« زندگی غریزی ، زندگی حقوقی | صفحه اول | اردوکشی خیابانی »

11 آذر 88

قانون یک پدیده مدرن

تاریخ ایران تاریخ استبداد مطلقه ذیل نظام های سلطنتی است که محتوای آنرا در می توان درقالب کلی نظام ارباب – رعیتی صورت بندی و تعریف کرد. دراین نوع نظام ارباب صاحب اختیارو همه کاره بود و رعیت جز فرمانبرداری و اطاعت و انجام وظیفه هیچ حق و حقوقی نداشت . البته نظام ارباب – رعیتی بصورت سلسله مراتب تا راس حکومت بالا می رفت و شاه در قامت ارباب کل ظاهر می شد و رفتارش بابقیه بر اساس همین قاعده ارباب – رعیتی تعین می یافت و اینکه او صاحب اختیار و همه کاره کشور بود و برجان و مال و ناموس مردم حکم می راند و مردم درهررده ای که بودند جز اطاعت و فرمانبری و انجام وظیفه چاره ای نداشتند و هرکه از فرمان ارباب کل(سلطان) سر می پیچید خونش حلال و ریخته می شد و این قاعده اداره کشور در هرسطحی بود. از اینرو به جرئت می توان گفت که در همه تحولاتی که برای تغییر سلسله های شاهنشاهی در ایران اتفاق افتاده است مردم غائب و تنها ناظر بوده اند آنهم ناظرانی که تمام خسارات ناشی از این تغییر و تحولات و جنگ و گریز و خونریزی ها متوجه آنان بوده اما این تغییرات هیچگونه تغییر و بهبودی در رعیت بودن آنها ایجاد نمی کرده است . در واقع عامه مردم هیچگونه حضور و نقشی دراین تغییر و تحولات نداشته و غائبان ماجرا و خارج از تاریخ بوده اند ! آثار و بقایای این نظام ارباب – رعیتی را به رغم تحولات پس از مشروطه ، تا دوران کودکی و نوجوانی امثال بنده بخوبی می شد در روستاهای کشور مشاهده کرد و اینکه روستائیان زحمت کش ما هنوز بدون اجازه ارباب آب نمی خوردند و...

از اواسط دوران قاجاریه بود که طوفان تحولات فن آوری و فکری غرب کشور مارا لرزاند و جرقه های اعتراض به وضع موجود کلید خورد و عالمی دینی و جهاندیده چون سید جمال الدین اسدآبادی زنگ بیدار باش را درگوش ایرانیان ( وایضا ملل مشرق زمین ) بصد درآورد و روند تحولات برهبری عالمان دینی نواندیش و تحصیلکردکان روشنفکر ، بخش شهری مردم ایران را به حرکت و جنبش برای تاسیس «عدالتخانه» ( برای رفع ظلم رایج اربابان حاکم ) وبدنبال آن « نظام مشروطه » کشاند. برای اینکه عمق نظام ارباب – رعیتی حاکم درایران و قیام مردم برای تاسیس عدالتخانه و سپس مشروطه معلوم شود به نقل فرازی از کتاب تاریخ مشروطه ایران می پردازم :
" در این هنگام مظفرالدین در باغشاه می نشست . عین الدوله روز سه شنبه دهم اردیبهشت نشستی در آنجا برپا کرد ، و از وزیران در باره عدالتخانه و بکار بستن دستخط شاه سکالش خواست .چنانکه گفتیم عین الدوله هیچگاه نمی خواست گردن بدرخواستهای کوشندگان بگزارد .گذشته از آنکه نمی خواست رشته فرمانروایی خودکامانه را از دست دهد، چون خود مرد کم دانشی می بود ، از قانون و مجلس و اینگونه اندیشه ها میرمید ، و آنها را دشمن می داشت . این بود پافشاری در نپذیرفتن درخواستها می کرد . چیزیکه هست نمی خواست همه گناه بگردن او باشد و می خواست کسانی را نیز همباز گرداند . این نشست برای آن بود و از پیش به برخی وزیران سفارشها شده بود .
عین الدوله سخن را چنین آغاز کرد :" همه می دانند که اعلیحضرت پادشاه دستخط عدالتخانه را بیرون داده . من اگر دستور داده ام نظامنامه آنرا نوشته اند و اینک بپایان میرسانند ، ولی خود ایستادگی نشان داده ام ، وکنون چون ملایان دست بر نمی دارند و شبنامه ها می نویسند ، شما ببینید آیا بهتر است که دستخط را بکار بندیم ، یا ملایان را نومید گردانیم و با نیروی دولتی پاسخگو دهیم ؟..."
باشندگان همه خاموش ماندند . دوباره گفتگو را بمیان آورده پرسید .
احتشام السلطنه پاسخ داد :" بهتر است دستخط را روان گردانید . زیرا اگر روان نگردانید دولت را بنزد مردم ارجی نماند . از آنسوی بنیاد عدالتخانه زیانی بدولت نخواهد داشت ."
امیربهادر جنگ (وزیر دربار) گفت :" چنین نیست . برای دولت آن بهتر است که دستخط بکار بسته نشود . چه اگر عدالتخانه برپا گردد باید پسر پادشاه با پسر یک میوه فروش یکسان گردد . آنگاه هیچ حکمرانی نتواند «دخل » کند وراه « دخل » بسته شود . "
احتشام السلطنه گفت :" جناب وزیر دربار ، دیگر بس است ، « دخل » تا کی ؟! ستم تا چند ؟! تا چه اندازه مردم را خوار و نادار می خواهید؟! اندکی هم دلتان به حال توده سوزد .
بیش از این مردم را از دولت رنجیده خاطر نگردانید ، علماء را دشمن شاه نسازید."
حاجب الدوله بسخن درآمده گفت :" اگر عدالتخانه برپا شود دولت نابود خواهد شد ."
ناصرالملک وزیر اروپا دیده مالیه گفت :" آری چنین است . هنوز در ایران هنگام برپا کردن مجلس نرسیده . عدالتخانه را با این دولت سازش نخواهد بود ."
امیربهادر دوباره بسخن درآمده گفت :" جناب احتشام السلطنه شما که از قاجاریان می باشید نباید خرسندی دهید که پادشاهی از این خاندان بیرون رود."
احتشام السلطنه پاسخ داد :" پیشترفت دولت و فزونی نیروی او در همراهی و همدستی با توده است . امروز دولت را خوشبختی رو داده که توده خود در بند نیکی ها گردیده ، ارج اینرا بدانید ، و با توده دست بهم داده ببدیها چاره کنید ، و دولت را دارای آبرو گردانید ، قانونی را بگزارید که همه پیروی کنند . دیگر ستمگری بس است ، شاه را بدنام نکنید ، دولت را رسوا نسازید."
امیربهادر رو به عین الدوله گردانیده چنین گفت :" احتشام السلطنه می خواهد توانایی شاه را از میان برد."
احتشام السلطنه گفت :" من آرزومندم پادشاه و « ولی النعمه» خود را مانند امپراطور آلمان و انگلیس توانا بینم ، لیکن شما می خواهید اورا همچون خدیو مصر و امیرافغانستان گردانید ."
امیر بهادر گفت :" من تا جان در بدن دارم نگزارم عدالتخانه برپاشود ، خوبست شما بروید در کشور آلمان ، و به امپراطور آلمان بندگی کنید . آقای من ، پادشاه من ؛ اینگونه بندگیها را دربایست نمیدارد."
گفتگو چون به اینجا رسید عین الدوله رشته را بریده و چنین گفت :" من می باید ، این گفتگو را باعلیحضرت بازنمایم ، و از خود شاه دستور خواهم گرفت ." ( تاریخ مشروطه ایران؛ نوشته احمد کسروی ؛ جلد اول ؛ چاپ انتشارات امیرکبیر؛سال 1357 ؛ صص 79-80)
در چنین فضایی بود که بحث « مشروطه » درایران پا گرفت و جنبش قانون خواهی براه افتاد . یکی از افرادی که دراین باره کار سترگی انجام داد میرزا یوسف خان ، پسر میرزا کاظم تبریزی ، ملقب به مستشارالدوله بود که کتاب « یک کلمه » را نوشت و درآن اندیشه قانون خواهی را دامن زد . دکتر ماشالله آجودانی در کتاب مشروطه ایرانی ص 256 در باره او می نویسد :" مستشارالدوله ، آزادی خواه قانون طلب و از مدافعان ترقی و تجدد ایران بود و درآن چه که می نوشت و منتتشر می کرد ، آرزویی جز سربلندی و اعتلای ایران نداشت . اونخستین کسی بود که در دوره ی استبداد ناصری ، دل به دریا زد و با انتشار « یک کلمه » در ایران ، اصلی ترین مواد اعلامیه ی حقوق بشر را که در مقدمه ی قانون اساسی فرانسه پذیرفته شده بود ، به زبان فارسی ترجمه کرد و آنها را با آیات و روایات بسیار تطبیق داد تا نگویند که آن اصول مخالف شرع است . به قول آدمیت ،"او در ایران اولین نویسنده ای است که گفت ، منشا و قدرت دولت ، اراده ملت است ." در همان رساله ، از آزادی عقیده ، بیان ، قلم ، اجتماعات و منع شکنجه ، و مهم تر از همه ، از تفکیک قوای مقننه از قوای مجریه ، به شیوه ی جدید و از تساوی همه ی مردم ، از شاه و گدا ، مسلمان و غیرمسلمان ، دربرابر قانون سخن گفت ."
سرانجام با تلاش و مجاهدات بسیار جنبش مشروطه خواهی به ثمر نشست و ایران تنها کشوری بود که درقاره آسیا صاحب قانون اساسی در سال 1285 هجری شمسی شد و طبعا باید پا به دنیای جدیدی می گذاشت اما و صد اما که ساختار حقیقی و معرفتی جامعه ایران اجازه پیاده شدن این ساختار حقوقی را نداد و از درون آن نظام استبدادی دیگری آنهم در سایه کودتایی نظامی برآمد که سلطنت پهلوی نام گرفت و بیش از نیم قرن کشور را گرفتار استبدادی بدتر از قبل و واستعمار نو ساخت . اینکه چرا به رغم جان فشانی بسیاروحضورفعال و موثر عالمان دینی و روشنفکران در جنبش مشروطه و ایضا نهضت ملی شدن صنعت نفت ، قانون اساسی مشروطه به طور خاص و مقوله قانون بطور کلی در ایران جا نیافتاد و عملا در گذر زمان به ابزاری در دست حاکمیت برای تداوم نظام استبدادی ارباب – رعیتی با رویه مدرن تبدیل شد سئوالی است که باید در باره آن تامل و تمرکز بسیار کرد و به نظر می رسد همین عدم تامل و تمرکزاز سوی افرادی همچون من در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و پس از پیروزی آن در نظام جمهوری اسلامی ایران باعث شده است که باردیگر شاهد تکرارهمان تجربه تلخ و دوران سوزدر این سالها باشیم و اینکه قانون اساسی برآمده از بزرگترین انقلاب مردمی تاریخ ما به همان سرنوشت قانون اساسی مشروطه دچار شود ! البته در همین جا باید اشاره کنم که به نظر من هنر بزرگ انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی این بود که به معنای واقعی کلمه مردم ایران را وارد تاریخ کرد و به همین دلیل هم توانست با شکستن تاریخ استبدادی 2500 ساله شاهنشاهی ، نظامی نو بر پای جمهوری و رای ملت برپا سازد و قطعا این دستاوردی کم نظیراست و اینکه در سلطه نطام ارباب – رعیتی دیرینه حاکم برایران را گسستی سخت انداخت .
به نظرمن اینکه به رغم گذشت بیش از صد سال از جنبش مشروطه و تجربه های نهضت ملی و انقلاب اسلامی و اصلاحات هنوز حاکمیت قانون در این سرزمین پذیرفته و نهادینه نشده وهنوزدر فراز و نشیب چرخه آزادی و استبداد بسرمی بریم بدلیل این است که « قانون یک پدیده مدرن » و برآمده از ساختار حقیقی و معرفتی خاص است که همچون بقیه پدیده های مدرن ما در درک وهضم آنها فرومانده ایم . البته ما بدلیل اجبار یا از سراضطرار در جذب و هضم پدیده های فنی و سخت افزاری مدرن بهتر عمل کرده ایم اما در پذیرفتن جنبه های نرم افزاری و معرفتی مدرن بیشتر به ظاهر و شکل مسائل دلخوش کرده و از باطن و محتوای آن درمانده ایم و هنوز دعوا برسراین داریم که آیا علوم انسانی برآمده از دانش و تجربه غرب بدرد ما می خورد یا نه؟ و برسرآنیم که علوم انسانی جدیدی برآمده از فضای بومی و اسلامی بنیان نهیم، واین بهترین نشانه است که ما هنوز اندر خم یک کوچه فهم دنیای مدرن و از جمله مقوله قانون در مانده و گیجی می خوریم و درنیافته ایم که حاکمیت قانون در کشور دنیای جدیدی متفاوت از گذشته ایران و استبداد مطلقه می سازد ! چرا ما این چنین هستیم و هنوز سرستیز با دنیای مدرن و پدیده های نرم افزاری آن از جمله مقوله قانون آنهم از سوی حاکمیت که باید متولی و مجری اجرای کامل قانون در کشور باشد ، داریم ؟ برای اینکه خشت و گل و ملات ساختمان حکومت در ایران و ساختار حقیقی جامعه ما با استبداد و خودکامگی و محتوای نظام ارباب – رعیتی خو و عادت دارد و در این ساختار گریز از استبداد بسیار سخت و دشوار می نماید . مدعای بنده این است که ماایرانیان در هر سطحی و قشری فاقد آن دنیای معرفتی هستیم که قانون از دل آن برمی آید با این تفاوت که قانون گریزی مردم عادی چندان ضرری را متوجه خودشان و دیگران نمی کند اما افرادی از همین مردم که در مصدر قدرت و حاکمیت جای می گیرند و مسئولیتی در سلسله مراتب حکومت بدست می آورند قانون گریزی شان مصیبت های بسیار ببار می آورد و سرانجام تجمیع این قانون گریزی ها باز تولید استبداد در قالبی نو می شود که امروز آنرا می توان در قالب استبداد دینی صورت بندی کرد که بقول مرحومان نایینی و طالقانی بدترین نوع استبدادها در تاریخ است . اینکه چرا ما نتوانسته ایم « قانون » را به عنوان « یک پدیده مدرن» درک و هضم کنیم و چرا جنبش قانون خواهی ناکام مشروطه باید در جنبش سبز کنونی پیگیری و به ثمر رسد تا کشور ما در مسیر رشد و تعالی قرار گیرد بحثی است که در مقال بعدی پی خواهم گرفت .



   نظرات

امید :

با سلام

با جمله ای از انیشتین تمام سؤالات "چرا" ی شمارا یکجا پاسخ میدهم و بعدا به چند تا از "تناقضات" آشکار شما در این نوشته( همچون دیگر نوشته هایتان ) نور می تابانم
شاید مفید افتد

انشتین معتقد بود: دنیا جای بسیار خطرناکی است . نه بخاطر ِ"شرارت" آدمها، بلکه بخاطر آن افرادی که "شرارت ها" را "می بینند" ولی به زبان نمی آورند و "بازگو" نمیکنند تا مردم "آگاه" شوند
آیا میدانید این افراد خطرناکتر از آن افراد شرور ، در این سی سال ، چه کسانی بوده و چه کسانی هستند؟

بعد از این اولین سئوال
که حتما جوابش را خواهید داد، برگرددیم به اصل موضوع

آقای مزروعی ، خیلی خوشحالم که تاریخ صد ساله مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران را بطور مختصر بازگو کرده اید ... بنظر من هم دانستن تاریخ و درس آموزیهای آن از نان شب برای ساختن آینده لازم است ... ولی متاسفانه از این نوشته اینگونه بنظر میرسد که هنوز درسهای لازم از سیر تاریخ و سرنوشت آنانیکه که تکذیب میکردند ( قل سیروا فی الارض فانظرو کیف عاقبه المکذبین ... هذا بیان لناس و هدی و موعظه للمتقین ) گرفته نشده و همچنان دوست دارید به "تناقضات" اساسی فکری و نظری خود ادامه داده ...، ظاهرا هنوز دوست دارید در استخر بروید ولی خیس نشوید و خشک از آن بیرون آیید

ببخشید اگر کمی رگ و پوست کنده میخواهم با شما صحبت کنم.
چون معتقدم اینگونه تاریخ نوشتن ها (زیر لفافه) به درد جوانان آینده نمیخورد.... و بدتر ، آنها را گمراه میکند... و باز سی سال دیگر، آش همین آش خواهد شد و کاسه همین کاسه

اجازه دهید ریزتر شوم
نوشته اید:" چرا ما این چنین هستیم و هنوز سرستیز با دنیای مدرن و پدیده های نرم افزاری آن از جمله مقوله قانون آنهم از سوی حاکمیت که باید متولی و مجری اجرای کامل قانون در کشور باشد ، داریم ؟"
در اینجا تناقض آشکار است
در ابتدا میگویید :"چرا ما این چنین هستیم؟" ولی در انتهای پاراگراف می نویسید "آنهم از سوی حاکمیت"یا اینست که شما هنوز خود را جزوی از حاکمیت میدانید( که این با نوشته های و ادعا های شما متناقض است ) و یا اینکه هنوز شما هیچ تفاوتی بین حاکمیت و مردم و فاصله عمیق بین این دو قایل نیستید؟( که باز متناقض است با ادعاهای دیگر شما)

نوشته اید:" چرا به رغم جان فشانی بسیاروحضورفعال و موثر عالمان دینی و روشنفکران در جنبش مشروطه و ایضا نهضت ملی شدن صنعت نفت ، قانون اساسی مشروطه به طور خاص و مقوله قانون بطور کلی در ایران جا نیافتاد و عملا در گذر زمان به ابزاری در دست حاکمیت برای تداوم نظام استبدادی ارباب – رعیتی با رویه مدرن تبدیل شد سئوالی است که باید در باره آن تامل و تمرکز بسیار کرد" (پایان نقل قول) جواب را تاریخ خیلی روشن داده است . چرا نمی خواهید از دل تاریخ جواب این سؤال را در آورده و به جوانان و خوانندگان خود بدهید؟ جواب : " بخاطر سکوت عده ای و به زبان نیاوردن فریبها .....و خیانت عده ای
نان به نرخ روز خور
نوشته اید:" ... امیر بهادر رو به عین الدوله گردانیده چنین گفت :" احتشام السلطنه می خواهد توانایی شاه را از میان برد."(پایان نقل قول) آیا این حرف تاریخی، مابه ازای امروزی ندارد؟ آیا میدانید چه کسانی{ وقتی اولین زاویه انحراف بعد از انقلاب شروع شد( و حتی سالهای بعد از آن و حتی در مجلس ششم) وقتی عده ای دلسوز به انحرافات اعتراض کردند، } این جمله را گفتند؟
آیا همین اصلاح طلبان امروز ی ، در بین آنها نبودند؟ آنها نبودند که گفتند این حرفها توانایی های ... را از میان می برد؟
آقای مزروعی ،
شتر سواری دولا دولا بخدا نمیشود
یعنی بعد از سی سال هم نباید آن جمله ی اول انیشتین شما را بلرزاند؟
از روی تاریخ نوشته اید:" ... برای دولت آن بهتر است که دستخط بکار بسته نشود . چه اگر عدالتخانه برپا گردد باید پسر پادشاه با پسر یک میوه فروش یکسان گردد . آنگاه هیچ حکمرانی نتواند «دخل » کند وراه « دخل » بسته شود . "(پ - ن) و این همان حکم حکومتی بود و نمایندگان مجلس ششم که می بایست همانجا از حاکمیت ( اگر ریگی به کفششان نبود) خارج میشدند و ... ولی نکردند و نکردید .... نشستید روی آن صندلیهای قرمز رنگ تا آخر مجلس .... که دیدید ... مردم هم از تحصن شما پشتیبانی نکردند ... چون در آن صداقتی نمی دیدند
نوشته اید:" ... باشندگان همه خاموش ماندند ."
آیا میدانید در این سی سال چه کسانی در راس کار بودند و دیدند و خاموش ماندند؟
تا اینجا می بینیم که مردم دخالتی در خرابیها ندارند و مسئولیت ها همه به عهده ی باشندگان است
با توجه به اینکه ماهی از سر گنده گردد نی ز دم نمیدانم چرا شما و دوستان همفکر شما هر وققت موقع شککار میشود مردم را دراز میکنید و ... دوست دارید زور چپان کرده و بگویید خلایق ( آنهم خلایق دست و پا بسته) ، هر چه لایق
این چه استدلی است که مردمی که حق رای هم برای آنها قایل نیستند لایق دولتی زورگو معرفی شوند؟
تناقض دیگر
به درستی نوشته اید:" ... مردم درهررده ای که بودند جز اطاعت و فرمانبری و انجام وظیفه چاره ای نداشتند و هرکه از فرمان ارباب کل(سلطان) سر می پیچید خونش حلال و ریخته می شد و این قاعده اداره کشور در هرسطحی بود. از اینرو به جرئت می توان گفت که در همه تحولاتی که برای تغییر سلسله های شاهنشاهی در ایران اتفاق افتاده است مردم غائب و تنها ناظر بوده اند آنهم ناظرانی که تمام خسارات ناشی از این تغییر و تحولات و جنگ و گریز و خونریزی ها متوجه آنان بوده اما این تغییرات هیچگونه تغییر و بهبودی در رعیت بودن آنها ایجاد نمی کرده است . در واقع عامه مردم هیچگونه حضور و نقشی دراین تغییر و تحولات نداشته و غائبان ماجرا و خارج از تاریخ بوده اند "(پایان نقل قول)
پس چرا یکهو دوباره به صحرای کربلا زده و نوشته اید:" مدعای بنده این است که ماایرانیان در هر سطحی و قشری فاقد آن دنیای معرفتی هستیم که قانون از دل آن برمی آید"(پایان نقل قول)
بجز ضرب المثل کافر همه را به کیش خود پندارد ، این همان تناقضی است که متاسفانه شما و دوستان شما در آن گرفتار شده اید و... و نمیخواهید قبول کنید مردم دست و پا بسته که اینهمه زندانی و این همه اعدامی و اینهمه مهاجر و پناهنده داده اند .... این وصله ها به آنها نمی چسبد و این ایز گم کردن است ... نمیخواهید قبول کنید شما هم همپای شرارات افراد شرور یک ملت را اسیر این تناقضات خود نموده اید
نوشته اید از جانب خود:" افرادی از همین مردم که در مصدر قدرت و حاکمیت جای می گیرند و مسئولیتی در سلسله مراتب حکومت بدست می آورند قانون گریزی شان مصیبت های بسیار ببار می آورد"(پایان نقل قول) خیر آقای مزروعی عزیز. اینطور نیست. کار پاکان را قیاس از خود مگیر ، گرچه ماند در نبشتن شیر شیر... هر دو نی خوردند از یک آب خور/ زان یکی خالی و آن دیگر شکر --هر دو گون زنبور خوردند از محل / زان یکی نیش و آن دیگر عسل ... آب را گل آلود نکنید این افرادی که ظلم میکنند و آدم می کشند از مردم نیستند... اینها انگل جامعه هستند ... که با تقلب و ریا و فریب به حاکمیت مردم رخنه کرده اند .... یعنی می فرمایید همه مردم ایران دزدند؟ و وقتی به مقامی می رسند رای های مردم را می دزدند؟
ای وای بر این تفکر
تناقضات بیشتر را بیرون نمی کشم چون میرود به داخل خط قرمز و .... فقط یک سؤال دارم
از قول تاریخ و به صورت تایید و تمجید نوشته اید:" ...او نخستین کسی بود که در دوره ی استبداد ناصری ، دل به دریا زد و با انتشار « یک کلمه » در ایران ، اصلی ترین مواد اعلامیه ی حقوق بشر را ....." آیا میدانید در دوره بعد از انقلاب چه کسانی بودند که دل به دریا زدند و اصلی ترین انحرافات را فریاد کردند؟ آیا میدانید دوستان شما با آن افراد چه برخوردی کردند؟
آیا حاضرید الان نیم نگاهی به تاریخ معاصر بیاندازید و تناقضات خود را برطرف کنید و اینگونه مردم را دچار سرگردانی نسازید؟
در ضمن
پدر بزرگ شدن شما نیز مبارک
چه سعادتی که هر دو پدر و پسر به سوی تاریخ و کتاب مشروطه ی کسروی رفته اید .با تقدیم بهترین آرزوها
منتظر مقاله بعدی شما

 

سعيد :

چند روز پيش فيلمهاي سخنراني مهندس بازرگان را در مجلس و دولت اول انقلاب ميديدم.ازديدن آن صحنه ها هر ايراني وطن دوستي ناراحت ميشود وقتي در مجلس نطق ميكرد(( كه ايجاد انحصار سياسي در طبقه روحاني و مذهبي مجددا به توليد دوباره ديكتاتوري در كشور خواهد انجاميد )) در اين هنگام نمايندگان عليه او شعار دادند و فرياد زدند و يك روحاني به طرف او حمله كرد و فحاشي و دست درازي كردو... آيا شما اين صحنه ها را ديده ايد؟
آيا توجه كرده ايد كه هر موقع در جنبشهاي آزاديخواهي ملت ايران روشنفكران و مذهبيها باهم همراهي كردند دستاوردهاي خوبي بدست آوردند و لي پس از مدتي مذهبيها به علت ذات انحصار طلب و ايدئولوژي دگماتيكشان ترمز جنبش شده و سر ناسازگاري گذاشته و مردم را حيران وگمراه كرده بر عليه تجدد و روشنفكري تحريك كرده اند.حتما ميدانيد بعد از پيروزي جنبش مشروطه عده اي به محوريت شيخ فضل الله نوري مدام گفتند مشروطه مشروعه ميخواهيم و در وانفساي مبارزه دنبال سهم خواهي از قدرت براي طبقه روحانيان بودند.
آيا نامه فدايت شوم آيت ا.. كاشاني را بعد از كودتاي 28مرداد خطاب به محمد رضا شاه را خوانده ايد.همين آيت ا...كاشاني كه از رهبران جنبش ملي سازي نفت بود بعدا به جنبش پشت كرد ((حالا من چون مدارك متقن ندارم نميگويم خيانت كرد))ولي قدر مسلم اينست كه ترمز جنبش شده و ظاهرا نظام دموكراسي و جمهوري به مذاقش خوش نيامد.
ظاهرا ايشان هم نظام دموكراسي را مخالف اسلام ميدانسته اند.
همين ماجرا در انقلاب اسلامي با شدت و حدت بيشتري تكرار شدو انقلابيون با توجه به شخصيت كاريزماتيك امام دور او جمع شدند و پس از پيروزي بجاي دموكراسي، ولايت فقيه و ايدئولوژي اسلامي در قانون اساسي گنجانده شد و اينبار متاسفانه ديگر بازرگان و لاهيجي و سحابي و يزدي چندان اجازه كار نيافتند و قشر روشنفكر با يك تنه سياسي از گردونه قدرت خارج شدند و مذهبيها و روحانيون تند رو مغرور از قدرت مرحله به مرحله كشور را به ديكتاتوري ديني كشاندند.
آقاي مزروعي هرجاي اين نقل قول كه قابل انتشار نبود حذف كنيد ولي لطفا بفرماييد اين همه تجربه تلخ از مذهبيها و سوء استفاده روحانيون قدرت طلب يا قشري گرا يا انحصارطلب از باورها واعتقادات مذهبي مردم شما را قانع نميكند كه يك علت ديگر بازتوليد ديكتاتوري و عدم آگاهي توده هاي مردم همين ايدئولوژي مذهبي موجود در شيعه و بافت مذهبي مردم و خلط دين با سياست است ؟
آيا اگر بجاي اين همه دوباره كاري در جنبشهاي دموكراسي خواهي و ضد استبدادي كمي هم روي سكولاريسم و جايگاه مذهب كار ميشد مشكل فعلي ما راحت تر حل نميشد؟
البته نميگويم همه مشكلات از دين است نه بلكه يكي از سرچشمه هاي بازتوليد ديكتاتوري همين مذهب سياسي و فرهنگ مذهبي مردم است.

 

سعيد :

درباره اين موضوع آقاي دكتر زيباكلام يك كتاب دارند با نام ((ما چگونه ما شديم)).
كتاب جالبي است شايد آن را ديده باشيد.دكتر زيباكلام در اين زمينه كه ريشه هاي تاريخي استبداد در فرهنگ ايراني از كجا نشات گرفته و اينكه چگونه در اروپا دموكراسي خلق شده مطالب بسيار خوبي دارند . من اين كتاب را واقعا با لذت خواندم. تاكيدات و بررسي ايشان بيشتر بر زمينه هاي اجتماعي و اقتصادي و حكومتي و حتي آب و هوايي اين مساله بوده ولي كمتر به ريشه هاي مذهبي آن اشاره كرده اند.
نميدانم شايد ايشان هم در نگارش اين كتاب ملاحظاتي داشته اند ولي مذهب جزئ بسيار مهمي از فرهنگ عامه جامعه است و بنده معتقدم همانطور كه قبلا هم اشاره كردم بايد بر روي مذهب بعنوان يكي از ريشه هاي استبداد متمركز شده و بررسي بيشتري انجام گردد.

 

اصفهانی های باغیرت :

در هفتمین روز در گذشت مرجع سبز حضرت آیت الله العظمی منتظری ما اصفهانی های باغیرت گردهم می آییم. یکشنبه عصر عاشورا ساعت 4 بعد از ظهر .مکان دروازه شیراز اصفهان سپس به طرف گلستان شهدا حرکت می کنیم.اطلاع رسانی کنید.

 

سعيد :

ظهر عاشورا را ديديد؟
حالا ديديد كه توحش و قمه كشي و تير اندازي و ترور وحشيانه رويكرد اصلي نظام براي جذب حداكثري و دفع حداقلي بوده است؟
ديديد كه بعد از اين بربريت و آدمكشي دستگاه تبليغاتي آنها چگونه حقيقت را وارونه ميكند؟
ميبينيد گه هنوز هم در پي سوء استفاده از دين و عاشورا و فريب عمروعاص گونه مردم هستند؟
من به چشم خود قمه و كلت لباس شخصيها را ديدم كه تحت حمايت ضد شورش و نيروي انتظامي به مردم حمله ميكردندو نزديك بود خودم هم قمه بخورم.
ولي اينبار اگر هر تجمعي از سوي حكومت توسط اراذل سياسي صورت گيرد ما نيز در آن حضور خواهيم داشت و هر لباس شخصي كه روي مردم دست بلند كند دستش را ميشكنيم.

 

سعيد :

اين روزها مطلب كم مينويسيد؟
اميدوارم مشكلي خاصي نباشد.
بگو اگرچه به جايي نميرسد فرياد
كلام حق دم شمشير ميشود گاهي

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007