« همه پرسی ؛ اصلی فراموش شده | صفحه اول | بیگانه هراسی حاکمان ایران »

2 تیر 89

محک شکست جمهوری اسلامی در برپایی «عدالت»

جوهرادیان الهی در عرصه عمل اجتماعی «عدالت» است. خداوند می فرماید: «همانا رسولانمان را با نشانه ها و دلائل روشن فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم را به برپایی قسط و عدالت برخیزند». بر این پایه دعوت به توحید و معاد تجلی عینی اش در حیات دنیوی مومنان جز «عدالت» ورزی در زندگی خصوصی و عرصه عمومی نمی تواند باشد، و طبعا اگر حکومتی بنام دین بنیاد شود شاخص تمایزش از دیگر حکومتها و نظامهای سیاسی جز «عدالت» در محتوا و عمل نمی تواند باشد.

جالب آنکه در ادبیات دینی ما وجه تمایز شیعیان از دیگر مسلمانان را در باور به دو اصل «امامت» و «عدالت» معرفی کرده اند و از آن دروان کودکی به ما آموخته اند که اصول دین اسلام بر سه اصل استواراست: توحید، نبوت و معاد، و اصول مذهب شیعه بر دو اصل اضافی: امامت و عدالت. و شیعه آنقدر بر این دو اصل پافشاری دارد که شرط «عدالت » را حتی در امامت جمعه و جماعات لازم و ضروری می شمرد و بزرگترین افتخارش این است که امامان شیعه جز به «عدالت» سلوک نکرده و حکومت امام علی بن ابیطالب مثال عالی این مدعاست.

نبرد بی امان امامان شیعه و پیروانشان با ظلم و بی عدالتی تمام تاریخ پس از اسلام را پوشانده است ، و شیعیان با باور به انتظار برآنند که با ظهور امام دوازدهم در برپایی حکومت جهانی شرکت کنند، حکومتی که بر پایه «عدالت» خواهد بود و همه مستضعفین و ستمدیدگان عالم را از چنگال ظلم و ستم نجات خواهد داد. حال روشن است که اگر حکومتی بنام دین اسلام، آنهم شیعی تشکیل شود «عدالت» ورزی اش باید صدچندان باشد تا برهمه مدعاهای تاریخی اش مهر تایید زند.

نظام «جمهوری اسلامی ایران» برآمده از انقلاب اسلامی به رهبری عالمی دینی ومرجعی شیعی است و طبعا باید مثالی عالی از «عدالت» ورزی در دنیای معاصر را ارائه می کرد تا در عرصه عمل سیاسی واجتماعی بتواند الگویی نو از حکومتداری باشد و بر پایه مدعاهای تاریخی عالمان دینی شیعی «عدالت» در همه ارکان آن ساری و جاری باشد اما متاسفانه و صد افسوس که نتوانسته است اینگونه باشد و حتی در مقایسه با نظام های سیاسی رقیبش تا اینجای کار شکست خورده است.

ممکن است برخی بر این موضوع خرده بگیرند که تا وقتی بر سر تعریف «عدالت» توافق نگردد و شاخص اندازه گیری آن مشخص نشود نمی توان چنین مدعایی را مطرح کرد اما دعوا بر سر تعریف و تدقیق «عدالت» سالها و قرنهاست که ادامه دارد و توافق بر سر تعریفی واحد مشکل، ولی شاخص اندازه گیری تحقق « عدالت » در هر کشورمی تواند رضایت نسبی غالب مردم از عملکرد حاکمیتشان باشد و این رضایت را براحتی می توان از راه نظرسنجی علمی و یا همه پرسی (یا انتخابات آزاد) بدست آورد. آنها که شکست جمهوری اسلامی ایران را در برپایی «عدالت» باور ندارند باید با گشایش یکی از دو امکان، و ترجیحا همه پرسی، نظر مردم را دریابند تا از توهم بدر آیند.

راه دیگر نگاه سلبی به موضوع است، چرا اگر بر این موضوع پای فشرده شود که نمی توان «عدالت» ورزی را در عرصه عمل سیاسی و اجتماعی تعریف و تدقیق کرد می توان پاسخ داد بله ، عامه مردم ممکن است که تعریفی از «عدالت» ورزی نداشته باشند و حتی با حقوق شهروندی خود نیز آشنا نباشند اما براحتی و بصورتی فطری اگر به آنها ظلم و ستمی بشود درک و لمس می کنند و بگونه ای نسبت بدان واکنش نشان می دهند و این را براحتی می شود از رفتار روزمره آنها دریافت ، هرچند نوع رفتار و واکنش آنها می تواند متفاوت باشد و به شکل های فردی یا جمعی بروز یابد.

طبعا آنچه می تواند یک نظام سیاسی و اجتماعی را در این باره به چالش کشد واکنش جمعی شهروندان است از گونه واکنشی که شهروندان ایرانی دردوسال 56 و 57 نسبت به رژیم دیکتاتوری و ستمگر پهلوی نشان دادند و آنرا سرنگون کردند یا واکنشی که در سال گذشته پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در 22 خرداد سال 88 از خود نشان دادند. این شهروندان چون احساس ظلم وستم نسبت به رای شان و حق تعیین سرنوشتشان کردند بدون هرگونه سازماندهی و ارتباط قبلی بطور فطری به خیابان آمدند تا صدای اعتراض خود را در این باره به گوش حاکمیت برسانند اما این اقدام حق خواهانه ، عادلانه ، مسالمت آمیز و مدنی شان نه تنها دیده و شنیده نشد بلکه با ظلم و ستمی دیگر پاسخ گفته شد و روز بروز هم بر این ظلم و ستم افزوده شد و همچون آب سیاهی هر روز بر روی نظام پاشیده شد و ...

خداوند می فرماید:« هرکه در دنیا به اندازه ذره ای نیکی کند پاداش آن را می بیند، و هر که در دنیا به اندازه ذره ای بدی کند سزای آن را می بیند.» این قانون الهی و سنت هستی است که «آثار ذاتی ظلم و ستم» دامن ظالمان و ستمگران را زود یا دیر می گیرد و این درباره نظام های سیاسی هم صادق است. قطعا همانگونه که پیامبر گرامی اسلام فرموده است :" ملک و حکومت با کفر باقی می ماند اما با ظلم نه "، وصحت و درستی این گفتاررا براحتی می توان در تجربه های بشری از حکومتداری دید .کافی است تاریخ یکصد سال اخیر ایران را با برخی کشورهای دیگر مقایسه کرد تا دریافت کمتر کشوری را در عالم می توان یافت که دراین دوره کوتاه از تاریخش بطور متوسط هر 8 تا 10 سال یک شورش و کودتا و درهم ریختگی سیاسی و اجتماعی را پشت سرنهاده و سه نهضت و انقلاب اجتماعی بزرگ (مشروطه ، ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی ) راتجربه کرده باشد . نکته عبرت آموز اینکه همه حاکمانی که خود مسبب این شورش ها و انقلابها بودند ناچار از ترک ایران و مردن در غربت شدند اما اینهم برای بعدی ها عبرت نشد ! و اینگونه است که کشورما با دارا بودن موقعیت ممتازجغرافیایی و منابع غنی طبیعی و نیروی انسانی هوشمند و مستعد از قافله توسعه باز مانده و هنوز اندر خم یک کوچه است . نسل انقلاب امید داشت که با انقلاب اسلامی طرحی نو دراندازد و نظام جمهوری اسلامی همه این مشکلات و عقب ماندگی ها را در سایه « عدالت » حل نماید اما افسوس و صد افسوس که اینگونه نشد و حاکمان کنونی ما نیزاز سرنوشت گذشته و گذشتگان عبرت نگرفته اند و به قطع و یقین می توان گفت و انتظار داشت که اگر این حاکمان و نظام جمهوری اسلامی ایران به اصلاح دست نزنند و همچنان راه بر ظلم و ستم برند خود اسباب براندازی خود شوند و همان تجربه های پرهزینه تکرار شود و« آثار ذاتی ظلم و ستم » گریبان آنها را بگیرد برای اینکه مردمی که خواسته ای جز احقاق حق و عدل و حاکمیت بر سرنوشت خویش ندارند چون بر حق و مظلوم اند بساط ظلم و ستم را در هم خواهند پیچید و این وعده الهی است.




   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007