« سال نومبارک | صفحه اول | نظاميان و انتخابات »

1 فروردین 88

یادی از گذشته

من برای دیدن مادرم و خواهران وبرادرانم به مناسبت سال نو به زادگاهم مارچین آمده ام . مارچین که هم اکنون دیگر تقریبا بدین نام شناخته نمی شود و در دل توسعه شهر اصفهان هضم شده است در روزگار تولد تا جوانی من روستایی بود با حدود دو الی چهارهزار نفر جمعیت . اکثریت مردان روستا یا کارگر شهرداری اصفهان بودند یا در کارخانه های ریسندگی و بافندگی بارش و بهریس و تاج اشتغال داشتند و تعداد کمتری هم از راه کشاورزی ارتزاق می کردند . بافت غالب روستا بافتی کارگری و مستضعف بود البته محله ای هم داشت که به آن محله حاجی ها می گفتند و ساکنان این محله چون زمین فراوان داشتند وضعشان به لحاظ ثروت خوب بود اما تا یادم می آید همواره در استفاده از ثروتشان برای خدمات اجتماعی و توسعه محل خسیس بوده و مشارکت نمی کردند ! تعداد با سوادان روستا به حدود 20 نفر می رسید و نان برخی شان برای نوشتن اسناد معاملات زمین و خانه ( چون همه اسناد دست نویس بود و جالب آنکه هنوزهم همینگونه است! ) یا صورت جهازیه و...توی روغن بود و یکی دونفرشان مکتب خانه داشتند که شبانه و پولی بود که با آمدن مدرسه دولتی از سال 1341 کم کم دکانشان تعطیل شد .

در این روستا همه همدیگر را می شناختند و روابط عاطفی بسیار قوی و نزدیک داشتند و از جیک و پیک هم با خبر بودند و نمی دانم که چگونه در زمان شناسنامه دادن به اهالی روستا تقریبا به بیشتر آنها فامیلی مزروعی را داده اند بدون آنکه بین آنها رابطه نسبی باشد . قلب روستا در مسجد میان ده می زد که در دوران کودکی و نوجوانی من امام جماعتی بنام آقا ماشاالله داشت که قبلا در مورد او نوشته ام و در دوران جوانی بنده ایشان بدلائلی که توضیح داده ام لباس روحانی را درآورد و گوشه نشینی اختیار کرد و اهالی امام جماعت دیگری بنام حسینی را که از ساکنان سده ( خمینی شهر) بود آوردند که تا هنگام مرگ در این مسند بود . از مشخصات بارز این روحانی این بود که هیچ قرابتی با امام خمینی و انقلاب نداشت چراکه از سال 54 به اینطرف من و سه نفر از دوستان همراه جلسات قرآن و بحث های مذهبی را در مسجد و حسینیه مارچین براه انداخته بودیم و کم وبیش بحث هایی می کردیم که سرخوشی با رژیم پهلوی نداشت و بوی مبارزه و انقلاب می داد و ایشان هم متوجه این فعالیت ها بود اما هیچ همراهی نمی کرد و در روزهای اوج انقلاب که من می رفتم و بین دونماز با استفاده از بلندگوی مسجد اعلامیه های امام را می خواندم به صراحت به من می گفت که تو آخر نان مرا با این عیالواری که دارم آجر می کنی ، و نشان به آن نشانی که تا روز پیروزی انقلاب نام امام را به زبان بیاورد ! اما اینرا هم بگویم که انصافا پس از انقلاب هم هیچ ادعایی نداشت و پی نانی از انقلاب برای خود نگشت و با همان سلوک سابق تا مرگ رفتار کرد .
در چنین جو و فضایی ( که نمی دانم چقدر توانستم آنرا توصیف و انتقال دهم ) بود که ما توانستیم جمعی جوان و قابل توجه را در مارچین همراه با انقلاب کنیم و با پیروزی انقلاب آنها را در تشکلی بنام « انجمن اسلامی مارچین » متشکل سازیم و حال که پس از سی سال به جستجوی " یادی از گذشته " به زیر زمین مادرم رفته بودم تا کتابهای قدیمی را مرور کنم در لابلای آنها اوراقی را یافتم که تعلق به جلسات این انجمن در سال های 58 و 59 داشت و در آن نام افراد حاضر در این جلسات و مبلغی را که تحت عنوان کمک به کارهای ضروری و ضربتی پرداخته بودند . با توجه به آن بافت جمعیتی و وضعیت اقتصادی که قبلا توضیح دادم این افراد هر هفته مبلغ 50 ریال برای فعالیت های انجمن می پرداختند که غالبا صرف کمک به خانوارهای مستمند و کارهای عام المنفعه می شد و در این " یادی از گذشته " می خواهم نام آنها را بنویسم تا یادی باشد از آنها که در فضای انقلاب و بدون هرگونه چشمداشتی اقدام به این عمل می کردند و ایثار امثال اینان ، که برخی شان به فیض شهادت رسیدند ، بود که درخت انقلاب و جمهوری اسلامی را آبیاری و بارور کرد و غالب آنهایی شان که زنده مانده اند زندگی شان همانگونه مانده است که اول انقلاب . اسامی را به ترتیب ثبت در دفتر بتاریخ 8/9/58 می آورم و با استفاده از برگه های دیگر تکمیل می کنم : 1- محمد جوادی فرزند شعبان ، 2- لطفعلی خلیل پرور فرزند غلامحسین ( به بسیج و سپاه پیوسته و سال ها در جبهه بود و پس از بازنشستگی براثر سکته قلبی در سال گذشته در گذشت )، 3- احمد مزروعی فرزند حاج رضا ( ازکاسبان سرشناس محل و برادر دوشهید) ، 4- قنبر حیدری فرزند رجبعلی ( به رحمت خدا رفته ) ، 5- سید کریم طراح فرزند سید احمد ( بارها به جبهه رفت و مجروح شد و پس از جنگ به زندگی عادی برگشت ) ، 6- اسماعیل مزروعی فرزند عباس ، 7- رحمت الله مزروعی فرزند شکرالله ، 8- رمضان مزروعی فرزند شکرالله ، 9- قربانعلی مزروعی فرزند نعمت الله ، 10- حسن جوادی فرزند شعبان ، 11- رحمت الله کریمی فرزند حسن ، 12- نادعلی حقیقی زاده فرزند باقر ، 13- ابوطالب مزروعی فرزند فتح الله ، 14- رجبعلی مزروعی فرزند رمضان ، 15- تقی مزروعی فرزند حاج رضا ، 16- اکبر مزروعی فرزند احمد ، 17- احمد مزروعی فرزند حاج علی ، 18- براتعلی حقیقی فرزند حیدر ، 19- حسن قانعیان فرزند علی ،20- رحمت الله مزروعی فرزند محمد ، 21- مرتضی مزروعی فرزند علی ،22- حسین مزروعی فرزندحسن ،23- نعمت الله رجبی فرزند علی اکبر، 24- رضا مهدی پور فرزند علی محمد ( در اوایل جنگ به شهادت رسید) ،25- محمدعلی مزروعی فرزند رحیم ، 26- حسن هدائیان فرزند عبدالله ،27- رجبعلی مزروعی فرزند صفر ، 28- شکرالله رجبی فرزند علی اکبر ،29- فضل الله مزروعی فرزند جعفر ( در جنگ به شهادت رسید) ،30- حاج حسین حقیقی زاده فرزند جعفر،31- رضا نصرالهی فرزند حسن،32- رضا مزروعی فرزند احمد ،33- علی مزروعی فرزند ابوالقاسم ،34- مرتضی مزروعی فرزند رجبعلی ، 35- عباس جوادی فرزند شعبان ،36- سید ااکبر حسینی فرزند سید جواد ، 37- رحمت الله مزروعی فرزند حیدر، 38- اکبرمهدی پور فرزند علی محمد، 39- محمد حسین مزروعی فرزند عباس ، 40- احمد رجبی فرزند علی اکبر، 41- رضا مهدیان فرزند قاسم ( بارها به جبهه رفت و مجروح شد و برادر شهید )، 42- تقی مزروعی فرزند حاج رضا ، 43- صفرعلی مزروعی فرزند فتح الله ،44- حسین علی مزروعی فرزند ابوالقاسم،45- رضا نصرالهی فرزند حسن .
جالب اینکه در پشت همین برگه صورت جلسه ای است با این نوشته :" یکشنبه مورخ 12/9/58 روز اول رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی از صندوقی که جهت کمک به زلزله زدگان روستاهای اطراف خراسان درب مدرسه پسرانه گذاشته شده بود جمعا مبلغ 13470ریال جمع شد و در روز دوشنبه مورخ 13/9/58 مبلغ 3050 ریال." بله آن روزها و روزگاران ایام ایثار و کمک به دیگران و از خود گذشتن بود و مردمانی که خود در عسرت و تنگدستی و بواقع مستضعف بودند هر آنقدر که می توانستند در کار خیر مشارکت می کردند اما امروز ما در کجا قرار داریم؟ این " یادی از گذشته " مرا که سال هاست از مارچین هجرت کرده ام و جز برای دیدار مادر و اقوام و آنهم هرازهرگاهی بدانجا نمی روم و کمتر توفیق دیدار همین یاران را می یابم سخت به تامل واداشت و اینکه بار انقلاب بر دوش مستضعف ترین افراد جامعه ما بود اما اینان کمترین بهره را از آن گرفتند و من شرمنده اینان هستم چراکه روزگاری بدانها می گفتم انقلاب زندگی بهتری را برای آنان به ارمغان می آورد اما ...و صد اما که پس از سی سال فاصله با آرمانهای انقلاب بیشتر شده و مستضعفان همچنان گرفنار زندگی مانده اند و...



   نظرات

شرفی :

با سلام.در انقلاب ایران گروه هایی مختلف حضور داشتند.اما چه گروههایی نفع بعد از انقلاب رو بردند؟این بسته به توانایی در رهبری و توانایی در ارتباط با توده ها دارد.در انقلابات هر کس توانایی بیشتری برای بسیج سیاسی توده ها داشته باشد،برنده ترخواهد بود.بنابراین انقلابات، الزاما میانه نیستند بلکه معمولا اهدافی عالی و عام دارند و هرکس در دادن شعار های انقلابی موثرتر باشد،موفق تر هست.مزروعی عزیز فراموش نکنیم که انقلابات معمولا فرزندان خود را میخورند.یاد تمامی کسانی را که در انقلاب ایران مشارکت داشتند گرامی میداریم.سالم باشی.متشکرم.

 

:

با سلام
همينكه ياد گذشته ها كردين خودش نشانه اي از بزرگواري وخرد ورزي وقدر شناسي شماست!
ولي من يه توصيه به شما ميكنم حالا تو اين ايام بيكارين رمان قلعه حيوانات رو از اينترنت بگيرين بخونين بد نيست رمان قشنگيه!

مزروعی : باسلام ، خواندن این رمان هم یکی از خاطرات گذشته من است .

 

مرتضي :

سلام دكتر علي عزيز
پايان قصه چنان حقيقت دردناكي را بيان مي كند كه نه در ديار شما كه در ديار ما و ماها نيز چنين است. من نيز از ديار كويري هستم- گر چه شايد سالي 1-2 بار براي ديدار با والدينم به دان جا مي روم- به بركت انقلاب رنگ و نوايي گرفت و به بركت همان انقلاب روز به روز فقيرتر و فساد و بيكاري و مواد مخدر بيشتر. اي كاش مردمان ديارهاي هر قسمت از اين خاك كه هم مسلمانند و هم ايراني به اندازه مردمان حماس و حزب الله از سفره نفت خود بهره مي بردند. اري اينچنين است برادر.

ضمنا از نيامدن خاتمي چنان دلگير و دلتنگم كه نمي دانم چه بايد كرد.

 

سیاوش :

سلام جناب مزورعی عزیز. وبلاگ شما را اتفاقی پیدا کردم. وبلاگ نویسی مسئولین(چه گذشته و چه فی الحال) نوعی احترام به مردم است. اگر خلاصه تر بنویسید. مشتری دایم میشوم. معمولا هر پست وبلاگ از حدود بیست خط (با توجه حجم وب شما) بیشتر نباید باشد. زنده باشید.

 

مصطفی :

مصطفی
مزروعی عزیز سلام
کم نیستند کسانی که برای مشارکت در به ثمر رسیدن این انقلاب هدفی جز رضای خداوند نداشتندو افرادی که شما نام بردید از ان دسته اند .
این افراد بخاطر پست و مقام قیام نکردند و کماکان زندگی معمولی دارند و عده ای دیگر از این همه رشادت و ریخته شدن خون این عزیزان نهایت استفاده را کرده و امروز به پست و مقامی رسیده اند .
در هر انقلابی معمولا 2 مطلب دیده می شود
1-انقلاب فرزندان خود را میخورد .
2-به هر نامی که انقلابی صورت می گیرد بعد از گذشت چندین سال اثری از ان نام نمیماند .همانطور که در ایران از اسلام در بین اکثر جوانان چیزی باقی نمانده است .
به امید روزی که مردم ایران بتوانند به حداقلهای زندگی به عنوان یک انسان برسند.
به امید ان روز

 

فتح الله :

سلام

 

مصطفی :

باری
هراس من از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از ازادی ادمی افزون باشد.

 

امیر :

آقای مزروعی (حقیقت بسان زهر تلخ است) خوش به حال شما که به نان ونوائی رسیدید.اما خیلی چیز ها را از دست دادید.که آن عزیزان هنوز دارند.شما بازنده ی گذشته اید.آنان برندگان آینده.اگرامروز مثل گذشته نیست.این شماها بودید.که این وضع را حاکم کردید.

مزروعي : باسلام ،از لطف و محبت شما سپاسگزارم اما تقاضا دارم كه آدزس آن نان و نوا را بمن نشان دهيد تا از آن بهره اي گيرم ! دوست عزيز اگر شما بنده را مصداق خسرالدنيا و الاخره توصيف كرده بوديد بيشتر مقرون به صخت بود تا اينگونه خود را آلوده تهمت و دورغي نسازيد تا در روزقيامت پاسخگوي آن باشيد .

 

reza :

آقای مزروعی

من از لندن مینویسم. این نوشته شما مرا هم با خود به گذشته ها برد. به مارچین و خانه اصفهان و اصفهان برد. به گلستان شهدا برد به دارخویین برد. به لشگر امام حسین و خرازی سر زدم با نوشته شما. رفتم دوباره بچه های بی پناه لشگر نجف را دیدم. چه صادقانه نوشتی. یاد دو نفر علی مزروعی هم افتادم یکی فرمانده گردان یا زهرا بود یکی فرمانده گروهان. شما صادقانه نوشتی و بوی نوشته اتان مرا گریاند. حالا ......... اینطرفها آمدی با من تماس بگیرید خوشحال می شوم در خدمت باشم. کاری هم اینجا داشتید من یکی کوچیک شما در خدمتم.

رضا حایز

مزروعي : باسلام ، اميدوارم روزگاري توفيق ديدار شما را داشته باشم.

 

یک مارچینی :

عزیز من
یاد ان روزها بخیر که من از تو از نظرسنی بزرگتر بودم و تو برای ما در مسجد کوچک مارچین در مورد ولایت فقیه سخنرانی میکردی و به روشنگری میپرداختی و میگفتی مؤمن اگر التزام به ولایت فقیه نداشته باشد که مؤمن نیست ولی حیف حیف که از همه ان ارمانها به خاطر مسایل حزبی برگشتی من برای تو از صمیم قلب تاسف مسخورم و ارزوی بازگشت دارم اخرتت را به خاطر دنیا خراب نکن

مزروعي : باسلام ،من حتي يك درصد هم باورم نمي شود كه در مارچين فردي بزرگتراز من با اين توصيف باشد و كار با اينترنت را بلد باشد تا اين پيام را براي من بنويسد! و البته يادم هم نمي آيد حتي در دوران امام خميني اينگونه در باره ولايت فقيه سخن گفته باشم . دوست عزيز!كه نگران دنيا و آخرت من هستي مدتهاست كه شوراي نگهبان در برگيرنده فقيهان منصوب ولايت فقيه تكليف بنده را نه بدليل عدم التزام به ولايت فقيه بلكه بدليل عدم اعتقاد و التزام به اسلام روشن كرده اندحالا شما فكر مي كنيد من بايد نگران دنيا و آخرتم باشم يا آنان؟ در ضمن خوشحال مي شوم شما كه ادعاي شاگردي بنده را داشته و امروز سمت استادي يافته اي به من نشان دهيد كدام مسائل جزيي مرا از راه بدر كرده و آخرتم را به خاطر دنيا خراب كرده ام ؟

 

دوست :

حج اکبر من یکی از اونهایی هستم که زمون انقلاب فعالیت میکردم و تو را هم خیلی خوب میشناسم درسته الان پیر شدیم و توی این نظام هیچ پستی پیدا نداشتییم و همون زندگی قبلی را داریم ولی خوشحالم که بعد از انقلاب هم به همان ارزشهای الهی اول انقلاب پایبند مانده ام و با این ارزشهای خواهم مرد ولی
توچی همه اونها را کنار گذاشتی و شنیدم دیگه ولایت فقیه را هم قبول نداری وای بر تو اون دنیا چه میخواهی بکنی توکه جوونیت را تو راه درست بودی اخر عمرتو به خاطر پست و حزب بازی خراب نکن و دست بردار از این کارها

مزروعي : باسلام ،من از موعظه و نصيحت شما كه خود را دوست من لقب داده ايد سپاسگزارم اما فكر مي كنم كه شرط اول دوستي اين باشد كه آدم دوستش را بشناسد و نمي دانم كه چرا شما به رغم ادعاي دوستي ازنام بردن خود داري كرده ايد و نكته ديگر اينكه من كمتر دوستي را مي شناسم آنهم از مارچين كه اهل اينترنت و پيام نويسي باشد !

 

mousa :

Mr. Mazrooi: I hope you learned from your mistakes and you would not repeat them again. People like you gave a bunch of hopes to Iranians and later on, killed a bunch of them, too! This is not a joke, this is the sad story of my motherland, IRAN.

مزروعي : باسلام ، زندگي آدمي در سايه آزمون و خظا پيش مي رود و من خوشحالم كه حهت گيري كلي زندگي ام درست بوده است هرچند در طي مسير دچار خطاهايي هم شده ام و اميدوارم كه با عبرت آموزي از گذشته كمتر خطا كنم اما فكرنمي كنم كه زندگي آدم هاي ديگر هم مصون از اشتباه و خطا باشد و از اينرو براين باورم كه ما بايد با تسامح و تساهل با يگديگر رفتار كرده و تا آنجا كه ممكن در سايه استفاده از خرد جمعي به پيش رويم .

 

:

باسلام مباحثه شما واين دوست مارچيني قلابييتان مرا بسيار خنداند!
به نظر مياد ايندوست شما بعد ازاينكه صلاحيت شما راتاييد نميكند بدنبال رد صلاحيت شما در اخرت نيز هست!
واينجايش ديگر خيلي خنده دار است! والبته كمي قابل تامل!وبعيد است از جانب كسي باشد كه فيضي نبرده باشد از خوان نعمت!

حالا يا ايشون واقعا دستي در ان دنيا هم دارد يا موضوع ميتواند بقرار زير باشد :

با توجه به اينكه شماها در اين دنيا رد صلاحيت شده ايد بخاطر حزب بازيهايتان بقول دوستتون(انچه كه تا كنون رفته از76 تا امروز)وتا اون موقع صلاحيت داشتيد!

مشكلتان با رد شدن صلاحيتتان حل شده بود! اما الان درنظر دوستتان مياد قصد دور زدن اونارو داريد واين مقصود احتمالا در اين لينك( يادي از گذشته) براي دوستتان نمايان گشته واخيرا اين رفتار در شما اصلاحطلبان بيشتر نمود پيدا كرده وقصد برگشت به اصول نموده ايد از جمله همين لينكتان و اين اصول را ياداوري وتعريف ميكنيدوچون دوستتان به احتمال زياد از اصولگرايان هست دچار چالش ميشود وزود زده به اصل مطلب وقصد دارد شما را ضربه فني كند!
اينه كه شمارو به استغفار دعوت ميكنه!

البته خيلي خوبه كه شما ودوستتون بدرستي برگردين گذشته وبه اصول تا ما هم ازاون زمانها سر در بياريم! اين صدا وسيما كه بدرستي قضايارو نشون نميده كه !

ما هم بدونيم اصول چي بود فروع چي بود ؟

حداقل اينجور چالشها بين شماها ودوستانتون شايد روشني بخش باشه!
اصولي كه هنوز كه هنوز بين شماها ودوستانتون مبهم مونده خلاصه بايد سر از واقعيت وحقيقت قابل فهم ودرك ما ادميان تحقير شده وتحميق شده وفقير ومحروم نگاه داشته شده در بياره نبايد بياره؟

من اين رويداد جديد كه بين دوطيف اصولگراي راست واوصولگراي چپ داره بوجود مياد روبفال نيك ميگيرم!

اميدوارم نه تنها در اين لينك بلكه در دنياي واقعي اصول به وضوح ومستدل تبيين بشه با جزييات كامل!

اميدوارم يه ريس جمهور تو اين مملكت نياد شعار ازادي وجامعه مدني بده وريس جمهور بعدي نياد بگه ديگر ازادي وجامعه مدني دغدغه مردم نيست!
(قطعا ديگر نان شب بسختي بدست مياد گور پدر ازادي!ميخواهيم كه اصلا زنده نباشيم كه بنده ازاد باشيم!)

براستي چه شده كه ديگر ازادي اين اولين نياز وحق انسان براي بندگي خدا ديگر دغدغه او بشمار نمي ايد؟

اين اصول چه هستند بگوييد بدانيم اي اصلاحطلبان بازگشت كننده به اصول؟؟؟؟؟

ايا فكر نميكنيد دوستتان وشما واقعا باهم دوست بوده باشيد والان هم او گذشته را مبهم نگاه داشته هم شما وبهتر باشد به نصيحت دوستتان گوش كنيد؟

مزروعي : باسلام ، من نمي توانم دريابم كه چرا شما وقتتان را تلف خواندن اينها مي كنيد چراكه به هرحال فائده اي به حال شما ندارد؟ دوست عزيز اگر شما بدنبال حقيقت مي گرديد راهش اين نيست كه به ديگران تهمت بزنيد يا نسبت دورغ بدهيد و نمي دانم از كجا مطالب من اينرا درآورده ايد كه من دنبال اصلاحات بازگشت كننده به اصول هستم؟ و از كجاي همين نوشته مورد اشاره يا پاسخ من يك چنين مطلبي در مي آيد؟ دوست عزيز! ظاهراغالب ما ايراني ها عادت داريم بجاي درك و فهم سخن ديگران ازهرموضوعي براي آنچه خود مي خواهيم و مي پسنديم استفاده كنيم در حاليكه حداقل در دنياي مجازي نيازي به انجام اينكار نيست و شما براحتي مي توانستيد نظرتان و نقدتان را به امثال بنده بيان داريد تا من از آن استفاده كنم وگرنه كنايه زدن و ابهام گويي و يا عقده گشايي بدون منطق چه فتئده اي مي تواند براي من و ديگر كاربران داشته باشد .

 

mousa :

Mr. Mazrooi: Trail and error is O.K as long as it is not about the life of other human beings. Look at your around, and if you are happy with this system, then, you have to think twice.

مزروعي : باسلام ، دوست عزيز! من نمي دانم شما در كجا زندگي مي كني ولي در همه كشورها عرصه سياست عرصه آزمون و خطاست و اينگونه نيست كه شما تصور كرده ايد. بطورمثا ل آيا سياست هاي دولت بوش در عرصه داخلي و خارجي متوجه زندگي مردم آمريكا و حتي ديگر كشورها نبود ؟و آيا همين باعث نشد كه جمهوري خواهان در انتخابات ببازند؟ و اينگونه هم نيست كه همه سياست هاي رئيس جمهور جديد به نفع زندگي ديگر انسانها تمام شود. درايران هم همينگونه است البته با توجه به تاريخ و فرهنگ ما و فاصله اي كه با دنياي پيشترفته داريم .بله منهم مثل خيلي از مردم آمريكا كه از سياست هاي بوش خوشحال و راضي نبودند يا مردم ديگر كشورها از وضعيت موجود در ايران راضي نيستم و از اينرو در پي اصلاحات هستم و از فرصت انتخابات رياست جمهوري مي خواهم براي تحقق اين هدف استفاده كنم اما شما ظاهرا منظور ديگري داريد كه بطور شفاف بيان داريد بنده هم راحتترمي دانم پاسخ دهم .

 

mousa :

Mr. Mazrooi: Thank you for your reply. You made a very wrong comparison between Iran and a democratic country. 1. People in U.S changed their Mr. president and brought the "one" they "like". They do not have Guardin Society (shouray-e-negahban) to filter they vote. 2. Their Mr. President is not like Khatami who was there for 8 years and finally said I am not a hero. 3.In U.S people are not going to "reform" the system, they are trying to make the system "better". I guess we are from two different world. I made my post clear, but you are the person who says something that is not clear at all. For example, if you guys are trying to make a reform in Islamic Republic, which I believe is impossible, what your plans are, what the obstacles are, where and when you talked with people clearly and addressed those obstacles, what economic plans you have for Iran, what you are going to do with tyranny "supreme leader", what you are going to do with the constitution and those controversial laws. As you see, people are clear, the one who talks about "reform" (islahat), is talking around the bush and giving the wrong address.
Mr. Mazrooi, think twice, and find the answer for this question: why people do not believe in your reform?

مزروعي : باسلام ،خوشحالم كه شما به صراحت نوشته ايد كه فاصله بسيار ميان ايران و آمريكا به لحاظ نظام سياسي است و اگر شما اينرا قبول داشته باشيد آنوقت كار بنده آسان مي شود .دوست عزيز! آن مثالي كه من زده بودم وجه تشابهش فقط موضوع آزمون و خطا در اداره كردن حكومت ها بود كه فكر نمي كنم از اين نظر فرق چنداني بين حكومت هاي دموكراتيك و غيرآن باشد . ولي از اين نظر كه شما روي آن متمركز شده ايد اگر به سير فرهنگ و تاريخ معاصر ايران و تلاشي كه ايرانيان بيش از يك قرن است براي دستيابي به حاكميت قانون و آزادي و دموكراسي و...كرده اند اشراف داشته باشيد آنوقت در مي يابيد كه براي رسيدن به اينها تاكنون چقدر هزينه پرداخت شده اما نتيجه حاصل نشده است و اصلاحات پاسخي به چرايي اين ناكامي هاست . معلوم است كه اگر ايران كشور دموكراتيكي بود نيازي به اصلاحات نداشت و حداكثر و در صورت نياز جرياني با شعار تغيير مي آمد تا اوضاع درهم ريخته را ساماني تازه بخشد اما برپايه همين ضرورت و مشكلاتي كه شما بدان اشاره داشته ايد امثال بنده بر روي اصلاحات در ايران تاكيد داريم و انجام اين امر نيز زمانبر و بصورت كاملا مسالمت آميز و با استفاده از امكانات و ظرفيت هاي قانوني ممكن است تا بتدريج با اصلاح ساختار حقيقي ( روابط و مناسبتات دروني جامعه و قدرت ) بتوان ساختار حقوقي را اصلاح كردو البته اگر شما بر سرعت تغييرات تاكيد كنيد منهم به شما روند تغييرات بسوي دموكراسي در جوامع غربي را ياآور مي شوم كه چند قرن طول كشيد .دوست عزيز! از نوشته شما برمي آيد كه در ايران زندگي نمي كنيد بنظرم بزرگترين خدمتي كه شما مي توانيد به روند دموكراسي در ايران بكنيد اين است كه تشريف بياوريد داخل و از داخل عمل كنيد وگرنه اين نظرات شما مصداق همان ضرب المثل معروف مي شود كه مي گويند بيرون گود نشسته و مي گويد لنگش كن!

 

amir hosein :

با سلام اقاي مزروعي از من خواسته ايد به شما ها تهمت نزنم ونسبت دروغ ندهم ودر فضاي مجازي حداقل روراست باشم ونقد منصفانه از شما بكنم.

هرچند كه بنده بارها شما را با پرسشهايي مواجهه نمودم كه با مغلطه وكتمان و تا حدودي اقتدارگرايي سعي در رد كردن انها نموده ايد ونظراتم كه اكثرا صائب از اب در امد در طول اين يكماه در وبلاگتان موجود است!
واگر حوصله كردم يكي يكي انها را در لينكهايشان به شما دوباره متذكر خواهم شد!

اما تصميم گرفتم واقعااز شما اصلاح طلبان پرسش بكنم در وبلاگتان بصورت متوالي اميدوارم بگونه اي رفتار ننماييد كه من بي انگيزه شوم!

در اين مورد كه گفتم دوستانتان بزودي از شما خواهند خواست كه استغفار كرده ودر دور سفره دولت ائتلافي جمع گرديد شك ندارم!


واميدوارم شما ها بجاي اينكه خود را صاحب ومدعي بخش عظيمي از اراي مردم اصلاح طلب خوانده وبخواهيد سهمي بگيريد از اين خوان ائتلاف همان استغفار كنيد كه اصلاح طلبيش واقعي تر است!

اما پرسشها:1.چرا شما بدون خاتمي قدرت ايجاد ارتباط با مردم را نداريد؟ ايا شما خيلي جلوتر از مردميد وزياد كارشناسانه شده ايد ومردم قادر به درك شما نيستند؟
2.ايا شما نوع مخاطبان خود را در جامعه خاص ميدانيد؟
3.چرا شما خاتمي را برنده انتخابات انجام نشده ميدانيد درصورتيكه او كنار كشيده در حاليكه گفته بود بطور جدي وبه حسب احساس مسئوليت وارد شده ودر اين راه حاضر به ازخود گذشتگي نه ازمردم گذشتگي است وگفته بود بسيار راسخ است وگفته بود در اين راه هر هزينه اي ميپردازد ودر اين ميان تنها يك جمله كوچك گفته بود كه يا من يا موسوي كه بنظرم اين يكي در مقابل انهمه ديگر خيلي كوچك وبيمقدار وقابل اغماض است!
ولي شما ايشان را برنده ميدانيد در حالي كه هيچ راسخ وجدي نبود هيچ از خود گذشته نبود هيچ هزينه حاضر نشد بدهد همان خاتمي هميشگي بود وهمان بهتر كه بازنده رفت وبنظرم برنده واقعي مردم بودند در اينجا نه او چرا شما بي دليل وبدون معنا سعي در قهرمان سازي داريد تا بعد با ريختن يك اب سرد روي ان همه چيز رنگ پوچي بگيرد؟

مزروعي : باسلام ، دوست عزيز! شما كه در ابتدا با خود قرار گذاشته بودي ديگر به ما تهمت نزني و دروغ نبندي چرا در ادامه مرتكب همين ها شده اي ؟ بطور مثال به من نسبت داده ايد:" چرا شما خاتمي را برنده انتخابات انجام نشده ميدانيد درصورتيكه او كنار كشيده در حاليكه گفته بود ..."دوست عزيز!از كجاي مطلب بنده يك چنين موضوعي نتيجه مي شود و اصلا من كجا به برگزاري انتخابات و پيروز شدن يا نشدن خاتمي درآن اشاره داشته ام ؟ آنچه من در آن مطلب آوردم اينكه انتخابات يك روند دارد كه بخشي از آن نامزدي افراد و رقابت بين آنهاست كه در اين ميدان آقاي خاتمي به هردليل و انگيزه اي براي باز كردن ميدان بروي ديگر نامزدهاي اصلاح طلب انصراف داده و از نظر اخلاقي پيروز انتخابات شده است. خوب كجاي اين مدعا ربطي به انجام انتخابات دارد ؟ در مورد بقيه نظرتان هم داوري را به عهده كاربران مي گذارم .
اما در مورد سئوال اول من نمي دانم شما برپايه چه داده هايي چنين مدعايي را كرده ايد چراكه كه ما با توجه به امكانات و مقدورات و فضايي كه داريم بدون آقاي خاتمي ارتباط بسيار خوبي با مردم داريم و به همين دليل هم هست كه جناح حاكم ما را از داشتن رسانه به هر شكلش محروم كرده و اجازه حضور ما را در انتخابات مجلس و شوراها نمي دهد در مورد سئوال دوم هم مخاطبان ما همه مردمند و براي ما نوع خاصي از مخاطب منظور نيست .
خوشحال خواهم شد كه شما حوصله كنيد و آن مواردي را كه ادعا كرده ايد از نظراتتان درست درآمده ارائه كنيد تا دريافت شود چقدر نظرات شما صائب بوده است و البته تا ارائه نكنيد در حد يك ادعاي بلادليل و بي ارزش باقي مي ماند . در مورد شركت در دولت ائتلافي و...هرچند منظور شما شفاف نيست اما اگر عقل جمعي دوستان ما براين قرار گرفت كه براي نجات كشور انجام چنين كاري ضروري است در انجامش هيچگونه ترديدي به خرج نخواهيم داد و شما هم نگران راي يا حمايت مردم از اصلاح طلبان نباشيد چون آنها هم به قدر شما مي فهمند !در مورد بقيه مطالبتان هم داوري را به عهده كاربران مي گذارم و اميدوارم انگيزه تان را از دست ندهيد و كمي هم به پرو پاي اقتدارگرايان بپيچيد وگرنه وقتتان را صرف امثال بنده كردن نوعي اتلاف منابع است .

 

amir hosein :

با سلام

اينكه اين اقتدارگرايان (كه با كل وكشتي گرفتن با شما اصلاحطلبان وتمرين كردنهاي زياد در دوران اصلاحات) اكنون در هيات يك دولت كريمه در امده اند لطفشان وكرمشان به اندازه كافي نصيبمان شده وما ديگر دغدغه جامعه مدني وازادي نداريم كه به پروپاي انان بپيچيم وسرنوشت خود را بدست مقتدرشان داده ايم هر چه با ان خواستد مختارند! وما را ياراي پيچيدن حتي در دنياي مجازي با انان نيست دوست عزيز !
ولي فراموش نكنيد اين بلاييست كه سياستهاي شما ها در دوران اصلاحات نصيبمان كرده!

اما اينكه ميفرماييد بدون خاتمي قادر به برقراري ارتباط با مردم هستيد قطعا يكي از نمونه هايش راي اقاي معين در دور قبل ميتواند هم دراينجا لحاظ شود ودر دور اينده حالا از هركس حمايت ميكنيد قطعا غير از خاتمي بايد باشد تا صحت گفته شما تاييد شود!

مزروعي: باسلام ، دوست عزيز! قرار به جرزني نبود چراكه شما قول داديد مواردي از نظ صائبتان در گذشته را ارئه فرمائيد كه نكرديد! و حالا يك مسئله جديد را مطرح كرده ايد كه باز ارتباطي با موضوع ندارد و نمي دانم چرا ملاك شما براي انداره گيري ارتباط ما با مخاطبان فقط منحصر به امر انتخابات شده است ؟ در مورد اينكه برآمد دولت احمدي نژاد را هم به سياست هاي دوران اصلاحات نسبت داده ايد نوعي ساده نگري در تحليل مسائل و ناديده گرفتن نقش مردم و ازجمله خودتان مشاهده مي شود و البته غالب ما ايرانيان براي رفع مسئوليت از خودمان عادت به اينگونه اظهارنظر ها و ساده كردن موضوعات داريم .

 

amir hosein :

با سلام
از اينكه ما را متهم به جر زني ميكنيد متشكرم!
ولي مطمئن باشيد نظراتم را در لينكهاي قبلي به شما متذكر خواهم شد بزودي واز اولين نظرم هم شروع خواهم كرد.
اما من جدا نگران اين رفتار شما اصلاح طلبان هستم در نوع تعاملتان با مخاطبانتان!
در مورد اينكه ميفرمايين ما نقش خودمون رو تو بر امدن احمدي نژاد ناديده ميگيريم بايد عرض كنم ما در اوصولمون راسخيم مثل شما ها زود جا خالي نميديم!
شما نبايد از ملت انتظار ميداشتين به رفسنجاني راي ميدادند! اصلا قابل قبول نيست واسه ما!
وخوب حالا تاوانش رو هم داديم!
البته من روز اعلام نتيجه براي اين كار مردم تاسف خوردم ولي باور كن بخاطر اينكه نميتونستم راضي بشم بين ايندو تفاوت قائل بشم راي ندادم!
من فقط ميتونستم تو دلم براي هردو ارزوي شكست بكنم !وقضاوت رو به كساني سپردم كه راي ميدن!
اما اينكه شما عدم حضور مردم رو ناپسند ميشمرين وعدم حضور اصلاح طلب موسوي را در ان موقع قابل قبول ونيز اكنون خاتمي را پسند خيلي جالبه!
مرگ خوبه واسه همسايه نه!
شما زود جا ميزنين وخودتونو ميندازين زمين بعد به مردم ميگين شما بيرون گود هستين وبه ما ميگين لنگش كن بابا كسي نميگه لنگش كن لااقل يه زوري بزن حالا حريف زحمت بكشه خوب!
من تنها اميدم واسه پيروزي اصلاح طلبان وبه صحنه اوردن مردم سايتهاي اقتدارگرايان وادمهايي مثل خانم رجبي هستن نه تئورسين هاي مشاركت!

مزروعي : باسلام و تشكر از لطف و مرحمت شما نسبت به بنده و مشاركت! ظاهرا در اين كشور آنهايي كه با هزاران سختي كارسياسي مي كنند بدهكارهم هستند و از همه بايد بدليل اينكار حرف و...بخورند . به هرحال داوري را در اين باره به عهده كاربران مي گذارم .

 

amir hosein :

با سلام اقاي مزروعي عزيز
البته بنده در حد شخص خودم از تمامي كساني كه براي وطنم صادق بودند سپاسگزارم وخود را هميشه مديون اونها ميدونم هميشه اما چه فايده!
تاريخ ايران پر از ادمهايي چون مهندس بازرگان هست وما هم بعد از مرگشون تازه اسمشون رو ميشنويم وهنوز اين ادمها تو اين ملك ناشناخته ميمونن!
بهرحال يه روزي ادمهايي مثل دوستان شما سرشون بلا اوردن حالا بزارين ما هم به شما ها حرف بزنيم ما كه شماها رو دوست داريم حرف بزنيم جاي دوري نميره!دوست عزيز

شماها فراموش كردين اقاي كروبي به مردم ميگفت نفري 50تومن ميدم فراموش كردين چقدر راي اورد؟
فراموش كردين كه اين بعد از اصلاحات بود؟
من خدارو شكر ميكنم هاشمي دور قبل راي نياورد چون اگه مياورد الان اوضاع بسي پيچيده تر بود!
من خدارو شاكرم كه اينجور شد واينهارو لطف خدا ميدونم.
من اميدوارم شما اصلاح طلبان اين بار واقعا بتونين با همون اقاي موسوي كه بنظرعملگراتر مياد البته منهاي روحيه امريكا ستيزي نمايشي وپرهزينه وبي سود(اگرداشته باشه البته) كه اين روحيه ها اگرچه براي بعضيها عزت مياره براي بعضي هم فقر وشرم در حضور زن وفرزند!
بتونين واقعا با مردم ارتباط خوبي برقرار كنين.
بدرود اقاي مزروعي

مزروعی : باسلام ، من از لطف و حسن نظر شما تشکر می کنم و امیدوارم با همراهی شما یتوانیم این راه صعب العبور را طی نمائیم .

 

صمدمهدي پور :

جناب آقاي مزروعي عزيزسلام
خاطرات گذشته شما راخواندم ومن هم كه بچه همين محل(مارچين)هستم ازخواندن اين خاطره شما مخصوصا چون مجدداگذشته پدرشهيد و بزرگوارم را تداعي نموديد محظوظ وازطرفي درقلب خود متاثرشدم كه آنهاچه انسانهاي بزرگوار وگرانقدري بودندكه اين روزها كمترنظيرآنها را مي توان يافت .حالا من چگونه خود را قانع كنم وچگونه قبول كنم كه شما وامثال شما درهمين نظامي كه ازجان و دل زحمت كشيديد اين گونه برخوردكردند وكار را تا آنجا ادامه دادندكه شما را رد صلاحيت كردند.من نمي دانم اگرشما كه باعشق وعلاقه ازابتدا تاكنون صادقانه فعال بوده ايد صلاحيت نداريد پس چه كساني صلاحيت دارند.فكرميكنم متملقين ،متظاهران وچاپلوسان،وسالوسان ازنظرآقاي شيخ ... وامثال ايشان صلاحيت دارند.(مطمئن هستم اينها خودشان دردرجه اول فاقدصلاحيت ودرايت هستند).ننگ ونفرين برهمه كساني كه قلب واقعيت مي كنند وروي حق وعدالت پاگذاشته اند.درودخدابرهمه انسانهاي صادق وراستگو ودرستكار.
ياد جمله معروف معلم شهيد دكترشريعتي افتادم كه انقلاب فرزندان خودرامي بلعد(درود به روح پاكش باد)

 

امير :

اقاي صمد جان سلام
خدا كند كه شما دوباره بخوانيد
برادر اين بدبختي هاي ما همه از امثال .... هاست
پس شما اگر بخواهي به گفته خودت ايمان داشته باشي بايد بگويي درود بر مصلحين واقعي وصادق وخردمند چه حال وچه گذشته
پس براي گذشته بگو دورودبرروح پاك پيرمرد بازرگان ودرود بر ايين مسلماني و وطن دوستي اش

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز! من در نیافتم که چرا شما برای نصیحت کردن به کسی باید به فردی که به رحمت خدا رفته و قادر به دفاع از خود نیست نسبت ناروا بدهید وایا فکر می کنید که این شیوه درست و تاثیر گذار باشد؟ ظاهرا غالب ما ایرانیان عادت نداریم که نگاه اثباتی خود را بدون لگد زدن به دیگران انجام دهیم !

 

کریمی :

با سلام و عرض ارادت
وب گردی من کم است و متاسفانه به سایت شما کمتر سر میزنم به توصیه عزیزی یاد گذشته رامرور کزدم ما که دستمان از اینترنت و ساخت وب کوتاه است (علی رغم سادگی ان) ولی حال که ازگذشته ها یاد کردید پیشنهاد میکنم تا انجا که قابل گفتن باشد نقش این دوستان راقبل و بعد از انقلاب به رشته تحریر در اوریدتا نسل جدید شناخت بیشتری نسبت به انها پیدا کنند وماهیت
تازه به دوران رسیده نو کیسه ای که حتی زمان امام را بعد از انقلاب درک نکرده اند و تحت عناوین نهادها و ارگانهای انقلابی ازادی و دمکراسی را در مهد ان یعنی مساجد ذبح میکنند بیشتر عیان کردد

مزروعی : باسلام ، تا آنجا که در توان و امکانم باشد اینکار را می کنم اما بنظرم کار ازاین حرفها گذشته است و متاسفانه آنانی که قدرت را قبضه کرده اند دیگر کاری به این حرفها ندارند و راه خود را می رود تا روزی که شاید سرشان به سنگ اعتراض همگانی مردم بخورد و...

 

امير :

با سلام جناب مزروعي
به رحمت خدا پدر ان فرزنددر راه وطن رفته كه امروزفرزندش عاشق ملك است چون صمد وچونان اندوهناك
اما اگر شما باور داريد كه انان كه شما ميگوييد به رحمت خدا رفتند كه من هم شكي ندارم وخوش به حالشان
افسوس كه ما به درك اسفل وسافلين رفتيم واين هم اثباتش

مزروعی : باسلام ، بنظرم هر فرد و نسلی دنیا و آخرت خودش را می سازد و بیش و پیش از دیگران این شما هستید که باید نسبت به وضعیتی که در آن قرار گرفته اید پاسخگو باشید.

 

صمدمهدي پور :

جناب آقاي مزروعي عزيزباسلام
هرچند عجله دارم وبايدبروم من بلاخره نفهيدم اين جناب آقااميرمنظورش چيست؟

مزروعی : باسلام ، امیدوارم آقای امیر پاسخگو باشند.

 

:

مزروعی : باسلام ، بنظرم هر فرد و نسلی دنیا و آخرت خودش را می سازد و بیش و پیش از دیگران این شما هستید که باید نسبت به وضعیتی که در آن قرار گرفته اید پاسخگو باشید.

فعلا كه شما هم دنيا وهم اخرت مارو ساختين با مريديت ....
اما بله هر نسلي خواهد ساخت ومطمئن باشين اگر شما اصلاح طلبان هر سري كه حكومت ميخواد با سر بخوره زمين يه بز نرقصونين ما هم تعين ميكنيم وضع دنيا واخرت خودمون رو

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز! شما با ادبیات بهتری هم می توانید نظرتان را بیان کنید و اگر اراده و عرضه بخرج دادید و وضع دنیا و آخرتارا آنگونه که می خواهید ساختید مطمئن باشید ما هم از آن استقبال می کنیم چراکه از آن بهره می بریم اما به نظر می رسد عزم و اراده شما در حد همین نظردادن و به دیگران حمله لفظی کردن انهم در فضای اینترنت و بی نان و نشان باشد که هیچ خاصیتی در عالم واقع ندارد.

 

:

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز! شما با ادبیات بهتری هم می توانید نظرتان را بیان کنید و اگر اراده و عرضه بخرج دادید و وضع دنیا و آخرتان را آنگونه که می خواهید ساختید مطمئن باشید ما هم از آن استقبال می کنیم چراکه از آن بهره می بریم اما به نظر می رسد عزم و اراده شما در حد همین نظردادن و به دیگران حمله لفظی کردن انهم در فضای اینترنت و بی نام و نشان باشد که هیچ خاصیتی در عالم واقع ندارد.

اقا بيخيال خوش باشيد وسعادتمند در دنياي مجازي وواقعيتان پاسخي ندارم حق با شماست از اول هم حق با شما بود اوصولا حق با شماست ودر دنيا همه به شما توهين ميكنند وحق شما را ميخورند وقدر عرضه ومديريت شما را براي اداره جهان وپس از جهان وماقبل جهان نميدانند
متاسفانه همه با شما دشمن هستند وقصد دارند شما را نابود كنند ونگذارند شما دنيا را اصلاح كنيد

مزروعی : باسلام ،واقعا نمیدانم با اینگونه نظرات چه کنم؟ دوست عزیز! بنده و دوستانم کجا چنین ادعاهایی کرده ایم که می خواهیم جهان را اداره کنیم و... همه حرف من با شما این بود که در یک گفتگوی دونفره آداب گفتگو را رعایت کنید و بدون آنکه از الفاظ و عبارات نامناسب استفاده کنید یا انهام بزنید به گفتگوی منطقی بپردازید. آیا این خواسته زیادی بود که باز شما با این ادبیات نظر دهید؟ به هر داوری را به کاربران می سپارم .

 

من :

سلام اقای مزروعی دیر زمانیست با نامتان اشنایی دیرین دارم. نمیدانید با نام اوردن اسامی هم رزمان قدیم چه جنب و جوشی در محله ی قدیمی مارچین بپا کردید همه باز به یاد شما افتادند و بماند که چه می گویند فقط امده ام چیزی بگویم و بروم به نظر شما اقای مزروعی در مارچینی که شما میشناسید ادم ها هنوز در همان دوره زندگی میکنند درسته که این افرادی که نام بردید به جایی نرسیدند ولی فرزندان انها سعی کردند حداقل از نظر تحصیلی به جایی برسند منظور از بیان این نکته این است که شاید ان فردی که خودش را مارچینی حساب کرد و یا دیگری که خود را دوست معرفی کرد کار با اینترنت را بلد نباشند ولی به فکرتان خطور نکرد که اینها فرزندانی نیز دارند من خنده ام گرفت از پاسختان و تازه می فهمم که شما از مارچین هیچ خبری ندارید و همان یادی از گذشته برایتان کافی است و یا ایا شما یک بار به تشییع جنازه ی یک نفر از انها امدید تازه یک سال از فوت اقای لطفعلی خلیل پور می گذرد و شما حتی برای یکی از مراسمش و فکر کنم حتی سر قبرش هم نیامده باشید و یا ان دفعه که از اقا ماشا.. سخن گفتید. چه شیرین است این چنین یادی از خاطرات کردن . موفق باشید پر خاطره ان هم از مردمی که شاید روزی امیدشان به شما بود بسیار دوست داشتم نظر به صورت خصوصی ارسال بشود ولی شما این گزینه را نداشتید

مزروعی : باسلام ، پاسخ من به آن فردی بود که ادعای هم سن وسالی و اینکه کامل مرا می شناسد کرده بود و هرگز از آن پاسخ درنمی آمد که فرزندان آنفرد و یا نسل پس از انقلاب مارچین به اینترنت دسترسی ندارند و نمی دانم چرا این پاسخ می تواند خنده دار باشد . اینکه من از وضعیت درونی مارچین و نسل جدید آن خبر ندارم درست است چرا که دست روزگار کار و زندگی مرا در تهران قرار داده است و بدلیل گرفتاری های فراوان حتی از سفر به مارچین برای دیدار با مادرو فامیل در حد سالی یک دوبار هم باز مانده ام اما هروقت به مارچین آمده ام حتما سری به گلزار شهداء زده ام و زیارت رفتگان خاک را انجام داده ام و باز سیری در خاطرات گذشته داشته ام . شمایی که حتی از گذاشتن نامتان ابا داشته اید من سال هاست افق دیدم را از سطح مارچین به سطح ملی کشاندم و دغدغه ام مسائل ایران است و براین نظرم که اگر ایران آیاد و آزاد شود همه جای ایران وازجمله مارچین بهره می برند و فکر نمی کنم چشم امید را باید اینگونه محدود کرد که شامل حال یک جای کوچک شود .

 

من :

سلام میدونم که خوب میدونید چرا اسم نمی برم ولی جهت راهنمایی فقط یک چیز فرزند زاده ای هستم از رفیق های قدیمیتان و دوست ندارم با معرفی خودم دیدتون را عوض کنم و کلا خودمو مضحکه ی ادمهایی کنم که هنوز در سطح فراملی شما نیستند و در همان نگاه محلی جمع شده اند به هرحال با شناختی که از صحبت های پدرم از شما بدست آوردم و البته با توجه به جبهه گیری هایی که شما در پاسخ به کامنت هایتان دارید خیلی راحت جوابتون را پیش بینی کرده بودم امیدوارم به دید فراملی تون گسترشی دوبرابر بدهید شاید روزی برسد که شما به این دید جامعه عمل بوشانید ولی من مطمئن هستم که شما در ان زمان به دیدی فرای جهانی فکر خواهید کرد به امید روزی که برکه رودخانه شود رودخانه دریا و دریا اقیانوس نه اینکه با افتادن در اقیانوس .......دیگر هیچ موفق باشید.

مزروعی : باسلام ، برای من فرق نمی کند شما فرزند چه کسی باشید چراکه من امثال شما را فرزندان خودم می دانم اما اینکه اشاره داشتم نام ننوشته اید برای اینکه مدعایی کرده بودید که باید مسئولیت آنرا می پذیرفتید . هم در نظر قبلی و هم دراین نظر به نوعی طعنه زنی و...پرداخته اید که از یک فرزند اشکالی ندارد اما نمی دانم شما از من بطور مشخص و روشن چه می خواهید و مثلا من برای مارچین چه باید می کردم که نکردم که شما اینگونه دلخورید و طعنه می زنید ؟ آیا شما که بنده را اینگونه می نوازید و می گوئید چرا به مارچین نمی آیم تلاش کرده اید که وقتی مارچین می آیم مرا پیدا کنید و هرگونه سئوالی دارید از نزدیک بپرسید؟ وقتی شما حاضر نیستید در این حد تلاش کنید و وقت بگذارید آنوقت چگونه از من انتظار دارید ؟ در مورد ملی و فراملی و...هم داوری را به عهده دیگران باید گذاشت .

 

من :

Every thing is ok!
I think that’s enough this game is over for me Take it easy. Have a nice time.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007