« مردمسالاری یا نظامی سالاری؟ | صفحه اول | روزخبرنگار »

11 مرداد 90

آیینه زندان

برای ارزیابی عملکرد نظام های سیاسی و حاکمیت های مستقر در دنیا از وجوه گوناگون شاید هیچ جا و نهادی همچون « زندان » گویا و معیارنباشد . « آیینه زندان » بخوبی بازتاب دهنده غاییت رفتار این نظام ها و حاکمان با شهروندانشان است چراکه درهر کجا زندانیان با هرعنوانی که باشد بسان انسانهای بی پناهی هستند که در چنگال حکومت گرفتار آمده اند و رفتار ماموران حکومت با هر عنوان و سطحی با این انسان های بی پناه برآمده و ناشی از نگاه و سیاستی است که در متن و بطن حاکمیت مستقرجاری است و با عمل این ماموران در زندان سرریز می کند . بررسی این رفتار با زندانیانی که بدلیل ارتکاب جرمی به زندان افتاده اند قطعا می تواند ارزیابی اولیه ای از رفتار حاکمان را به نمایش گذارد اما این ارزیابی وقتی عمق می یابد که بتوان به بررسی رفتار ماموران حکومت با زندانیانی پرداخت که بدلیل مخالفت با نظام سیاسی یا حاکمیت مستقر به زندان افتاده اند و قدرت دفاع از خود را از دست داده اند .

این مقدمه را برای این آوردم تا شما را دعوت کنم به خواندن کتابی با عنوان " درد زمانه " که در برگیرنده خاطرات " محمدعلی عمویی " است از 24 سال زندانی بودن وی در رژیم پهلوی (از سال 1333 و پس از کودتای 28 مرداد 32 تا سال 1357). در این کتاب بخوبی می توان رفتار عوامل رژیم استبدادی پهلوی را با زندانیان سیاسی در مقاطع مختلف بازخواند و رخداد انقلاب را در« آیینه زندان » دید و اینکه عملکرد ماموران این حکومت بود که زمینه و بستر انقلاب را در جامعه رقم زد و به قولی این شاه و دستگاه حکومتی دیکتاتوری و جبارش بودند که به انجام انقلاب در کشور دامن زدند و کار را بجایی رساندند که برای عامه مردم جز براندازی حکومت چاره ای نماند . البته همه این عوامل و مامورین تصور می کردند و حتی بعضا یقین داشتند که با به بند کشیدن مخالفین و بازجویی و شکنجه کردن آنها و...دارند بیشترین خدمت را به رژیم می کنند ! و صد افسوس باید خورد از اینکه این تجربه تلخ تاریخی که فاصله چندان دوری هم با ما ندارد و برخی از رهبران کنونی جمهوری اسلامی خود در زندان شاه آن را تجربه کرده اند نتوانسته است حاکمیت کنونی کشور ما را از تکرار این تجربه تلخ بازدارد بگونه ای که وضعیت زندان های جمهوری اسلامی همزادی غریبی با مطالبی که در این کتاب آمده ، پیداکرده است و اینکه به رغم انقلاب و تغییر نظام سیاسی از سلطنتی به جمهوری اسلامی، رفتار حاکمیت در زندانها با زندانیان و بالطبع در جامعه با شهروندان درب حکومت بر همان پاشنه ای می چرخد که در رژیم سابق می چرخید! ظاهرا ما ایرانیان به رغم انجام جنبش ها و انقلابها و پرداخت هزینه های سنگین هنوز راه رهایی خود را نجسته ایم و همچنان گرفتار استبداد و ظلم مانده ایم .
در این کتاب مکرر اشاره شده است که جوانانی ضرورت مبارزه با ظلم و ستم و استبداد رژیم پهلوی را دریافته و در این مسیر به دست ماموران گرفتار و به زندان افتاده اند ،اما فارغ از اینکه به کدام ایدئولوژی و نحله و جریان فکری و سیاسی تلعق داشته اند ، غالبشان اهل مطالعه و عمیق نگری در راهی که پا نهاده بودند، نبودند و بعضا نمی دانستند چه نظامی را می خواهند جایگزین رژیم استبدادی موجود کنند، و این همان مشکل تاریخی ما ایرانیان است که غالبا در آنچه « نمی خواهیم » آگاه و متحدیم اما به آنچه « می خواهیم » آگاهی، تفاهم و توافق لازم را نداریم ، و بنظرم علت اینکه ما ایرانیان به رغم تلاشها و تکاپوهای بسیار در تاریخ معاصر و پشت سر نهادن چند جنبش و انقلاب نتوانسته ایم به حاکمیت قانون ،عدالت ، آزادی ، مردمسالاری ،...برسیم در همین نکته نهفته است که غالب ما دل به آرمان های بلند و کلی می بندیم و بعضا حاضریم مال و جان خود را هم در این راه بدهیم اما فاقد یک نظریه و الگوی تعریف شده و منسجم برای عملیاتی کردن این آرمانها در قالب یک نظام سیاسی هستیم و برای همین مرتب تکرار تجربه و پرداخت هزینه می کنیم و راه به مقصد نمی بریم ! بطور مثال از شعار تاسیس « عدالت خانه » در نهضت مشروطه تا شعار « عدالت ورزی » احمدی نژاد بیش از صد سال راه پیموده ایم اما با هر تفسیری از « عدالت » در حسرت عملیاتی شدن آن مانده ایم و بنظرمی رسد که تمسک به این شعار جز فریب و سراب نبوده است و بااین حال باز هم فریب می خوریم ، و از آنهائیکه با چسبیدن به این شعار اسباب فریب مردم و سوار شدن بر مرکب قدرت راپی می گیرند برنامه عمل نمی خواهیم و دراین باره مثالهای فراوان می توان داشت . از اینرو من خواندن این کتاب و کتابهای مشابه را به همه فعالان جنبش سبز و به ویژه جوانان توصیه می کنم تا دریابند بقول دکتر سروش « آرمان بی بصیرت » راه بجایی نمی برد و برای گریز از تکرار تجربه های تلخ تاریخ معاصرمان باید همه فعالان جنبش خود را به سلاح بصیرت و اینکه چه « می خواهیم » مجهز کنیم تا این دور باطل تاریخی رابا پیروزی جنبش بشکنیم و راهی را طی کنیم که به نتیجه نسبی برسد . با این نگاه به نظر من طولانی شدن زمان جنبش سبز نه تنها اسباب ملال و یأس نیست بلکه باید آنرا فرصت خوبی برای بصیرت افزایی افراد و بحث و تبادل نظر برای دستیابی به تفاهم و توافق پیرامون نظریه و الگویی تعریف شده و منسجم برای عملیاتی کردن آرمانهای این جنبش دانست و بدان پرداخت و این وظیفه همه ماست که در این باره تلاش کنیم . نگارنده در نوشته " جنبش سبز به مثابه سرمایه اجتماعی " گام کوچکی در این باره برداشته ام و امید دارم که دیگر افراد جنبش گامزن دراین مسیر باشند و گام های بلند بردارند.
بدون آنکه بخواهم به معرفی بیشتر این کتاب ونقد آن بپردازم بنظرم نویسنده به رغم داشتن گرایش ایدئولوژیک تا آنجا که توانسته روایتی منصفانه از خاطراتش داشته و باید قدردان تلاش او برای برجا نهادن این خاطرات در ذهن و ضمیر تاریخ ما بود . اما در اینجا به کتاب دیگری که در همین ایام خواندم و بازمرتبط است با زندگانی یکی از شخصیت های مطرح و تاثیرگذار تاریخ معاصرایران ، اشاره می کنم هرچند بنطر می رسد ارتباط چندانی با بحث قبلی نداشته باشد . این کتاب با عنوان " زندگی و زمانه سید حسن تقی زاده " بقلم " سید علی علوی " است که توسط " موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی " ( وابسته به وزارت اطلاعات) انتشار یافته است . روشن است که این کتاب کاملا سفارشی است و جهت گیری دارد اما از خلال آن می توان به « زندگی طوفانی » تقی زاده پی برد و برای من جالب بود که چگونه یک فرد مشروطه خواه تندرو در سیر زمان به یک عمله استبداد رژیم پهلوی پدر و پسر تبدیل می گردد و دیگر اینکه این فرد سیاسی چگونه در کشاکش دهر وضعش بجایی می رسد که روزگاری از تأمین معاش روزانه اش عاجز می ماند؟ و این نشان می دهد که سیاسی بودن در ایران چه زندگی بی ثبات و نوسانی را برای افراد بهمراه دارد و از اینروست که در ذهن و ضمیر جامعه ایرانی جا افتاده است که سیاست پدر و مادر ندارد و غالب مردم ما از سیاست و سیاست ورزی به عنوان یک حرفه گریزان هستند که آنرا باید یکی از علت های دوام حاکمیت استبداد وعقب افتادگی در کشورمان قلمداد کرد . البته تقی زاده از معدود سیاستمداران و دولتمردان ایرانی در تاریخ معاصر ماست که با همه « زندگی طوفانی » و مسائلی که داشته است، سر سالم به گور برده و در واقع از این جهت شانس آورده است چون قاعده غالب در ایران تاکنون این بوده است که کمتر سیاستمدار و دولتمردی ، چه در حاکمیت و چه در میان منتقدان و مخالفان آن ، سرسالم بگور برده است! به هرحال خواندن این کتاب هم از این جهت می تواند عبرت آموز باشد که آدمی چقدر می تواند پایبند آرمانهایش بماند و در راه تحقق آنها پایدار باشد ودر چرخش روزگار و کشاکش دهرتغییر جهت ندهد و از انقلابی گری تا عمله استبداد با توجیه تجددخواهی به پیش نرود به رغم همه علم و دانش و سابقه و توانایی هایی که دارد .



   نظرات

جمشید :

با درود به اقای علی مزروعی
با احترام . بنده هوادار ساده حزب توده ایران بودم و هر گز طی این سال ها به هیج وجه رنج هایم را به خارج از ایران ننوشتم. برای بزرگان دینم حضرت ایت الله حسینعلی منتظری و یا ... بزرگان دیگر کشورم نوشتم . فکر نمی کنم که تنها گروه های سیاسی هستند که مبارزاند . چه بسا که بسیاری هم به راه ناثوابی قدم می گذارند. بعداز اعدام عزیز ما زندگی ما از هم پاشید و نتوانستیم خانواده را از مصیبتی که در این سی سال بر سر ما امده رها شویم. من تمامی بدبختی های خودم را تنها جمهوری اسلامی را گناهکار میدانم زندگی ما پاشید و در سختی و مرارت زندگی می کنم.تنها امید به خدای برگ را فراموش نمی کنم. و ارزو می کنم که کشور به روال عادی بر گردد تا ناتو و کشور های همپالکی هایش که مشتی سرمایه داران زالو صفت هستند کشور ما را چون عراق و افغانستان به خاک و خون نکشند. با اینحال خدا را شاهد می گیرم که به یکی از بزرگان کشورم درد دل کردم و روز قیامت این نوشته را برای شما گواه می دانم که هرچه شرط بلاغت بود گفتم. ارزو می کنم زندان ها خالی شود و کشور ما از دست مشتی بازاری و تاجر رهائی یابد. از سخنان و امار و دانش شما سپاسگزارم. عبادت شما و خانواده گرامی شما در این ماه عزیز قبول درگاه خداوند باشد. دوستدار شما .جمشید

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007