« عدالت شاخص حقانیت | صفحه اول | چرا شاه نتوانست؟ »

3 دی 89

بازخوانی تحلیل « جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار »

این تحلیل در روز 26 خرداد 88 نوشته شده است و حالا یکسال و نیم از آن روز می گذرد و ما حوادث و وقایع بس تلخ و دردناکی را در این مدت پشت سرگذارده ایم . بازخوانی این تحلیل را از آنرو مفید می دانم که متاسفانه سوء تدبیر وتوهم غالب در اداره امور و برخورد نادرست و پرخطای مدیریت عالی کشور با معترضان به نتیجه اعلام شده انتخابات و پناه بردن به بدترین روش درسرکوب و بگیر و ببند و ایجاد فضای رعب واطلاعاتی و امنیتی و نظامی وانتظامی جامعه ما به « دوقطبی کامل » کشانده و « جمهوری اسلامی ایران » در معرض بحران و فروپاشی و سقوط قرار داده است . هرچند وقایع رخداده در یکسال و نیم اخیر روایی بخش غالب این تحلیل را نشان داده است و نویسنده هرگز از این امر خوشحال نیست اما در زمان نوشتن این تحلیل که اوج روزهای هیجانی پس از انتخابات بود ، امیدوار بودم انتشار این تحلیل بتواند کمکی به فهم درست رخداد انتخابات و اعتراضات مردم توسط مدیریت عالی کشور بکند و آنها را به چاره جویی مدبرانه و کم هزینه و اعتماد ساز وادارد اما افسوس که اینچنین نشد و ظاهرا هنوز نیز اراده ای بر این امر تعلق نگرفته است ولی پایبندی به راهبرد اصلاحات امثال این نویسنده را وا می دارد با همین امکانی که دارد همچنان بر دربسته حاکمیت بکوبد شاید که در باز شود !قطعا امکانات حاکمیت برای دستیابی به واقعیت های جاری درجامعه ما به هیچوجه قابل مقایسه با فرد یک لاقبایی مانند من نیست اما به نظر می رسد حاکمیت با همه این امکانات راه را به اشتباه رفته و می رود ( همانگونه که رژیم گذشته در برخورد با مخالفان راه را به اشتباه رفت و سقوط کرد) و داوری دراین باره را باید به آینده واگذاشت اما فکر می کنم هنوز هم برای حاکمیت وقت باقی است تا چاره ای بیاندیشد و هم خود و هم جمهوری اسلامی ایران را از درافتادن به ورطه هلاک و نابودی نجات بخشد . و بر رسول نیست جز ابلاغ پیام . شما را به بازخوانی تحیل « جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار » دعوت می کنم .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

اینروزها برای هر ایرانی که عرق وطن دارد روزهای بسیار سختی است . دیروز (دوشنبه 25 خرداد ) در حالی که سیل عظیم رای دهندگان به موسوی برای دفاع از رای شان و اعتراض به نتیجه اعلام شده انتخابات بسوی میدان انقلاب و آزادی روان شده بودند در میدان فلسطین چند جوان رای دهنده به احمدی نژاد بروشوری را بداخل ماشین های عبوری می انداختند که عنوان روی آن این بود :" از دروغ نهایی تا براندازی " . من با خواندن مطالب این بروشور که پس از رحلت حضرت امام و به ویژه دوم خرداد 76 و روی کارآمدن دولت اصلاح طلب خاتمی و مجلس ششم بارها و بارها در روزنامه هایی مثل کیهان و بولتن های نهاد نظامی و امنیتی و...و صدا و سیما مطرح شده است و چکیده آن این است که اصلاح طلبان در ایران در پی براندازی نرم و انجام انقلاب مخملین و رنگی به سبک کشورهایی مانند چکسلواکی ، گرجستان ، اوکراین و قرقیزستان با کمک آمریکا و غرب هستند و... روشن است که با این نگاهی که اینها دارند هرگز برایشان قابل قبول نیست که اصلاح طلبان حتی از طریق انتخابات و صندوق رای به قدرت برسند و به نظر من همین نگاه است که انتخابات اخیر و نتیجه آنرا بجایی کشانده است که متاسفانه منجر به حوادث تلخ و کشته و مجروح شدن عده قابل توجهی از شهروندان ایرانی شده است.
می دانیم که در همه کشورهای دیگر هم انتخابات می شود و بالاخره فردی پیروز انتخابات از کار در می آید و بقیه نامزدها و طرفدارانشان هم طوعا یا کرها آنرا می پذیرند و در ایران پس از انقلاب نیز چنین بوده است اما در انتخابات اخیر بدلیل اینگونه نگرش غالب در حاکمیت و اینکه هرگونه تغییری ریشه در خارج دارد و حتی افرادی مثل موسوی بازیخورده این صحنه هستند اوضاع بگونه ای شده است که هیچیک از رای دهندگان به غیراحمدی نژاد نتیجه اعلام شده را باور ندارند و روند برگزاری انتخابات بگونه ای بوده است که افرادی همچون محتشمی پور و الویری ( که به هیجوجه وصله آمریکایی بودن بدانها نمی چسبد) نیز به صحت و درستی این انتخابات باور ندارند و خواستار ابطال آن و برگزاری دوباره آن در فضایی از اعتماد اند . آنچه فضای جامعه ما را به اینجا کشانده است « دوقطبی شدن جامعه » در سایه تحلیل هایی است که امروز چشمان حاکمیت و طرفدارنش جز از آن طریق نمی بینند و فکر می کنند خیل انبوهی از مردم ( حداقل نزدیک به چهارده میلیون نفری که به غیر احمدی نژاد رای دادند ) در دام انقلاب مخملین و رنگی و آمریکا و غرب گیر افتاده اند و معلوم است که به هیچوجه حاضر به مصالحه و گذشت از این تحلیل نیستند و سرکوب و نابود کردن هر معترضی راوظیفه شرعی خود می دانند و کاربرد هر روش و خشونتی را نیز مجاز . در اینصورت جامعه ما به کجا کشیده می شود؟

واقع اینکه من نمی دانم مدیریت عالی کشور چه تحلیل و نگاهی به اوضاع فعلی دارد اما اینرا می دهم که اگر این وضعیت دو قطبی ادامه یابد ما در روزهای آینده شاهد حوادث و وقایع بسیار تلخی خواهیم بود که می تواند کیان و بقای نظام جمهوری اسلامی را به خطر اندازد . در همه نظام های مردمسالار ( و حتی غیر مردمسالار) تلاش می شود که جامعه دوقطبی نشود و تا آنجاکه امکان دارد تنوع و تکثر فکری و سیاسی برسمیت شناخته شده و از طرق مسالمت آمیز و قاعده مند در درون وحدت ملی هضم و جمع شود اما متاسفانه در ایران پس از حاکمیت یکدست اقتدارگرایان و روشی که احمدی نژاد در اداره کشور پیموده است راهی برعکس این طی شده و امروزه ما را به « جامعه دوقطبی شده و روزهای دشوار» کشانده است آنگونه که بجای مراکز رسمی تصمیم گیری خیابانها به صحنه درگیری و تنازع و در نهایت عامل تصمیم گیری تبدیل شده است ؟ آخر این چه نگاه و تحلیلی است که هرایرانی مخالف وضعیت موجود و حتی چهره هایی را که در سوابق انقلابی و ضد آمریکایی بودن آنها هیچ خدشه ای وجود ندارد طرفدار انقلاب مخملین و رنگی و...دانست و از ورود قانونمند آنها و با رای مردم به عرصه حاکمیت جلوگیری کرد ؟ آیا براین نوع عمل جز استبداد و دیکتاتوری چه نامی می توان نهاد ؟ آیا...من فکر می کنم مدیریت عالی کشور باید با نگاهی عمیق و واقعبینانه به آنچه در کشور جریان دارد جلوی هرچه بیشتر فرو رفتن مردم در این دوقطبی را بگیرد و راه برون رفتی را پیش پای ملت گذارد که وحدت از دست رفته ملی را به کشور بازگرداند و قطعا برخورد های امنیتی و سرکوب گرانه و خشن در این مسیر نه تنها چاره ساز نیست بلکه ویرانگر است . مدیریت عالی کشور باید بداند حتی اگر نتیجه انتخابات همانی باشد که اعلام شده است اما آنانی که به احمدی نژاد رای نداده اند این نتیجه باور و قبول ندارند و این جمعیت کثیر شهروندان همین کشورند که نباید نادیده گرفته شوند چراکه ایران باید با توان و مشارکت همه ایرانیان ساخته شود و به نظرم برای جلب اعتماد اینان می ارزد که انتخاباتی دوباره و به شیوه ای برگزار شود که اعتماد همه ایرانیان پشتوانه آن باشد . حضرت امام می فرمودند ما برای حکومت بر قلبها آمده ایم و نه حکومت بر تن ها ، چراکه این دومی براحتی توسط حکومتها قابل انجام است . جمهوری اسلامی ایران در شکل و محتوا باید حکومت برقلبها را راهبرد خود قرار دهد و نه اینکه با تحلیل های بدبینانه و تقسیم افراد جامعه به خودی و غیرخودی و ...خیل عظیمی از جامعه ایران را به براندازی متهم و آنها را از حقوق حقه شان محروم و منکوب نماید . انتخابات اخیر بخوبی نشان داد که اکثریت قاطع ایرانیان در چارچوب این نظام خواهان مشارکت و حضور در اداره حکومتند و این انتخابات می توانست نقطه عطفی برای وحدت ملی ما در شرایط خطیر کنونی جهان باشد و صد اسف که این چنین نشد اما فکر می کنم که هنوز دیر نیست و امیدوارم مدیریت عالی کشور و همه بزرگانی که حرفشان در برون رفت کشور از این وضعیت بحرانی و دشوار نقش و تاثیر دارد به میدان آیند و راهی را برگزیند که جامعه ما از این دوقطبی وحشتناک و مخرب نجات بخشد و افقی تازه از وحدت ملی و آینده بهتر را نوید دهد . من به رغم همه تحلیل های بدبینانه و مایوسانه براین اصل باور دارم که ظرفیت تصمیم گیری مدیریت عالی ما بگونه ای است که می تواند نظام را از درون این روزهای دشوار عبور دهد و از سرمایه فکری و مادی و معنوی همه ایرانیان برای ساختن ایرانی آباد و آزاد و مستقل استفاده کند .



   نظرات

:

با سلام
از مطالب شما استفاده کردم.
فقط ذکر این نکته رو مهم دیدم که جامعه ما به دو قطب آگاه و باسواد و نا آگاه و جیره خور تقسیم شده که قطب اول طی دو رخداد مهم انتخاباتی رشد فوق العاده ای داشته است.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007