« مصاحبه با تلویزیون بی بی سی فارسی | صفحه اول | گزارشی از عملکرد اقتصاد ایران در سال 1389 »

29 خرداد 90

دو سالگی جنبش سبز

حضور پرشور اما ساکت معترضان سبز در راهپیمایی آرام دومین سالگرد 22 خرداد 88 در تهران زنده و پویا بودن جنبش سبز را بار دیگر به نمایش گذاشت . پس از دوسال و به رغم فراز و فرودهای پیموده شده و هزینه های گرانی که برای پیشبرد جنبش سبزآزادیخواهانه و عدالت طلبانه پرداخت شده است ، و به رغم همه تمهیدات و تبلیغاتی که آقتدارگرایان برای مهار و کنترل این جنبش بکار بسته و هر روز خبر از به پایان رسیدن و مردن فتنه داده و می دهد حضور خیابانی سبزها اثبات کرده که این جنبش ریشه در درون و عمق جامعه ما دارد و هر روز که می گذرد بر عمق و گستره آن افزوده می شود چراکه گذر زمان بر رسوایی هرچه بیشترسرکوبگران و درستی حرف ها و مدعاهای راهبران جنبش سبز افزوده است و امروز در درون حاکمیت آتشی را درافکنده است که هر باند و جناح در پی حذف دیگری به بهانه انحراف فکری وآلودن به مفاسد مالی و دراصل بدلیل ناکارآمدی حاکمیت در اداره کشور و فساد مالی و اداری گسترده وفراگیر است .

در دو سال گذشته حاکمیت که در ابتدا می توانست برخوردی منطقی وقانونی و اقناعی با معترضان داشته باشد و با تکیه بر خرد جمعی راهی کم هزینه و پرفائده را در ارتباط با معترضان به نتیجه انتخابات بطور خاص و در ارتباط با شهروندان بطور عام در پیش گیرد در دام تحلیل برخی نهادهای نظامی و امنیتی گرفتار آمد که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری دهم ، انتخابات را به انقلاب مخملی تاویل و تحویل می کردند و برهمین پایه برنامه عمل تدوین کرده و به انجام کودتا پرداختند . نوار سخنرانی سردار مشفق که خواسته یا ناخواسته از درون این نهادها بیرون زد شاهدی محکم در این باره است. گرفتاری حاکمیت در این دام زمینه ساز اشتباهات و خطاهای پی در پی و مشروعیت زدایی شده است که متاسفانه تا امروز ادامه داشته ، و دلیل بارز آنهم این است که حاکمیت به رغم حضور میلیونی افراد معترض در راهپیمایی روز 25 خرداد 88 و دیگر روزها هرگز حاضر نشد که وجود معترضان و صدای آنها را به رسمیت شناسد و همواره در پی نایده گرفتن وانکار جنبشی برآمد که تخمش را عملکرد نادرست و مسئله دار خودش کاشت و کودتای انتخاباتی بدان آب داد .از اینرو درست در زمانی که حاکمیت سرخوش از سرکوب و مهار جنبش و پایان فتنه بدلیل غیبت بیش از یکساله خیابانی معترضان بود دعوت رهبران جنبش سبز به راهپیمایی حمایت از جنبش های مردمی تونس و مصر و حضور میلیونی سبزها در 25 بهمن ماه 89 آنها را غافلگیر ساخت و این بار ناچار شد برخلاف سیاست انکار جنبش سبز ، آنرا از طریق حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و همسرانشان به عنوان رهبران این جنبش برسمیت شناسد . آنها فکر می کردند که با این حبس و قطع ارتباط رهبران با بدنه ، جنبش از حرکت باز می ایستد اما با تمهیدی که از سوی رهبران جنبش برای فعالیت شورای هماهنگی راه سبز امید شده بود و با به میدان آمدن این نهاد و تداوم تظاهرات اعتراضی نشان داد که افراد جنبش سبز به آن بلوغی دست یافته اند که در غیبت رهبران نیز راه را ادامه خواهند داد و...
قطعا برای همه آنانی که در عمر دوساله جنبش در هرسطحی حضورفعالانه داشته اند این دوسال سخت و دشوار و بقولی عمری بوده، و ممکن است برخی از به نتیجه نرسیدن جنبش خسته و ناامید شده باشند اما باید دانست در پهنه تاریخ این دوسال همچون چشم برهم زدنی بوده است و برای پخته شدن و به نتیجه رسیدن جنبش هنوز نیاز به زمان است . برای اینکه اگر جنبش اینگونه زمانبر نشده بود افراد جنبش به خیلی از آسیب ها و عفونت هایی که در نظام سیاسی موجود لانه کرده است آگاه نشده و وجوه سلبی ای از حکومت و حکومتداری را که در آینده باید اصلاح کرد متوجه نمی شدند . درعین حال به رغم گذشت این دوسال و همه بحث ها و گفتگوهایی که انجام شده و با توجه به تنوع و تکثری که در جنبش سبز وجود دارد خرد جمعی جنبش هنوز موفق به منشوری نهایی که در برگیرنده همه وجوه اثباتی و اجماعی اهالی جنبش باشد نشده است هرچند دستیابی به دو ویرایست منشور جنبش سبز را باید غنیمت شمرد . زمانبر بودن به افراد جنبش کمک می کند تا دراین باره به بحث و گفتگوی بیشتر بپردازند و بر روی منشوری که بتواند ترسیم و تصویری از مطالبات اجماعی و در برگیرنده جنبش برای آینده باشد تمرکز و توافق کنند و از این طریق هم افزایی بیش از پیش نیروهای درونی جنبش را فراهم آید و افق روشنی را بروی همه کسانی که به آینده ایران می اندیشند ، باز نماید.
جنبش سبز در طی مسیر اهداف و راهبردهای خود را یافته است ، اهداف عبارتند از حاکمیت قانون (اجرای بدون تنازل قانون اساسی) ، تحقق مردمسالاری ،و دستیابی به آزادی و عدالت همه جانبه . و راهبردهایی همچون آگاهی بخشی ، حضورخیابانی ، مصالحه و مذاکره ، و انتخابات آزاد و سالم . این راهبرد ها در پیوستگی باهم معنا می یابند و باید آنها مکمل یگدیگردانست و قطعا کاربرد جدا جدای آنها معنا و مفهوم ندارد و باید با توجه به مقتضیات و شرایط و در یک همبستگی کامل در ارتباط با اهداف جنبش بکار گرفته شوند ، و البته انتظار می رود که با ابتکار و خلاقیت نیروهای درونی جنبش بتوان راهبردهایی جدیدی را هم به اینها اضافه کرد که تسهیلگر راه دستیابی به اهداف جنبش باشد .
در یک نگاه تاریخی می توان دریافت که جنبش سبز از پایدارترین جنبش های تاریخ معاصر و با گفتمانی نو در قله تکاملی تاریخ ایران ایستاده است که وجوه عقلانی ، مسالمت آمیز و خشونت گریزبودن، درون زا بودن ، حقوق محوری و تکیه بر مردم آنرا از جنبش های گذشته متمایز و ممتاز می سازد و یقینا می تواند طلایه دار تحولاتی بس ژرف و سازنده در کشورمان باشد . نجات نظام سیاسی موجود در روی آوری به این جنبش و گفتمان نو آن نهفته است چراکه امروز نه تنها گفتمان و قرائت رسمی حاکمیت از اسلام و انقلاب از کمترین جاذبه ای در جامعه به ویژه برای نسل جوان برخوردار است بلکه شکست و ناکارآمدی مفرط در اداره کشور به حدنهایت رسیده و چاره ای جز تغییر و اصلاح باقی نگذاشته است . از نگاه راهبران جنبش سبز چون ایران را برای همه ایرانیان می خواهند این جنبش سر ستیز با افراد و نهادهایی خاص را ندارد بلکه همه را به اصلاح امور و رعایت حقوق شهروندان فرا می خواند و آنقدر بر این دربسته حاکمیت خواهد کوبید تا در باز شود . موج تحول و دموکراسی خواهی که در میان کشورهای منطقه افتاده است و نظام های استبدادی یکی پس از دیگری درحال دگرگونی یا سقوط اند خود بهترین شاهد براین موضوع و مدعاست و قطعا جمهوری اسلامی ایران نمی تواند خود را از دامنه تاثیراین تحولات برهاند . هرچند بنظر می رسد جنبش سبز ایران سردمدار این سلسله جنبش ها در کشورهای منطقه بوده است و بعضا آنها زودتر به نتیجه رسیده اند اما باید در نظر داشت که فاصله بین مطالبات جاری در جنبش سبزملی ایران با این جنبش ها راز زمانبری آنرا تفسیر می کند و باردیگر کشورمان پیشتاز در دستیابی به الگویی از مردمسالاری خواهد شد که در این کشورها غائب است و تحققش نیاز به زمان بیشتر دارد.
دوسالگی جنبش سبز را درابعاد دیگری همچون طی مراحلی که پیموده است نیز می توان مورد توجه قرار داد و نامگذاری کرد اما به جد می توان گفت که دوره کنونی جنبش را باید دوره بسط و ارتقاء آن دانست و باید تمام توان دورنی افراد جنبش مصروف این امر در جهات نظری وعملی شود . این شعار که جنبش سبز جنبش زندگی است باید بگونه ای تئوریزه و عملیاتی شود که هرشهروندی در زندگی روزمره خود احساس مشارکت در آنرا بنماید و بشود از ارزش افزوده ای که هر فرد در هر حدی برای پیشبرد این جنبش تولید می کند برای بسط و ارتقاء و همبستگی جنبش استفاده کرد . اگر روزی شعار "هر شهروند یک ستاد " برای پیروزی موسوی در انتخابات داده می شد ، و پس از کودتای انتخاباتی این شعار به "هرشهروند یک رسانه " برای آگاهی بخشی در مقابله با سرکوب و سانسور حاکم تبدیل شد و کارآمدی خود را نشان داد ، در شرایط غیبت و حبس خانگی دو رهبر شعار "هر شهروند یک رهبر" باید راهنمای عمل افراد جنبش در هر سطحی باشد و هر فرد جنبش باید در هرحدی که می تواند در این باره تلاش نماید . باید به این نکته متفطن بود که در عرصه عمل اجتماعی و در جنبشی بوسعت جنبش سبز نمی توان انتظار داشت که همه افراد به یک گونه عمل کنند و حاضر به پرداخت هزینه های یکسانی باشند بلکه از هر فردی باید انتظاراتی متناسب با ظرفیت و توانایی ها و دانشش داشت ، و از اینرو در راهبری جنبش باید بر روی شیوه هایی تکیه و تاکید شود که هزینه های مترتب بر آنها بگونه ای باشد که بتواند بیشترین افراد را به همراهی وا دارد و جنبش را با زندگی روزمره شهروندان پیوند زند و راز و رمز پایداری جنبش تاکنون در رعایت همین امر بوده است که باید بیش از پیش با غنا بخشی به شیوه ها برآن افزود .
توضیح ضروری : برای پرهیز از هرگونه بهانه گیری توسط بهانه گیران یاد آور می شود که آنچه آمد تحلیل و برداشت من به عنوان یکی از همراهان و افراد کوچک جنبش سبز است و بنده هیچ داعیه ای به عنوان سخنگو یا حتی چهره شاخص جنبش سبز را ندارم و اگر دیگران به هر عنوان و دلیلی از این القاب برای بنده استفاده کنند ارتباطی به من ندارد . همه هم و غم من این بوده و خواهد بود که به عنوان عضوی کوچک از این جنبش سبز بزرگ و ملی بتوانم به ایفای مسئولیتی که دراین باره احساس می کنم بپردازم و هرچند خود را در این باره ناتوان و خجل می بینم اما امیدوارم با نقد و انتقاد و همراهی دیگر همرهان سبز بتوانم رو به مقصد باشم و اگر کمک چندانی نمی کنم خار و سنگ راه هم نباشم .



   نظرات

چگونه با نفهمی محمود صارمی خبرنگار را به کشتن دادند؟ ـ :

چگونه با نفهمی محمود صارمی خبرنگار را به کشتن دادند؟ ـ۸۳ کلیک
mmoeeni1010.blogspot.com
دوازده سال بعد از کشتار ماموران ایرانی، و از جمله محمود صارمی؛ خبرنگار، در مزار شریف، محمدحسین جعفریان، وابسته فرهنگی وقت ایران در افغانستان (تصویر مقابل)، با انتشار یادداشتی زیر عنوان "وقتی ژنرال دماغش را بالا نکشید" در شماره اخیر هفته نامه همشهری جوان (شماره 273)، از دستور به اعزام محمود صارمی به مزار شریف تنها یک روز قبل از سقوط این شهر به دست طالبان، در حالی که وی دوران نقاهت پس از عمل جراحی آپاندیس را سپری می کرده و عدم تسلط مقامات ذیربط در ایران به وضعیت مزار شریف نوشته. جعفریان عنوان می کند که "اگر اشتباه نکنم صبح شانزدهم مرداد ماه 77 بود. (شهید ناصری) اول صبح آمد به اتاقم. صمیمیت عجیبی بین ما بود. اصرار کرد و تقریبا التماس کرد، بروم. گفتم چرا بقیه نمی روند؟ گفت آنها هم باید بروند اما مسوولانشان در تهران نمی فهمند اینجا چه می گذرد. اختیارشان دست من نیست اما تو که می توانی بروی برو. به خدا اینجا ماندنت حرمت شرعی دارد. خدایا! چه وداعی داشتیم. یک پرواز آمده بود فرودگاه یا به قول افغان ها "میدان هوایی" که در سمت دیگر شهر بود و هنوز از دسترسی طالبان دور مانده بود. بیم آن می رفت طالبان سر برسند و هواپیما را بگیرند. به سرعت به فرودگاه رفتیم. بشنوید از تهران که محمود صارمی که هنوز در بیمارستان بود و ایام نقاهت پس از عمل آپاندیس را می گذراند امر می کنند که فوری عازم مزار شریف شود. بر اساس شواهد موجود کاملا قابل درک بود که اگر شهر سقوط کند بچه های ما نه لزوما به دست طالبان، اما بی شک مورد حمله قرار می گیرند. خدا می داند برای من عامی که بچه کوی پنج تن محله طلاب مشهد بودم، مشهود بود اما نمی دانم چرا آن هایی که امر به ماندن بچه های ما در مزار شریف کردند این را نفهمیدند. صبح شانزدهم مرداد ماه 77 هواپیمایی که محمود صارمی هم در آن بود در مزار شریف به زمین نشست و به سرعت دوباره آماده پرواز شد ... من به همراه چند تن دیگر با این هواپیما صبح جمعه آمدیم به ایران (مشهد) و صارمی ماند. شماره یکی از مسوولان مهم تصمیم گیرنده را داشتم. با بدبختی پیدایش کردم. توضیح دادم که آن جا چه خبر است و گفتم ممکن است چه اتفاقی بیفتد. گفتم یک ساعت نمی شود که از مزار آمده ام، گفتم ... و او گفت: "اگر شما دو ساعت پیش از آن جا آمده ای من ده دقیقه به ده دقیقه با آنجا در تماسم. این طورها هم نیست" و قطع کرد ... و فردا هفدهم مرداد (روز خبرنگار!) ساعت ده صبح شهر سقوط کرد. یک عده ناشناس آمدند کنسولگری و همه را در اتاقی در زیر زمین کنسولگری جمع کرده و به رگبار بستند و هشت دیپلمات و یک خبرنگار ما را به شهادت رساندند. محمود صارمی هنوز بخیه های آپاندیسش را باز نکرده بود ... به قول مرتضی سرهنگی که می گوید "حسین جون! عجیبه که این همه چیزای ساده را من بچه چهارصد نازی آباد یا تو بچه کوی طلاب مشهد می فهمیم اما این ها با این همه علوم و فنون و مدارک و مدارج نمی فهمند" و چه بهای سنگینی دارد گاهی این نفهمیدن...


زمان ثبت : سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 ساعت 09:20
نویسنده : نه خبرنگارم نه روزنامه نگار م
وب/وبلاگ : نه خبرنگارم نه روزنامه نگارم...؟ایرانی مسلمان ومخاطب ایرنام
برادر ارجمند وگرامی
باسلام وعرض ارادت
فرصت غنیمت شمرده
هرگز یادمان نخواهد رفت روزهای سختی را که برما گذشت که جنابعالی وسایر عزیزان ایرنائی یارویاورمان بودید
نه سیاسی ام نه خبرنگار نه روزنامه نگار...؟
علاقه مندم به خبر ..؟
خدمات همه خبرنگاران وروزنامه نگاران آگاهی بخش به جامعه بشری راارج می نهیم
آری ...بارها وبارهاشنیدم وشنیدیم که ایرنا قلم بزن نظام است؟آری هیچکس منکر زحمات وصداقت بچه های خون گرم وباصفای ایرنا نیست ونخواهد بود همه خوب می دانیم که پارس به ایرنا درچه شرایطی لقب یافت؟همه خوب می دانیم خدمات بچه های ایرنا در زمان جنگ چگونه درخشیدند ...وخبرسقوط مزارشریف وجنایت طالبان را که خبرنگار ایرنا چگونه باخون خود نوشت به سراسر جهان با خون مخابره کرد؟همه خوب می دانیم خبرسقوط صدام دیکتاتور را بچه های ایرنا چگونه درصدر اخبار جهان قراردادند . همه خوب می دانیم که ایرنا با تقدیم چند ین شهید وده ها نیروی ایثارگر وجمع کثیر نخبه وهزاران گزارش و خبر دیگر ....که ایرنائی ها با عشق واعتماد بنفس برای حفظ وهویئت وحیثیت ایران وایرنا جانفشانی کردند.وچگونه ایرنا همیشه درصدر بود وهمه خوب می دانیم که عنایت مدیر عامل وقت وتلاش شما عزیزان برای روزنامه ایران.را...؟
متاسفانه دراین ورزها و عصر ارتباطات وقرن بیست یکم بنظر می رسد خط وربط قطار ایرناوروزنامه ایران کمی از ریل ایرنای واقعی خارج شده وهمگی شاهد این افت خبر .محبوبیت وکارهای کلیشه ای .. عقب ماندن از سایر خبرگزاری ها ورقبا هستیم ..کپی پیس تحکم وحال وهوای اون ایرنای سالیان قبل را ندارد؟ بعنوان یک ایرانی مخاطب وعلاقه مند ودلسوز البته نه وامدار کسی نمی دانم چرا....وچه خبر شده آنانی که روزها وشب ها درسرما وگرما ودرسختی ها وکمبودها بحرانها ی داخل وخارج با صفا وصمیمیت وهمدلی فارغ از رنگ ونگاه .... برای منافع ملی قلم می زدند وایرنا را برای همه ایرانیان بعنوان خانه خود می دانستند ... نمی دانم چه اتفاقی افتاده که جمعی رفته اند شنیده شده که جمع دیگری از عزیزان برای رهائی از ایرنا بطور روز شمار اینگونه دعا می کنند وچشم انتظار حکم پایانی یا باز خریدی هستند تا بتوانند هرچه زودتر خود را ازاین فضا وخانه خلاص کنند؟امید است دست اندرکاران خیر اندیش وفرهنگی ودرد آشنا تا دیر نشده به حال این رسانه ملی که حاصل تلاش بی وقفه وسرمایه کشور وخون پاک شهدا ونیروهای خدوم وخدمتگزار می باشد فکری بکنند تا بیش از این پرسنل صدیق وزحمتکش ویاران خوب وباصفا وحقیقت یاب وآگاهی آفرین ومخلص یکی پس از دیگری مجبور به ترک ایرنا نباشند .و برادر ایمانی جناب آقای جوانفکر که خود شان از نیروهای قدیمی ودلسوز سازمان هستند سرمایه های ایرناودوستان وهمکاران شان را که یکی پس از دیگری از دست ندهند وحتی آنانی را که آرزوی رفتن از ایرنا را دارند به راحتی حکم شان راامضاء نکنندو ترتیبی اندیشه فرمایند واز این رفتن هاخوشحال نباشند و برای عاقبت ایرنا ونظام خیر خواهانه تصمیم بگیرند. اینک برحسب وظیفه انسانی فرارسیدن 17 مردادماه روز خبرنگار وگرامی داشت یاد ونام تمامی شهدای عرصه خبر را پیش آپیش به شما عزیزان خبرنگار وهمکاران برادر شهیدم در ایرنا وسایر رسانه هاتبریک می گویم
به امید توفیق روز افزون ودعای خیر برای همگان وآینده بهتر برای ایرنا

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007