« روزگار غریبی است | صفحه اول | پاسخ به یک نظر »

7 مهر 88

آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟

درایران بیش از صد سال است که در باره رابطه نهاد دین و نهاد سیاست به مفهوم جدید و مدرن بحث و مناقشه وجود داشته و دارد . از زمانی که سیطره استعماری کشورهای اروپایی در جهان گسترده شد و غالب کشورهای اسلامی مقهور و مستعمره این کشورها بصورت مستقیم یا غیرمستقیم شدند و بدنبال این رخداد طوفان تحولات فکری و سیاسی دنیای غرب سراسرجهان و ازجمله سرزمین های اسلامی را در نوردید ، جدالی سخت در میان مسلمانان به ویژه علمای دینی و روشنفکران برسر این موضوع در گرفت که چه نسبتی میان آموزه های دینی اسلام و نهاد سیاست و حکومت در جوامع اسلامی می تواند وجود داشته باشد؟

در ایران این بحث با ظهور چهره ای همچون سید جمال الدین اسدآبادی برجستگی یافت وپس از او در دوران تکوین نهضت مشروطیت پی گرفته شد و پس از پیروزی این نهضت و هنگام تدوین و تصویب قانون اساسی مشروطه اوج گرفت و سرانجام به جبهه بندی دو جناح مشروطه خواه و مشروعه خواه در میان سران نهضت از علمای دینی و روشنفکران منجر شد که از دل آن ماجرای های تلخی همچون به توپ بستن مجلس شورای ملی و کشتن برخی مشاهیر آزادیخواه و...،که درتاریخ معاصر ایران به استبداد صغیر مشهور است ، برآمد و پس از پیروزی دوباره مشروطه خواهان با اعدام شیخ فضل الله نوری این دعوا صورتی تاریخی گرفت و...و البته در این فراز و نشیب ها و در گذرزمان سرانجام شرایط پس از مشروطه بگونه ای شد که رضاخان قزاق با کودتایی نظامی محصول مشروطه را درو و رژیم سلطنتی پهلوی بدتر از قاجار را برای بیش از 50 سال در ایران مستقر کرد و چه بلایا و مصیبتهایی که بر سر ایران و ایرانی نیاورد و...
در درون این تحولات پر هزینه و فراز و نشیب های بسیار که بعضا کوه را می لرزاند و سیاستمداران بسیاری را از چرخه تحولات بیرون می راند و به عرصه های دیگر می کشاند یا آنها را آلوده جاذبه های دنیایی و سیاست های استعماری می کرد عالمی دینی بنام سید حسن مدرس ثابت قدم و استوار مشروطه خواه ماند و هیچگاه از مبارزه با سیاست های استعمار خارجی و استبداد داخلی ، حتی در شرایطی که یکه و تنها بود ، کوتاه نیامد . او که از پائین ترین اقشار اجتماعی جامعه آنروز ایران برآمده بود و در سخت ترین شرایط و با اتکای به خود توانسته بود با درس خواندن به عالی ترین سطوح علوم دینی یعنی اجتهاد دست یابد از موضع مسئولیت دینی با نهضت مشروطه همراه شد و پس از پیروزی این نهضت به عنوان نماینده مردم اصفهان به مجلس شورای اسلامی راه یافت و باتصویب متمم قانون اساسی پیامد دعوای مشروطه و مشروعه به عنوان یکی از پنج مجتهد ناظر بر مصوبات مجلس از سوی مراجع عالی دینی نجف معرفی شد ، به رغم همه سختی هایی که کشید و حتی در اینراه طعم ترور توسط عوامل کودتای سیاه رضاخان را چشید اما بطور معجزه آسایی زنده ماند ، تا مجلس هفتم که رضاخان اورا از انتخاب شدن محروم کرد و حتی رای خود او بخودش خوانده نشد در این مسئولیت انجام وظیفه کرد و البته رضاشاه به این محرومیت هم رضایت نداد و او را به خواف تبعید کرد و به اینهم راضی نشد و پس از سالها تبعید و قطع ارتباط با دیگران در حالی که ماه رمضان بود و مدرس روزه ، اورا با سم مجبور به افطار و شهید کرد .
تا آنجا که من مطالعه کرده ام همه آنانی که در باره زندگینامه و عملکرد مدرس نوشته اند ، حتی مخالفان و منتقدان هم عصرش ، بر بزرگی و تاثیرگذاری او در روند تحولات دوران حیاتش به مثابه یک سیاستمدار رهبری کننده اعتراف و اذعان داشته اند و به نظر من او یکی از استثناها و یگانه های تاریخ معاصرماست که به لحاظ ویژگی های شخصی و نقشی که در عرصه سیاست ایران داشته تنها با امام خمینی قابل مقایسه است با این تفاوت که او را مردم زمانش آنچنانکه شاید و باید درک و همراهی نکردند و سرانجام کارش نیز شهادتی مظلومانه و غریبانه بود .
همه اینها مقدمه ای بود برای اینکه برسم به این جمله ای که بسیار از قول او نقل می شود که :" سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست. " بدون اینکه بخواهم به متن تاریخی و جغرافیای کلامی این گفته وارد شوم می دانیم که در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران با تکیه به این کلام مدرس بر همنهادی دین و سیاست تاکید بسیار می شد و اینکه او خود الگویی براین مدعا بود اما سئوالی که اکنون و با تکیه برتجربه سی ساله جمهوری اسلامی ایران می توان مطرح کرد این است که اگر امروز مدرس زنده بود چقدر تحمل می شد ؟ و چه سرنوشتی می یافت ؟ وآیا سرنوشت او جدای از آن وضعیتی بود که طی کرد ؟ سوگمندانه باید گفت نه ، زیرا شاهدیم در سالهای پس از رحلت امام خمینی بیشترین برخوردهای حذفی و گرفتاری ها نصیب افرادی شده است که ازموضعی کاملا منطبق بر این کلام مدرس و با مشی اصلاح طلیانه فعال بوده و سیاست ورزی می کرده اند و با کودتای انتخاباتی اخیر نیز سر از زندان و...درآورده اند و سرانجام کارشان هم معلوم نیست ، و البته نتیحه این روند این بوده است که در ذهن و دل غالب نسلی که پرورش یافته جمهوری اسلامی اند امروز این موضوع بشدت مطرح و رواج یافته که رابطه دین و سیاست باید قطع شود و ...
بدنیست در این رابطه خاطره ای را بگویم . دریکی از روزهای سال آخر مجلس ششم یکی از دوستان نماینده( چون نمی دانم راضی به نام بردن است نامش را نمی برم) مرا به سرمیزش برای نهار دعوت ومهمان دیگرش را به عنوان نوه مدرس معرفی کرد. این نماینده که خود تحصیلکرده رشته تاریخ بود از نوه مدرس خواست تا نظرش را در رابطه با این کلام مدرس که قبلا بدان اشاره کردم بگوید و او به شوخی نزدیک به جدی گفت مرحوم پدر برزگ من بسیار بدخط بوده است و این بدخطی موجبات این موضوع را بوجود آورده در حالیکه اصل این کلام اینگونه بوده است:" سیاست ما غیر از دیانت ماست و دیانت ما غیر از سیاست ماست ." خلاصه یک اشتباهی در خواندن این دستخط مدرس صورت گرفته شده است .بعد از این دیدار و گفتار من کنجکاوشدم تا به اصل دستخط رجوع کنم و دیدم که حرف ایشان در مورد بد خطی شهید مدرس درست است و در این میان تشخیص میان " عین " و "غیر" نیز مشکل ! اما آنچه جای هیچ تردیدی در آن وجود ندارد اینکه مدرس در همه عمر در پی دانش و سیاست ورزی و تاثیرگذاری در محیط اطرافش ازموضع یک عالم دینی بوده و سرانجام نیز جان خودرا در اینراه داده است با اینهمه در سال گذشته کتابی انتشار یافت بنام " گنجینه خواف " که دستنوشته های مدرس بود در ایام تبعید و بخشی از این نوشته که مرتبط با زندگی سیاسی مدرس و حوادث دوران او بود ، و من در همین وبلاک به معرفی این کتاب و فرازهایی نکته آمیز از آن پرداختم ، به صراحت اذعان می کند که عاقبت سیاست ورزی در ایران از هرنوعش جز وزرووبال برای حاملش حاصلی ندارد و آنهایی که شانس بیاورند زندان و تبعید و آوارگی در انتظارشان است وگرنه باید جانشان را بدهند ! نسل ما فکر می کرد که با انجام انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم استبدادی پهلوی نظامی شکل می گیرد که سیاست ورزی در آن دیگر هزینه ای نخواهد داشت و سیاستمداران ارج و قربی خواهند یافت حداقل از نوع دیندارشان ، اما ظاهرا خشت و گل و ساخت سیاست در ایران بگونه ای است که عاقبت یکسانی بگونه مدرس در انتظار همه سیاست ورزان است و اینروزها اینرا بخوبی می توان دید که بر سر آن سیاستمدارانی که بر عهد دیرین خود با آرمانهای انقلاب اسلامی و مردم مانده اند چه می آید ؟ و به نظر می رسد اگر مدرس هم زنده بود جایش زندان اوین و...بود ، و نمی دانم اگر زنده بود وتجربه سالهای اخیر جمهوری اسلامی و روزهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم را می دید باز هم آن کلام را می گفت یا نه؟ چرا که فکر می کنم این سئوال « آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟» پس از بیش از صد سال بحث و مناقشه در این باره و تجربه های پشت سرنهاده شده و به ویژه تجربه حکومتی جمهوری اسلامی امروز بیش از گذشته ذهن ایرانیان بخصوص نسل پس از انقلاب را درگیر و مغشوش کرده است و متاسفانه پاسخی درخور و اقناع کننده برای آن در مقایسه با برخی از تجربه های حکومتی دیگر نمی یابند و نمی دانم مسئولیت این چنین وضعیتی را باید به پای که گذاشت و نوشت؟ اما جالب اینکه افرادی که سرنوشتی آنچنانی را برای مدرس و دیگر سیاست ورزان و سرنوشتی بدتر را برای ایران رقم زدند خود نیز عاقبتی خوشی نیافتند و درآوارگی و غربت از دنیا رفتند ولی این سرنوشت هم ظاهرا درس عبرتی برای قدرتمداران بعدی نشده است و معلوم نیست که بالاخره کی این دورباطل در تاریخ ایران بپایان می رسد؟



   نظرات

جواد :

بله آقاي مزروعي. من مي ترسم اكثريت مردم ايران بعد از تجربه 30 ساله جمهوري اسلامي به اين نتيجه برسند كه سكولاريسم بهتر است تا جمهوري اسلامي.البته تا حدودي هم حق دارند. اردوغان نخست وزير نظام سكولاريستي تركيه يكي از شديدترين برخورد ها وبه نظرم كارا ترين برخوردها را با اسرائيل در جنگ غزه داشت. يعني مي توان نظامي سكولار داشت ولي مدافع مظلوم هم بود.مي توان نظامي سكولار داشت ولي درمقابل جنايت هاي اسرائيل سكوت نكرد.
ولي خود من به نظام سكولار معتقد نيستم.من معتقد به جمهوري اسلامي هستم كه در اين جمهوري اسلامي:
1- فعاليت سياسي آزاد است
2-آزادي بيان و آزدي پس از بيان وجود دارد
3- مطبوعات آزاد هستند
4- نظارت استصوابي وجود ندارد(تا جائيكه حتي يك نماينده سكولار هم مي تواند براي انتخابات رقابت كند)
بله اين جمهوري اسلامي مايه افتخار من بچه مذهبي است. اتفاقا اگر چنين شرايطي وجود داشته باشد هيچ بعيد نيست كه شما ببينيد خود من در جبهه حاكميت فعاليت خواهم كرد.ولي زماني اين كار را خواهم كرد كه رقابت فكري سياسي و انتخاباتي آزاد وعادلانه باشد. من نمي توانم خودم را به كري وكوري بزنم در رقابتي ناعادلانه شركت كنم و بعد هم درصورت برنده شدن نتيجه گيري كنم مردم به من راي داده اند.
اما كم كم دارم از جمهوري اسلامي قطع اميد مي كنم.جمهوري اسلامي رويائي من يا نه حداقل جمهوري اسلامي قانون اساسي فروردين 58 يك توهمي است كه در دنياي واقع غير قابل پياده شدن هست. سانسور،فيلتر،زنداني كردن مخالف،نظارت استصوابي،نبود آزادي بيان و آزادي پس از بيان،ظلم در حق بخشي از مردم كه مخالف نظام جمهوري اسلامي هستندو همه و همه اين ها جزء لاينفك جمهوري اسلامي هست. وما بيخودي زور مي زنيم براي اصلاح جمهوري اسلامي.نظر شما چيست؟ .من كه خودم به اين نتيجه رسيدم.نتيجه اي كه براي خود من خيلي تلخ است.

مزروعی : باسلام ،من هنوز ازمشی اصلاحی و اصلاحات در نظام موجود ناامید نشده ام و همه تلاش فکری و عملی خود را در این مسیر بکار می برم و امید به نتیجه دارم که همه در ایران و به ویژه حاکمیت دریابد که اجرای تام و تمام قانون اساسی و حاکمیت واقعی قانون و نه آنچه امروز بنام قانون عمل می شود راه نجات وبقا و پیشترفت این کشور و نظام و زندگی توام با رضایت و سعادت برای همه ایرانیان است.

 

علي فخرالدين :

جناب آقاي مزروعي با سلام
آيا امكان دارد كپي دست خط شهيد مدرس براي جمله سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست را براي من ارسال كنيد
با تشكر

مزروعی :باسلام و تشکر از توجه شما والله در سایه امنیت و آرامشی که پس از انتخابات پرشکوه ریاست جمهوری و اعلام پیروزی احمدی نژاد !!!برای امثال بنده بوجود آمده بنده هیچ دسترسی به کتاب و کتابخانه ام ندارم تا پاسخگوی شما باشم ولی فکر می کنم اگر شما به کتاب متن سخنان مدرس در مجالس شورای ملی مراجعه کنید می توانید این دستخط را ببینید.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007