« « حاکمیت قانون » به عنوان « مطالبه ای تاریخی » | صفحه اول | راه سخت عبور از تاریخ منجمد »

7 آبان 90

محو « دیکتاتوری » یا « دیکتاتور »

بازخوانی تلاش های مبارزاتی قبل از انقلاب در مقابله با رژیم کودتایی و استبدادی پهلوی در شرایط کنونی که کشتی انقلاب پس از گذشت بیش از سه دهه به گل نشسته و نه تنها نتوانسته است اهداف بنیادین آنرا تحقق بخشد بلکه حاکمیت اقتدارگرایانه و استبدادی بنام دین بتدریج جایگزین نظام دیکتاتوری و استبدادی سلطنتی پهلوی شده و می رود که ته مانده جمهوریت نظام را هم با قانونی کردن طرح « نظارت بر نمایندگان » و تبدیل نظام جمهوری ریاستی به پارلمانی جمع کند ، از مهمترین و اصلی ترین وظائف نیروهایی است که می خواهند راهبر جنبش سبز جاری در گذار ایران به نظامی دموکراتیک و پایبند به حقوق بشر باشند. این دغدغه که کشورما نزدیک به یک قرن و نیم است درحال مبارزه و مجاهده برای دستیابی به نظامی قانونمدارومشروطه، مردمسالار، مستقل،عدالت و آزادی محور بوده ولی به رغم مبارزات و قربانی دادن های فراوان و پشت سرگذاردن چندین جنبش و انقلاب هنوز به مقصود نرسیده است هیچگاه نباید ما را رها کند و باید همواره به این فکر و اندیشه نمائیم که چرا تاکنون جامعه ما موفق به انجام این مقصود نشده است ؟ و چه راهی را باید پیمود تا این بار به مقصد رسد؟

کتاب « کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی ) از آغاز تا انشعاب » نوشته « حمید شوکت » چاپ دوم نشرگردون تابستان 1377یکی از منابع خواندنی در این باره است. در این کتاب بخوبی با شرح تلاشها و مبارزات نسلی از دانشجویان ایرانی در مقابله با رژیم استبدادی پهلوی دوم آشنا می شویم و اینکه به رغم تفاوت های فکری و عقیدتی موجود در میان این دانشجویان و درگیری های معمول میان ما ایرانیان بر سریک موضوع همه توافق و همراهی داشته اند و آنهم مبارزه و مقابله با " استبداد و دیکتاتوری " حاکم بوده است، و همین هم رمز شکل گیری و تداوم این تشکیلات در سالهای سخت و پر فراز و نشیب مبارزه بوده است اما و صد اما که با به صدا درآمدن فروپاشی و سقوط رژیم استبدادی شاه این تشکیلات نیز رو به فروپاشی می رود و بازیگرانش به لحاظ فکری و سیاسی صد پاره می شوند و...و نتیجه آن می شود که امروز می بینیم؟ براستی چرا چنین شده است؟
در مقدمه ای که « محسن مسرت » براین کتاب نوشته اینرا اینگونه آورده است :" براستی چرا این سمبل مبارزه شاه و این مدافع خستگی ناپذیر زندانیان سیاسی، سازمانی که بسیاری از جوانان و مخالفان سیاسی رژیم شاه در خارج از کشور را در خود متشکل کرده بود،در فاصله کوتاهی متلاشی شد؟ چرا تشکیلاتی که جوانان ایرانی وقت، نیرو و توان خود را در خدمت پیشبرد هدف های آن قرار دادند و زندگی و آینده خود را به موجودیت آن سپردند، مانند حبابی ترکید؟ چرا چنین جنبش پرتوانی پس از سقوط رژیم شاه در شکل گیری ساختار جدید جامعه کمترین نقش و نفوذی نداشت و اثری از خود برجای نگذاشت؟ و..." (ص 15)
نویسنده که خود تلاش کرده به این سئوالات پاسخ دهد در بندی آورده است :" اساس فعالیت کنفدراسیون در مراکز اصلی روابط اقتصادی ،سیاسی و فرهنگی جهان سرمایه داری و مدرنیسم غرب جریان داشت.مبارزه با رژیم دیکتاتوری شاه در حقیقت مبارزه با شعبه جهان سومی اقتصاد و فرهنگ غرب بود و حامیان " دمکرات " دیکتاتوری شاه را با مشکل روبرو می ساخت. برملا ساختن ماهیت رژیم شاه، همزمان با افشای مفهوم دموکراسی سرمایه داری در جهان سوم بود و این خود بحران هویت مبلغان توسعه نظام سرمایه داری در جهان سوم را تشدید می نمود. از اینرو کنفدراسیون با افشاء رژیم شاه، با برنامه های دفاعی، به تجهیز شخصیت ها و احزاب دمکرات و مترقی در جهان غرب سلاح برنده ای را در دست داشت که به وسیله آن می توانست دولت های غربی حامی رژیم شاه را با حمایت گسترده روشنفکران و شخصیت های هومانیست به مخمصه سیاسی بکشاند و آن ها را به خود داری از دفاع علنی از رژیم شاه مجبور کند و سرانجام به عقب نشینی وادارد. بر همین اساس می توان گفت که کنفدراسیون خود بازتابی از واقعیت دیکتاتوری و رژیم شاه در سطح جهانی بود و موجودیتش به موجودیت آن نظام بستگی داشت. وجود رژیم شاه و عملکرد دیکتاتوری آن عامل اصلی نفرت دانشجویان از آن و وحدت جریاناتی بود که در محیط آزاد خوب می توانستند با بحث و جدل آزادانه به عمل مشترک دست یابند. با آغاز بحران رژیم شاه، کنفدراسیون نیز در سراشیب بحران و تلاشی قطعی افتاد." (ص 18 )
و در این باره می توان به این فراز نویسنده کتاب در بخش اشاره نیز توجه تام داشت :" کنفدراسیون علیرغم همه کوشش های بی پایانش در راه رهایی و نجات جان زندانیان سیاسی و مبارزه با دیکتاتوری و استبداد، رفته رفته تنها راه چیرگی برمعضلات بغرنج و پیچیده اجتماعی را در تکیه بر پاسخ های صریح و آسان جستجو کرد. گرایشی که با تکیه ای یک جانبه بر گذار انقلابی، هر تحول تدریجی را پیشاپیش مردود شمارد و به پذیرش تصویری ساده انگارانه از خلق و ضد خلق و انقلاب و ضدانقلاب روی آورد.
برچنین زمینه ای، سازمانی که روزگاری شعار اجرای انتخابات آزاد، رعایت حقوق بشر و آزادی زنان را بر پرچم خود نوشته بود، از ستیز با حکومت خودکامه شاه به نقد دمکراسی رسید. این گرایش که بازتابی واژگونه از اشتیاق کنفدراسیون به رشد، پیشترفت و ترقی جامعه ایران بود و از این نیاز سرچشمه می گرفت، تمدن و لیبرالیسم غرب را به نشانه انحطاط و بی بند و باری، چون مانعی در راه آزادی محرومان به شمار می آورد. تمایلی که با نفی دمکراسی صوری، حق برخورداری از آزادی در جامعه آرمانی را تنها و تنها از آن مدافعان انقلاب می دانست و سرانجام سرنوشت محتوم خود را در بیراهه دیکتاتوری باز می یافت. کنفدراسیون علیرغم ارائه چنین تصویری از آزادی و علیرغم تعلق خاطر به جامعه ای آرمانی که در آن دموکراسی قربانی ملاحظات ایدئولوژیک می شد، لحظه ای از پیکار در راه افشای دیکتاتوری و استبداد باز نایستاد. پیکاری که در مخالفت با قانون شکنی های رژیم شاه، در اعتراض به قراردادهای اسارت بار، در دفاع از حقوق پایمال شده مردم و سرانجام در کوشش برای نجات جان زندانیان سیاسی تکراری مکرر یافت. کنفدراسیون علیرغم همه اشتباهاتش ، دراین عرصه پرچمی بی لکه عرضه کرد. (ص 31)
ملاحظه می شود که اشکال کار مبارزان در کجا بوده است؟ آنها بجای اینکه به محو « دیکتاتوری » فکر و اندیشه و برای براندازی آن مبارزه کنند همه فکر و ذکر و عملشان را متوجه محو « دیکتاتور » کرده و با رفتن او پا درهوا شدند! بنطرم این روحیه و خلقیات غالب ما ایرانیان است که در تشخیص و نفی وجوه سلبی خیلی راحت کنارهم قرار می گیریم اما در شناخت و ساختن وجوه اثباتی کمتر حاضر به همفکری و همراهی هستیم و به همین دلیل هم مبارزات گذشته مردم ما به مقصد نرسیده است. باید از این تجربه ها بیاموزیم که باید در پی برساختن و شفاف کردن اهداف جنبش سبز بود و اینکه در پی نفی وضع موجود بتوانیم اجماعی بین نیروهای سیاسی بر سروضع مطلوب بسازیم تا دیگر تجربه های شکست خورده گذشته تکرار نشود.
در آخر ای کاش شریعتمداری کیهان هم بجای نوشتن سرمقاله های مطول پراز دروغ و تهمت و... کمی هم مطالعه می کرد و امثال این کتاب را می خواند تا دریابد مبارزه در خارج کشور می تواند با تکیه به منابع کاملا ایرانی و بدون هرگونه چشمداشتی به خارجیان از هرنوعش سامان و سازمان یابد و اینگونه نیست که ایشان توهم می کنند و براحتی و بدون هرگونه خداترسی می نویسند که فلان کشور یا بهمان نهاد میلیونها دلار به این و آن برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران داده است. انسایهایی که برای رهایی دیگر انسانها از دام ظلم واستبداد و دیکتاتوری مبارزه می کنند و از خود مایه می گذارد نیازی به اینگونه منابع ندارند چرا که همراهی ایرانیانی که در این مسیر همراهند به اندازه کافی کارگشا و پیشبرنده است و خوشبختانه جنبش سبز تاکنون این ظرفیت را داشته است.



   نظرات

SAEED :

موضوعي كه براي اين گفتار انتخاب كرديد خيلي جالب است . اگر ما هدفمان را گم كنيم و مثل قبل مبارزه را به يك انتقام جويي و كينه شخصي تبديل كنيم مسلما فرداي پيروزي يك ديكتاتور ديگر را بنا خواهيم كرد.

 

جمشید :

با درود به هم وطن دانشمندم. وضع بد اقتصادی مردم در ایران قدرت مقایسه درست را با رِزیم گذشته از افراد عادی مانند ما گرفته و بسیاری از نوشته ها حکایت از شرایط زندگی بهتر مردم در گذشته دارد. با اینحال اختلاف شدید طبقاتی گویا حتی در کشور های سرمایه داری بیشتر شده است. وضع زندگی مردم هم به شدت افت کرده است.
مزروعی : باسلام
البته من با نوشته به رشته تخصصی ام که اقتصاد است و اطلاعاتی که دراین باره دارم به جرئت می گویم که وضع اقتصادی عامه مردم ما در سالهای پس از انقلاب بهتر از قبل است اما آنچه مشکل ما هم در آنزمان و هم دراین زمان است همه استبداد و دیکتاتوری و به حساب نیاوردن رای و نظر مردم در اداره امور و تحقیر انسانهاست و البته این باعث شده است که به رغم درآمد افسانه ای نفت در این شش سال وضع اقتصادی مردم نه تنها بهبود بیاید بلکه بدتر شود و شاهد فساد و اختلاس های بی سابقه باشیم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007