« منطق موقعیت | صفحه اول | آیا سیاست ما عین دیانت ماست ؟ »

2 مهر 88

روزگار غریبی است

اینروزها روزهای سخت اما سرنوشت سازو غریبی برای کشور ما و بسیار تلخ و عبرت آمیز برای امثال من است . بیش از صد روز می شود که بهترین دوستان و همفکران مرا که ریشه های عمیق در مبازرات اسلامی علیه رژیم طاغوتی و ظالم پهلوی و خدمتگزاری در سال های پس از انقلاب به مردم و نظام برآمده از انقلاب دارند فقط بدلیل سیاست ورزی اصلاح طلبانه بازداشت و در سلول های انفرادی دانشگاه وعبادتگاه اوین و...برای محاسبه و مراقبه و اعتراف و توبه و تحول و هدایت و ارشاد و...حبس کرده اند و من که بطور تصادفی از دست این ماموران خدا در رفته ام ویا به تقدیر از این قافله و توفیق اجباری بازمانده ام در تحیر و حیرت ام که همنسلان امثال من از انقلاب اسلامی چه می خواست ؟ و حالا به چه روزی افتاده و چه کفاره ای باید بابت اعمال گذشته اش بپردازد؟ و...

در اینروزها وقتی خاطرات روزشمار زندان برادر و هم سنگرارجمندم در جبهه مشارکت آقای خدایاری را با عنوان "اعتکاف 88" می خواندم ، و متاسف از اینکه بدلیل شرایط امنیتی حاکم موفق به زیارتش پس از طی این سفر روحانی نشده ام ، هر سطرش مرا به تاملی تلخ و دردناک وا می داشت و از خود می پرسیدم که آنان که ایشان و دیگر دوستان جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را به بند گرفته اند واقعا چه تصوری از این افراد داشته و دارند؟ من که سالهاست با این افراد دوست و همنشین هستم بخوبی از پایبندی اینان به آموزه های دینی و پاکدستی شان در زندگی فردی و اجتماعی اگاهم و می دانم که اگر در میدان سیاست ورزی حضوری فعال دارند فقط و فقط از سر دینداری و ادای مسئولیت است وگرنه هریک از آنها اگر سربراه بودند و استعداد و انرژی و عمرشان را در مسیری دیگر صرف می کردند امروز هم صاحب مقام بودند و هم نان ورفاه و آسایش ! حالا به این فراز از نوشته خاطرات زندان آقای خدایاری دقت کنید :" عصر امروز برای بار دوم بازجویی شدم. در طول بازجویی مطمئن شدم که بازجو همان فردی است که در جلسه اول حدس زده بودم. زمانی که من در وزارت اطلاعات شاغل بودم او از همکاران اداره‌کلی بود که من مدیرکل آن بودم. او فردی بسیار منضبط، مؤدب و متواضع بود و من بسیار به او علاقه داشتم، در اواخر بازجویی طاقت نیاوردم و موضوع را به او گفتم، موضوع را تأیید کرد و من هم چشم‌بند خود را برداشته و او را در بغل گرفتم. در پایان بازجویی اجازه داده شد با خانه مادرم تماس تلفنی بگیرم، و این اولین تماس با خانواده پس از دستگیری بود. " تصور کنید که چه اتفاقی در این سالها افتاده است که مدیرکل دیروز وزارت اطلاعات نظام امروز متهم به اقدام علیه امنیت و...علیه نظام شده و بازجوی امروزش همکار و زیردست دیروز اوبوده است ؟ واقعا آیا انگیزه های دنیایی نام و نان و...موجب این شده است که آقای خدایاری اینگونه شود ؟ خوب هر عقل سلیمی به غیر این حکم می کند چراکه اگر او بگونه ای می ماند که چشم بر بسیاری از مسائل وکج روی ها و انحرافات می بست و اصلاح طلب نمی شد قطعا راه رشد برویش برای ارتقاء مقام ونان و...فراهم بود اما چون برمبنای فهم خودش از آموزه های اسلامی عمل کرده است امروز باید بازداشت و زندانی و بازجویی آنهم توسط زیر دستان دیروزش شود . البته جریان حاکم در اینگونه مواقع براحتی به این جمله امام متمسک می شود که "میزان حال فعلی افراد است " و هم اینان فراموش می کنند که امام جمله های مهم تر دیگری برای میزان بودن دارد که یکی از آنها " میزان بودن رای ملت " است که دوستان ما امروز برای دفاع ازهمین میزان ها به زندان افتاده اند . بگذریم از این بحث که جدال و منازعه فعلی ناشی از دوقرائت متفاوت از اسلام و انقلاب و امام و نظام در دو سوی جریان فکری و سیاسی جاری در جامعه ماست که یک طرف با استفاده تام و تمام از اقتدار و امکانات حاکمیتی برآن است که جریان دیگر را سرکوب و منکوب نموده و حقانیت خود را در سایه قاعده " حق با غالب است " اثبات نماید !
نمونه این استفاده برای اثبات حقانیت در خاطرات اینگونه آمده است :" عصر امروز نگهبان به‌سراغم آمد و گفت که بازجو با من کار دارد. چشم‌بند زده و به بخش بازجویی راهنمایی شدم. فرد دیگری غیر از بازجو به پیشوازم آمد و گفت از برادری که در زمینه مسائل دینی مطالعاتی دارد دعوت شده است به زندان آمده و با متهمان گفتگوی فکری داشته باشد، و از من خواست چنان‌چه مایل هستم جلسه‌ای با او داشته باشم. گفتم وضع روحیم مساعد بحث‌های فکری نیست ولی اگر او فکر می‌کند جلسه ممکن است مفید باشد، من حرفی ندارم. مرا به اتاقی راهنمایی کردند. فردی که در درون اتاق بود گفت می‌توانم چشم‌بندم را بردارم. چشم‌بند خود را برداشتم و پشت میزی که در اتاق قرار داشت روبروی او نشستم. روی میز برای پذیرایی دو لیوان چای و چند عدد بیسکویت قرار داشت، تعارف کرد که گفتم روزه هستم. پیش از شروع بحث، وضع روحی خود و عدم آمادگی برای بحث فکری، و این‌که این موقعیت اساساً برای چنین بحث‌هایی مناسب نیست، بیان کردم و گفتم شاید بهتر باشد که این گفتگو در بیرون زندان و فضای دیگری انجام گیرد. برخورد بسیار خوبی داشت و گفت که اگر علاقه‌مند به ادامه صحبت نیستم می‌توانیم جلسه را در همین جا ختم کنیم. نهایتاً با اعلام آمادگی من برای شنیدن بحث‌ها جلسه آغاز شده و حدود یک ساعت به‌طول انجامید، بیش‌تر بحث‌های او درباره مبانی نظری ولایت فقیه بود. در پایان پیشنهاد کرد که چند جلد از کتاب‌های صحیفه امام را در اختیار من قرار دهد تا در سلول مطالعه کنم و بحث در روزهای بعد ادامه یابد، که من با اعلام این‌که آمادگی روحی و ذهنی برای این کار را ندارم، از این کار امتناع کردم. بحث فکری در روزهای بعد ادامه پیدا نکرد، ولی یکی دو روز بعد دو جلد کتاب، یکی کتاب ولایت فقیه امام (س) و دیگری کتاب ولایت فقاهت و عدالت آیت‌الله جوادی آملی، برای مطالعه من در سلول فرستاده شد. کتاب امام را که در سال 1356 یکبار مطالعه کرده و از روی آن سه نسخه دست‌نویس برای قرار دادن در اختیار دیگران تهیه کرده بودم، به‌ طور کامل خواندم ، که خاطرات آن سال‌ها را در ذهنم زنده کرد. بخش قابل توجهی از کتاب آیت‌الله جوادی آملی را نیز مطالعه کردم." ظاهرا اینهمه امکانات تبلیغی و آموزشی و...که در بیرون زندان در دست این جریان است برای هدایت و ارشاد برخی افراد کافی نبوده است و باید در درون زندان با بحث های فکری و نظری در شرایط ویژه به حقانیت جریان غالب که در راسش مسئله ولایت فقیه و اطاعت بی چون و چرا از اوست دست یابند! واسفا دینی که پیامبرش رحمت للعالمین بود و برای اتمام مکارم اخلاقی مبعوث شده و ایمان به آموزه های دینی را فقط در سایه آگاهی و آزادی بارور می دانست و هیچ اجباری و اکراهی را در این باره روا نمی دانست ، و امام خمینی بارها تاکید کرده که حکومت دینی باید با حکومت بر قلبها و دلها استوار باشد و نه حکومت بر سرها وسرنیزها ، حالا کارش بجایی رسیده است که اینگونه می خواهد حقانیت خودش را اثبات کند و اطاعت از ولایت فقیه را پی گیردو...
روزگار « روزگار غریبی است » و آن اینکه تجربه حکومت دینی ما به بدجایی رسیده است و اینکه می خواهد حقانیت خود را از راه غلبه و زور و زندان اثبات و پی گیرد و من در نمی یابم که مدافعان وضع موجودنظام از بازجویان زندان تا روحانیون عالی مقام واقعا برای خدا دست به اینکارها می زنند یا برای خرما و حفظ مقام و نام و نان خود؟ و غریبی این روزگار برای من در همین درماندگی است که چگونه می شود با اینگونه اعمال که همه رو بسوی دنیا دارد دین خدا و ایمان بندگان به او را حفظ کرد؟ وچگونه می شود حکومتی که میزان اعمالش باید عدالت باشد به میزان اطاعت از حاکمیت تحویل یافته است؟ و ...و اگر تردیدی در این باره دارید خاطرات زندان آقای خدایاری را بطور کامل بخوانید .



   نظرات

خود گویی و خود خندی ، عجب مرد هنرمندی !!!!!!! :

با سلام،
بله آقای مزروعی روزگار غریبی است روزگاری که این نااهلان و بی دینان به بار آورده اند ، فجایعی که اینها بر سر جوانان این مملک آورده اند و` دیروز احمدی نژاد با دستان به خون آغشته جوانان این مرز و بوم به سازمان ملل رفت. رفت تا به جهانیان !!!! ثابت کند که ما کشور آزادی داریم ، که من با رای ملت بر سر کار آمده ام. نمی دانم شاید حکمتی در کار است ، بعضی اوقات فکر میکنم حتما حکمتی در کار است که خداوند عقل را از اینان گرفته است تا خود ، خودشان را سرنگون کنند. اگر دشمان ما !!! صد سال تمامی بودجه ی خود را صرف نابود کردن دین ما (اسلام) می کردند نمی توانستند این چنین مسلمانان و اسلام را زیر سوال ببرند که اینها اسلام را ویران کردند و همه ی اینها نشات گرفته از افکار بیهوده آقای مصباح یزدی است و احمدی نژاد فقط و فقط یک بازیچه بیش نیست. وقتی سخنرانی وی را در سازمان ملل میدیدم از خودم به عنوان یک ایرانی خجالت کشیدم و وقتی صندلی های خالی بسیاری از کشور ها از جمله لبنان را دیدم خنده بر لبانم نشست و در دل به احمدی نژاد گفتم ((خود گویی و خود خندی ، عجب مرد هنرمندی)).

 

:

روزگار خیلی خیلی خیلی غریبی است . در خاطرات آقای خدایاری آمده است : ...همسرم به همه شیرینی تعارف كرد، هم من و هم مأمور همراهم روزه بودیم... ، و در آخر خاطرات او آمده است : ...در موقع ترك بند از بازجو تشكر كرده و از او خواستم اگر ممكن است هماهنگ كند تا من بتوانم لباس زندان خود را به‌عنوان یادگاری با خود ببرم و در موقع نماز از آن استفاده كنم... !!!

 

جواد :

بله آقاي مزروعي روزگار غريبي است. بعد از اين همه سركوب بازداشت شكنجه سانسور فيلتر و ظلمي كه يك جريان در حاكميت بر بخش ديگري كرده است.رئيس جمهور ايران در مصاحبه با شبكه سي ان ان ادعا مي كند كه بيشتر كشته ها از طرفداران دولت بوده اند؟!اما عيبي ندارد. مگر فاطمه مظلوم نبود؟مگر فاطمه را در حكومت پدرش كمرش را نشكستند؟مگر فاطمه توانست از اندوه وغم و ظلم حاكميت،حاكميتي كه بواسطه پدرش مشروعيت پيدا كرده بود بيشتر از 6 ماه بعد از فوت پيامبر دوام بياورد؟
آينده از آن ماست. اين بازداشت ها ي بي مورد مثل بازداشت آقاي جلائي پور نخبه اين مملكت پشت ميله هاي زندان فرياد حقانيت ماست بر جريان موجود در حاكميت.هرروز كه آن ها بيشتر عصباني مي شوند وبه دستگيري نيروهائي مثل اقاي الويري يا بهشتي مي پردازند درواقع حقانيت مارا فرياد مي زنند. من دست افراد بازداشتي و خانواده هاي آنان وبويژه پسر شجاع شمارا كه سايه بازداشت هرلحظه وي را تهديد مي كند مي بوسم.آقاي مزروعي بگذاريد نكته اي بگويم.خواهرمن امروز روز اول دانشنگاهش بود.امسال داشنگاه قبول شده.وي مي گفت سر كلاس ادبيات وقتي استاد در حال صحبت درباره معنويت وخدا بود يكي از بچه ها پرسيد:استاد اين درست هست كه ولي فقيه نائب امام زمان است؟ استاد در پاسخ گفت:بچه ها به من رحم كنيد من زن و بچه دارم.تروخدا بي خيال شويد.
به نظر شما آنان كه چنين فضائي در جامعه بالاخص براي دانشجويان ايجاد كرده اند چقدر ديگر مي توانند به حكمراني خود ادامه دهند؟4 سال يا نه 8 سال؟

 

روزگار وتاريخ ما بيقراري بود وغربت وخواهد بود :

سلاخي
مي‌گريست

به قناری کوچکي
دل باخته بود.

 

مجید :

روزگار غریبی است. برگشت 180 درجه ای حجاریان و اصرار او بر درستی تصمیمش ، و داوطلب مصاحبه شدنش و پاسخ دادن به سوالات روزنامه ها هم . آیا یک تاکتیک است ؟ نظر شما چیست ؟

مزروعی : باسلام ، اگر واقعا سعید اینگونه شده است پس چرا هنوز اورا در زندان نگه داشته اند؟ به نظرم باید صبرکرد و دید وقتی سعید آزاد می شود چه می گوید و من الان هیچ نظری در این باره ندارم .

 

ملاک گرد بودن زمین :

زمین گرد بود هم زمانی که اقای گالیله ان را تایید کرد وهم زمانی که ان را تکذیب کرد واقعیت امروز ایران هم با تایید وتکذیب اسیرانی چون اقای حجاریان عوض نمی شود ملاک حق و درستی یک اندیشه ، منطبق بودن ان با حقیقت است نه حرف این وان

 

مسعود :

سلام آقاي مزروعي

چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي / چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي/ خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن/ خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي/ براي ما كه خسته ايم نه؛ ولي/ براي عده اي چه خوب شد نيامدي/ تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام/ دوباره صبح ظهر، نه غروب شد، نيامدي

مزروعی : باسلام ، از لطف و مهربانی شما کمال تشکر را دارم و ازاینکه بدلیل شرایط حادث از دیدار با شما محروم شده ام متاسفمم . امیدکه این روزگار سخت تر ازسنگ و تلخ تر از زهر سپری شود و شاهد طلوع صبح سعادت و آرامش باشیم .

 

كاظم :

جناب آقاي مزروعي گرامي - باسلام : من معمولاً مطالب بزرگاني همچون هاشمي رفسنجاني و سيد محمد خاتمي را خوب مطالعه مي كنم. بقول اين دو بزرگوار طلوع صبح صادق بعد از ظلمات شب است - يا صبح سپيد آقاي خاتمي
اي برادر بزرگوار همچنان كه شما فرموديد روزگاري سخت و طاقت فرسايي است و بعضي از مواقع مي گويم كه كاش ..... حكومت مي كرد و اما دينمان آلوده اين ماجرا نمي شد.خيلي حرفهاي ديگر است كه نمي شود بيان كردو يا چاپ.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007