« تحریم نفتی و جایگاه تولیدی کشورهای عضو اوپک | صفحه اول | انتخابات مجلس یک انتخابات مهندسی شده و نمایشی است »

17 دی 90

ایران را پایش کنیم

من هرچه بیشترتاریخ کشورمان را می خوانم دریچه های جدیدی برای فهم و درک حوادث و رخدادهایی که خود شاهدش بوده ام و وقایعی که در جامعه ما جاری است برویم گشوده می شود، و بعضا از تکرار و شباهت آنچه در گذشته اتفاق افتاده با آنچه شاهدش بوده و هنوز هم همانگونه جریان دارد متعجب می شوم و اینکه چرا سرزمین ما در این آب و گل مانده است؟ و به رغم همه تحولات داخلی و خارجی در عرصه حکومتداری، حکومتگران ما هنوز به همان شیوه های قدیمی برای دستیابی و حفظ قدرت متمسک می شوند؟ بطورمثال پس از کودتای سوم اسفند1299 و قدرت گیری رضاخان، او درصدد برمی آید سلطنت قاجاریه را براندازد و خود تمام قدرت را بدست گیرد. دراین مسیر او از هر حربه و وسیله ای استفاده می کرد چراکه برای او " هدف، وسیله را توجیه می کرد ". دراین باره بازخوانی این فراز از خاطرات « یحیی دولت آبادی » بسیار جالب است :

" ...ولی بتوسط نظمیه و بدست هوچیان از دادن میتینگ در وقت اجتماع مردم جلوگیری شد...گفتم بدست هوچیان از دادن متینگ جلوگیری شد شگفت نیست که این لغت را نشناسید چونکه تازه وضع شده است این لغت گفته می شود به یک دسته از رذلترین مردم تهران و ولایات که در هر لباس هستند و بتوسط نظمیه ها تشکیل شده در تحت نظر همان اداره برای جلوگیری از هرگونه تظاهر ملی بعنوان ملی بودن از راه هوچیگیری مثلا اگر ناطقی بحواهد صحبت بکند و انتقادی از کار نظامیان بنماید دسته هوچیها جمع شده میان حرف او داد و فریاد میکنند و نمی گذارند کسی بسخن گوینده گوش بدهد.

و بالجمله چون هنوز حکومت کودتا طوری مسلط نشده است که با قوه نظامی از بروز احساسات ملی نما و دسته بندی های ملیون جلوگیری کند این جمعیت را تشکیل داده اند تا از احساساتیکه در گوشه و کنار از ملیون بروز میکند با هوچیگری ملیون ساختگی جلوگیری نمایند.

بسردستگان این جمع حقوقی داده می شود و حاجتهای ایشان برآورده میگردد تابینهای آنها هم که همه یا بیشتر ولگردها و اشخاص بیکار و بی حیثیت هستند با مختصر بروز سخاوتی که از سردسته ها ببیند مست میشوند و برای هو کردن حاضر میگردند.

در میان این جمع روحانی نما تاجر و کاسب بیکسب و تجارت روزنامه نویس بی روزنامه روضه خوان بی منبر و بانی و وکیل بی موکل وجود دارند آبروی حکومت ملی ما بازیچه دست آنها شده است و احتمال میرود بدست همین مردم حکومت ملی از میان برود زیرا اشحاص شرافتمند از ملیون از ترس آبروی خود با این جمع که نمی دانند آبرو و شرافت چیست البته طرف نشده خودرا دور میگیرند.

در اینصورت می توان گفت برای حکومت ملی تشکیل این جمعیت خطرش از هرگونه مخاطره که برای آن بوده است بیشتر خواهد بود و گاه باشد که وکیل و وزیر و مدیر و دبیرهم از میان همین جمع بیرون بیایند و کار ملیون حقیقی با کمی عددی که دارند از این که هست زار تر بگردد." (تاریخ عصر حاضریا جلد چهارم حیات یحیی، از انتشارات کتابفروشی ابن سینا، اردی بهشت 1331، صص285-286)

پیشتر در نوشته « حاکمیت قانون به عنوان مطالبه ای تاریخی » آوردم که محمد علیشاه با بکارگیری همین اراذل و اوباش با مشروطه در افتاد و مجلس را به توپ بست و جمعی از مشروطه طلبان را بخاک و خون کشاند اما درنهایت با پایمردی مشروطه طلبان شکست خورد و باخلع از سلطنت به خارج از ایران تبعید شد. پس از او فرزند نوجوانش احمد شاه برتخت نشست اما اوضاع ایران آشفته تر از آن بود که خاندان قاجار بتواند آنرا اداره کند خصوصا که دخالت قدرت های خارجی( انگلیس و روس) تعیین کننده بود و آتش جنگ جهانی اول هم دامنگیر ایران شده بود و دولت عثمانی را هم به دخالت کنندگان در امور افزوده بود. در سایه این شرایط در هرگوشه کشور گردنگشی برآمده و دم و دستگاهی برای زورگویی و باج گیری و دزدی براه انداخته بود و طرق و شوارع جولانگاه اینان شده و ناامنی فراگیر شده بود. انگلیسی ها که تا حدودی خیالشان از روسیه تزاری آسوده و از جنگ جهانی پیروز بیرون آمده بودند، در پی ایرانی امن برای بهره برداری بیشتر و راحتتر از منابع نفتی و موقعیت ایران نقشه کودتا کشیدند و این کودتا بدست رضاخان قزاق انجام شد. رضاخان هم با تکیه بر قدرت نظامی به جنگ گردنکشان رفت و توانست یک امنیت نسبی در کشور برقرار و وجهه ای برای خود فراهم کند و همزمان باطی مقامات خود را برای بدست گیری سلطنت آماده کند، و دراین مسیر بود که از بکارگیری " اراذل و اوباش " هیچ ابایی نداشت آنچنانکه شرحش در ابتدا آمد. اما شگرد دیگر رضاخان در رسیدن به قدرت در همین کتاب اینگونه توصیف شده است :" سردار سپه قدم پیش نهاده با شرط اینکه روسای روحانی در عراق عرب بوجه من الوجوه در امور سیاسی دخالت نکنند ببیتکلیفی آنها خاتمه می دهد و برای حفظ صورت از طرف امیر فیصل شاه عراق کسی بقم آمده آقایان را (منظور مراجعی است که در اعتراض به اشغال عراق توسط انگلیسی ها به قم مهاجرت کرده بودند) ببازگشت نمودن بخانهای خود میخواند.

روسای روحانی مخارج راهی گرفته از راهی که آمده اند برمیگردند و در ورود به بغداد از طرف دولت نورس عراق تجلیلی از آنها میشود و غائله ختم میگردد.

سردار سپه یکی از صاحبمنصبان ارشد را باتفاق آقایان بعراق عرب میفرستد سردار رفعت بظاهر برای احترام آقایان روانه میشود ولی در باطن مقصد دیگر دارد و آن این است که علاقمندی سردار سپه را بدین و آئین و مورد توجه اولیاء خدا بودن اورا بمردم خاطرنشان کند این است که در مراجعت شمشیری از طرف حضرت عباس سپهسالار حسین بن علی در واقعه عاشورا که عوام ایران و بلکه خواص هم بنیروی روحانی ابوالفضل العباس معتقدند برای سردار سپه آورده بالای اورا باین تشریف شریف میسازد سردار سپه برای درک این شرافت تهیه مفصلی دیده دعوت عمومی میکند و در میان چندین هزار کس شمشیر مزبور را با تشریفات بسیار برکمر میبندد و در نظر عوام نظر کرده خوانده میشود و بدیهی است از این واقعه سلطان احمد شاه بسیار دلتنگ میگردد." (همان ،ص 293)

شگرد دیگر رضاخان در ایندوره که رئیس دولت است پرکردن مجلس از افرادی است که به همراهی او باور دارند یا مخالفت جاندار و سختی با او ندارند، و او در سر دارد که از طریق مجلس پنجم نیت خود را درخلع سلطنت قاجاریه و بر تخت سلطنت نشستن خودش عملی سازد که خود تاریخی خواندنی دارد، اما تجربه همین مجلس باعث می شود که دیگر هیچ انتخاباتی که مردم با آزادی رای بدهند در دوره سلطنت رضاشاه برگزار نشود و مجالس همه فرمایشی و فرمانبردار تشکیل شود.

اما عجیب اینکه عین همین شگردها توسط پسرش تکرار می شود با اینکه او سرانجام و سرنوشت پدر را با چشم دیده است. کودتای 28 مرداد با میدانداری " ازادل و اوباش " و رهبری امثال نصیری و شعبون بی مغ، همراهی برخی روحانیون با کودتا و فرمایشی شدن مجالس پس از کودتا آنچنان دیکتاتوری و استبدادی را بر کشور و ملت حاکم کرد که جز با انقلاب چاره نگشت و امید این بود که کشور از شر این شگردهایی که درخت استبداد را در سرزمین ما آبیاری و تناور می کند، رهایی یابد اما صد افسوس که اینگونه نشد!

در دهه اول انقلاب هم بدلیل رهبری کاریزماتیک امام خمینی و هم بدلیل درگیری کشور در جنگ نیاز چندانی در بکار گیری این شگردها نبود اما پس از آن شاهد بگارگیری همین شگردها از سوی حکومت برای تحکیم قدرت بودیم. بکارگیری " اراذل و اوباش " به عنوان لباس شخصی و...ذیل فرماندهی نیروی انتظامی و سپاه در حمله به سخنرانی ها، سینماها، کتابفروشی ها، جهانگردهای خارجی وهر موضوع مسئله دار رواج یافت و در دوره دولت خاتمی در حمله به کوی دانشگاه تهران و ایجاد ناامنی در خیابانهای تهران به اوج رسید، و زان پس ادامه یافت تا به رخدادهای پس از کودتای انتخاباتی سال 88 می رسیم که استفاده از این نیروهای سازمانی عریان تر از پیش انجام می شود و حاکمیت دیگر ابایی از اینکه این " ازاذل و اوباش " با چاقو و قمه و شمشیر و چوب و...بجان مردم بیافتند ندارد و گویا تجربه همه دوران گذشته در بهره گیری از این نیرو علیه مردم یکجا به نمایش درآمده است!

در مورد کاربرد شگرد دوم که اصلا نیازی به گفتن نیست چون تلقیق دین و دولت کار خود را کرده است و حاکمیت با تبلیغات فراوان و دراختیار داشتن کثیری از روحانیون و مداحان و...هرکار و اقدام خود و ازجمله سرکوب و زندان و کشتن آزادیخواهان به عنوان حفظ نظام توجیه کرده و میخ استبداد دینی را برخاک کشور محکم می کندو...

و در مورد شگرد سوم هم با اختراع " نظارت استصوابی " بتدریج انتخابات را به انتصابات تبدیل کرده و با انجام کودتای پارلمانی در برپایی مجلس هفتم عملا انتخابات را نمایشی و مجالس را فرمایشی کرده اند و در این مسیر با انجام کودتای انتخاباتی سال 88 امید هرگونه اصلاحی را ازمردم گرفتند بگونه ای در آستانه انتخاباتی دیگر برای مجلس شاهد اعلام عدم شرکت قاطبه اصلاح طلبان در این انتخابات نمایشی هستیم.

در پایان این نوشته باید پیرامون این تکرار تلخ، که تداوم استبداد را در سرزمین ما دامن زده است، فکر و تامل کرد. براستی چرا در کشورما اینهمه " اراذل و اوباش " وجود دارد که هرحکومتی براحتی بتواند با بکارگیری آنها قدرت استبدادی خود را تحکیم بخشد؟ باید بدانیم که دوشگرد دیگر بدون اینان جواب نمی دهد، و تا زمانی که این مشکل حل نشود نمی توان امید چندانی به رهایی از دام استبداد و دیکتاتوری داشت. فراموش نکنیم که اینها هم ایرانی هستند و در خاک ما روئیده اند پس باید خاک ایران راچنان پایش کرد و آب داد که دیگر چنین میوه تلخی که اسباب دست استبداد طلبان شوند ببار نیاورد، و این وظیفه سنگینی است بر دوش راهبران و حامیان جنبش سبز که با ریشه یابی این موضوع راهی را بپیمایند که دیگر دراین کشور شاهد تکراری چنین تلخ و شوم در تاریخمان نباشیم. باید " خاک ایران را پایش کنیم " و با خشت جان خویش سرزمینی نو بسازیم تا دیگر در آن حرامیانی که باور به عزت و کرامت ذاتی انسان ندارند و بخاطر مشتی پول یا مقامی و یا منزلتی حاضر به پانهادن بر سر وجدان و انسانیت خود هستند و براحتی گرگ انسانها می شوند، زاده نشوند و نتوانند راه را بروی عدالت و آزادی و مردمسالاری ببندند.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007