« موج دموکراسی خواهی | صفحه اول | چرایی موج دموکراسی خواهی »

18 فروردین 90

علی مزروعی: نگاه اصولگرایان تندرو، اقتدارگرایانه و ضد حزبی است

دو سال پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۸۸، پایه‌های جامعه‌ی مدنی ایران زیر فشار شدید سرکوب حاکمیت و فضای فوق امنیتی روزهای سختی را سپری می‌کند؛ دیگر کمتر نشانه‌ای از رسانه‌های آزاد و منتقد ، انجمن‌های صفنی و تشکل های مدنی فعال به چشم می‌آید. فعالیت احزاب منتقد نیز تقریبا به طور کامل تحت فشار و سرکوب متوقف شده است.

علی مزروعی، عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت می‌گوید: پس از کودتای انتخاباتی در خرداد ماه سال ۸۸ تمام تشکل‌های سیاسی، مدنی و صنفی را که آن‌ها فکر می‌کردند منتقد دولت و حاکمیت هستند به صورت علنی یا پنهانی یا هر طریقی که می‌توانستند توقیف و تعطیل کردند. همچنین سعی کردند برای تشکل‌هایی که جان‌سخت‌تر بودند از طریق دادگاه‌های غیرعلنی و غیرقانونی حکم انحلال بگیرند.

اما در عین حال نگاه منفی به مسئله تحزب، ریشه‌هایی قدیمی‌تر از آنچه در دو سال گذشته به وقوع پیوسته دارد که مزروعی آن را حاصل تجربه‌های ناموفق از ابتدای مشروطه تا انقلاب اسلامی می‌داند.

او از اندیشه‌ای سخن می‌گوید که تحزب را جز در قالب اطاعت محض از ولایت فقیه برنمی‌تابد و در عین حال با استفاده از امکانات موجود در دولت “از یک ساختار حزبی در درون حکومت استفاده می‌کنند که آن ساختار بیشتر در قالب نیروهای شبه نظامی و سپاه شکل گرفته است.”

مصاحبه جرس را با این عضو موسس ، شورای مرکزی و دفتر سیاسی جبهه مشارکت، در زمینه وضعیت احزاب در شرایط اخیر ایران را با هم میخوانیم:

احزاب و تشکل‌های مختلف پس از انتخابات یکی از کانون‌های اصلی تمرکز برخورد و سرکوب بوده است. فکر می‌کنید این مسئله ناشی از مخالفت تفکر حاکم با تفکر سیاسی این احزاب است و یا به صورت کلی اندیشه‌ای که امروز در کانون‌های قدرت ایران مثل دولت، نهادهای امنیتی- قضایی وجود دارد سر ناسازگاری و دشمنی با کلیت تخرب و تشکل دارند؟

در پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه داشت. اول این که ذهنیت فرهنگی و تاریخی مردم ایران خیلی با کار جمعی و سازمان‌یافته موافق نیست. می‌شود گفت که غالب ما ایرانی‌ها روحیه‌ی کار جمعی و گروهی در میان‌مان بسیار ضعیف است به خصوص در عرصه‌ی سیاسی که هر کار جمعی و تیمی احتیاج به حوصله و برنامه و زمان دارد و می‌تواند هزینه‌هایی را هم بر افراد تحمیل کند، طبعا یک چنین وضعیتی خیلی مورد استقبال و حمایت اکثریت غالب افراد جامعه ما نیست.

نکته بعدی این که تجربیات تاریخی نیز موید تشکل یابی نیروها در جامعه ما نبوده است . از دوره مشروطیت به بعد که یک مقدار حاکمیت ایران از استبداد مطلقه فاصله گرفته و به سمت یک نظام قانونی مشروطه و مبتنی بر رای مردم و فعالیت آنان رفته است و شاید در این میان احزاب و گروه‌ها هم نقشی داشته باشند، این تجربه‌ی تاریخی هم خیلی تجربه‌ی موفقیت آمیزی نبوده است. در برخی مقاطع که جامعه آزادی نسبی داشته است که بتواند به این کار دست بزند، در همان مقاطع هم به دلیل وابستگی برخی از احزاب و جمعیت‌ها به قدرت‌های خارجی، این خاطره بسیار تلخ تاریخی را برای مردم ایران برجا گذاشته و این وضعیت بی اعتمادی به تشکل ها را تشدید کرده است و در واقع ذهنیت افراد خیلی نسبت به این گروه‌ها و جمعیت‌ها و اثراتی که می‌توانند بر جامعه داشته باشند، خوشبین نیستند.

فکر می‌کنم بدترین تجربه در این زمینه برمی‌گردد به فعالیت حزب توده و نقشی که در سال‌های ۲۰ تا ۳۲ بازی کرد و نه تنها در جریان کودتای ۲۸ مرداد هیچ نقش مثبتی را ایفا نکرد بلکه به نوعی زمینه ساز انجام این کودتا شد و عملا نیروهای بسیاری را که در این تشکل سازمان یافته بودند، بدست کودتاگران داد و از بین برد.

در واقع می‌خواهم بگویم یک ذهنیت تاریخی و فرهنگی در خاطره‌ی جمعی ما ایرانیان وجود دارد که باعث می‌شود خیلی تشکل‌یابی در جامعه‌ی ما شکل نگیرد و با استقبال مواجه نشود. با پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری نظام جمهوری، طبعا باید این فرهنگ تغییر پیدا می‌کرد، چرا که یکی از شاخص‌های نظام‌های مردم‌سالار وجود احزاب و گروه‌های سیاسی و تشکل های صنفی و مدنی است. در ابتدای انقلاب تشکل‌ها و گروه‌های فراوانی در جامعه شکل گرفتند. منتهی این به یک نوع هرج و مرج و آنارشی منجر شد. ضمن این که برخی از این گروه‌های سازمان یافته به خط مشی مسلحانه و رویارویی با نظام جدید روی آوردند و دوباره همان خاطره بد تاریخی را در ذهنیت ایرانیان زنده کردند و منجر به آن شد که عملا با رخداد جنگ این ذهنیت تشدید شد که این احزاب و گروه‌ها به کار نمی‌آیند و ما دوباره شاهد این بودیم که از سال‌های ۶۰ به این سو، دیگر هیچ تشکل و حزب به معنای حقیقی به وجود نیامد و تشکل‌هایی هم که ذیل حکومت به وجود آمده بودند مثل حزب جمهوری اسلامی منحل شدند. این وضعیت تا پایان جنگ ادامه داشت و بعد از جنگ در فضای تازه بحث شکل‌گیری گروه‌ها و تشکل‌ها آغاز شد. اما ذهنیت منفی تاریخی از یک سو و بدبینی حاکمیت جمهوری اسلامی به احزاب و گروه‌ها از سوی دیگر فضای بسیار سخت و دشواری را به وجود آورده بود و جریان حاکم اعلام می‌کرد که در نظام ولایی اصلا وجود احزاب و تشکل‌ها معنی ندارد؛ چرا که در نظام ولایی هر فعالیتی باید ذیل اطاعت از ولایت فقیه تعریف شود و احزاب چون قصد دارند کار مستقل سیاسی انجام دهند موجب تنش می‌شوند و در سال‌های ابتدایی دهه ۷۰ حتی در نماز جمعه اینگونه نظریه‌پردازی و بگونه ای با تشکیل احزاب مخالفت می شد.

ولی به تدریج در میان بخشی از نیروهای برآمده از انقلاب و جمهوری اسلامی این جریان فکری تقویت شد که اصلا نظام جمهوری و مردم سالار بدون وجود احزاب و تشکل ها و رقابت بین آن‌ها اصلا معنی ندارد. به همین خاطر هر چه جلوتر می‌آییم، به خصوص پس از رخداد دوم خرداد ۷۶ و بحث اصلاحات، فضای عمومی جامعه آماده می‌شود که تشکل‌ها بتوانند شکل بگیرند و به میدان بیایند و ما در دوره اصلاحات شاهد هستیم که بسیاری از تشکل‌های سیاسی و صنفی و مدنی شکل گرفتند. در واقع می‌توان گفت که دوره جدیدی را در عرصه‌ی سیاسی کشور و فضای عمومی شاهد بودیم. اما این فضای به وجود آمده همچنان با سوء‌ظن و نگاه منفی از سوی اقتدارگرایان حاکم روبه‌رو بود و آن‌ها به صورت آشکار و پنهان مخالفت خودشان را با این موضوع اعلام می‌کردند تا این که دوره‌ی اصلاحات تمام شد و سال ۱۳۸۴ با پیروزی غیر منتظره احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری و یک‌دست شدن حاکمیت اقتدارگرایان این نگاه منفی توانست ابزارهای قدرت رابطور کامل به دست گیرد و از زمانی که احمدی‌نژاد روی کار آمد شاهد هستیم که نسبت به تشکل‌های سیاسی و مدنی و صنفی دولت به طور صریح اعلام مخالفت کرد و از هر طریقی که می‌توانست تلاش کرد تا فعالیت آن‌ها را محدود کند و کلا یک نگاه کاملا منفی و بدبینانه‌ای را نسبت به این تشکل‌ها در جامعه دامن می‌زد. این روند ادامه پیدا کرد و محدودیت‌ها برای این تشکل‌ها روز به روز افزایش پیدا کرد تا این که بعد از کودتای انتخاباتی سال ۸۸، بهانه لازم را هم به دست آوردند و عملا تمام تشکل‌های سیاسی، مدنی و صنفی را که آن‌ها فکر می‌کردند منتقد دولت و حاکمیت هستند را به صورت علنی یا پنهانی یا هر طریقی که می‌توانستند توقیف و تعطیل کردند. همچنین سعی کردند برای تشکل‌هایی که جان‌سخت‌تر بودند از طریق دادگاه‌های غیرعلنی و غیرقانونی حکم انحلال بگیرند و در واقع می‌شود گفت که ما با یک کودتای واقعی در کشورمان رو به رو شدیم که جلوی هر گونه فعالیت سیاسی، مدنی و صنفی را که احساس کند نسبت به حاکمیت منتقد و معترض هست می‌گیرد و این وضعیتی است که تا امروز درباره تشکل‌های سیاسی و مدنی در ایران انجام شده است.

در عین حال به نظر می‌رسد خود آقای احمدی‌نژاد هم از قالب یک کار تیمی و تشکیلاتی بیرون آمد و گروه‌هایی مثل آبادگران و رایحه خوش خدمت عملا پشتیبانی این جریان را بر عهده گرفتند تا جایی که حتی گاهی باعث تقابل با گروه‌های اصولگرای سنتی هم شد. آیا ساختار و کارکرد چنین گروه‌هایی، ساختار و کارکرد حزبی است؟

احمدی‌‌نژاد خودش عضو تشکل انجمن اسلامی مهندسین بود که در طیف اصولگراها جا می‌گیرد. آبادگران هم تشکل نبود، یک اتئلاف و شعاری بود که در یک مقطعی برای به دست گرفتن قدرت درست کردند که برخی گروه‌های اصول‌گرا در آن جای می‌گرفتند و درانتخابات دوره دوم شوراهای شهر وروستا با این شعار به میدان آمدند و بدلیل عدم استقبال مردم از شرکت در انتخابات توانستند شورای شهر تهران و برخی شهرهای بزرگ را دراختیار گیرند و احمدی نژاد را شهردار تهران کردند و راه را برای پیشروی وی بسوی ریاست جمهوری هموار کنند. ولی ببیند، این‌ها اصلا معتقد هستند هر فعالیت سیاسی و تشکلی ذیل اطاعت از ولایت فقیه باید صورت بگیرد. بنابراین آن تشکل یا فعالیتی را می‌توانند تحمل کنند و بپذیرند که در این قالب باشد. با این حال احمدی‌نژاد پس از این که قدرت را به دست گرفت ، حتی با این تعریف هم موافقت ندارد. برای این که می‌بینیم حتی برخی از تشکل‌های اصولگرا را هم تحمل نمی‌کند و بارها اعلام کرده که من وام‌دار هیچ حزب و تشکلی نیستم و هیچ حزبی پشت سر من نیست و کاملا ارتباطات حزبی گذشته خودش را نفی کرده به دلیل این که قدرت را به دست گرفته است و دیگر نیازی به آنها ندارد. تا امروز هم روش او همینگونه بوده است تا جایی که حزب سابقه‌دار اصولگرایی مثل موتلفه را نادیده می‌گیرد. اکنون هم در واقع دولت با همین چالش‌ها و نگاه‌ها مواجه است. به نظر من نگاهی که یک بخش تندروی اصولگرا نسبت به سیاست و احزاب و تشکل‌ها دارد، یک نوع نگاه اقتدارگرایانه و تمامیت‌خواه است که هیچ فعالیت و تشکلی را خارج از حوزه‌ی فکری و عملی خودشان تحمل نمی‌کنند و می‌توان گفت این‌ها یک نگاه ضد حزبی دارند. البته چون امکانات دولت و حکومت در دست‌شان است از یک ساختار حزبی در درون حکومت استفاده می‌کنند که آن ساختار بیشتر در قالب نیروهای شبه نظامی و سپاه شکل گرفته است. آن‌ها فکر می‌کنند که همین هم برای حمایت و پشتیبانی از ایشان کفایت می‌کند.

در خبرها آمده بود که یکی از اعضای کمیسیون ماده ۱۰ احزاب اعلام کرده که هفت حزب جدید که درخواست مجوز داده اند وابسته به اسفندیار رحیم مشایی هستند که از نزدیک‌ترین اشخاص به احمدی‌نژاد است. به نظر شما در این حرکات به دنبال چه هدفی هستند؟

به نظر من نباید این اخبار را خیلی جدی گرفت. هفت حزب یا گروه سیاسی زمانی معنا دارد که هم به لحاظ عده و هم به لحاظ عُده پایگاه داشته باشند و نقش ایفا کنند. در گذشته و حتی در دوران اصلاحات تشکل ها و گروه‌های زیادی به ثبت رسیدند و اعلام موجودیت کردند ولی واقعیت این است که تعداد بسیار کمی توانستند به شکل فعال در عرصه‌ی سیاسی حضور داشته باشند و نقش بازی کنند.

در واقع یکی از بازی‌هایی که اقتدارگرایان حاکم راه انداختند همین دامن زدن به تعدد احزاب و گروه های ساختگی است که به وسیله‌ی آنها و ایجاد نوعی آنارشی جلوی فعالیت درست تشکل‌ها را بگیرند. من معتقد نیستم که تعداد زیاد احزاب به نفع جامعه است؛ اتفاقا این نشان‌دهنده‌ی عقب‌ماندگی و تشتت در عرصه‌ی عمومی است برای این که اگر نیروهای سیاسی جامعه بتوانند خودشان را در قالب دو- سه یا چهار حزب سازمان دهند و با هم رقابت کنند این می‌تواند یک نظام کارآمد حزبی را در جامعه راه بیاندازد. اما وقتی که تعداد احزاب و گروه‌ها خیلی زیاد شود این نشان‌دهنده‌ی یک نگرش ضد حزبی و غیر مفید برای جامعه است. ضمن این که بحث درخواست این احزاب جدید را من خیلی جدی نمی‌گیرم؛ البته این‌ها هر حزب و گروهی را که تعریف می‌کنند ذیل ساختار حکومت تعریف می‌کنند و این گونه نیست که موافقتی با احزاب مستقل و فعال داشته باشند.

پس از برخورد و سرکوب شدید با احزاب اصلاح‌طلب به نظر می‌رسد که کارکرد تشکیلاتی این احزاب عملا دچار مشکل شد. طبعا حداقل در رابطه‌ گرفتن با بدنه تشکیلاتی در فضای پلیسی و امنیتی کار مشکل و هزینه‌داری است. احزاب اصلاح‌طلب به عنوان مثال جبهه مشارکت که خودتان الان جزو دفتر سیاسی آن هستید چه راهکاری را برای روبه‌رو شدن با همین مشکل پی گرفته اند؟

ببنید، یک وقتی یک حزب یا یک جریان سیاسی یک جریان فکری در جامعه راه انداخته و یک پایگاه اجتماعی در جامعه دارد که این پایگاه اجتماعی با تعطیلی حزب یا پلمپ کردن دفتر حزب یا اعلام انحلال حزب از سوی دادگاه انقلاب از بین نمی‌رود. بنابراین جریان فکری اصلاح طلبی در جامعه بصورت زنده و پویا حضور دارد اما احزاب اصلاح‌طلب در شرایطی هستند که به طور علنی و فیزیکی نمی گذارند فعالیت داشته باشند ولی دراین شرایط ارتباط فکری بین احزاب و بدنه از راههایی مثل فضای مجازی و انتشار بیانیه ها و مواضع برقرار است . این که شما می‌گویید به صورت تشکلیلاتی بتوانند فعالیت کنند، در شرایط امنیتی که فعلا در ایران هست و حتی نمی‌گذارند یک مراسم تشییع و مجلس ترحیم برای افراد منتسب به اصلاح طلبان و جنبش سبز گرفته شود طبعا امکان این کار وجود ندارد.البته راه‌هایی هست که بتوانند فعالیت خودشان را ادامه دهند، اما این راه‌ها، راه‌هایی نیست که بشود بیان کرد و همچنین راه‌هایی نیست که اگر گفته شود مصون از تعرض از سوی حاکمیت باشد.

چندی پیش در آستانه ۲۲ بهمن، بیانیه‌ای از جانب شاخه‌ی خارج از کشور سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی منتشر شد و پس از آن هم این بیانیه ها ادامه یافت. آیا با ادامه‌ی روند فضای امنیتی در داخل کشور، احزاب و تشکل‌هایی که اغلب اعضای آن‌ها حتی سالیان سال جزو مسئولان نظام بودند، ناچار به مهاجرت و تاسیس شاخه‌های خارج از کشور خواهند شد؟

معتقدم اصل فعالیت احزاب و تشکل‌ها باید در داخل باشد چرا که تاثیرگذاری اصلی در عرصه‌ی عمومی و فضای سیاسی در داخل کشور است. بنابراین فکر می‌کنم تمامی احزاب و تشکل‌ها باید پایه‌ی فعالیت‌شان در داخل باشد. اما در دوران سخت و فضای امنیتی که در رژیم شاه بوده و در کشور الان هم وجود دارد شاهد بودیم که نیروها و احزاب که در داخل امکان فعالیت نداشتند برای این که صدای‌شان به گوش دیگران برسد و تاثیر گذار باشند در آن مقاطع سعی کردند راه تنفسی برای خودشان درست کنند و آن امکانی بوده که در خارج از کشور وجود داشته است.

البته این به معنای این نیست که نیروهای اصلی احزاب از داخل کشور، به خارج آمده باشند. بلکه همیشه یک سری از نیروهایی که با این احزاب و تشکل‌ها ارتباط دارند به عناوین مختلف در خارج هستند؛ دانشجو یا استاد یا …هستند و به هر حال فرصتی هستند که می‌شود از آنان استفاده کرد. هم اکنون آنچه برای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است یا جبهه مشارکت یا تشکل‌های دیگر، استفاده از نیروهایی است که نه برای تشکیل شعب خارج، که به دلایل شخصی به خارج از کشور آمده‌اند ولی به هر حال امکانی هستند که تشکل‌ها در داخل ایران می‌توانند از آنها استفاده کنند. نه این که تشکل‌ها در داخل به دنبال انتقال فعالیت اصلی خود به خارج باشند بلکه از این نیروها برای این دوره‌ی سخت استفاده می‌کنند تا صدای‌شان زنده بماند. من به هیچ وجه توصیه نمی‌کنم که این احزاب و گروه‌ها بخواهند فعالیت خود را به خارج از کشور انتقال دهند.

البته شاید این یکی از ضعف‌های ما در گذشته بوده که از امکان فعالیت در خارج از کشور استفاده نکرده ایم ، چرا که اگر ما احزاب و گروه‌هایمان را جدی بگیریم، طبعا این احزاب نه تنها باید در داخل فعال باشند بلکه در خارج از کشور هم باید فعالیت داشته و ارتباطات بین‌المللی داشته باشند و به تبادل نظر و تجربه با دیگر احزاب و گروه های سیاسی بپردازند. ولی به هر حال شرایط کنونی و اعلام فعالیت شاخه خارج از کشور سازمان به نظرمن بیشتر ناشی از اضطرار است و اینکه ظاهرا امکان هیچگونه فعالیت تشکیلاتی علنی در داخل ممتنع شده است.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007