« استبداد مطلقه و قانون | صفحه اول | قانون یک پدیده مدرن »

23 آبان 88

زندگی غریزی ، زندگی حقوقی

استاد شهید مطهری در کتاب " مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی 1 انسان و ایمان " بحثش را ذیل عنوان " انسان و حیوان " این چنین شروع می کند :" انسان ، خود نوعی حیوان است ، از اینرو با جانداران دیگر مشترکات بسیار دارد ؛ اما یک سلسله تفاوتها با هم جنسان خود دارد که اورا از جانداران دیگر متمایز ساخته و به او مزیت و تعالی بخشیده و اورا بی رقیب ساخته است . تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک « انسانیت » او است و منشاءچیزی به نام تمدن و فرهنگ انسانی گردیده است در دو ناحیه است : بینشها و گرایشها ." درادامه استاد به توضیح مشترکات و امتیازهایی که انسان را از حیوان متمایز می کند ، پرداخته و می نویسد :" وجوه مشترک انسان با حیوان و وجوه امتیاز او از حیوان سبب شده که انسان دارای دو زندگی باشد ، زندگی حیوانی و زندگی انسانی ، و به تعبیر دیگر زندگی مادی و زندگی فر هنگی ."با همین نگاه استاد در ادامه بحث ذیل عنوان " مکتب ، ایدئولوژی " فعالیت های انسان را به دو گونه تقسیم بندی می کند : التذاذی و تدبیری ، و در شرحش می نویسد :" فعالیت های التذاذی همان فعالیت های ساده ای است که انسان تحت تاثیر مستقیم غریزه و طبیعت و یا عادت - که طبیعت ثانوی است – برای رسیدن به یک لذت و یا فرار از یک رنج انجام می دهد . مثلا تشنه می شود و به سوی ظرف آب دست می برد ، گزنده ای را می بیند و پا به فرار می گذارد ، میل شدید به سیگار پیدا می کند و سیگار آتش می زند . اینگونه کارها ، کارهایی است موافق و ملایم با میل و مستقیما با لذت و رنج سروکار دارد ، کار لذت آور با نوعی جاذبه ، انسانرا به سوی خود می کشد و کار رنج آور با نوعی دافعه انسان را از خود دور می سازد .


فعالیت های تدبیری کارهایی است که خود آن کارها جاذبه یا دافعه ای ندارند و غریزه و طبیعت انسان را به سوی آن کارها نمی کشاند و یا از آنها دور نمی سازد ، انسان به حکم عقل و اراده به خاطر مصلحتی که در آنها نهفته است و یا به خاطر مصلحتی که در ترک آنها می بیند آنها را انجام می دهد یا ترک می کند . یعنی علت غائی و نیروی محرک و برانگیزاننده انسان مصلحت است نه لذت .انسان از کارهای التذاذی در حین انجام کار لذت می برد ولی از کارهای مصلحتی لذت نمی برد اما از تصور اینکه گامی به سوی مصلحت نهایی – که خیر و کمال و یا لذتی در آینده است – نزدیک می شود ، خرسند می گردد ...انسان در فعالیت های تدبیری خود ، همواره یک طرح و نقشه و یک تئوری را در مرحله عمل پیاده می کند . انسان هراندازه از ناحیه عقل و اراده تکامل یافته تر باشد ، فعالیتهایش بیشتر تدبیری است تا التذاذی ، و هراندازه به افق حیوانیت نزدیکتر باشد فعالیتهایش بیشتر التذاذی است تا تدبیری ، زیرا فعالیت حیوان همه التذاذی است ...فعالیت تدبیری ، فرضا به اوج کمال خود برسد ، برای انسانی شدن فعالیتهای انسان کافی نیست ، فعالیت تدبیری انسان شرط لازم است ؛ زیرا نیمی از انسانیت انسانرا عقل و علم و آگاهی و تدبیر تشکیل می دهد ، اما شرط کافی نیست . فعالیت انسانی آنگاه انسانی است که علاوه بر عقلانی بودن و ارادی بودن ، در جهت گرایشهای عالی انسانیت باشد و لااقل با گرایشهای عالی در تضاد نباشد ، و الاجنایت آمیزترین فعالیتهای بشری احیانا با تدبیرها و تیزهوشیها و مآل اندیشیها و طرح ریزی ها و تئوری سازیها صورت می گیرد . در اصطلاحات دینی اسلامی ، نیروی تدبیر ، آنجا که از گرایشهای انسانی و ایمانی جدا می شود و در خدمت اهداف مادی و حیوانی قرار می گیرد « نکرا » و « شیطنت » نامیده شده است . بگذریم از این جهت که فعالیت تدبیری ، لزوما انسانی نیست ، بلکه اگر بر محور هدفهای حیوانی باشد ، از فعالیتهای التذاذی حیوانی خطرناکتر است . مثلا حیوانی به خاطر پرکردن شکم خود حیوانی یا انسانی را می درد ، ولی انسان تدبیرگر حسابگر برای مقصودی در همین حد ، شهرهایی را ویران و صدها هزار نفوس بیگناه را به آتش می کشد . "
مرحوم آیت الله شهید مطهری در کتاب " نظری به نظام اقتصادی اسلام " ذیل عنوان " تعریف اقتصاد و مفاهیم اقتصادی " به دو نوع رابطه اشاره دارند :" روابط اقتصادی دو نوع است : روابط تکوینی و طبیعی ، و روابط اعتباری و قانونی ،( وبه عبارت دیگر دونوع اقتصاد داریم : اقتصاد طبیعی و اقتصاد برنامه ای ). روابط طبیعی عبارت است از یک سلسله روابط علی و معلولی که خواه ناخواه در امور اقتصادی پیش می آید ، مثل روابط مربوط به عرضه و تقاضا و بهاء در اقتصاد آزاد و مبادله ای ...اما روابط اعتباری و قراردادی عبارت است از قوانین مربوط به حقوق و مالکیتهای شخصی یا اشتراکی ."
با بهره گرفتن از این فرازها بخوبی می توان دریافت که جوامع بشری می توانند دو نوع زندگی داشته باشند : « زندگی غریزی » و « زندگی حقوقی » ، و البته همانطور که استاد شهید شرح می دهد تاریخ بشری حکایت گذر انسانها و جوامع از « زندگی غریزی » بسوی « زندگی حقوقی » است بگونه ای که می توان وضعیت جوامع کنونی جهان را در طیفی از ایندو نوع زندگی جای داد و طبعا جوامعی که به « زندگی حقوقی » نزذیکتر هستند در مرحله تکاملی و انسانی بالاتری بسر می برند . حال می خواهم در سایه آنچه تاکنون آمد این سئوال را مطرح کنم که جامعه ما در کجای این طیف قرار دارد؟
به نطرم فضای غالب در جامعه ما تعلق به « زندگی غریزی » دارد تا « زندگی حقوقی » ، و از این نطر جامعه ما بسیار عقب مانده است . تاریخ ما نشان می دهد که اولین تلاشها برای دستیابی به « زندگی حقوقی » در ایران در نهضت مشروطه برداشته شد اما می دانیم که این تلاشها به رغم گذشت بیش از صد سال هنوز به نتیجه نرسیده و ما اندر خم یک کوچه قانونگرایی و حقوق شهروندی مانده ایم و آنچه جامعه ما را به پیش می برد فضای غالب « زندگی غریزی » است . درذات این زندگی انسان گرگ انسان است و فقط به بقا می اندیشد و بنابراین از رحم و مروت و انصاف خبری نیست و هرکسی در پی بیرون کشیدن گلیم خویش از آب است و دیگران تا آنجایی تحمل می شوند که بدرد اینها بخورندو...و برعکس در«زندگی حقوقی» همه انسانها صاحب حقند و به رشد و تعالی می اندیشند و برپایه حق و عدل راه می روند و همه در یک روابط حقوقی تعریف شده تحمل می شوند و یار و همکار یکدیگرند . متاسفانه صحنه های فراوانی که ما هرروز در جامعه و در رفتارها می بینیم ، به ویژه رفتارهایی که از سوی نهادها و ماموران حکومتی با شهروندان ، که باید معیار قانونگرایی و حقوقی باشند ، نمایشگر« زندگی غریزی » است و اگر جامعه ما بقا دارد و رشد ندارد به این دلیل است . و تاسف بسیار باید خورد که جامعه ای که قرار بود برمدار دینداری بچرخد و حکومتی دینی را به مثابه یک الگوی نمونه و راهگشای سعادت و کمال بشری در قالب « زندگی حقوقی » برگرفته از اموزه های اسلامی به جهان عرضه دارد خود در قالب « زندگی غریزی » گرفتار مانده و اوضاع بگونه ای گشته است که حاکمیت برای بقای خود با پشت سرنهادن قالب حقوقی مورد توافق یعنی قانون اساسی به نادیده گرفتن حقوق ملت پرداخته و می خواهد از طریق زور و ارعاب ( غریزی ترین شیوه ) حکومت کند ! و قطعا اینگونه نگاه و عمل راه بجایی نخواهد برد جز ادامه راه گذشته و گذشتگانی که اهل نظر بر بطلان و عقب ماندگی اش گواهی می دهند . حاق همه آموزه های اسلامی بر رشد و کمال انسان استوار است و استادشهید مطهری براین موضوع تاکید دارد که جامعه بشری جز برپایه « زندگی حقوقی » راه بسوی رشد و کمال نمی برد اما و صد اما که در جامعه ما چه در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی و چه در عرصه زندگی فردی آنچه راهبر ماست « زندگی غریزی » و نه « زندگی حقوقی » است ، و تا زمانی که ما نخواهیم از این وضعیت عبور کنیم در دام این وضعیت گرفتار می مانیم و این نیاز به آگاهی و خودسازی و از خود گذشتگی و ایثار بسیار دارد . صحنه های عریانی از خشونت که در ایام اخیر دیدیم باید بیش از پیش همه ما را به تفکر و تامل وادارد و اینکه راه نجات ایران در عبور از « زندگی غریزی » به « زندگی حقوقی » می گذرد و مطالبه اجرای تام و تمام « قانون اساسی » جنبش سبز مبتنی براین نگاه بنیادی است اما طبعا پدیرش این مطالبه توسط آنانی که در « زندگی غریزی » غرق اند بسیار سخت و دشوار است و ازاینرو وظیفه ماست که با کالبد شکافی هرچه بیشتر این موضوع فضایی را بسازیم تا همگان و از جمله اینان دریابند که زندگی کردن بر پایه « زندگی حقوقی » به نفع همه است و در سایه اینگونه زندگی است که می توان راه رشد و پویایی و سعادت دنیوی و اخروی را بدست آورد وگرنه آنگونه می شود که خداوند توصیف کرده است و آن اینکه کسانی فکر می کنند جز عمل نیک انجام نمی دهند اما کار وعمل آنها جز زیانکاری در دنیا و آخرت نیست و این خسرانی روشن است .



   نظرات

:

با سلام
جناب آقای مزروعی

خوشحالم که شما لااقل نظرات خود را شفاف در مورد مسایل مختلف می نویسید و همزمان دریچه نظرات راباز میگذارید
البته تا چه حد نظرات افراد را منتشر و تا چه حد سانسور میکنید نمیدانم
ولی می توانم بگویم جز یکی دو مورد ، در مورد کامنتهای من، که البته تا بحال زیاد نبوده ، شما حذفی صورت نداده اید .... که این خود نشان میدهد که جنابعالی- بجد و نه در شعار و حرف - راه و سفره ی خود را از اقتدارگرایان - که تحمل شنیدن هیچ صدای منتقد و مخالفی را ندارند- جدا کرده اید
نوشته اید:" مطهری تاکید دارد که جامعه بشری جز برپایه « زندگی حقوقی » راه بسوی رشد و کمال نمی برد اما و صد اما که در جامعه ما چه در عرصه زندگی اجتماعی و سیاسی و چه در عرصه زندگی فردی آنچه راهبر ماست « زندگی غریزی » و نه « زندگی حقوقی » است ، و تا زمانی که ما نخواهیم از این وضعیت عبور کنیم در دام این وضعیت گرفتار می مانیم و این نیاز به آگاهی و خودسازی و از خود گذشتگی و ایثار بسیار دارد . صحنه های عریانی از خشونت که در ایام اخیر دیدیم باید بیش از پیش همه ما را به تفکر و تامل وادارد "(پایان نقل قول)

جناب آقای مزروعی
ولی سؤال اینجاست
آیا این خشونت فقط مربوط به این 4 سال گذشته و این 5 ماه بعد از انتخابات بوده؟ که باید ما را به تفکر و تامل وادارد؟
آیا آن موقع که دسته دسته ، شبها، زندانیان، صدای مسلسل و بعدا تیرهای خلاص 200 ، 330 ، 400 تایی شمارش میشد ، این خشونتها لایق تفکر و تامل نبود؟ یا چون آنها با شما هم عقیده نبودند لازم نبود در مورد آنها تامل و تفکر کرد؟

مزروعی : باسلام ، من بقیه نظرشما را که خطاب به بنده و درباره فرزندم حنیف بود سانسور کردم چون ضرورتی در انتشار عمومی ان ندیدم اما ابتدا به سئوال شما پاسخ می دهم و بعد درباره فرزندم توضیح:
شما اگر مطالب وبلاگ بنده را بطور مستمر مطالعه کرده بودید بنظرم دیگر این سئوال را مطرح نمی کردید چرا که بارها در این باره توضیح داده ام . جهت اطلاع جنابعالی بنده از سال 63 تا 68 در خارج از کشور بسر می بردم و اگر اشاره شما به حوادث این سالها باشد بنده در جریان و درگیر نبوده ام تا اعلام نظر و موضع کنم مگراینکه شما بخواهید به همین ایراد بگیرید . واگر اشاره شما به حوادث قبل از صال 63 است بنده با اینکه هیچگاه با برخورد خشن در عرصه فکر وسیاست موافق
نبوده و همواره مدافع گفتگو بوده ام و درهمان سالها نیز از این شیوه دفاع می کردم اما براین باورم که در رخدادخشونت های اول انقلاب این گروههای سیاسی معتقد به جنگ مسلحانه و خشونت گرا بودند که برچرخه خشونت در جامعه ما و بخشی از حاکمیت دامن زدند و اگر قرار به محکوم کردن خشونت باشد باید همه طرغ های قضیه را در نظر گرفت و من فکر نمی کنم بشود کشوری را یافت که به مخالفان مسلحش ترحم کند و آنچه رخدادهای اخیردر جامعه ما را با گذشته متمایز می کند در همین روش مخالفت است و اگر خشونت امروز توسط حاکمیت محکوم است برای اینکه هیچ توجیهی جز زور و سرکوب و استبداد ندارد . بنده نمی خواهم وارد این بحث شوم که شما این عددها را ازکجا آورده اید ؟ چراکه از نظر من حتی اگر حاکمیت با یک نفر خارج از چارچوب قانون و عدل و انصاف رفتار کند محکوم است و باید نقد شود و در اینجا بحث عدد و رقم مهم نیست اما نمی دانم شما بجای بحث دقیق و منطقی با اغراق سخن گفته و پای اختلاف عقیده را در میان کشیده اید . بنده امروز هم براین باورم که مشی مسلحانه در عرصه سیاسی محکوم است چرا که خشونت در عرصه سیاسی توسط حاکمیت را توجیه و دامن می زند و براین باورم که راه نجات ایران در پرهیز از خشونت بهر شکل و شیوه ای است و امیدوارم همه ما بدین جا برسیم که باید همه مسائل و مشکلات خود را از طریق گفتگو و راههای مسالمت آمیز حل کنیم . درضمن بنده از سال 68 به بعد راجع به همه عملکرد های غیرقانونی و تضییع حقوق شهروندی افراد بدون توجه به نوع فکر و اندیشه شان اغلام نظر و موضع کرده ام .
اما در مورد فرزندم نمی دانم چرا شما بحث را از نقطه بدی شروع کرده اید آخر اواز چه رانتی بهره داشته است ؟یا من چه رانتی به او داده ام ؟ یا خود من از چه بهره برده ام تا به او بدهم؟ آیا شما که نسبت به حقوق دیگران خود را بسیارحساس و متعهد نشان داده اید و حتی بنده را در این باره مورد سئوال و پرسش قرار داده اید باید مرا و فرزندم را مورد اتهام قرار دهید ؟ خوشحال خواهم شد اگر دلایل و شواهدتان را برای اثبات این اتهام عرضه دارید تا بنده دریابم که ما از چه رانتی بهره برده ایم که خودمان اطلاع نداریم . واقع اینکه اگرهم رانتی بوده باشد من از قرزندم برده ام و نه او از من که فعلا از آن می گذرم . اما در باره نحوه برخورد حنیف با شما ، که منهم با آن نحوه برخورد موافقت ندارم ، باید شرایط اورا درک کنید . من نمی دانم اگر شما جای اوبودید و هراز گاهی با اینگونه سئوالات مواجه می شدید چه جوابی می دادید ؟ او که متولد سال اول انقلاب است و اززمانی که خود را شناخته بدلیل درگیری بنده در مسائل سیاسی درگیر مسائل سیاسی بوده و هزینه هایی که خانواده بابت این درگیری پرداخته گریبانگیرش بوده و یکبار به زندان رفته و حالاهم آواره است و بیش از پنج ماه از خانه و خانواده بدور افتاده و...چه جوابی باید به اینگونه سئوالات بدهد؟ مشکل غالب ما ایرانیان در همین جاست که نمی دانیم چه سئوالی را از کی بپرسیم ؟ یا درچه زمان و موقعیتی بپرسیم؟ در شرایطی که امثال بنده بدنبال خشونت زدایی از جامعه در مبارزه سیاسی هستیم و خشونت از سوی حاکمیت را محکوم می کنیم آنوقت برخی بجای آنکه دراین مبارزه همراه شوند یقه بنده و فرزندم را می گیرند که پس شما درآن سالها چه می کردید ؟ و البته بعضی ها هم بنده را شریک جرم دانسته و پرونده سازی یرای محاکمه درست می کنند! واقعا در این شرایط فرزند من چه باید بکند؟ و چه جوابی باید بدهد؟

 

:

ا تشکر از جواب شما
اجازه دهید بحث را از جای درستش شروع کنیم
بحث با حنیف در مورد مشابهت های تاریخی بود
سؤال میکنم ، ایا رضا پهلوی ، از رانت پدرش رضا پهلوی شده؟ یا از تلاش خودش؟
به هر حال شما نیز ، نماینده مجلس بوده اید ، اینطور نیست؟ و ارتباطات سطح بالایی داشته اید ، اینطور نیست؟
از این بحث بگذریم
و به بحث اصلی بپردازیم
رفتارهای غریزی را کنار بگذاریم در عمل
و به رفتارهای معقول بپردازیم. ایا شما باور دارید که نمونه مشابه این کودتای 22 خرداد امسال در سی خرداد سال شصت هم اتفاق افتاد؟
چه قبول داشته باشید و په نداشته باشید ، در آن روز هم عده ای به حذف اقای بنی صدر معترض بودند، به خیابانها آمدند و کودتاگران آنها را به گلوله بستند و بسیاری از آنها را بازداشت کردند و همان شب اعدام نمودند - برای زهر چشم- و این زهر چشم موثر افتاد و تمام راه های اعتراضی بسته شد و حکومت آنها را به طرف خشونت هول داد- مثل همین امروز که این کار را دارد میکند - حال ، شما بگویید ، چه کسی مسبب خشونت بوده ، آنکس که اعتراض داشته؟ یا آنکس که معترضان را به گلوله بسته؟
در آن سالها اینجا نبوده اید ولی آیا اخبار را هم دنبال نمی کرده اید؟
آیا شما که نماینده مجلس بوده اید و به اخبار و اطلاعات محرمانه دسترسی داشته اید میدانید در پنج ماه بعد از حذف بنی صدر - مثل همین حذف موسوی - چند نفر معترض این گونه حذف اعدام شدند؟ آیا به نظر شما دادگاه های آنها عادلانه بوده است؟ آیا آنها حق داشتن وکیل را داشته بودند؟
آیا همین استدلال شما امروز در مورد معترضان به انتخابات ، از طرف دولت تکرار نمیشود؟

مزروعی : باسلام ، متاسفانه بازهم شما بحث را از جای نادرست مطرح کردید و باز کردن این بحث به هیچ دری را درمان نمی کند وهیچ فائده ای هم ندارد اما من پاسخ می دهم برای اینکه شما بدون اینکه حتی به خودتان زحمت مطالعه در اینترنت راجع به من و حنیف بدهید اصرار برهمان اتهام و اشتباه قبلی دارید . برای اطلاع شما حنیف از زمانی که دیپلم گرفت در روزنامه سلام مشغول بکار شد و برای دو سال روزنامه نگاری می کرد( از سال 76 تا 77) و در آخرسال 77 به سربازی رفت و در زمانی که من برای نمایندگی مجلس ششم نامزد و انتخاب شدم او در خدمت سربازی بود . پس از اتمام دوره سربازی هم به روزنامه نگاری در روزنامه هایی که یکی پس از دیگری توقیف و تعطیل شدند و در سایت رویداد مشغول بکار شد و بدلیل همین کار درسال 83 بازداشت و بیش از دو ماه زندانی شد و مدتی بیکاربود تا اینکه در یک شرکت خصوصی در روابط عمومی مشغول بکار شد و باراه اندازی سایت نوروز دوباره به روزنامه نگاری پرداخت تا اینکه پس از انتخابات اخیر که بدنبال بازداشت او بودند متواری و آواره شد . حال شما به من بگوئید او در کار و زندگی اش از چه رانتی بهره مند شده است و بنده از کدام ارتیاطات سطح بالایی ( که هرگز نداشته ام ) او استفاده کرده است؟ حنیف هرچه هست در سایه کار و تلاش خودش است و اتفاقا هرجا بوده به اعتبار تلاش و کوشش خودش بوده است . برای اینکه خیال شما راحت باشد دو فرزند دیگر بنده یکی حمزه بود که در یک شرکت نیمه خصوصی کار می کرد که پس از حوادث اخیر بدلیل وابستگی به من بیکارش کردند و دخترم که دانشجوست وبا اینکه او درگیرکار سیاسی نبوده اخیرا از او تعهد گرفته اند تا کار سیاسی نکند! اینها رانت هایی که نصیب ما شده است و بنده تعجب می کنم که ایت چه قیاس مع الفارقی است که شما کرده اید؟ ثروت و شهرت و... که شاه برای رضا پهلوی گذاشت کجا؟ و دردسرهایی که من برای خانواده ام فراهم کرده ام کجا؟ ظاهرا شما معنای رانت را نمی دانید که اینگونه بکار می برید.
اما در مورد بحث اصلی بنده توضیح مکفی قبلا دادم ولی بازهم شما تکرار کرده اید سئوالاتان را بگونه دیگر، کالبد شکافی وقایع سال 60 از عزل بنی صدر تا سی خرداد در حوصله اینجا نیست اما این جای هیچ شک و تردبد ندارد افرادی که در آنروز به عنوان میلیشیای مجاهدین بصورت مسلح به خیابان آمدند نه به عنوان اعتراض به عزل بنی صدربلکه در پی براندازی و سرنگونی نظام بودند و این مسیر را با عملیات تروریستی بعدی ادامه دادند . مقایسه آن واقعه با رخداد پس از 22 خرداد امسال هم به لحاظ شکلی و هم به لحاظ محتوایی قیاس مع الفارق است چرا که در رخداد اخیرمردم معترض به نتیجه انتخابات بوده و به شکلی کاملا مسالمت جویانه و مدنی به خیابان آمدند و درپی سرنگونی و براندازی نبودند . بنده نمی دانم شما چه سن و سالی دارید و چقدر اهل سیاست بوده و حوادث واقعه را از نزدیک دنبال کرده اید اما کافی به آرشیو نشریات سازمان مجاهدین که باعث و بانی حوادث خونبارسی خرداد سال 60 بود مراجعه کنید تا دریابید ادعای شما چقدر نادرست است . در آن موقع کودتایی صورت نگرفته بود و قاطبه مردم با آنچه بصورت قانونی اتفاق افتاده بود ( عزل بنی صدر) موافق و با مشی ای که مجاهدین در پیش گرفته بودند مخالف بودند و همین هم زمینه سرکوب و برخی برخورد های نادرست با افراد اینگروه را دامن زد و بعید می دانم شما با این مشی موافق باشید .متاسفانه مجاهدین با پیروی از این مشی بزرگترین ضریبه و خسارت را بخود، کشور و انقلاب زدند و باغث دامن زدن به چرخه خشونت شدند که اثارش تا سالهای بعد ادامه یافت.
من در آنزمان سرباز وظیف در اصفهان بودم و برای خیال شما راحت شودآنزمان هم که نماینده محلس ششم از سال 79 تا 83 بودم دسترسی چندانی به اخبار محرمانه نداشتم و قطعا بدلیل عدم اطلاع نمی توانم در مورد عادلانه بودن با نبودن آن دادگاهها اعلام نظر کنم و ازتعداد اعدامی ها هم اطلاعی ندارم اما همانگونه که بارها در این وبلاگ آورده ام حتی اگر یکنفر بصورت غیرقانونی محاکمه و اعدام شده باشد محکوم است و این ربطی به تعداد ندارد.
بنده چون بارها دراین باره توصیح داده ام دیگر ادامه بحث در این باره را مفید نمی دانم وعذر خواهی می کنم که دیگر پاسخگوی اینگونه سئوالات و بحث ها نخواهم بود و فکر می کنم ماندن در گدشته کمکی بما نمی کند و باید درگیر مسائل امروز جامعه مان بود و راه بسوی اینده جست و اگرهم قرار به بحث در باره گذشته ها برای عبرت آموزی و عدم تکرار اشتباهات بود فقط در حدضرورت و درس آموزی باید باشدکه فکر می کنم به اندازه کافی در این باره انجام شده است و اگر شما در مورد مسائل امروز جامعه موضوعی را مظرح کنید در خدمت شما خواهم بود .

 

:

با تشکر
بله با شما موافقم
ای ولی بحث از مشابهت های تاریخی شروع شد و به اینجا کشید
انشالله موفق باشید
از اینکه مزاحم وقت شما شدم عذر خواهی میکنم
بله این بحثها امروز دردی را دوا نمیکند
و فقط می تواند درسی باشد برای جوانان امروز که راه طی شده را دوباره طی نکنند
گذشته را باید گذشت به تاریخ با وجودیکه سایه وار ما را دنبال میکند باید در جای خود ، فانظروا کیف غاقبته المکذبین به آن نگاه شود
ممنون
از جواب قانغ کننده ی شما
با وجودیکه اختلاف نظر در مورد مشابهت کودتای سی خرداد و 22 خرداد همچنان باقیست

 

صمد مهدي پور :

جناب آقاي مزروعي عزيز سلام
از همين جا به هيات حاكمه اعلام مي كنم كه وضع مملكتي كه در اين سالها درست كرديد اسف بار است و من بر اساس برداشت خود ميگويم دست روي هرمسئله وموضوعي كه بگذاريد نامطلوب ونا شايست است .وبدتر ازهمه دين واعتقادات و باور هاي ديني مردم را هم مخدوش نموديد و دليل آن عملكرد نادرست هيات حاكمه اي است كه مدعي دين و ديانت بوده اند. ومتاسفانه عده كثيري ازمردم ومخصوصا نسل جوان اين را به حساب دين ميگذارندكه دين عامل اين مسائل ومشكلات بوده است در حالي كه بنده بر اين باورم كه مشكل از مبلغين و مروجين دين است كه در راس حكومت قرارگرفته اند.و من بعنوان يك شهروند ويك فرزند شهيد ميگويم كه سختي ها، رنجها ومصائبي راهم كه ما متحمل شديم را از بين برديد و جاي دفاعي هم براي ما باقي نگذاشتيد و من نمي دانم دلم را به چه چيز اين نظام خوش كنم. ومنظورم مشخص است كه اگرهيات حاكمه نمايندگان ومدعيان دين نبودند كسي اين مشكلات را به حساب دين نمي گذاشت مثل رژيم شاه كه مردم مشكلات آن زمان را به حساب شاه وبي كفايتي شخص او مي گذاشتند.و هيات حاكمه امروز با عملكرد خود ثابت كرد كه اي كاش دين را ازسياست وحكومت داري جدا ميكرديم وآن تقدس و ارزش معنوي دين را مخدوش نميكرديم

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007