« شاخص فساد در ایران | صفحه اول | انتخابات کابوس اقتدارگرایان »

23 آذر 90

درد مثبت است، سلامتی منفی است!

نقش شبکه عصبها در بدن انسان این است که اگربه جسم انسان آسیبی رسد یا انسان به بیماری ای مبتلا شود گزارش آن به مغز داده شده و بصورت درد در بدن ظاهر شود و انسان با احساس این درد برای درمان آن اقدام کند، حال اگر انسان آسیبی ببیند یا به بیماری ای مبتلا شود امااین بگونه ای باشد که شبکه عصبی آنرا گزارش نکند یا دیر گزارش کند و انسان نتواند بموقع برای درمان آن اقدام کند احتمال معالجه کم می شود و حتی ممکن است بیمار را بکشد. اینرا بخوبی می توان در برخی ازبیماران سرطانی ملاحظه کرد که چون بیماریشان در ابتدا گزارش نمی شود و زمانی درد ظاهر می شود که فرصت برای درمان بیماری گذشته و بیمار در دام مرگ گرفتار است. از اینرو دراین ضرب المثل آلمانی آمده است که « درد مثبت است، سلامتی منفی است » چرا که تا وقتی انسان احساس سلامتی می کند هرگز به فکر رجوع به دکتر و بررسی وضعیت جسمی خود نیست یا اگر هم باشد آنرا جدی نمی گیرد، البته می دانیم که امروز بخشی از انسانها اهمیت این موضوع را دریافته اند و بصورت ادواری به دکتر رجوع و وضعیت جسمی خود را در معرض آزمایش و رسیدگی قرار می دهند تا از سلامتی خود اطمینان یابند.

وضعیت جوامع انسانی نیز شباهت تامی با وضعیت توصیف شده فوق در مورد انسان دارد. اگر در یک جامعه شبکه عصبی ای وجود داشته باشد که بتواند آسیب های درونی آنرا گزارش و به سطح آورد و بصورت درد برای حاکمیت آشکار سازد بگونه ای که آنها را به درمان وادارد این جامعه می تواند به حیات خود ادامه دهد اما اگر جامعه ای فاقد این شبکه عصبی گزارشگر باشد آسیب ها در درونش رشد و تلنبار می شود تا روزگاری که بصورت انفجاری انقلاب یا فروپاشی یا هرشکل دیگری ظاهر شده و جامعه را زیر و رو کند، و البته فرق ایندو وضعیت در نوع هزینه و فائده ای است که بر هرجامعه بار می کند که در نوع اول با هزینه اندک می توان فائده بسیار برد ولی در نوع دوم با هزینه بسیار، فائده ای اندک شاید نصیب جامعه شود. و فرق نظام های « مردمسالار » با « دیکتاتوری » در همین تفاوت وضعیت است.
در نظام های « مردمسالار » شبکه عصبی ای متشکل از احزاب سیاسی و نهادهای مدنی و صنفی و رسانه ها و مطبوعات آزاد و مستقل وجود دارد که دائم در حال گزارشگری وضعیت جامعه هستند و برعملکرد حاکمیت نظارت مستمر دارند و هر روزه دردهای جامعه را برملا می کنند تا انگیزه درمان آنها را فراهم آورند، و از اینروست که در این جوامع اگر دردی بالا گیرد که به اصلاح یا حتی جراحی نیاز داشته باشد شاهد براه افتادن اعتراضات و اعتصابات همگانی و شکل گیری جنبش های مدنی ( بطور مثال همین جنبش اخیر وال استریت ) هستیم که سرانجام یا حاکمیت این جوامع را به انجام اصلاحات و جراحی لازم در این باره وا می دارد و یا از طریق انتخابات و با جابجایی قدرت حاکمیتی را بر سرکار می آورد که در همگامی با خواست های جنبش راه برد و راز و رمز بقای نظام های « مردمسالار » در پایبندی به همین ساز و کار است. در مقابل نظام های « دیکتاتوری » چون اجازه شکل گیری این شبکه عصبی را نمی دهند سرانجامی چون انقلاب و فروپاشی را برای خود باقی نمی گذارند. در این باره کافی است که حوادث واقعه تاریخ معاصر کشورمان را با برخی کشورهای مردمسالار مقایسه کنیم تا دریابیم چرا کشورما در تاریخ معاصرش اینهمه دچار آشفتگی و آشوبگری بوده و حداقل چند جنبش بزرگ اجتماعی و انقلاب را تجربه کرده و هنوز هم سرآرامش ندارد اما در آن کشورها اینگونه نیست! و البته راز و رمز عقب ماندگی ما از قافله رشد و توسعه جهانی نیز به همین بی ثباتی سیاسی و اجتماعی مستمر برمی گردد.
این مقدمه را از اینرو آوردم تا یادآور شود حاکمیت کنونی کشورمان که ادعای « مردمسالاری دینی » دارد ( جدای از اینکه این ترکیبی سازگار است یا نه ) چگونه تمام نیروی خود را برای از بین بردن شبکه عصبی گزارشگر دردها و در واقع نابودی خودش بکار گرفته است؟ انحلال احزاب سیاسی منتقد و تعطیل نهادهای مدنی و صنفی و توقیف مطبوعات و زندانی کردن فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و...جز آنکه شبکه عصبی جامعه را از بین برده و حاکمان را در حلقه مجیزگویان و متملقان و ریاکاران بدام اندازد و اسباب فروپاشی نظام را فراهم سازند حاصل دیگری ببار نخواهد آورد. اگر از وجه « مردمسالاری » نظام بگذریم این اقدام حاکمان با آموزه های دینی هم که ادعایش را دارند نیز همسازی ندارد. این حدیث مشهور از امام صادق که :" بهترین برادران نزد من آنی است که مرا به عیوبم آشنا سازد" براین امر تاکید می کند که در یک جامعه دینی باید مقام منتقدان را پاس داشت و به آنها میدان داد تا اسباب رفع عیوب و درمان دردهای جامعه فراهم آید.
مشکل تاریخی ما ایرانیان « دیکتاتوری و استبداد » است و نه نظام دینی یا غیر دینی، و اگر نظام موجود بخواهد به حیات خود ادامه دهد راهی جز گریز از دیکتاتوری و استبداد ندارد. جنبش اعتراضی سبز به کودتای انتخاباتی ریاست جمهوری دهم « درد مثبت » بود که تا امروز حاکمیت نخواسته است آنرا احساس کند و با تکیه بر زور و ارعاب ظاهرا « سلامتی منفی » موجود را نشانه ای از موفقیت خود می داند در حالیکه دردها در حال عمیق و تلنبار شدن است و رو بسوی انفجار دارد. مشکل حاکمان کشورما همواره این بوده است که فقط به دوران حاکمیت خود می اندیشیده اند و نه حیات و بقای نظام!، و به رغم اینکه حاکمیت ماندگاری خود را با این شعار که :" حفظ نظام از اوجب واجبات است" توجیه و تعلیل می کند اما در واقعیت و عمل این نظام است که قربانی حاکمیت استبدادی می شود. اینکه اعلام می شود ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران است یعنی اینکه حاکمیت موجود شبکه عصبی جامعه را از بین برده و خود را در دام « سلامتی منفی » انداخته است، بله دیگر صدای اعتراض مردم در خیابانها و بامهای ایران شنیده نمی شود چون در سینه ها حبس شده است ولی امان از روزی که این سکوت شکسته و سینه ها به فریاد آیند و دردها عریان شود و...و بر رسول جز ابلاغ پیام نیست.



   نظرات

جمشید :

با درود به استاد فرزانه و خوب و هموطن نازنین. نوشته هایت را برای دوستان و فرزندان باز گذاشته تا از دانش شما استفاده کنیم. متاسفانه گرفتاری زندگی و سختی معیشت در زندگی باعث شد که افراد ضعیفی چون ما باوری به ادیان نداشته باشیم و اگر شک و یا یقینی ایجاد شود در این اعصاب جامعه که انواع رنج ها تزریق می شودنمی توانیم باور های دینی را که ظرفی پر از دروغ وریای مردم وقدرتمندان است را با مشتی حقیقت باور کنیم.افراد بزرگی چون ایت الله جوادی املی و یا ایت الله منتظری خیلی کمند و اگر هستند مردم تنها قشری برای دعا و نیاز خود برای زهد پروری باور دارند . عده ای هم فقط پول برایشان مهم است . امیدوارم در شرایط بهتر زمینه برای افراد رنجدیده فراهم شود تا ایمان مردم نسبت به حقیقت سست نشود..

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007