« حکومت بر پایه عدل یا جور؟ | صفحه اول | روش فرعونی »

6 شهریور 88

آیا حق با غالب است ؟

تاریخ اسلام بیانگرآن است که پیامبر گرامی اسلام پس از آنکه نمایندگانی از سوی قبایل و مردم ساکن در یثرب با او ملاقات ازاودرخواست کردند که به بلاد آنها برود و مسئولیت رهبری و اداره آنجا را بعهده بگیرد راه هجرت به این شهر را با یاران خود در پیش گرفت و با تغییرنام آن به "مدینه" بنیان حکومت و تمدنی را گذاشت که نه تنها الگویی برای مسلمانان شد بلکه با گذشت زمان جهانگیر شد و تمدنی بزرگ را بوجود آورد . با این حال می دانیم که پس از رحلت پیامبر در انتخاب جانشین پیامبربرای رهبری حکومت اختلافاتی بروز کرد که محل بحث کنونی این مقال نیست اما بنا برروایت شیعی و آنچه بزبان مولاعلی در نهج البلاغه ثبت و ضبط است مسلمانان پس از گذشت 25 سال قیامی را علیه خلیفه سوم بدلیل خروج از سیره و شیوه نبوی در امر حکومتداری و عدالت ورزی سامان دادند که به قتل عثمان منجرشد وآنگاه قیام کنندگان روی به خانه علی آوردند و از او خواستند که رهبری و زعامت مسلمین را بپذیرد و حکومتداری کند . مولاعلی پس از مقاومت بسیار سرانجام با بیعت افرادی که قاطبه مسلمانان را نمایندگی می کردند این مسئولیت را پذیرفت و سیره و شیوه حکومتداری رسول خدا را تداوم بخشید که سرانجامش شهادت در محراب بود . در مورد حکومتداری پس از اونیزتوسط فرزندش امام حسن همین رویه جاری بود تا زمانی که آن حضرت در جنگ با معاویه دریافت پشتوانه کافی مردمی برای ادامه حکومت ندارد و بناچار برای حفظ آموزه های اصیل دینی و شیعیان وفادار به امضای صلح با معاویه تن داد ، و از این پس و در گذر زمان شیوه حکومتداری در جامعه اسلامی با آنچه سیره نبوی و علوی بود فاصله بسیار گرفت


.
معاویه پس از غلبه و سلطه بر بلاد اسلامی با تاثیر پذیری از شیوه حکومتداری امپراطوری های کهن روم و ایران نظام سلطنتی را در قالب خلافت اسلامی احیاء کرد و تلاش کرد از طریق دستگاه تبلیغی حدیث سازان و امامان جمعه و جماعت و...به آن لباس ایدئولوژیک و دینی بخشد(به تعبیر زیبای امام علی پوشاندن پوستین وارونه بر اسلام) ، و اینگونه شد که خلافت وجانشینی بگونه نظام های سلطنتی توسط معاویه وراثتی شد و بیعت گیری برای خلیفه با زور و غلبه ، و حسین بن علی که حاضر به بیعتی اینگونه نشد با یارانش در دشت کربلا به عنوان خارجی (یعنی خروج کنندگان برحکومت) شهید شدند تا با خونشان خروج کامل خلافت اسلامی مستقرشده ازآموزه های اصیل اسلامی و سیره نبوی و علوی را فریاد زنند و...
اما و صد اما که در برابر غلبه خاندان بنی امیه بر بلاد اسلامی دستگاه تبلیغی همچنان بکار بود و کم کم نظریه پردازی برای توجیه شیوه حکومتی ماهیتا سلطنتی وظاهرا خلافت اسلامی شکل گرفت و به رغم سرنگونی بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس این نظریه پردازی بدلیل نفوذ ایرانیان و اندیشه ایرانی عمق و استدلال بیشتری یافت . نظریه ای که در ادبیات دینی بخشی از علمای اهل سنت به عنوان « نظریه تغلب » توجیه و مشهور شد و لب و لباب این نظریه این بود که در غیبت حاکم واجد شرایط ( عالم و عادل و مدیر و مدبر و...) اگر فقدان حاکم موجبات عدم امنیت و هرج ومرج در جامعه اسلامی شود باید به حاکمیت جائر تن در داد و قیام علیه چنین حاکمی جائز نیست ! در واقع این نظریه پردازان با استناد به برخی آموزه های دینی و ضرورت های اجتماعی ( یا به عبارت صحیح تر واقعیت های موجود) بین "فقدان امنیت " و "حکومت جائرانه" نوعی مبادله برقرار ساخته و پذیرش حکومت جور را برای برقراری امنیت در قالب قاعده اضطرار توجیه می کردند . واینگونه بود که قاعده « حق با غالب است » یا « حکم و حکومت با غلبه کننده است » به قاعده ای رایج در عرصه حکومتداری در جوامع اسلامی تبدیل شد ، قاعده ای که بخوبی می توانند توجیه کننده و توضیح دهنده حاکمیت های سلطنتی و استبدادی پس از اسلام در ایران ودیگر بلاد اسلامی باشد .
این موضع غالب عالمان دینی اهل سنت بوده است اما اینرا بیفزایم که در گذشته و به ویژه در دوران معاصرنظریه پردازان و عالمانی از اهل سنت مخالف این نظریه بوده و حتی جان خود را درراه مبارزه با حکام جوراز دست داده اند اما تفکر همه عالمان و نظریه پردازان شیعی درطول تاریخ پس از اسلام در برابر این نظریه بوده و آنرا از بیخ و بن ناحق و نادرست می دانستنه اند و تا جایی که دانش اندک این نویسنده قد می دهد هیچگاه عالمان شیعی قاعده « حق با غالب است » را توجیه کننده حکومت های استبدادی ذیل نام خلافت اسلامی ندانسته اند و بسیاری از اینان حتی حکومت های شیعی از راه زور و غلبه را در زمان حاکمیتشان غاصب و اطاعت از آنانرا ناروا اعلام کردند . این تفکر شیعی که برآمده از آموزه های اصیل اسلامی و متکی یر سیره و شیوه نبوی و علوی در مقوله سیاست و حکومت است « حق حاکمیت » و نه « حق » را از آن مردم ( به تعبیر امروزی شهروندان ) می دانند ، و این همان اصلی است که درتدوین و تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران توسط خبرگان برگزیده ملت ذیل اصل 56 آمده و به رای اکثریت شهروندان ایرانی رسیده است ، خبرگانی که حدود 50 نفر آنان از عالمان دینی و مجتهدان مسلم شیعی بودند . اصل 56 صراحت و تاکید دارد :" حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ‌کس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند. " آیا از این روشنتر می توان دریافت که آنانی که در شرایط امروز ایران منبع مشروعیتی غیر از رای مردم برای « حق حاکمیت » می جویند قرابتی با این اصل قانون اساسی و آموزه های اصیل اسلامی و شیعی ندارند حتی اگر در لباس عالم دینی سخن گویند و نظریه پردازی کنند؟ ظاهرا اینان همانند بخشی از عالمان اهل سنت با تاثیرپذیری از شرایط زمانه و حاکمیت کنونی طرفدار « نظریه تغلب » شده اند و بعضا با طرح " حکومت اسلامی " بجای " جمهوری اسلامی " و اینکه رای و خواست مردم شرط حدوث حکومت اسلامی است اما شرط بقا نیست و پس از حدوث حکومت آنرا به هرقیمت و بهایی حتی با اعمال زور و غلبه باید حفظ کرد راه احیای نظامی را هموار می کنند که در گذشته بارها و بارها تجربه شده است و البته اینان این نظریه پردازی را نه ذیل عنوان شناخته شده متقدم یعنی « تغلب » بلکه ذیل عناوینی همچون « استبداد استدلالی » یا « دیکتاتوری مصلح » یا « حکومت اسلامی » صورت بندی می کنند . البته اگر به سوابق فکری و نظری برخی از این عالمان در سالهای قبل از انقلاب و حتی صدر انقلاب رجوع کنیم در می یابیم که هم اینان در آندوران هر گز چنین نظری را ابراز نداشته اند !
سوگمندانه باید گفت امروزه آثاراعمال « نظریه تغلب » را می توان در بخش هایی از حاکمیت وبه ویژه نهادهای امنیتی و نظامی و انتظامی و قضایی جمهوری اسلامی کشور دید . و با تکیه براین نظریه می شود در رای شهروندان دست برد و به اعتراض آنها وقعی ننهاد و با شدیدترین وجه به سرکوبی آنها برخاست و فعالان سیاسی و اجتماعی را به بند کشید و...و خلاصه به هر قیمت و بهایی باید به حفظ حکومت پرداخت واینگونه پس از 15 قرن مبارزه فکری و سیاسی عالمان شیعی با « نظریه تغلب » امروز این نظریه در جامعه ای شیعی و در عرصه حکومتی میداندار شده است و قطعا نهادینه شدن این تفکر می تواند توجیه گر نظامی برپایه استبداد دینی بدتر از استبداد سلطنتی گذشته در ایران شود . در اندیشه اسلامی و شیعی هیچگونه مبادله ای بین دومقوله " امنیت " و " حکومت جور " نمی توان یافت تا توجیه گر « نظریه تغلب » باشد و در هر شرایط وجهی برای پذیرش حکومت جور نمی توان یافت و قطعا وجود چنین حکومتی خود بزرگترین عامل ناامنی است و بر همه شهروندان است که تسلیم چنین حکومتی نشده و برای دستیابی به حکومتی عادل دست به اقدام زنند .
در پایان به نکته ای اشاره کنم که وقتی از « حق » سخن می رود می دانیم که این واژه وجوه و مولفه های بسیار دارد ازجمله حق حیات ، حق انتخاب ، حق عقیده داشتن ، حق آزادی ،...و حق حاکمیت . آنچه منظور این مقال است « حق حاکمیت » است و نه « حق » در مفهوم کلی اش ، چرا که تکلیف « حق و حقانیت » در مسائل فکری و عقیدتی در عالم و مباحث نظری روشن می شود وارتباط چندانی با عرصه عملی و حکومتداری ندارد . همانگونه که قاعده « حق با غالب است » در عرصه سیاست و حکومت هیچگونه حقانیتی به غلبه کنندگان نمی دهد رای اکثریت نیز هیچگونه حقانیتی برای منتخبان جز« حق حاکمیت » به همراه ندارد . در تفکر اسلامی شیعی برای حاکمیت هم شرط « حقانیت » لحاظ شده و هم شرط « حق حاکمیت » از طریق رای و بیعت اکثریت شهروندان ، بگونه ای که می توان اینها را شرط لازم و کافی برشمرد . به عبارت دیگر اگر شرط لازم یعنی حقانیت فرد برای حکومت مهیا باشد اما شرط کافی که همان رای و بیعت اکثریت شهروندان است فراهم نباشد ( همانند دوران 25 سال پس از رحلت پیامبربرای مولا علی) طبعا حکومت این فرد ممتنع و ناشدنی است اما بر عکس این موضوع می تواند اتفاق کند و آن اینکه فردی با رای اکثریت مردم بتواند حاکم شود بدون اینکه حقانیت داشته باشد و اینجاست که نظریه پردازان شیعی دچار وسواس و دردسر می شوند چرا بدلیل عدم حقانیت فرد حاکم ناچار به نفی « حق حاکمیت » از طریق رای اکثریت مردم می شوند و از اینروست که برخی از این نظریه پردازان برای فرار از این وضعیت و رخداد و با توجه به اینکه برای فرد حاکم فعلی در جمهوری اسلامی ایران « حقانیت » قائل اند به دام نفی و رد « حق حاکمیت » ازطریق رای اکثریت مردم فرو افتاده و عملا به « نظریه تغلب » که در سوابق اندیشه اسلامی شیعی جایی ندارد ، راه می برند ! چاره رفع تعارض بین « حقانیت » و « حق حاکمیت » فرو افتادن در دام این نظریه باطل و غیردینی نیست بلکه راه چاره در بدست آوردن رای و نظر مردم با « حقانیت » دینی است همانکاری که در دوران معاصر عالمان و اندیشه ورزان متعهد دینی انجام دادند و امام خمینی تلاش های آنان را به ثمر نشاند و نظامی را بر دو پایه « حقانیت » ( مشروعیت الهی و دینی) و « حق حاکمیت » شهروندان( مشروعیت مردمی و سیاسی ) بنیان گذاشت وحفظ این نظام هم مشروط به حفظ ایندو پایه بطور همزمان است و در واقع در نظام اسلامی « جمهوریت » و « اسلامیت » در هم تنیده و بهم پیوسته است چراکه این نظام ماهیتی فکری و عقیدتی دارد و جز با قبول و پذیرش داوطلبانه شهروندان قابل تحقق نبوده و نخواهد بود و هرگونه ترجیح یا جدایی بین ایندو شکل و محتوای این نظام را دگرگونه می کند و تکیه به « نظریه تغلب » و حفظ اسلامیت نظام نیز در این باره راهگشا نخواهد بود . هرچند اینروزها به نظر می رسد که قاعده « حق با غالب است » راهبرد برخی حکومتگران شده است اما بر همه دلسوزان و وفاداران به آرمانهای اصلی انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن به ویژه عالمان و اندیشمندان ماست که بار دیگر با طرح این سئوال که « آیا حق با غالب است » به پاسخگویی پردازند و بر باطل بودن این قاعده و اصالت و درستی « حق حاکمیت » مردم تصریح و تاکید نمایند و اینکه بدون رای و نظر اکثریت شهروندان حتی اگر فرد « حقانیت » داشته باشد حق حکومت ندارد و با زور و غلبه هم نمی تواند « حق حاکمیت » بدست آورد و اگر اینگونه کند قطعا دیگر نه تنها « حقانیت » ندارد بلکه چون ازدائره عدالت خارج وبه دائره استبداد و دیکتاتوری ورود کرده بنا به کلام امام خمینی خودبخود معزول و اگر به حکومت ادامه دهد غاصب است . در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران « حق حاکمیت » از آن شهروندان ایرانی است و تحت هیچ شرایط و عنوانی این حق را نمی توان ازآنها گرفت یا آنرا بی معنا و دگرگونه کرد و رای مردم بی اثرساخت و با زور وغلبه بر آنها حکومت کرد .
خلاصه مقال اینکه سیره نبوی و علوی در حکومتداری هیچگونه قرابتی با سرکوب و زور و غلبه نداشته است و ایندو که به صفت عصمت آراسته بودند جز با قبول و پذیرش مردم بر سریر حکومت و زعامت جامعه اسلامی تکیه نزدند چه برسد به افرادی که حتی اگر واجد همه شرایط لازم باشند به هرحال جایزالخطا هستند و باید نظارت دائم شهروندان بر آنها باشد تا از مسیر عدالت خارج نشوند و...



   نظرات

یکی از سبزها :

اقا رسیدن مبارک خیلی فعالیت خود را کم کرده اید ! چی شده؟؟ سایت را چرا تعطیل کرده بودید؟؟

مزروعی : با سلام و تشکر از لطف شما ، والا سایت ما را برای مدتی تعطیلاندند ! و خود ما را هم مخفاندند! ضمن اینکه فکر نمی کنم پس از این حوادث فاجعه بار و افتادن طشت رسوایی اقتدارگرایان حاکم دیگر نوشتن امثال بنده و سایت فائده ای داشته باشد !ظاهرا کار دیگر از این حرفها کذشته است !

 

حسن :

جناب علی آقا مزروعی
خوب گفتی وگل گفتی
ولی اما؟؟؟!!!
تجربه چنددهه بعدازانقلاب نشان داده است که این آقایان دین وآموزه های بنیانگذاران آن راصرفادرجهت عوام فریبی وتوجیه قدرت وجلب ثروت و... قبول داشته ودارندولی درعمل نظریات جناب ماکیاولی راسرلوحه کارسیاست پیشگی وزعامت فروشی ومتاسفانه دین فروشی خود نموده اند واین ها جزبه نام ونان و...به چیزی دیگر نمی اندیشند.

 

:

سایت عبدالله شهبازی ومطالب اورا در مورد ریشه های مرموز احمدی نژاد بخوانید جالب است.

مزروعی : باسلام ، متاسفانه من کلا نسبت به مطالب آقای شهبازی برداشت خوبی ندارم و آنها فاقد نگاهی درست می دانم و فکر نمی کنم مخالفت با احمد نژاد نیازی به این فلسفه بازی ها داشته باشد بلکه با ارزیابی عملکردش براحتی می توان دریافت که براه صواب نمی رود و...اما من چون دولت دهم را کلا مشروع و برآمده از رای مردم نمی دانم حتی پرداختن به عملکرد آنرا هم نادرست می دانم و در این زمینه دیگر مطلبی نخواهم نوشت .

 

:

سلام پيرمرد!

ياد قديما بخير

حس ميكردم يه مرگ در راه يه مرگ! استرس داشتم استرس يهك زنده بگوري وحشتناك استرس اينكه اره حق با غالب نخوندم چي نوشتي يعني ديگه نميخونم چون ديگه هيچي نميخوام بدونم

ولي گمونم حق با غالب باشه

يعني تا بوده همين بوده

يعني ما عادتمونه كه اينطور فكر كنيم يعني شايد فطرت شايد غريزه شايد همينجور هم باشه

مگر نه اينكه خداوند حق خب خداوند غالب

ما مغلوب زندگي
عذر ميخوام جفنگ گفتم يعني ديگه بكلي قاطي كرديم رفت
يعني حس ميكنم فاتحه

مزروعی : باسلام ،زندگی جاری است و به قول خداوند این ایام بین دولتها جابجا می شود و به نظرم مهم همین است که ما بدانیم حق با غالب نیست اگرچه در عمل این چنین نباشد

 

:

ولي خب چرا يه چيزي به ذهنم ميرسه

خواهشان جمعيتهاي فعال فقط بخوان زندانيها ازاد بشن
نخواستيم
اقا نخواستيم
هيچي بي خي

اين بدبختا كه در بند افتادن رو فقط بخواين ول كنن همين بسه
اونام كه رفتند كه رفتند خوش بحالشون
اينا كه در بندن فقط مردم مطالبه كنن ازاد بشن
همين

مزروعی : باسلام ، اینها آزاد می شوند و روسیاهی هم به ذغال می ماند.

 

:

البته سالهاست که استبداد دینی غالب شده است و ازقتل های زنجیره ای وماقبل آن شروع شده بود ولی مردم هنوز کمی امیدوار بودند متاسفانه 8سال هم آقای خاتمی به برقراری استبداد دینی کمک کردند و امیدواری بیشترشد ولی حقیقتا چیزی که هرگزدراین 30سال نبوده است عدل و رافت و مبانی اسلامی بوده وهرگزهم اصلاح نخواهدشد

 

nasrin :

سلام اقای مزروعی ان سالی که از اصفهان کاندیدای مجلس شوده بودید من در اصفهان بودم و افتخار می کنم که تنها یک بار به مجلس رای دادم ان هم به مرد اطلاح طلب ان زمان در اصفهانی که زیر تبلیغات اخوان و کامران بود ان سال مردم اصفهان ثابت کردن که کامران و اخوان راستی را نمی خواهندحتی در زادگاه خودشان هم کمترین رای را اوردن ولی نمی دانم چرا در این زمانه حساس از اقای ایت الله طاهری حمایت چشمگیری نکردن به هر روی برای شما و خانواده ازاد اندیشتان ارزوی بهترین ها را از خداوند دارم ما را تنها نگذارید در این سوی ابها دلتنگ ایران عزیز هستیم نوشتهای شما به ما کمک میکند تا با حقایق بهتر اشنا شویم باورکنید اگر یک بار دیگر کاندیدا شوید هر کجای دنیا که باشم ایران میام تا به شما رای بدم امروز اگر مجلس با ما بود به این وزرای خائن کودتا گر رای اعتماد نمی دادیم به امید ایرانی سبز اباد و ازاد

مزروعی : بسلام و تشکر از لطف و محبت شما ، انشالله با همت و تلاش ایراینان آزادیخواه این دوران تمام می شودو شاهد ایرانی آباد و آزاد خواهیم بود.درضمن اگر آدرس خودنان را بفرستید شاید روزگاری نصیب شود تا توفیق دیدار حضوری شما را یابم و حضورا تشکر کنم .

 

حامد :

سلام. خسته نباشید از این ناملایمتی ها. قصد ندارم در این اوضاعی که از صمیم قلب مطمئن هستم که شما هم مبهوت و آزرده از اوضاع پیش آمده هستید بار خاطر شما باشم. اما آقای مزروعی من حدود 2 سال پیش همینجا از شما در مورد ضرورت انقلاب سال 57 و میزان موثر بودن آن در اصلاح مسیر ملت ایران از شما سوال کرده بودم و شما هم لطف کرده پاسخی بلند داده بودید که اتفاقا در سایت گویا هم منتشر شد. شما آنزمان مصر بر وجوب انقلاب بودید و اینکه ما جنبه های مثبت را نمی بینیم. بعد از این دو سال باز هم این سوال متاسفانه در ذهن من با شدت بیشتری می درخشد و اینکه در زندانهای شاه به هیچ وجه به کسی تجاوز جنسی (با فاعلیت یک انسان) انجام نگرفت و خاطراتی که شنیده ایم بصورت بسیار محدود از تجاوز با شیشه نوشابه بود. قصدم از بازگویی این سخنان که قلم شرم دارد از گفتن تنها اینست که بگویم آقای مزروعی متاسفانه سیاستمداران ما از مردم عادی ما دانش سیاسی کمتری دارند وگرنه چه کسی می تواند دلبسته نظامی باشد که تجاوز در آن نهادینه است. داستان تجاوز مربوط به قضایای اخیر نیست و این قضیه متاسفانه از سالهای اول انقلاب بوده و تنها بدلیل عدم اطلاع رسانی مناسب در آن زمان بسیاری از آن آگاه نبودند. من تنها یک نتیجه می توانم بگیرم و آن اینکه این کار با دستور مستقیم و در خوش بینانه ترین حالت با آگاهی کامل مقامات بالای نظام صورت گرفته است وگرنه این کار در شهرهای مختلف و در سالهای مختلف انجام نمی شد و هیچ مامور جزء جرات این کار را ندارد. این تازه یک مورد از جنایات بود که نسبت به رژیم گذشته اوضاع بدتر شده است. دوست گرامی متاسفانه خون پاک شهدا تا حد زیادی هدر رفت (نمی گویم کامل چون به هر حال با روی کار آمدن این حکومت بدون شک آگاهی مردم بسیار بالا رفت، گرچه هزینه بسیاری پرداخت شد) اما اکثریت بالایی از مردم به این نتیجه رسیده اند که حاکم از آسمان نمی آید بلکه باید از همین زمین انتخاب شود و کسی که از آسمان می آید برای کار آسمانی به کار آید نه هدایت زندگی روزمره مردم که کاری است کاملا زمینی و نیازمند دانش زمینی. خداوند را بسیار شاکرم که در این اوضاع در دامن مام میهن بسر نمی برم.
سربلند باشید

مزروعی : باسلام ، به رغم فجایعی که در اینروزها اتفاق افتاده است و دل هر ایرانی آزاده ای را آتش می زند بنده براین نظر نیستن که آنچه انجام شده یک شیوه سیتماتیک و دستور داده شده از بالاست بلکه در جمهوری اسلامی ایران همانند هر نظام سیاسی دیکر نیروهایی وجود دارند حشنونت طلب و ماجراجو و...که دراز این شرایط استفاده کرده و دست به انجام این جنایات می زنند با این تفاوت که برای اینها انجام این اقدامات بعضا توجیه ایدئولوؤیک و دینی هم می گیرد و همین کار را مشکل تر و خشن تر می کند و در کل هنوز من براین نظرم که در برخورد با این مسائل و کل نظام سیاسی باید راهبرد اصلاح طلبانه داشت و تلاش بر خشنونت زدایی از عرصه جامعه بطور کلی و حکومت بطور خاص کرد .

 

nasrin :

سلام برادرم زخم خورده از نا مردی های روزگار این روز ها سیاست مداران خالی از فکر بر چهر نقاب مردی زده اند این روز ها که نوشتن... سبز بودن..گفتن و نظر دادن جرم است به شجاعت شما و فرزندتان به خود می بالیم.در این روزگاری که سیاست مداران خالی از فکر پشت هیکله سرخ پوش چاوز پنهان شده اند تا شاید برای نا مشروع بودن خود مشروعیتی پیدا کنند در فضایی که نفس کشیدن سنگین است امید به رهایی زیباست ان روز که به دنیا امدم سال 57 بود 2سال بعد تن به جنگ و اوارگی دادم که من در او دخیل نبودم 9ساله بودم که اقای خمینی رفت باز من در انتخاب جانشینش دخیل نبودم سردار سازندگی امد من در امدنش دخیل نبودم اما خرداد سبز ان سالی که با خود نوید دگر اندیشی و ازاد اندیشی را با خود اورد من برای اولین بار در تولد نو گرایی دینی و ازاد اندیشیدن در چهار چوب قانون دخیل بودم 2خرداد 76 به یومن ازادی شهرم خونین شهر به فال نیک گرفتم سرتان را درد نیاورم تحجر طلبی بعضی ها نگذاشت که اصلاح طلبان راه خود رابه راحتی بپیمایند ماهم کوتاه امدیم و میدان را برای انها خالی کردیم ولی این بار کوتاه نخواهیم امد شما هم ما را رها نکنید ترک وطن کردیم امدیم امارات تا راهمان از وطن دور نباشد غروب کنار خلیج همیشگی فارس یاد جنوب عزیز را زنده می کنیم یاد اصفهان زیبا که عزیز ترین غزیزانم را در خاکش امانت گذاشتم اینجا هم ازادی نقاشیست ولی ما به کمک هم به ازادی واقعی خواهیم رسید شبهای قدر نزدیک است التماس دعا برای ایران عزیز به امید دیدار روی پل خرمشهر کنار سنگ فرشهای سی و سه پل

 

فرید صلواتی :

شما اگر جای من بودید چه می کردید؟

مزروعی : باسلام ، به نظرم هیجکسی نمی تواند خود را جای دیگری بگذارد و بنابراین پاسخی برای شنا ندارم.

 

Fariborz :

Chera shoma va dostanetan KHAMOSH hastin??
Agar emrouz sokoot konid farda nobate shoma khahad bood.

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز درحالیکه همه مسائل عریان شده است امثال بنده دیگرراجع به چه موضوعی باید اظهار نظرکند؟ البته نوبت ینده هم بود و به لطف خدا تا الان عقب افتاده است واز این جهت خیال شما راحت باشد و

 

:

با سلام
اگه ميتوني بنويس اقاي مزروعي
از روسو بنويس
از جامعه مدني بنويس
از قرار داد اجتماعي بنويس
اگه ميتوني بنويس هر چند كه ............
ما بايد بايستيم تا بميريم
بنظرم از حكومت ديني ننويسي از ليراليسم هم ننويسي كه چاك دهان بعضي باز بشه اما از قرار داد اجتماعي چي ميتونيم كه نميتونيم؟؟؟؟؟؟؟؟!

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007