« چرا شاه نتوانست؟ | صفحه اول | برای مادرم »

30 دی 89

حکمرانی خوب

یک واحد ملی بسامان جامعه ای است که آحادش بر پایه یک قرار داد جمعی ( درقالب قانون اساسی ) برای تامین حقوق پایه و بنیادین در کنار هم قرار گیرند . از آنجا که تامین و تضمین این حقوق و اجرای قرار داد جمعی ( قانون اساسی ) در سایه تولید کالاهای عمومی ( از قبیل امنیت عمومی، دفاع از مرز های ملی ، اعمال سیاست خارجی و تعامل با دیگر کشورها ، فصل دعاوی بین شهروندان و...) ممکن می شود و تحقق آن نیاز به قوه آمره دارد « دولت » ( به مفهوم عام یعنی کل قوا و نهادهای حاکمیتی ) به نمایندگی از سوی شهروندان و با رای آنان مستقر می شود و در واقع دولت به عنوان خادم ملت باید مجری قانون باشد و در صورت هرگونه تخطی از اجرای قانون و سوء استفاده از قدرت این حق مسلم ملت است که رای خود را از دولت و دولتمردان پس گیرد وآنها را تغییر دهد . روشن است که هرگونه مقاومت دولت و دولتمردان در مقابل رای عدم اعتماد ملت و نپذیرفتن آن خروج از متن قرارداد جمعی ( قانون اساسی ) و ورود به عرصه استبداد و دیکتاتوری است که دراینصورت حق اعتراض و انقلاب را بروی شهروندان می گشاید و واحد ملی را وارد عصری از نابسامانی می کند .

مردم ایران که قرن های متمادی سلطه سلاطین جور و استبدادی را تجربه کرده بود تحت تاثیر تحولات و تجربیات زمانه بیش از یک قرن پیش در صدد برآمدند تا جامعه ای بسامان تشکیل دهند و با قیام مشروطه پای در اینراه نهادند و با پیروزی این قیام برای اولین بار در ایران قرارداد جمعی ( قانون اساسی مشروطه ) نوشتند و تصور براین بود که عصر جدیدی را بر پایه حقوق بنیادین شهروندی رقم زنند اما بدلیل نبود بسترهای معرفتی و عینی این خواسته در آحاد جامعه و ریشه داری استبداد در خاک این سرزمین ،در گذر زمان این قرارداد جمعی مغلوب قدرت دولت شد و قانون اساسی به استخدام حاکمیت برای اعمال استبدادی بدتر از گذشته درآمد چرا که قانون که به عنوان میثاق ملی برای سامان بخشیدن به جامعه و تامین حقوق شهروندی موضوعیت داشت در عمل به ابزاری برای سلطه حاکمیت و تضییع و سلب حقوق آنان تبدیل شده بود بگونه ای که به رغم عدم پایبندی حاکمیت به قانون هر صدای انتقادی و اعتراضی به عنوان مخالفت با قانون منکوب و سرکوب می شد و زندان و تبعید و اعدام در انتظار منتقدان و مخالفان حاکمیت استبدادی بود . رخداد این واقعیت چرخه ای از اعتراضات و جنبش های ملی و انقلابی را در سرزمین ما در قرن معاصر شکل داده است که در دنیا سابقه و نظیر ندارد ، چرخه ای که هزینه های انسانی و مادی بس سنگینی را بهمراه داشته است و بی اغراق می توان گفت بهترین و نخبه ترین سرمایه های انسانی و فرصت های تاریخی ما را به کام خود گرفته است که نتیجه اش عقب افتادگی کشور از قافله رشد و توسعه از یکسو و ناکام ماندن جامعه در بسامان شدن از سوی دیگر بوده است .
جنبش سبزی را که پس از کودتای انتخاباتی سال گذشته شکل گرفته باید در ادامه چنین چرخه ای دانست با این تفاوت که در سایه انباشت تجربه های تاریخی در پی انقلاب و براندازی نظام سیاسی مستقر نیست چرا که تجربه های گذشته نشان داده است که تغییر نظام الزاما به تغییر رفتار و قانونمند شدن دولت منجر نمی شود بلکه باید راهی را پیمود که نتیجه اش پایبند شدن واقعی دولت به قانون و اجرای بی کم و کاست آن باشد ، موضوعی که در ادبیات سیاسی رواج یافته از ابتدای قرن بیست و یکم در دنیا ذیل « حکمرانی خوب » صورت بندی شده است . بیاد می آورم که در دوره اصلاحات و مجلس ششم که بحث پیرامون این موضوع در دنیا پا گرفته بود و پنجره ای بروی انجام اصلاحات در ایران باز شده بود مرکز پژوهش های مجلس در یک برنامه پژوهشی ادبیات جریان یافته دراین باره را جمع آوری کرد تا زمینه های معرفتی و ذهنی روی آوری به این امر را فراهم آورد و متاسفانه آنچنان که باید و شاید دامنه این بحث در جامعه گشوده نشد اما غافل از اینکه نیروهای اقتدار گرا و استبداد طلب با استفاده از امکانات عمومی و سوء استفاده از قدرت در پی کاری دیگر بودند و با مهندسی آراء در یک مرحله و تقلب در مرحله دیگر نه تنها جامعه ما را از رفتن بسوی « حکمرانی خوب » باز داشتند بلکه حرکت بر دور باطل چرخه تاریخ معاصر ایران را برای چندمین بار به جریان درآوردند و بیش از یکسال و نیم است که کشور را درگیر یک بحران فرسایشی و پرهزینه کرده اند که سرانجام آن به هرچه منجر شود در یک نگاه ملی و درازمدت جز از دست دادن بهترین سرمایه ها و فرصت ها برای رشد و توسعه و آبادانی کشور نیست .
از ابتدای برآمدن اعتراضات به نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری و شکل گیری جنبش سبز نیروهای اقتدارگرا و کودتاگر در این مدعا دمیده اند که معترضان در پی براندازی نظام و رهبری بوده اند تا در مسیر مقابله سرکوبگرانه بتوانند رهبری و افراد باورمند به نظام را با خود همراه سازند . حتی اگر بنا را براین بگذاریم که اینها در طرح مدعای خود هیچگونه منفعت مادی و سودجویانه ندارند و بواقع انگیزه پاک و عقیدتی نسبت به نظام و رهبری دارند ( فرض محال که محال نیست !) و هرچند اینان می توانند به برخی شعارها و رفتارهای عکس العملی بخشی از معترضان استناد کنند اما این مدعا واقعیت ندارد و هیچ رد و نشانه ای برای اثبات این مدعا در سخنان و بیانیه های رهبران جنبش سبز و جریان غالب معترضان نمی توان یافت . دعوای معترضان و حاکمیت بر سر قوه مجریه و « حکمرانی خوب » است و گذر زمان و عملکرد دولت مستقربرآمده از کودتا نیز درستی این ادعای معترضان را ثابت کرده است و اینرا بخوبی می توان از گفته ها و نوشته های همسویان با دولت و حتی حامیان افراطی اش دید و دریافت !
دراین روزگار نه تنها در ایران بلکه در همه کشورها شهروندان در پی دستیابی به « حکمرانی خوب » هستند و برایشان نام و عنوان اصولگرا و اصلاح طلب و...و حتی نوع حکومت دینی یا سکولار و...مهم نیست ، شهروندان هر کشوری امنیت و رفاه می خواهند ( نمونه اخیرش جنبش مردم تونس ) و در ایران امروز هم دعوا بر سر این موضوع است و البته بدیهی است که اگر حاکمیت نتواند به این خواسته ملت پاسخ دهد و بخواهد با زور و ارعاب و زندان و... ادامه کار دهد و جان مردم به لبشان برسد آنوقت کاربجاهای باریک می رسد و مردم سراغ نظام و رهبری هم خواهند رفت به ویژه اینکه مردم ایران سابقه و تجربه انقلاب هم دارند!
جنبش سبز تجربه ای تازه در مسیر تجربیات جنبش های اعتراضی و انقلابی تاریخ معاصر ماست و نادر جنبشی است که در پی براندازی نظام نیست بلکه در پی اصلاح و تغییر رفتار حاکمیت و ساز و کارهای اداره جامعه و بسامان امور آنهم با شیوه ای کاملا مسالمت آمیز و مدنی است و از اینرو خواسته اش اجرای بدون تنازل قانون اساسی و پناه بردن به صندوق رای برای حل قانونمند منازعات سیاسی و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در سایه یک انتخابات آزاد و سالم است . آزاد کردن زندانیان سیاسی علامت ورود به این مسیر و اعتمادسازی با معترضان است و بواقع در شرایط کنونی ایران آنانی که در مقابل انجام این خواسته ها مقاومت و به وضوح اعلام می کنند که نیازی به مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات ندارند براندازند چراکه به صراحت عدم اعتقاد خود به اجرای قانون اساسی و انتخابات آزاد و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را فریاد می زنند و اینکه می خواهند به هرشیوه و وسیله ای حاکمیت استبدادی خود را حفظ نمایند . جنبش سبز در پی برآوردن همه افراد جامعه ذیل چتر قانون اساسی است بگونه ای که هیچ فرد و نهادی خود را فراقانون نداند و جامعه بسامان و « حکمرانی خوب » فقط در این صورت تحقق می یابد در غیراینصورت جز نابسامانی و بحران و غیرقابل پیش بینی بودن تحولات آتی درانتظار جامعه نخواهد بود و به نظر می رسد آزمون فیصله بخشی که می تواند نقطه عطفی در این مسیر باشد انتخابات آتی مجلس و رفتار حاکمیت در این باره است ، و اینکه آیا نظام تصمیم گیری حاکم چقدر می خواهد برای بقای نظام و گشودن را بروی « حکمرانی خوب » هزینه و سرمایه گذاری نماید .



   نظرات

سعيد :

يك مثل تركي وجود دارد كه ميگويد درختي كه انعطاف نداشته باشد و در مقابل بادهاي شديد خم نشود به ناچار خواهد شكست .

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007