« اردوکشی خیابانی | صفحه اول | احمد بورقاني و آزادي مطبوعات در گفت وگو با علي مزروعي: براي «انتقاد» مرزي جز قانون قائل نبود »

5 بهمن 88

جامعه پیچیده و تحلیل های ساده

استاد شهید آیت الله مطهری در کتاب "جامعه و تاریخ" بحث های راهگشا و نوآورانه ای را برپایه آموزه های دینی و جهان بینی اسلامی برای شناخت جامعه و رابطه فرد و جامعه ارائه می دهد که می تواند به عنوان زیربنایی برای تحلیل مسائل مرتبط با جامعه کنونی ایران مورد استفاده قرار گیرد
ضمن توصیه به خواندن این کتاب و بدون آنکه بخواهم به جزئیات مباحث مطرح شده بپردازم فقط برای ورود به بحثی که مد نظر دارم به فرازهایی از این کتاب اشاره می کنم . استاد شهید در پاسخ به این سئوال که :" آیا جامعه ، وجود اصیل و عینی دارد؟" چهار گونه نظریه را مطرح می کند اما این پاسخ را منطبق با آموزه های اسلامی می داند :" جامعه مرکب حقیقی است از نوع مرکبات طبیعی ، ولی ترکیب روحها و اندیشه ها و عاطفه ها و خواستها و اراده ها و بالاخره ترکیب فرهنگی نه ترکیب تن ها و اندامها.

همچنانکه عناصر مادی در اثر و تاثیر وتاثر با یکدیگر زمینه پیدایش یک پدیده جدید را فراهم می نمایند و به اصطلاح فلاسفه ، اجزاء ماده پس از فعل و انفعال و کسر و انکسار در یکدیگر و از یکدیگر ، استعداد صورت جدیدی می یابند و به این ترتیب مرکب جدید حادث می شود و اجزاء با هویت تازه به هستی خود ادامه می دهند ، افراد انسان که هرکدام با سرمایه ای فطری و سرمایه ای اکتسابی از طبیعت ، وارد زندگی اجتماعی می شوند ، روحا در یکدیگر ادغام می شوند و هویت روحی جدیدی که از آن به«روح جمعی» تعبیر می شود می یابند . این ترکیب ، خود یک نوع ترکیب طبیعی مخصوص به خود است که برای آن شبیه و نظیری نمی توان یافت . این ترکیب از آن جهت که اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر عینی دارند و موجب تغییر یکدیگر می‌گردند و اجزاء هویت جدیدی می یابند، ترکیب طبیعی و عینی است ، اما از آن حهت که «کل» و مرکب به عنوان یک «واحد واقعی» وجود ندارد با سایر مرکبات طبیعی فرق دارد . یعنی در سایر مرکبات طبیعی ، ترکیب ، ترکیب حقیقی است زیرا اجزاء در یکدیگر تاثیر و تاثر واقعی دارند و هویت افراد هویتی دیگر می گردد و مرکب هم یک «واحد» واقعی است ، یعنی صرفا هویتی یگانه وجود دارد ، کثرت اجزاء تبدیل به وحدت کل شده است .


اما در ترکیب جامعه و فرد ، ترکیب ، ترکیب واقعی است ، زیرا تاثیر و تاثر و فعل و انفعال واقعی رخ می دهد و اجزاء مرکب که همان افراد اجتماعند ، هویت و صورت جدید می یابند ، اما به هیچوجه کثرت تبدیل به وحدت نمی شود و «انسان الکل» به عنوان یک واحد واقعی که کثرتها در اوحل شده باشد وجود ندارد ، انسان الکل همان مجموع افراد است و وجود اعتباری و انتزاعی دارد . "(صص20و21)

استاد شهید در ادامه می آورد :"جامعه اگر وجود حقیقی داشته باشد ، قهرا قوانین و سنن مخصوص به خود دارد ...اولا جامعه به حکم اینکه خود از نوعی حیات جمعی مستقل از حیات فردی برخورداراست – هرچند این حیات جمعی وجود جدایی ندارد و در افراد پراکنده شده و حلول کرده است – قوانین و سننی مستقل از افراد اجزاء خود داردکه باید شناخته شود و ثانیا اجزاء جامعه که همان افراد انسانند – برخلاف نظریه ماشینی – استقلال هویت خود را به طور نسبی از دست داده حالت ارگانیزه پیدا می کنند . ولی در عین حال استقلال نسبی افراد محفوظ است زیرا حیات فردی و فطرت فردی و مکتسبات فرد از طبیعت به کلی در حیات جمعی حل نمی گردد . و در حقیقت مطابق این نظریه انسان با دو حیات و دو روح و دو «من» زندگی می کند . حیات و روح و «من» فطری انسانی که مولود حرکات جوهری طبیعت است و دیگر حیات و روح و «من» جمعی که مولود زندگی اجتماعی است و در «من» فردی حلول کرده است . وعلیهذا برانسان هم قوانین روانشناسی حاکم است و هم سنن جامعه شناسی "(ص 27)

این آیه الهی که :" همانا خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند "(سوره رعد آیه 11) در برگیرنده همین حیات و روح «من» فردی و جمعی جامعه است چرا که ایندو «من» در یک رابطه ارگانیکی و دیالکتیکی جریان تحولی در جامعه را بوجود آورده و به پیش می برند و در شرایط امروز جامعه ما شناخت ایندو «من» برای شناخت بحران و تحولی که در حال جریان است از سوی هر دوسوی منازعه و به ویژه حاکمیت اهمیت وافر و تعیین کننده دارد چرا که نوع برخورد هاو رویکردها با این پدیده می تواند ناشی از این شناخت و تحلیل باشد . قطعا اگر حاکمیت قادر به درک و شناخت این حیات و روح فردی و جمعی سازنده شاکله غالب جامعه کنونی ما نباشد و این امر را متوجه نباشد که «جامعه پیچیده» کنونی را نمی شود با «تحلیل های ساده» اداره و مدیریت کرد بلکه حاکمیت باید با شناخت درست این جامعه خود را با روح زمانه حاکم براین حیات فردی و جمعی همساز و همراه کند و به قول امام علی " فرزند زمان خویشتن باشد" ، والبته اگر جز این باشد در مقابله با این وضعیت بحرانی جز به هزینه افزایی و فاجعه آفرینی و درنهایت فروپاشی و سقوط عمل نخواهد شد و بیشترین خسارت و هزینه نیز متوجه همین حاکمان و نظام سیاسی مستقر خواهد بود .

قطعا نویسنده توان و تخصص کالبد شکافی مولفه هایی که می تواند روح و حیات غالب «من» فردی و جمعی کنونی جامعه ما را توضیح دهد ، ندارد و پرداختن به این مقوله در دامنه یک بحث جمعی و با حضور دانشمندان و متخصصان حوزه های مختلف علوم انسانی قابل احصا و جمع بندی است و انتظار رفته و می رود دستگاههای حکومتی که برای مقابله منطقی و علمی و مدبرانه با وضعیت حادث و بحران کنونی جامعه ما در پی راه حل ( و نه جمع کردن بحران ) هستند و الحمدلله بودجه کافی هم دارند به این روش رو آورند و با دعوت از صاحبنظران و اندیشمندان به شناخت این روح غالب پرداخته و حاکمیت را در جهت همراهی با این روح زمانه حاکم برجامعه ما و نه تقابل با آن ، آنهم در سایه اتکا به نیروهایی که جز خشونت و بگیر و ببند نمی شناسند ، یاری دهند و تدبیر و تجهیز نمایند و دستگاههای حکومتی را از روی آوری به «تحلیل های ساده» و دم دستی که جز بر دامنه بحران و خسارت نمی افزایند باز دارند.

دو نمونه از این «تحلیل های ساده» را که بنده شنیده ام در برخی محافل حکومتی جریان دارد در اینجا می آورم تا دریافت شود چقدر اینها در برخورد با «جامعه پیچیده» امروز ما می تواند رهزن و خطرزا و پرهزینه به ویژه برای حاکمیت و نظام باشد . تحلیلی بر پایه این گزینه ها : این جریان و جنبش را عده ای محدود اداره می کنند . با ارعاب و سرکوب ، نخبگان و بخش عمده ای از افراد جنبش ساکت شده یا ریزش می کنند. و حاکمیت اگر کوتاه بیاید سقوط می کند . روشن است که نتیجه و جمع بندی چنین گزاره هایی چه می شود : اصرار بر ادامه فضای امنیتی و نظامی و برخورد و بگیر و ببندها و دادگاهها و...و انکار بحران حادث.

تحلیل دیگر اینگونه اوضاع را صورت بندی می کند : 15 درصد جمعیت کشور طرفداران پروپاقرص حکومت و پای کارند ، 5 درصد ضد انقلاب و 80 درصد بی تفاوت و منفعل نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی . با تکیه براین 15 درصد افراد پای کار می شود برآن 85 درصد حکومت کرد ، همانگونه که انجام شده بود ، تنها اتفاقی که این وضعیت را بهم زد انتخابات اخیر بود که موجبات فعال شدن و به خیابان آمدن اکثریتی از این جمعیت 85 درصدی شد و اگر بتوان اینها را به خانه ها برگرداند اوضاع مانند قبل ادامه می یابد و اینها می افزایند که تقریبا موفق به انجام اینکار شده و جای نگرانی وجود ندارد و دیگر بحرانی وجود ندارد که بخواهیم برای رفعش بدنبال راه حل باشیم .

به واقع من نمی دانم چقدر حاکمیت به اینگونه تحلیل ها باور دارد و رویکردهایش را بر پایه آنها تنظیم می کند اما همانگونه که قبلا آوردم امیدوارم حاکمیت خود را به اینگونه «تحلیل های ساده» برای «جامعه پیچیده» امروز ما دلخوش و بسنده نکند و با استفاده از توان علمی و کارشناسی کشور بدنبال شناخت درست از جامعه کنونی ما و تحولات درونی آن و دریافت روح غالب برآن باشد و برای ماندگاری نظام سیاسی در همسازی و همراهی با این روح زمانه در پی اصلاح روش های اداره و مدیریت حکومت در انطباق با خواسته ها و مطالبات اکثریت جامعه باشد . حاکمیت باید براین نکته متفطن و متوجه باشد که بیش از دوسوم جمعیت کنونی کشور زیر سی سال دارند و اینها هیچ خاطره ای از رژیم گذشته و حتی دهه اول جمهوری اسلامی ایران و امام خمینی جز آنچه بعضا در کتابهای درسی خوانده اند یا در رسانه ها دیده و شنیده اند، ندارند ضمن اینکه اینها در فضایی کاملا متقاوت از نسل اول و دوم انقلاب و در سپهری جهانی پرورش یافته اند و عملکرد حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را بصورتی مقایسه ای و در انطباق با خواسته ها و مطالباتی که برآمده از این فضای جهانی است هر روز ارزیابی کرده و محک می زنند.

اینها نسلی هستند که بدنبال زندگی می گردند و دل به آرمانهایی دارند که در زندگی امروز آنها بازتاب داشته باشد و بنابراین با تکیه برکارنامه گذشته و ادامه عملکرد کنونی حاکمیت نمی تواند اینها را راضی کند . کر و نیروی اصلی جنبش سبز را اینها تشکیل می دهند و البته بخش قابل توجهی از نیروهای سابقه دار در انقلاب و نخبگان نیز با اینها همراهی دارند و اینگونه نیست که برپایه تحلیل ساده اول تصور می شود که اینها مهار و ساکت شده و ریزش کرده اند و یا برپایه تحلیل دوم بشود براینها با تکیه بر15 درصد پابکار حکومت کرد . اینها پس از انتخابات به هردلیل از خانه هاشان بیرون آمده اند و دیگر بی تفاوت و منفعل نیستند و تا اطلاع ثانوی فعالند و به این آسانی ها هم به خانه برنخواهند گشت و اگر پس از هرعمل سیاسی به خانه می روند برای تحلیل و محاسبه بازخورد آن عمل سیاسی و ارزیابی شرایط جدید است و اینکه چگونه ادامه راه دهند . درست برخلاف آنچه برخی محافل حاکمیت تحلیل و تصور می کنند جنبش سبز پس از هفت ماه طی مسیر هم در سطح و هم در عمق بسط و رشد داشته است و در مقابل ریزش تدریجی طرفداران جناح حاکم، نه تنها ریزشی نداشته است بلکه روز به روز رویش نیز داشته است. تجربه تاریخ معاصر و عملیاتی، به جنبش سبز اینرا آموخته که مسیر به سمت خواسته هایش را آهسته اما پیوسته دنبال نماید و این به طرفین منازعه فرصت فکر کردن برای پیداکردن راه حل می دهد اگر در پی راه حلی میانه و کم هزینه و مدنی باشند در غیر صورت کف خیابان و اردوکشی خیابانی تعیین کننده حل منازعه خواهد شد که متاسفانه تاریخ معاصر ما پر است از این تجربه سخت و تلخ و پرهزینه!

بنده یک روز پس از راهپیمایی سبزها در 25 خرداد ماه در تهران مطلبی در وبلاگم نوشتم ذیل عنوان «جامعه دو قطبی و روزهای دشوار» که ای کاش مورد توجه مراجع تصمیم گیری کشور در برخورد با مسائل رخداده پس از انتخابات قرار می گرفت و افسوس می خورم که به رغم اینهمه بودجه و امکانات که در اختیار حکومت و به ویژه دستگاههای امنیتی و نظامی ما هست همه اینها ناتوان از تحلیل و پیش بینی این حوادث و راه حل های مناسب بوده حتی در حد همین مطلب من بوده اند و در عوض و بناچار به «تحلیل های ساده» اما پرهزینه و نوعا متکی بر بگیر و ببند و سرکوب و... پناه برده اند.

حتی اینها با استفاده از شیوه های نظر سنجی در هر مقطع زمانی می توانستند میزان موفقیت این «تحلیل های ساده» را اندازه گیری نمایند و دریابند که در برخورد با «جامعه پیچیده» ایران چقدر خطا و اشتباه رفته اند . به نظرم رخدادهای عاشورا می تواند نقطه عطفی برای طرفین منازعه باشد و اینکه به راه حلی غیر از کف خیابان بیاندیشند. علامت روی آوری به چنین راه حلی از سوی حاکمیت تغییر فضای کشور از امنیتی و نظامی به سیاسی و اجتماعی با همه لوازم و مقتضیاتش است و اگر این فضا باز شد سران جنبش سبز نیز باید راه مذاکره و مصالحه را باز نمایند . بنظرم اگر چنین اتفاقی در کشور ما بیافتد بزرگترین گام بسوی آزادی و مردمسالاری است و درعین حال شرایط برد – برد برای حاکمیت و جنبش سبز و برد برای نظام و کشور ، در غیر اینصورت جنبش سبز آرام نخواهد گرفت و بازهم به خیابان خواهد آمد و حاکمیت هم اگر بخواهد مانند گذشته برخورد کند جز ادامه وضعیت بحرانی و خسارت بار کنونی حاصلی بدنبال نخواهد داشت و شرایط باخت – باخت برای طرفین تا روزی که یکی از طرفین منازعه شکست خورده و ازمیدان بدر رود و شرایط برد – باخت به نفع یکی برقرار شود اما در اینصورت باخت کلی برای کشور و نظام برجای خواهد ماند . خلاصه اینکه در این مقال می خواستم به حاکمیت در شرایط خطیر کنونی هشدار و انذار دهم که برای «جامعه پیچیده» به «تحلیل های ساده» متوسل و متمسک نشود و بدانند که با «من» های فردی و جمعی انسانی سر و کار دارند که هریک حیات و روح مستقل دارند و باید با شناخت این حیات و روح با آن روبرو شوند.

با این حیات و روح ها چه در قالب فردی و چه درقالب جمعی نمی شود مکانیکی و اقتدارگرایانه و از موضع سرکوب و رعب رو در رو شد بلکه باید در قالبی متناسب با این روح زمانه وارد عمل شد . مصالح جامعه انسانی بگونه ای نیست که همچون موم در دست حاکمان قابل شکل دادن باشد بلکه هنر حاکمان و مدیران هر کشور و نظامی این می توان باشد که با درک و دریافت درست روح زمانه حاکم بر«من» جمعی جامعه راهی را بروی آنها بگشاید تا «من» های فردی بتوانند براحتی در درون آن بحرکت درآیند و با طیب خاطر به سرمنزل مقصود ره برند . و هدف از تشکیل حکومت دینی و نظام جمهوری اسلامی ایران جز این نبوده و نمی تواند باشد .



   نظرات

سعيد :

به نظر من ديكتاتوري در ايران و در اين زمانه ديگر جايگاهي ندارد و دير يا زود بساط ديكتاتوري از هم خواهد پاشيد.حالا دار و دسته ديكتاتوري هر تحليل و راه حل ساده و پيچيده اي داشته باشند باز هم نتيجه نهايي در ايران شكست ديكتاتوري و طلوع دموكراسي خواهد بود.

 

امیر :

درود بر شما-اینکه گروه سیاسی شما از انجام یک نظرسنجی جهت تخمین 5 15 80% مذکور در بالا غافل است، خیلی نا امید کننده است. البته شاید هم دارید و مخفی میکنید، امیدوارم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007