« جام می و خون دل | صفحه اول | ارزیابی اولیه از هدفمند کردن یارانه ها »

29 مرداد 90

برای سحرخیز

برای من خیلی سخت است که برای زندانیان سیاسی و از جمله سحرخیز عزیز بنویسم . سخت است از اینرو که دست تقدیر مرا از نائره آتشی که بدست کودتاگران در انتخابات ریاست جمهوری دهم افروخته شد و بسیاری را همچون سحرخیز بدرون خود فرو برد ، بدور ماندم و به ضرورت عازم خارج از کشور شدم و دستی از دور برآتش دارم !
در کلام مولای متقیان امام علی (ع) آمده است که :" جوهر آدمیان را در تقلب احوال و تغییرات زمانه بشناسید " ، و الحق و الانصاف سحرخیز در این دوسال و اندی که به بند و زندان کشیده شده و به میانه میدان آتش رفته است استوار و پایدار بر سر آرمانهایی که پیش از این سر می داد ، باقی مانده است و سرفراز و بلند قامت همچنان در دفاع از این آرمانها فریاد می زند و شکنجه و زندان و...نتوانسته است کوچکترین خللی در عزم استوار او ایجاد کند و او را به سازش و تسلیم با ظالمان و مستبدان بکشاند.

سحرخیز عاشق آزادی بود ، و به ویژه این آزادی را در آزادی مطبوعات و گردش آزاد اخبار و اطلاعات در جامعه می دانست . از اینروز شغل خبرنگاری را برگزیده بود و سالها در این کسوت با عشق به رغم همه سختی ها و مشکلات در خبرگزاری جمهوری اسلامی به ایفای وظیفه پرداخته بود . زمانی که پس از روی کار آمدن دولت خاتمی به دعوت دوست و همکار دیرین خود مرحوم احمد بورقانی از خبرگزاری به معاونت امور مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی کوچ کرد و به مدیرکلی اداره مطبوعات داخلی منصوب شد ، ایندو یار فرصت یافتند که دوره « بهار مطبوعات » را رقم زنند . همراهی ایندو در تاسیس « انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران » و کمک به پایداری آن فراموش ناشدنی است . امااقتدارگرایان را تحمل این بهار نبود از اینرو به بهانه ای سحرخیز را بدادگاه کشاندند و حکم به انفصال او از مشاغل دولتی دادند و او بناچار از مسئولیت مدیر کلی اداره مطبوعات داخلی کناره گرفت و زان پس با بازخرید کردن خود عطای شغل دولتی را به لقایش بخشید و به دل جامعه مدنی پانهاد و همه هم و غم خود را در این عرصه برای آگاهی بخشی و تحول خواهی بکار گرفت . با راه اندازی روزنامه « اخبار اقتصادی » به عنوان مدیر مسئول عشقش به آزادی را تداوم بخشید و با توقیف این روزنامه از پای نشست و با راه اندازی مجله ماهانه « آفتاب » ناشر مقالاتی با بن مایه انتقادی و تحول خواهانه و دامن زدن به مباحث فکری و سیاسی در جامعه شد . و همزمان در راه اندازی « انجمن دفاع از آزادی مطبوعات » پیشگام شد و این نهاد مدنی را راه و جا انداخت . در همین دوران بود که به عنوان نماینده مدیران مسئول مطبوعات در هیات نظارت بر مطبوعات برگزیده شد ، و این زمانی بود که منهم به عنوان نماینده مجلس در این هیات حضور داشتم و اعضای دیگر هیات عبارت بودند از آقایان مهرپور(نماینده وزارت علوم) ، مسجد جامعی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، قمی نماینده شورایعالی انقلاب فرهنگی ، صادقی نماینده مدیریت حوزه علمیه قم ، و محسنی اژه ای نماینده قوه قضائیه . در اینجا نیز سحرخیز سخت مدافع آزادی مطبوعات بود و با هردرخواستی برای اخذ پروانه انتشار نشریه موافق ، و امضای موافق اورا در پای همه درخواستهای ایندوره می توان دید . در مورد بحث نظارت نیز هر پرونده مطرح می شد او در جانب دفاع از آزادی و تسامح با خطاها و تخلفات مطرح شده بود و در اینجا ها بود که بعضا بحث بین اعضای هیات که در دو جبهه فکری و سیاسی بودند دامنگیر می شد و کار به جاهای باریک می کشید! در یکی از همین جلسات که من به تصادف توفیق حضور نداشتم دعوا کلامی بین سحرخیز و اژه ای به برخورد فیزیکی و گاز گرفتن و پرتاب قندان کشیده شده بود که ماجرای آن رسانه ای شد و سحرخیز از اژه ای به دستگاه قضا شکایت کرد و واسطه گری من و مرحوم بورقانی هم برای گذشت از شکایت تاثیری نداشت هرچند دستگاه قضا نیز هرگز به این شکایت رسیدگی نکرد تا نشان دهد و اثبات کند که چاقوی عدالت این قوه هرگز دست نماینده اش را نمی برد! اما امثال سحرخیز را براحتی بدادگاه می کشاند و برایش حکم انفصال می دهد ، و بدلیل آزادی خواهی اورا به بند و زنجیر می کشد.
در اینجا باید اشاره کنم درعین حال که سحرخیز در دل بستن به آرمان آزادی حد و مرز نمی شناخت و در این باره زبان و عملی سرخ داشت اما در روابط انسانی بسیار عاطفی و دوست داشتنی بود و اینرا در سفری جمعی یک هفته ای که هیات نطارت برمطبوعات با ترکیب فوق داشتیم شاهد بودم و روابط چنان بود که انگار نه انگار که دعوا و شکایتی بین ایشان و اژه ای رخ داده است . با خود من هم دوسه بار بر سر موضوعاتی که مرتبط با آزادی بود جدال کلامی داشت و از نگاه او من آدم محتاط و محافظه کاری بودم که ملاحظه مقامات و نهادهای حکومتی را می کردم( والبته این نگاهش پربیراه نبود!) با عبور از این جدال روابط بگونه سابق باز می گشت و بدون هرگونه کدورتی روابط دوستی همچون گذشته ادامه می یافت ، و اینها نشانه این بود و هست که سحرخیز هیچ مسئله و منفعت شخصی را پیگیری نمی کرد و جز در هوای آزادی نفس نمی کشید و زندان اوین و رجایی شهر گواهی براین موضوع است .
من تا وقتی سحرخیز به زندان نیافتاده بود نمی دانستم که او برادر شهید است و خود او نیز بارها به جبهه جنگ دفاع از میهن رفته و گزارشگر حماسه آفرینی فرزندان میهن بوده است برای اینکه وی نمی خواست از این پیوند و سابقه برای خود کیسه ای بدوزد بلکه همه هم و غم خود را بکار بسته بود که به آرمانهای شهیدان و مدافعان میهن پایبند بماند و نگذارد گرد و غبار انحراف و کجی برآنها بنشیند و در این مسیر همچون نهادی ناآرام بود که به هرکاری دست می زد و سراز پا نمی شناخت . سحرخیز نمادی از خیل روزنامه نگاران سرزمین ماست که حاضر به قربانی کردن خود در پای آرمان آزادی اند تا ملت ایران از بند استبداد و ظلم رهایی یابند و راه خود را بسوی آینده ای روشن بجویند .
قطعا زبان و بیان و قلم امثال بنده قاصر از توصیف و قدردانی اینگونه افراد است و آنچه آمد اجابت به درخواستی بود که دراین باره شد ، و دعا می کنم که خداوند اسباب استخلاص و رهایی ملت ما را از دام استبداد و خودکامگی تقدیر و زندانیان سیاسی را از بند رهایی بخشد و باردیگرشاهد پویایی سحرخیز عزیز در راه آزادی و خدمت به مردم و کشور باشیم .



   نظرات

سعید :

درود بر سحرخیز مرد آزادی
آقای مزروعی!
اگر راهی سراغ دارید که به خانواده زندانیان سیاسی بتوان کمک مالی یا روحی کرد لطفا اعلام کنید.شما الان خارج از ایرانید و دور از دسترس حضرات .اگر شما یا دوستان و افراد معتمد بتوانید گروهی مخفی برای امور خیریه و کمک به زندانیان مستمند سازماندهی کنید خیلی مفید خواهد بود . کمکهای مردمی حداقل میتواند قسمتی از بار فشار روانی را از روی خانواده این عزیزان بردارد.
من و دوستانم هر کاری در توانمان باشد حاضریم. کسی بجز خود ما به داد ما نخواهد رسید.

مزروعی : باسلام و تشکر از شما
خوشبختانه در ایران دوستان به انجام چنین کاری می پردازند و شما و دیگران هم می توانید دراینکار کار خیر شرکت نمائید . اگر اطلاع دهید کجائید آنگاه مشحخص خواهم کرد این کمک را چگونه بدست این دوستان برسانیم . انشالله یزودی شاهد استخلاص این عزیزان باشیم .

 

سعيد :

پيرو صحبت قبلي به عرض ميرسد بنده ساكن كرج هستم. محل كار بنده نيز بين تهران و كرج است.لطفا راهنمايي فرماييد
مزروعی : اگر برای شما زحمتی نیست می توانید به این شماره حساب پاسارگاد 1-700139-800-235 یا این شماره کارت 1393 0700 4711 6393
واریز نمائید و بمن اطلاع دهید . خیلی از همراهی شما تشکر می نمایم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007