردارسپه طراحی شده بود اما با میدانداری نمایندگان ملی مجلس شکست خورده و مدرس بدلیل ایستادگی در مقابل رضاخان ترور شده اما از این واقعه جان سالم بدر می برد، به شرح ماجراهایی می پردازند که رضاخان برای تغییر سلطنت انجام داده و می نویسد:" مجلس امروز از هرجهت تازگی دارد اولا دستورش منحصر است بتغییر سلطنت طرفداران سردار سپه مانند لشگر فاتح بطالار مجلس وارد شده هر یک در جای خود قرار میگیرند ثانیا تماشاچیان این جلسه غالبا غیر ازجلسه های عادی مجلس هستند و در میان آنها اشخاصی دیده میشوند که با نگاههای غضب آلود خود میخواهند اگر مخالفی باشد اورا ترسانیده از خیال مخالفت بیندازند و بهر صورت مجلس روح وحشتناکی بخود گرفته است که نمیشود وصف کرد..."(ص ۳۸۴)
با همه این احوال مدرس، سید حسن تقی زاده، مصدق و دولت آبادی برپایه استناد به قانون اساسی با خلع سلطنت از قارجاریه مخالفت می کنند اما نویسنده پس از گزارش مذاکرات مجلس آورده است :" مجلس به رای گرفتن میپردازد رای مخفی گرفته میشود و با اکثریت تام لایحه تصویب شده کار خاتمه می یابد و نتیجه ائی که بر مذاکرات مخالفین مترتب میگردد این است که سردار سپه متوجه میشود این مجلس برای تصرف در قانون اساسی و تغییر سلطنت دادن صلاحیت ندارد و در صدد تشکیل یک مجلس بزرگتر که نمایندگان طبقات مختلف از ولایات آمده ضمیمه این مجلس شده صورت قانونی بکار خود بدهد برمیآید چنانکه نوشته خواهد شد. و از این جهت پس از آنچه در نهم آبان در مجلس شورایملی میگذرد تا موقع انعقاد مجلس عالی بسردار سپه عنوان اعلیحضرت گفته نمیشود بلکه والاحضرتش میگویند.
بهر صورت هیئت رئیسه مجلس بیفاصله بعد ار تمام شدن مجلس لایحه حاضر شده خود را بتوسط نایب رئیس و یکعده از شعب بحضور والاحضرت می برند والاحضرت آنها را استقبال کرده باحترام میپذیرد و بنایب رئیس مجلس در ازای این خدمت شش هزار تومان انعام میدهد." (صص ۳۸۷-۳۸۸)
" مجلس پنجم بعد از نهم آبانماه یکهزار و سیصد و چهار(۱۳۰۴) شمسی که کار تغییر سلطنت را انجام داد از جوش و خروشی که داشت افتاده مانند بارکشی که چون بار سنگین خود را بجا نهاد تکیه داده استراحت میکند راحت کرده بکارهای جزئی میپردازد و وظیفه ئی برای خود تصور نمیکند مگر آنکه لایحه ئی از طرف دولت بیاید و بقید یک فوریت یا دو فوریت آنرا با یک صورت سازی مختصر بگذراند و در حقیقت اکثریت مجلس تابع نظر تیمورتاش وزیر دربار پهلوی میشود چنانکه از پیش اشاره شد در اینصورت هر انتظار از مجلس باشد باید آن انتظار را از دربار داشت و بس آقا سید محمد تدین هم بآرزوی خود رسیده در چند ماه آخر مجلس پنجم از نیابت بریاست مجلس میرسد بی آنکه جز اطاعت اوامر دربار کاری داشته باشد." (ص ۳۹۴)
نویسنده در ادامه بشرح وضعیت سختی که برای نمایندگان مخالف با تغییر سلطنت بوجود میآید پرداخته و می نویسد:" رفقای من تا یک اندازه از رسیدن بمقام نمایندگی ناامید هستند با وجود این بعضی از ایشان کوشش مینمایند و بعضی چیزها هم در روزنامه ها برای جلب قلب شاه پهلوی نشر دادند. رفقای من تصمیم گرفتند که هریک جداگانه از شاه پهلوی دیدن نمایند شاه هم همه را بمهربانی پذیرفت بی آنکه از گذشته چیزی بروی خود بیاورد بلکه چون میدانست که دراین مخالفت که با لایحه سلطنت او شده است غیر از رعایت قانون اساسی نظری در کار نبوده است و در حقیقت وظیفه نمایندگی را اداء نموده ایم در ملاقاتها که روی میداد احترام میکرد..."(ص ۴۰۰)
اما در ادامه در باره انتخابات مجلس ششم و نتیجه اش آورده است :" بهر صورت در تهران چند نفر از ملیون خارج از صورتیکه دربار بنظمیه داده بود انتخاب شدند درباریان هم ناراضی نبودند زیرا مقصود حقیقی آنها در دست داشتن اکثریت کامل مجلس است و اینکار با انتخابات فرمایشی در ولایات کاملا تامین شده است در اینحال چند نفر اشخاص خارج از حوزه هم در تهران انتخاب شده باشند برای مقصد آنها مضر نخواهد بود خصوصا که از طرف شاه فرمانی هم صادر شده است که انتخابات آزاد است با اینکه معنیش این است که برای دولت و دولتیان آزاد است ولی باز بصورت ظاهر اشخاص بیخبر انتخاب شدن چند نفر از ملیون جاری شدن مفاد آن فرمان را میرساند و این آخر نمایش حکومت ملی است که باینصورت انجام میگیرد...
خلاصه مجلس ششم مانند یک موسسه دولتی در تحت نظر وزیر دربار دائر میشود و وجود چند نفرازاشخاص دارای رای و فکر مستقل در آنجا بی اثر میماند حتی یک انتقاد مختصر هم نمیتوانند بکنند و جز سکوت کردن و نزد وجدان خود خجل بودن چاره ئی ندارند.
وظیفه مجلس بظاهر رعایت کردن قوانین مشروطه است و در باطن اجرای هرآنچه از دربار دستور برسد بی چون و چرا مجلس ششم دوسال باین ترتیب عمر خود را میگذراند و کارکنان آن باستثناء معدودی که در انتخابات بغلط انتخاب شده اند یعنی از فهرست نظمیه ها بدر برگزیده گشته اند از روی احساسات ملی خشنود هستند که نمایندگی آنها مثل میراث پدر در دوره دیگر بلکه در دورهای دیگر هم حق آنهاست و بیک شغل دولتی بیشتر شباهت دارد تا بیک نمایندگی ملی.
نمایندگان مجلس هفتم ببعد بدون استثنا اول باید رضایت دربار پهلوی را تحصیل کنند و شنیده میشود که هریک مبلغ معینی هم در خفا باید بوزیر دربار بدهند و شرط معین را هم که رای دادن بهر لایحه ئی که از طرف دولت بیاید بمجلس بدون اعتراض تقبل کنند آنگاه نام آنها داخل فهرست نمایندگان در آن دوره شده با تعیین آنکه از چه محل انتخاب شوند و آن فهرست بدست نظمیه مرکز ولایات داده شده آنها هم تکلیفشان معین است و همه چیز در دست خودشان و کارکنان مخصوصی است که دارند نظمیه ها در موقع انتخابات دارالتحریری تشکیل داده هزارها اوراق مطابق فهرست دولت نویسانده حاضر میگذارند و آنها را بتوسط سر دسته ها بافراد میدهند که در صندوق انتخابات بریزند در اینصورت نتیجه قطعی است که مطابق دستور دولت انتخاب شده است و گاهی اهل محل بهیچوجه نمایندگان و یا نماینده خود را نمیشاسند بلکه شاید اسمش را هم نمی دانند."(صص۴۰۲-۴۰۴)
این ماجرا تا خروج رضاشاه از ایران بدستور انگلیسی ها ادامه می یابد و از مجلس چهاردهم تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوباره مجلس شورای ملی جان میگیرد و نمایندگان ملی اش پیشگام جنبش ملی شدن صنعت نفت می شوند اما با رخداد کودتا دوباره همان شیوه رضاشاهی احیا و انتخابات نمایشی و مجالس فرمایشی میشود.
با پیروزی انقلاب اسلامی در تدوین قانون اساسی جایگاهی ویژه برای مجلس و نمایندگی تعریف می شود و از سوی رهبری انقلاب امام خمینی مجلس به عنوان " مرکز همه قدرتها " و " در راس امور " معرفی میگردد و تا مجلس ششم کم و بیش همچون دوران پس از مشروطه مجالسی شکل میگیرد که تا حدودی می توانست بازتاب دهنده مطالبات ملی و مردمی باشد اما با اعمال نظارت استصوابی و قدرت گیری اقتدارگرایان و مداخله سپاه و بسیج در انتخابات و رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان، ترکیب اکثریت مجلس هفتم پیش از انتخابات معلوم بود و در مجلس هشتم نیزاین شیوه فقط اجازه حضور اقلیتی را داد که تاثیرگذاری چندانی در روند امور نداشتند، و با تقلب و کودتا در انتخابات ریاست جمهوری دهم و برخورد با منتقدان و معترضان به نتیجه اعلامی تکلیف انتخابات نمایشی مجلس نهم و ترکیب آن از هم اکنون روشن است. ملاحظه می شود که تجربه های تلخ تاریخی ما چگونه تکرار شده است؟و « راز عقب ماندگی » در همین جاست.
مشکل تاریخی ما ربط چندانی به نوع نظام حاکم نداشته است، چه نظام سلطنتی سنتی، چه نظام سلطنتی سکولار پهلوی و چه نظام دینی برآمده از انقلاب در طی زمان همه یک راه و شیوه را پیموده اند که آنهم استبدادورزی و تمسک ظاهری به قانون اساسی و بی محتوا کردن مجلس بوده است. مشکل تاریخی ما این است که " حاکمیت قانون " برای ما معنا و مفهوم ندارد و از اینرو حاکمیت براحتی می تواند از آن عبور کرده و خود را بر فراز آن ببیند. بهره مندی از " عقل جمعی " در قالب مجلس ملی هم در غیبت " حاکمیت قانون " بآسانی شکل صوری می گیرد و حاکمیت با تقسیم شهروندان به " خودی و غیر خودی " در پی تشکیل مجلسی از " خودی ها " بر می آید و می شود آنچه در گذشته شده و امروز می شود. همه نظام های حاکم بر ایران برمدار این " خودی و ناخودی " عمل کرده اند و این همچون سمی مهلک برای اصلاحات و حیات توسعه ای ایران بوده است چرا که بخش قابل توجهی از شهروندان را محروم از مشارکت در اداره کشور کرده و توان ملی را برای رشد و آبادانی کاهش می دهد . جنبش سبز باید بتواند پادزهری برای این سم مهلک تمهید و تدارک کند و در پی بنیاد ایرانی برای همه ایرانیان باشد و راهی را بپیماید که " مجلس ملی " بازتاب دهنده " عقل جمعی " کشور با همه تنوع و تکثرش باشد، و اینکه " حاکمیت قانون " آنچنان ثبات سیاسی و امنیت اقتصادی و اجتماعی ای را برای همه شهروندان به ارمغان آورد که توسعه مستمرو متوازن و خطی صعودی راهگشای ایران به جایگاهی باشد که با امکانات و توانایی ها و مختصات جغرافیایی و تاریخی اش تناسب دارد.



   نظرات

SAEED :

مطلب جالبي بود و از مطالعه آن لذت بردم. ولي به نظر بنده يك نقيصه هاي ديگري هم در فرهنگ ايراني وجود دارد كه در بازتوليد استبداد كمك ميكند. نمي دانم منظورم را ميتوانم برسانم يانه ؟ فرهنگ ايراني به شدت عقب مانده و روستايي است.حتي در كشورهاي فقير بلوك شرق هم فرهنگشان بهتر و متمدن تر است.بطور مثال ما هميشه يك خود برتر بيني و اعتماد بنفس كذايي داريم . اگر مؤمن باشيم وجدانمان را تعطيل ميكنيم و در وهم خيال تصور ميكنيم ار اقرباء درگاه الهي هستيم و در خواب و بيداري به ما الهام ميگردد. اگر ناسيوناليست باشيم فكر ميكنيم مانژاد برتر كل بشريت هستيم اگر سوسياليست باشيم از لنين هم جلوتر ميزنيم و بقيه مردم را شايسته اعدام ميدانيم و ...
در فرهنگ مافضايل اخلاقي تعطيل است برعكس تبليغاتي كه از فرهنگ اصيل اسلامي ما ميشودو خود را منجي اخلاقي بشريت ميدانيم حتي از ماترياليست ترين جوامع هم از نظر اخلاقي ضعيفتر هستيم. يك مشكل ديگر هم اين است كه اگر حتي ايراد خود را بدانيم حاضر به اعتراف به آن نيستيم. اولين گام در جهت رفع مشكل اينست كه وجود اشكال را در خود بپذيريم.بحث ريشه هاي فرهنگي استبداد پذيري و عدم تمكين به قانون ، بي وجداني مردم مرگ شرافت و اخلاق ،فرهنگ چاپلوسي و دورويي و نفاق بسيار مبسوط است.

 

جمشید :

با درود به استاد فرزانه. گاهی در دنیای تنهائی می اندیشم. که چرا این همه مخالف شرکت در انتخابات هستند ولی من فکر می کنم باید شرکت کنم ولی به کسی رای ندهم. اگر من از هجوم نظامی امریکا می دانم که چه بر سر مردم می اید پس بزرگان هم بهتر از من میدانند. به هرحال در نهایت باید بسنجم چه کاری درست تر است. روز هائی که زنده یاد حضرت ایت الله حسینعلی منتظری زنده بودند درد دل با این مرد برزگ و راهنمائی هایش کمک بزرگی برای من بود. و ایت الله سید علی محمد دستغیب و آیت الله یوسف صانعی هم چون ان زنده یاد بزرگواری دارند. گروه هائی که فکر می کنند مراجع ما کمکی برای پیشرفت کشور نیستند بر عکس انان می اندیشم که چقدر این بزرگواران به مردم می اندیشند. تنها گروه های انقلابی نیستند که درد مردم دارند. گرچه در گرو ه ها هم افراد وطن فروش زیادند و در هر قشری این هست. اما موضع گیری سریع در مورد برنامه های کلی سیاست هم دانش می خواهد هم اطلاعات . امروز از دختران دوستم می فرمود پول گاز برای ما 800 هرار تومان امده که اعتراض کردیم تاثیری ندارد. با چنین فقری در طبقات فرو دست جامعه اموختیم که سرمایه داری به هر نوع حتی سوسیالیستی اش مردم فریبیست. . در این وانفسا کسی به کسی اعتماد ندارد و مسئول این وضعیت تنها قدرت طلبان انجمن حجتیه و هیئت موتلفه و گرو ه های سیاسی را مسبب این وضع میدانم.امیدوارم امریکا و دوستان سیاه دلش به کشور ما چشم طمع نداشته باشند. و خداوند مکرشان را به خودشان بر گرداند. با پیروزی برای شما و دانشمندان کشورم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007