« تا روز انتخابات هزار اتفاق مي افتد | صفحه اول | اقتصاد ایران ورکود تورمی »

23 بهمن 87

موزه عبرت

یکی از اقدامات اصلاحی دولت خاتمی تبدیل زندان کمیته مشترک به « موزه عبرت » بود به امید آنکه عبرت آموز حکومتگران ما باشد . تقریبا می شود گفت کمتر زندانی سیاسی مبارزی را در دوران رژیم پهلوی و سال های پس از 50 می توان یافت که پایش به این زندان نرسیده باشد و ماندن در سلول های تنگ و تاریک این زندان را تجربه نکرده باشد ، البته در تبدیل این زندان به موزه عکس مشهورترین ها شان که کم و بیش صاحب مقام و منصبی در جمهوری اسلامی شده اند را با سلولی که در آن بوده اند در معرض عبرت همگان قرار داده اند اما به نظر من این موزه بیش و پیش از همه به درد همین افراد می خورد و لاغیر.

روزگاری مقاله ای می خواندم بسیار آموزنده و عبرت آنگیز ! در آن مقاله آمده بود که پس از جنگ جهانی دوم نهضت های آزادیبخش بسیاری در کشورهای مستعمره برای رهایی از چنگال استبداد و استعمار شکل گرفت و کشورهای زیادی در آسیا و افریقا به تدریج آزاد شدند و سرنوشتشان بدست خودشان افتاد اما رهبرانی که خود از درون زندانها و آتش و خون برآمده بودند خود پش از چندی بجان هم افتادند و زندان و شکنجه و...براه انداختند و بعضا استبدادی بدتراز قبل بنیان گذاشتند و اینکه انقلاب فرزندان خود را می خورد را به اثبات رساندندو...یکی از همان ها که زنده مانده است همین آقای موگابه در زیمبابوه است که به هیچوجه حاضر به ترک قدرت آنهم پس از چهل سال نیست و مردم این کشور را به روزی سیاهتراز دوران استعمار نشانده است !
من خیلی به خواندن کتاب های مرتبط با فعالیت گروههای مبارز زمان شاه و نحوه عمل ساواک و زندانها در آندوران علاقمند هستم و تقریبا غالب کتابهای منتشره در این زمینه را خوانده ام و از همه آنها نکته را دریافته ام و آن همه آنانی که در جریان دستگیری و سرکوب مبارزان آن دوره شرکت داشتند خیال می کردند که با این کارشان اسباب بقا و پایداری رژیم پهلوی را فراهم می سازند و این در حالی بود که با زندانی کردن هرفرد نیروی تازه ای را به خیل مبارزان با رژیم اضافه می کردند و زندانها به محل آموزش و تکثیر مبارزه تبدیل شده و سندی برای ظلم و دیکتاتوری ، واینگونه بود که هرچه آنها بر سرکوب می افزودند بر سرعت مبارزه و روند انحطاط رژیم افزوده می شد و درحیرتم که چرا این موضوع عبرت حکومتگران کنونی ما نیست ؟ و چرا فکر نمی کنند که نوع برخورد آنان با دگر اندیشان و مخالفان و منتقدان از هر قشری راهگشای مشکل نیست ؟ و چرا به راه های دیگر و از جمله تحمل آنها و گشودن درهای سیاسی و اجتماعی بروی آنان فکر نمی کنند ؟ وچرا نمی پذیرند که تجربه ها را نباید دوباره تجربه کرد ؟ و فراموش کرده اند کسی که تجربه ها را بخواهد دوباره تجربه کند آیا راه ندامتی خواهد داشت ؟
در سی سالگی پیروزی انقلاب اسلامی البته جشن و چراغانی و تعریف و تمجید و... بسیار می شود و نوشتن اینگونه جایی ندارد و برای من نیز نوشتن این مطلب بسیار تلخ بود اما فکر می کنم که دستاوردهای انقلاب ما پس از سی سال احتیاج به بازنگری و ارزیابی فراوان دارد و به نظرم در زمینه آزادی و حقوق شهروندی نظام برآمده از انقلاب دچار انجراف و کجی شده است و آنچه امروز ما از عمل حکومتکران در بند و بست می بینیم هیچ انطباقی با آرمان آزادی که مردم شعارش را دردوران انقلاب می دانند ، ندارد و ازاینرو امیدوارم برای همه آنانی که هنوز سر درگرو انقلاب اسلامی دارند "موزه عبرت " را فراموش نکنند و کاری نکنند که " موزه عبرت " دیگری در راه باشد .



   نظرات

سعید :

سلام بر تو ای آزاد مرد مسلمان.......
زندان اوین امروز مردان بزرگ آینده این سرزمین را در خود جای داده است.....همگی بازداشت علی اصغر شفیعیان را محکوم میکنیم......
خدا با ماست

مزروعی : باسلام ،من به احترام شما این نظر را منتشر کردم ولی اطلاعی از فرد نامبرده و علت دستگیری اش ندارم اگر توضیح بدهید متشکر خواهم شد .

 

دوست منصف :

سلام
به موضوع خوبی پرداخته اید اما جای این نکته خالی است که شاه اگر این کارها را می کرد دامان دین را از آن محفوظ می داشت و با نام دین این کارها را نمی کرد و این باعث می شد مردم از دست حاکمان به نهاد دین که از حاکمیت جدا بود پناه ببرندلذا مرجعیت از ارج و قرب بالایی برخوردار بود اما حالا هزینه کردن از اسلام و سرکوب آزادی خواهان با نام دین بزرگترین ضربه را به دین وارد نموده است و این کار مسلما از دست کسانی که با امکانات فراوان هم بخواهند به دین ضربه وارد کنند بر نمی اید. 

مزروعی : باسلام ،البته آنهایی که در پی حقیقت دین هستند خود درمی یابند که اینها با آموزه های دینی انطباق ندارد و تجربه های مشابه وگوناگونی در گذشته بوده است ولی حقیقت دین همچنان زنده و پویا مانده و در هر عصری دین باوران واقعی راه خود را یافته اند هرچند کلیت نظر شما در آسیب رساندن با باورهای دینی عامه مردم درست است .

 

محمد سراج زاده :

سلام اقای مزورعی:
من در اصفهان زندگی می کنم و علاقه مندم که از طریق جبهه مشارکت برای پیروزی سید محمد خاتمی عزیز فعالیت داشته باشم در ضمن به عضویت در حزب مشارکت هم علاقه مندم.لطفا مرا راهنمایی کنید چگونه با حزب ارتباط برقرار کنم ممنون

مزروعی : باسلام ؛شما از طریق سایت باران که متعلق به دفتر جبهه مشارکت در اصفهان است می توانید به آدرس جبهه در خیابان شمس آبادی مراجعه و با آنها همکاری نمائید .

 

محمود فرزانه آملی :

در این نوشته نگرانی خودتان را نتوتنستید پنهان کنید که چرا عکس و ماکت برخی در موزه عبرت نیست من نیز با شما همانند نهج البلاغه، همسو هستیم که«ما اکثر العبر و أفل ألاعتبار»(چقدر جایگاههای غبرت فراوان اما عبرت گیرنده، اندک است؟!
و اما در مورد بخش پایانی نیز باید از آیه 14 سوره یونس الهام گرفته شود که شما ها را خداوند جانشین ستمگران کرد تا خود خداوند و اسماء و صفات او ببینند که جانشینان آنان، چه می کنند؟!

 

:

سلام
من از اين گونه نوشتنها لذت مي برم. جديدا مطلبي راجع شيخ اصلاح طلب(نوري) مي خواندم و لزوم تغييرات اساسي را در بيشتر زمينه ها خواستار شده بود. بهر حال اين همه مردم بخاطر نظام لطمه ديدند و مايه گذاشتند و حاصل جز استبدادي مذهبي عايدي نداشت.حال اين سوال مانده كه
1. شما بعنوان يكي از اركان اصلي مشاركت و احتمالا فكر غالب در آن حزب چرا از كانديداتوري عبدالله نوري حمايت نكرديد؟ البته من ارادت خاصي به اقاي خاتمي دارم. پيش داوري راجع به رد صلاحيت عبدالله نكنيم و نقطه نظراتش را ببينيم.
2. مي دانم كه شرايط به گونه ايي است كه لاك پشت گونه حركت كردن را ترجيح مي دهيد. چه تغييري در اقاي خاتمي افتاده كه توان مقابله با نظاميان و لشكر فشار كفن پوش تحت الامر انها راپيدا كرده است؟
3. چيزي كه من از نزديك شاهد انم وجود اصلاح طلباني بدتر از راست سنتي در ميان برخي از احزاب مثلا معتدل اصلاحات است. خدا به داد ما برسد.
4. اميدوارم كه فقط خدا به اين ملت رحم كند و ما را از چنگال استبداد نجات بدهد. بهر حال اي كاش حضرات را به اين موزه ببرند كه خود را در ايينه ببينند. ادم واقعا ياد اين شعر سعدي مي افتد كه ميگه:
جماعتي كه نظر را حرام مي دانند
نظر حرام بكردنند و خون خلق حلال

مزروعی : باسلام ،من در سایه یک تشکل و خرد جمعی حرکت می کنم و جبهه مشارکت برپایه تحلیلی که از اوضاع و احوال سیاسی کشور و میزان رای آوری افراد داشت برروی آقای خاتمی متمرکز شد . در مورد سئوالاتی که مطرح کرده اید بارها در این وبلاگ توضیح داده ام و اگر شما خواندن وبلاگ من بوده اید طبعا دیگراین سئوالات را مطرح نمی کردیدچراکه اگر قانع نشده باشید پاسخ مجدد من نیز مشکلی را حل نمی کند .

 

خاموش :

سلام
هان ای دل عبرت بین ، از دیده عبر کن هان ... آیینه عبرت دان
بسیار عالی بود به امید اینکه آنانی که باید عبرت بگیرند عبرت بگیرند و آنانی که تجربه کرده اند و نتیجه نگرفته اند دوباره آزموده را مورد آزمایش قرار ندهند چون عذاب خود را بیشتر میکنند و میزان انفجار جامعه ی بسته را شدیدتر
نوشته اید: اما رهبرانی که خود از درون زندانها و آتش و خون برآمده بودند خود پش از چندی بجان هم افتادند و زندان و شکنجه و...براه انداختند و بعضا استبدادی بدتراز قبل بنیان گذاشتند و اینکه انقلاب فرزندان خود را می خورد را به اثبات رساندند(پایان نقل قول)
کاش برای عبرت آموزی می نوشتید همه ی آن زندانیان اینکار را نکردند تنها آنانی که سپاس گو عفو همایونی را شامل شدند چنین کردند تا با گل آلود کردن آب ، آن عمل کذشته خود را موجه و مبرا از ضعف و اشتباه بکنند... کاش اسامی آنهایی که دست به کشتن و تقلب و انحصار طلبی زدند را برای عبرت و برای بالا بردن میزان صداقت خود در این مقاله می نوشتید که چه کسانی وقتی از زندان بیرون آمدند این چنین کردند؟ ... کاش آنانی که جاسوس دو جانبه بودند تا راه را برای ورود دوباره ضد انقلاب صاف کند را نیز ذکر میکردید تا آب گذشته کمی زلال گردد ...و این عبرت نامه ی شما بی مایه فطیر نباشد
همچنین نوشته اید: فکر می کنم که دستاوردهای انقلاب ما پس از سی سال احتیاج به بازنگری و ارزیابی فراوان دارد و به نظرم در زمینه آزادی و حقوق شهروندی نظام برآمده از انقلاب دچار "انحراف" و "کجی" شده است و آنچه امروز ما از عمل حکومتکران در بند و بست می بینیم هیچ انطباقی با آرمان آزادی که مردم شعارش را دردوران انقلاب می دانند ، ندارد(پایان نقل قول)
این نکته ی بسیار جالبیست ، آیا برای عبرت آموزی می توانم از شما خواهش کنم برای آیندگان بگویید اولین زاویه "انحراف" و " کجی" از کجا شروع شد؟ تا جوانان امروز برگردند و از همان نقطه ی انحراف شروع به اصلاح نمایند؟
و سوم نوشته اید: چرا( شریک و رقیب اصلاح طلبان) به راه های دیگر و از جمله تحمل آنها و گشودن درهای سیاسی و اجتماعی بروی آنان فکر نمی کنند ؟ وچرا نمی پذیرند که تجربه ها را نباید دوباره تجربه کرد ؟ و فراموش کرده اند کسی که تجربه ها را بخواهد دوباره تجربه کند آیا راه ندامتی خواهد داشت ؟(پایان نقل قول)
آنها بکنار ، شما که رطب خورده اید چگونه می توانید منع رطب کنید؟
خود شما با دوباره پیمودن راهی که هشت سال در بهترین زمان با در اختیار داشتن مجلس همراه و اصلاح طلب نتوانست موفقیتی کسب کنند چرا دوباره آزموده را مورد آزمایش قرار داده اید؟ آیا اینگونه با لباس آلوده لاف گزاف زدن کاریست شایسته یک اصفهانی با هوش و مصلح ؟
با تشکر پیشاپیش از جوابهای عبرت آموز شما
شهروند خاموش اصفهانی

مزروعی : باسلام ،این پیام را انتشار دادم تا دریافته شود که متاسفانه چگونه غالب ما ایرانیان عادت داریم که از هر سوژه ای بجای عبرت و آموزش و همدلی و اصلاح برای عقده گشایی و اتهام زنی و دیگران را به لاف و...متهم کردن استفاده می کنیم .آخر دوست عزیزخاموش! شما با چنین نگاهی آیا هیچ راه برای اصلاح باقی می گذارید؟ چراکه شما باین نگاه همه را رطب خورده می دانیدو....

 

هوشنگ :

از هر چه بگذریم سخن مهم انتخابات آتی خوش است
آقای مزروعی خود شما بارها گفته اید که هر طرز فکر و مرام و اندیشه ای را در برخورد با مخالفان و منتقدان خود باید شناخت اینطور نیست؟ یا اینطور هست؟ ولی بعضا برخی از اصلاح طلبان در مقابل سؤالات جسورانه و صریح سریع برآشفته میشوند و سؤال کننده را سریع متهم به یک جریانی میکنند و این چنین از زیر بار جواب شانه خالی میکنند ؛ بنظر شما اینکار آنان چه معنایی دارد؟
به هر حال خوشوقتانه هنوز شما هستید تا سؤالات و ابهامات خوانندگان خود را جواب دهید ...آقای خاتمی هفته گذشته و در نخستین اظهارات خود پس از اعلام رسمی کاندیداتوری تاکید کرد که اصول و مبانی اصلاح طلبی تغییر نکرده و همان است که بود. برای من این بیان یعنی توقع تغییر بیهوده است , اینطور نیست؟ این یعنی اصلاح طلبان هیچ اصلاحی در مشی و رفتار خود به عمل نخواهند آورد. اینطور نیست؟ بنظر شما چقدر باید صبر کرد تا متوجه شد که اصلاح طلبان با آنچه که قبلا بودند تا چه حد فاصله گرفته اند؟

مزروعی : با سلام ،شما باید بحث نظر با عمل یا روش را از هم جدا کنید . درنظر اصلاح طلبان و ازجمله آقای خاتمی به همان اصول و مبانی اصلاحات پایبند اند اما آنچه باید تفییر کند عمل یا روش آنهاست که من فکر می کنم با توجه به تجربه 8 ساله دوران اصلاحات و چهار سال اخیر قطعا روش آنها متفاوت از گذشتهخواهد بود و سخن آقای خاتمی معطوف به مبانی نظری و درست بوده است مگراینکه شما بطور خاص و جزیی بخ این مبانی اشکال داشته باشید .

 

:

آیا میشود برای من بفرمایید چرا نظر این همشهری خود را - کلا و یکجا - با اسم اصلاح طلبی و مخالفت با جناح سانسورچی روزنامه بند ....و عبرت ساز سانسور فرمودید؟
آیا میدانید رطب خورده منع رطب نمیکند؟

مزروعی : با سلام ، من منظور شما را درنیافتم اگر روشنتر بیان دارید پاسخگو خواهم بود. درضمن این سئوال را از شما دارم که آیا هر نظری با هر محتوایی را باید من انتشار دهم ؟

 

دوست منصف :

سلام
از عدم نمایش نظر بنده در رابطه با موزه عبرت گلایه ای ندارم به هر حال دیگر احساس نزدیکی با قدرت و حاکمیت ایجاب می کند کمی محافظه کاری پیشه نمایید هر چه باشد شما هم معاش دارید تا رسیدن به یک مقام اجرایی راهی دیگر نمانده ... است . 

مزروعی : باسلام ،والا من مانده ام با این انصاف شما چه کنم؟ من نظرات را چک کردم و دیدم نظر شما را انتشار داده ام وبنابراین بقیه نظر شما هم که در ارتباط با عدم انتشار نظرتان در باره بنده می باشد تکلیفش روشن است !والبته از خوش بینی شما هم نسبت به خودم ممنون هستم ولی نمی دانم چرا تاکنون راه معاش را گم کرده بودم.و این در حالی است که شما حاضر به پاسخ این سئوال که ایا من باید هر نظررا انتشار بدهم نیستید. دوست منصف !من نظراتی را که راجع به افرادی دیگر بوده و اتهاماتی را متوجه آنها کند قطعا انتشار نمی دهم و به همین دلیل بخشی از نظر شما را سانسورکردم!

 

رضا :

درود بر شما

1- طبیعی است که آقای خاتمی و همراهان ایشان باید با باورها و طرح ها و ایده های نوین پا به عرصه انتخابات بگذارند. به هر حال آن قدر اتهامات واهی گروه های دیکتاتور به وی زیاد است که با فرض انجام انتخابات صحیح و بدون نقص و بدون دستکاری هم، اگر دیدگاه تازه و شعار نو و راهبردی و کاربردی در بین اصلاح طلبان وجود نداشته باشد، طیف ساده انگاری هم به هر حال وجود دارند که بیهوده گویی های اصولگرایان را باور خواهند کرد و به سادگی، فریب ریاکاری آنان را خواهند خورد و به نتیجه خواهند رسید که خاتمی،... است! پس طرح و شعار تازه و حرکت های اصولی ملاک جدی حرکت به سوی پیروزی در انتخابات باید باشد.

2- من فکر نمی کنم آرای احمدی نژاد بیش از 6 تا 7 میلیون باشد، البته اگر دستکاری اتفاق نیافتد که همه هم می دانیم اکثر این آرا نیز از روستاها می آید! با این حال شما فکر نمی کنید حضور هم زمان سه نامزد اصلاح طلب به ضرر آنان باشد و به نفع جناح ناکارآمد اصولگرا؟ از سوی دیگر اگر هر کدام از این سه نفر با آرای کم کنار رود، یک شخصیت اصلاح طلب با مشکل حیثیتی از نظر میزان آرا روبرو نمی شود؟

3- این آقای ...بسیار انسان خطرناکی است. آیا جناح اصلاح طلب نسبت به نوشته های وی و توهین ها و بی حرمتی های دایمی خود و دار و دسته اش در روزنامه حرمت شکن... متن اعتراض و شکواییه ای را به مقام معظم رهبری نمی خواهد بنویسد تا ایشان توصیه ای در این امور داشته باشند؟

موفق باشید.

مزروعی : باسلام ، قطعا اصلاح طلبان با یک نامزد وارد انتخابات خواهند شد اما تا زمان انتخابات اگر ما سه تریبون برای حرف زدن داشته باشیم بهتر است . در مورد بقیه مطالب نیز نگران نباشید عرصه سیاست همین است و باید با توجه به همین ها وارد فعالیت شد ودانست که ما راه صعبالعبور و دشواری را برای انجام اصلاحات در کشور باید بپیمائیم.

 

:

نه
هر نظری را نباید پاسخگو باشید ولی می شود بطور سربسته جواب او را دادو او را متوجه کرد که به چه دلیل نظرش سانسور شده مثلا بی احترامی کرده مثلا اسم فردی را آورده مثلا .... ولی اگر هیچکدام از قوانین را زیر پا نگذاشته و سؤالش بجاست و جواب ندارد می توانید فقط نظرش را منتشر کنید و جواب را به عهده خود خوانندگان بگذارید
به هر حل خودم یادم رفت چی نوشته بودم ولی میدانم که سؤالی پرسیده بودم که شاید جوابش را در خلال این نظرات گرفته ام چون الان چیزی به ذهنم نمی رسد
ضمنا تشکر از زحمتی که برای باز شدن ذهن خوانندگان خود بکار می برید چون گفته اند : موفقیت حاصل و خوشآمدیست بر ذهن باز

مزروعی : باسلام و تشکر از شما .

 

شرفی :

با سلام.مقاله آگاهی بخش و مفید بود.با نظرت کاملا موافق هستم.انقلاب اساسا در ایران مصادف با خشونت و حذف بود.چون ما دمکرات نبودیم و بعدها با مطالعه، دمکرات شدیم.ما رادیکالیست از نوع هیجانی آن بودیم.ما فقط به حذف انسانها فکر میکردیم نه به حقوق بشر.چون نمیدانستیم عمق دمکراسی چیست؟این تفکر به تدریج نهادینه شد و به فرهنگ غالب سیاسی تبدیل گردید.اصلاح طلبی دوم خردادی تلاش کرد به حقوق مدرن بشر بپردازد.بنابراین جنبشی دمکراتیک بود.اما رهبری سیاسی آن به اندازه کافی شجاع و مدبر نبود.گر چه بسیاری از مدیران آن کارآمدو قوی بودند.مانند مهاجرانی که با تعهدو شجاعت عملکردی قابل دفاع از خود بر جای گذاشت.مزروعی عزیز آیا این بار خاتمی شجاع تر خواهد شد؟برای گذار به دمکراسی باید شجاع و صبور بود.در این زمینه گاندی،لوترکینگ ، دالایی لاما و... را باید نام برد.برای پیشبرد اصلاح طلبی دمکراتیک در سیاست ایرانی نیاز به خاتمی جدیدی هست.یعنی شجاعت و کارآمدی بیشتر.در ضمن برای سلامت انتخابات مصاحبه زید آبادی در روز آنلاین را مطالعه کن.مزروعی عزیز جبهه دوم خرداد باید نیروی خود را برای دفاع از سلامت انتخاباتی بکارگیری نماید.هر چند من منتقد جبهه دوم خرداد هستم.ولی اگر اطمینان یابم ازاینکه رای من محافظت میشود، شاید رای بدهم.مزروعی عزیز اگر توانستی من رو ترغیب به رای دادن کنی یک موفقیت کسب کرده ای .من جزیی از بخش خاموش ولی فعال جامعه هستم که نمیخواهم نقش بازار گرم کنی در سیاست توده ای ایران داشته باشم.برای ترغیب من به کنش سیاسی رای دادن چه میخواهی بکنی؟اگر موفق شوی نظرم را عوض کنی قول میدهم من ده نفر از تحریمی ها را متقاعد کنم.برای شروع دیالوگ سیاسی، سوال این هست:جبهه دوم خرداد برای دفاع از سلامت انتخابات چه برنامه ای دارد؟سوالات متناوبا ارسال خواهد شد.مزروعی عزیز فراموش نکن این سوال از یک عقبه اجتماعی برخوردار هست.اگر خاتمی میخواهد پیروز شود باید اول به سوالات حامیان دمکراسی در ایران پاسخ دهد.فرار از سوالات باعث تکرار ناکامی سیاسی انتخاباتی میشود.امیدوارم همیشه سالم باشی.متشکرم. کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه تهران.

مزروعی : باسلام ،دوست عزیز اگر شما دانش آموخته ارشد علوم سیاسی هستید باید بهتراز من وضعیت ساختار حقوقی و حقیقی قدرت در ایران و فعالیت سیاسی در درون آنرا بشناسید و اگر واقعا در پی پاسخ های بنده هستید من حرف ونظر تازه ای غیر از آنچه دراین وبلاگ و در پاسخ به سئوالات مشابه داده ام ندارم وطبعا اگر تاکنون متقاعد برای رای دادن نشده اید از بنده هم کاری در این زمینه ساخته نیست والبته فکر نمی کنم که امثال شما نیازی به پاسخ های بنده برای تصمیم گیری داشته باشید .

 

امید :

به تازگی پالیزدار ، این موزه عبرت زنده را دیده اید؟ آیا در راه آزادی این عبرت و در جهت محاکمه علنی این عبرت کاری کرده اید؟ چرا؟
این خبر خواندنیست: شاید عبرتی زنده گرفته شود: وبلاگ مهدی خزعلی: دیروز با فرزندم محمد به عیادت پالیزدار رفتیم، در اتاقی بسیار محقر سه نگهبان زندان دور تخت او را گرفته و دو نگهبان در بخش مراقب بودند، نمی دانم این جانباز بسیجی چقدر خطرناک است، او که جانش را برای حفظ نظام در کف گرفته بود، اوکه نظام مدیون اوست، او که مسئولین تخت و عمامه و جان و مال و ناموس خود را مدیون امثال اویند، چرا امروز این اندازه خطرناک شده است، با همه این تمهیدات امنیتی، باز پای او را به تخت زنجیر کرده بودند، بسیار لاغر و نحیف شده بود، اما مردانه سخن می گفت، دیدن یک همرزم بسیجی در زنجیر دشوار است، بیاد دارم در جبهه ها خود را آماده شهادت ، جراحت و معلولیت کرده بودیم و سخت ترین چیزی که آزارمان می داد اسارت بود، اما باز با یاد امام سجاد(ع) و زینب کبری (س) آنرا هم پذیرفته بودیم، اما هرگز تصور نمی کردیم کسانی زنجیر به پایمان ببندند که به واسطه ما بر مسند نشسته اند و آقایی می کنند! فرزندم را برای دو چیز همراه بردم : اول ، این که قهرمانش را ببیند، و بداند سردار ، دلاور و قهرمان واقعی کیست، او قهرمانش را در زنجیر دید !دوم ، برای این که آماده باشد و روزی اگر مرا در غل و زنجیر دید، روحیه خود را نبازد، به او گفتم : محمد جان ؛ نوبت من هم می رسد، باید آماده مبارزه باشی، و مطمئنم او در دوران بازداشت سایت مرا اداره خواهد کرد، و امید وارم آزادی خواهی و مبارزه با استبداد از همین 14 سالگی در او شکل بگیرد. امروز در اخبار دیدم، جانبازی در مقابل مجلس خود را به آتش کشید، تصویر او در میان شعله های آتش ، در دلم آتشی افروخت، با خود گفتم : اگر خود را به آتش نمی کشید او را به زنجیر می کشیدند چون عباس! و برای ما سوختن به مراتب از اسارت آسان تر است !

مزروعی : باسلام ،من فکر می کنم یکی از آفات بزرگ جامعه ما همین است که بناگاه یک فرد را از عرش به فردآورده یا از فرشته به دیو تبدیل می کنند!در حالیکه اگر فردی به هردلیل مرتکب جرمی شد باید اجازه داد که در یک دادگاه بطورعادلانه مورد محاکمه قرار گیرد متاسفانه در مورد آقای پالیزدار همین اتفاق افتاده است و فضا بگونه ای شده است که هرگونه با ایشان برخورد شود احساس عادلانه بودن از آن در نمی آید .بنده موافق نوع برخوردی که با ایشان شده است هرگز مناسب و حتی در انطباق با قوانین موضوعه کشور نمی دانم و امیدوارم که ایشان بصورت عادلانه و علنی محاکمه شوند تا همه مردم در جریان مسائل قرار گیرند و به واقع دریابندکه جرم ایشان چه بوده است و اگر قرار است مجازات شود متناسب با این جرم باشد و لاغیر ، والبته نمی دانم ایشان می تواند آیینه عبرت باشد یا نه؟ چون نوع عمل ایشان(افشاگری)چندان درست و قابل دفاع نیست که از تشریح آن می گذرم . در مورد مطالب آقای خزعلی نیز باید متذکر این موضوع شد که هریک از ما نسبت به حقوق همه شهروندان مسئولیت داریم و نباید اینگونه باشد که به صرف دوستی یا هم رزم بودن و...باید از حقوق افراد و ظلمی که برآنها می شود دفاع کنیم هرچند عمل ایشان در همین حد هم قابل ارزش و تقدیر است .

 

مار گزیده :

آقای مزروعی
اگر شما در قدرت حاکمه سهم بیشتری را تصاحب کنید با افرادی همچون خاموش در بالا چه میکنید؟
آیا فکر می کنید جوابی که به ایشان داده اید منصفانه و عادلانه است؟
ایشان پرسیده اند عده ای در زمان شاه سپاس گفتند و آزاد شدند و بعدا همه ی این خرابیهاو گل آلود کردنها را باعث شدند ، جواب ایشان بنظر من یا تایید این ادعا بوده یا تکذیب و نه این جور رندانه از زیر موضوع فرار کردن
اینجا در صحن سایت شما دادگاه نیست و من هم قاضی نیستم ولی مطمئنم اگر هنوز آیینه ی وجدانتان زنگار زده نشده باشد می تواند شما را کمک کند تا با او تنها باشید و ببینید که شماها اسب چه کسانی را زین و یراق کرده اید و امروز چگونه با همان روش آنان با مخالفان و منتقدان خود پاسخ میدهید

مزروعی : باسلام ،جالب اینکه در کشور ما افراد حتی در دنیای مجازی هم حاضر به پذیرس مسئولیت نظراتی که می دهند نمی پذیرند ودر عین حال براحتی در مورد دیگران به حکم صادرکردن و ارزش داوری می پردازند ! دوست مارگزیده!عین این سئوال در مورد شما هم مصداق دارد به ویژه آنکه شما بصورت ناشناس و غیر مسئوال این چنین در مورد امثال بنده حکم می کنید پس وای به روزگاری که صاجب قدرتی شوید ! اما من می توان ادعا کنم حداقل در روزگاری که نماینده بودم برای دفاع از حقوق مردم ایستادم و هزینه آنرا نیز با محرومیت مجدد از نامزد شدن و...پرداخته ام و خوشحالم که در همه عمر درحق هیچ بنده خدایی ظلمی نکرده ام و حق لناسی نخورده ام. و شما یکبار دیگر نظر ایشان را بخوانید تا دریابید که نظرایشان معطوف به این سئوال نبود بلکه ادعانامه ای علیه بنده بود که هیچ مبنایی جز عقده گشایی بدون منطق نداشت که متاسفانه شما نیز همان راه را بگونه دیگر پیموده اید ! در این مورد خاص نیز من نمی توانم حکم کلی صادر کنم چون همه آنانی را که شامل این سئوال می شوندنمی شناسم تا در مورد عملکردشان در سالهای پس از انقلاب نظر دهم. از شما هم خواهش می کنم که راه و روش برخورد با مخالفان و منتقدان را به بنده نشان دهید و اینکه اگر فردی دلش خواست هرنوع اتهام و تهمت و دروغی را در قالب نظر و انتقاد متوجه آدمی کند با او به چه نحو باید برخورد کرد؟

 

مار گزیده :

با سلام
اگر بخواهم مثل خود شما جواب سؤالات شما را بدهم باید بگویم:"...اگر تاکنون متقاعد نشده اید از بنده هم کاری در این زمینه ساخته نیست والبته فکر نمی کنم که امثال شما نیازی به پاسخ های بنده برای تصمیم گیری داشته باشید ."
ولی من اینگونه جواب نمیدهم و سعی میکنم برای روشن شدن موضوع تلاش کنم تا نزدیکی حاصل شود چون اولا آدم عاقل از تکه پرانی ناراحت نمیشود و در ثانی گفته اند تا توانی دلی بدست آور ، دل شکستن هنر نمی باشد
آقای مزروعی
امیدوارم این نکته را قبول داشته باشید که کسانی که از شما سؤال یا انتقادی میکنند دوستدار شما هستند و گرنه اگر دوستدار نبودند برایشان نظرات شما اصلا مهم نبود همانطوریکه نسبت به کسانی دیگر و نظرات دیگر هیچ ارزش و توجهی ندارند و آنها را بحال خود رها کرده اند تا هر چه خواستند بگویند و هر چه خواستند بنویسند .
همانطوریکه شما به بچه ی خود بیشتر از بچه ی همسایه گیر میدهید چون بچه ی خود را بیشتر از بچه ی همسایه دوست دارید
بنابراین ، کمی از انصاف دور است که شما کسانی را که دوستدار شمایند و به همین دلیل زیر نوشته های شما کامنت میگذارند ولی زبانشان مثل همه ی دوستان واقعی و پدر و مادرها تلخ است اینگونه مورد نوازش خود قرار دهید و ....
اما برگردیم به اینکه نوشته بودید: " ،جالب اینکه در کشور ما افراد حتی در دنیای مجازی هم حاضر به پذیرس مسئولیت نظراتی که می دهند نمی پذیرند"
جالب نیست . اتفاقا دردناک است که آقایان چنان بلایی بر سر افراد جامعه آورده اند که افراد بناچار یا خاموشی گزیده اند و یا ناچار طریق بی تفاوتی پیشه ساخته اند و یا بالاجبار مجبور به مخفی کردن خود هستند تا گزمه ها را نبینند. البته شما شاید بیاد نداشته باشید که عقل جمعی شما در آن سالهای نه چندان دور چه پوستی از مردم کنده اند و شاید شما فراموش کرده اید که چه اتفاقاتی در سالهای شصت به بعد در زندانها صورت گرفته و چگونه بقول خودمان ... همه را کشیده اند که دیگر کسی جرات نکند نطق بکشد و یا با نام خود اظهار نظر کند .
جالب نیست چون من این مورد را نتیجه استبداد شدید میدانم . ولی چرا شما بجای خود حرف و سؤال اینقدر در جواب به کامنت گذاران خود روی این داشتن یا نداشتن اسم مانور میدهید و با این بهانه از جوابگویی فرار میکنید نمیدانم و برای من سؤال شده .
آقای مزروعی برای شما که با نیروهای امنیتی ارتباطی انشالله ندارید چه فرق میکند که مثلا سعید این سؤال را از شما کرده یا زید یا عمر .....؟
بنظر من مهم خود سؤال است نه شخص سؤال کننده؛ اینطور نیست؟
و اما ادعا کرده اید:
اما من می توانم ادعا کنم حداقل در روزگاری که نماینده بودم برای دفاع از حقوق مردم ایستادم و هزینه آنرا نیز با محرومیت مجدد از نامزد شدن و...پرداخته ام و خوشحالم که در همه عمر درحق هیچ بنده خدایی ظلمی نکرده ام و حق ا لناسی نخورده ام"
آقای مزروعی
شاید به همین دلیل باشد که هنوز من و امثال بنده هنوز از شما ناامید نشده و برخی اوقات نظرات خود را با شما مطرح میکنیم....؟
ولی آقای مزروعی!
شما به عقل جمعی معتقدید و خواه ناخواه شما در یک مجموعه فعالیت داشته و ....در نتیجه شریک جرم تمامی کسانی هستید که با آنها در یک جمع بوده اید, اینطور نیست؟
و در ضمن این که شما بگویید من ظلمی نکرده یا حق و ناحقی نکرده ام کافی نیست جرا که ..... و مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.... و خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران
اینطور نیست؟
از اینجانب خواسته اید تا
راه و روش برخورد با مخالفان و منتقدان را برای شما بنویسم
بنظر من راه و روش جواب به مخالفان و منتقدان جواب به تک تک سؤالات و پاسخ به تک تک انتقادات بدون سانسور بدون دور زدن و بدون عصبانی شدن و روی ترش کردن است
مثل یک باغبان
با حوصله و با تحمل تیغ ها و خارها
اشکالی هم ندارد اتهامات و دروغها را منتشر کنید چون بقول خودمان عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
اینطور نیست؟
و اما بر گردم به سؤال آن دوست خاموش:
در قسمتی از کامنت این خواننده ی شما آمده: این نکته ی بسیار جالبیست ، آیا برای عبرت آموزی می توانم از شما خواهش کنم برای آیندگان بگویید اولین زاویه "انحراف" و " کجی" از کجا شروع شد؟ تا جوانان امروز برگردند و از همان نقطه ی انحراف شروع به اصلاح نمایند؟
شما به این سؤال اینگونه جواب داده اید: باسلام ،این پیام را انتشار دادم تا دریافته شود که متاسفانه چگونه غالب ما ایرانیان عادت داریم که از هر سوژه ای بجای عبرت و آموزش و همدلی و اصلاح برای عقده گشایی و اتهام زنی و دیگران را به لاف و...متهم کردن استفاده می کنیم .آخر دوست عزیزخاموش! شما با چنین نگاهی آیا هیچ راه برای اصلاح باقی می گذارید؟
آقای مزروعی
خودمونیم آیا این جواب آن سؤال است؟آنهم کسی که ادعا دارد آمده تا روشهای اشتباه سابق را اصلاح کند؟ و پاسخگو باشد؟
آیا خداوکیلی ناراحتی شما از این سؤال بخاطر این نیست که "پر" خویش در آن می بینید؟
باز هم تاکید میکنم که آدم عاقل از تکه پرانی افراد ناراحت نمیشود و تاکید میکنم که وقتی در یک جمع کار میکنید موفقیت و ناموفقیت ، ظلم و غیر ظلم آنان را شریک هستید و نمی توان در خوبیها شریک شد و در بدیها گفت: کی بود؟ کی بود؟ من نبودم دستم بود ، تقصیر آستینم بود
از اینکه باز مزاحم اوقات خوش شما در تنهایی به قاضی رفتن تان شدم عذر میخواهم

مزروعی : باسلام ،دوست مارگزیده ! بالاخره بنده و جنابعالی باید معلوم کنیم که در چه چارچوبی و چه قواعد حقوقی و اخلاقی می خواهیم با هم گفتگو کنیم . اگر بنا باشد که شما به هردلیلی مسئولیت مدعایتان را نپذرید و مرتب به طرح اتهام علیه بنده و این و آن بپردازید و اگر بنده هم به دفاع از خود بپردازم بازهم آنرا مصداق پر خویش در آن دید بدانید خوب نتیجه اش چه می شود؟ آیا جز این می شود که هرکس بدون نام و پذیرش مسئولیت می تواند هر اتهامی را متوجه دیگران کند و دیگران اگر دفاع از خود کردند این خود دلیلی برای اثبات اتهامشان است! خوب این چه دنیایی می شود؟ آیا شما انجام اینگونه عمل را در مورد خودتان می پذیرید؟اگر بنا باشدهرکس با توجیهی از پذیرش مسئولیت حرف و مدعایش فرار کند بنابراین چرامن باید پاسخگوباشم؟حداقلش این است که شما هزینه و مسئولیت این مدعایتان را قبول کنید تا بنده هم در مقابل پاسخگو باشم وگرنه این به مثابه خواستن مرگ برای همسایه است .گیرم همه مدعای شما درست است و وضع همین گونه است که شماآورده اید آیا شما می خواهید این وضع تغییر کند یا نه؟آیا با همین شیوه که حتی در دنیای مجازی حاضر به پذیرش مسئولیت و هزینه نیستید در دنیای واقعی می توانید تغییر دهید یا انتظار دارید دیگران اینکار را انجام دهند؟ اگر من به سئوال آن نظر دهنده جواب ندادم بخاطر همین شیوه بود که آن فرد بجای طرح این سئوال سیلی از اتهامات را متوجه بنده کرده بود و البته ایشان اگر واقعا در پی دستیابی به پاسخ این سئوال بود می توانست مطالب وبلاک مرا مرور کند تا دریابد من بارها به این سئوال جواب داده ام همانگونه که به مطالب مطرح شده شما در این نظربارها پاسخ داده ام. دوست عزیز!بنده به هر سئوال و مطلب چند بار باید پاسخ دهم و ایا آنهائیکه طالب پاسخی هستند نباید اندکی بخود زحمت دهند ؟و اشکال ما ایرانیان هم همین است که کمتر بخود برای آنچه می خواهیم زحمت می دهیم.اینکه من نوشتم برای متقاعد کردن شما کاری نمی توانم بکنم به همین دلیل بودچراکه اگر شما وبلاک مرا مرور می کردید دیگر جای سئوالی باقی نمی ماند و شما خود به نتیجه می رسیدید که نگاه من به مسائل کشور و انتخابات و...چیست.
از اینکه به هرحال هنوز چشم عنایتی به بنده داشته اید متشکرم اما با این نوع نگاهی که شما به همه هم نسلی های بنده دارید فکر نمی کنم هیچ کسی سالم مانده باشد چون همه اینان در خرد جمعی مشارکت داشته اند!ظاهرا دادگاه شما خیلی سخت گیرانه تر از دادگاه های انقلاب است. به هرحال اینکه بنده را نه در حد اعدام بلکه مستحقق تخیف و ادامه زندگی دانسته اید خوشحالم اما سخت نگرانم که اگر بالفرض روزی امثال شما حاکم شوند چه بر سر و روز این کشور و امثال بنده می آید!

 

مار گزیده :

باز هم به سؤال اصلی خاموش که انحراف از کی و از کجا شروع شد؟ و خرابیها چیست که شما قصد اصلاح آنرا دارید جواب ندادید
باشد
کامنت اینجانب را تعبیر به دادگاهی بدتر از دادگاه انقلاب کرده و برای خود مجازاتی در حد اعدام در نظر گرفته اید که چند نکته ی کوتاه لازم به توجه است

اولا
دادگاههای انقلاب در فضای بسته برگزار میشود و هیچکس از چند و چون آن با خبر نیست خدا را شکر این دادگاه رویش به همه باز است بنابراین ملقب کردن این دادگاه( تعبیر خود شما به نظر من )به دادگاهی بدتر از دادگاه انقلاب بی انصافانه است
دوما
دادگاه انقلاب به کسی اجازه دفاع نمیدهد ولی شما بقدر تمام عمر و جلوی هئیت منصفه اجازه دفاع از خود دارید
و اما در مورد اینکه نوشته اید: "آیا جز این می شود که هرکس بدون نام و پذیرش مسئولیت می تواند هر اتهامی را متوجه دیگران کند و دیگران اگر دفاع از خود کردند این خود دلیلی برای اثبات اتهامشان است! خوب این چه دنیایی می شود؟"(پایان نقل قول)
همین دنیایی که شما و دوستانتان برای ما ساخته اید. مگر من این مخفی شدن را - و هزاران کار دیگر را- از که آموخته ام؟ از شما یا همدوره ایی شما که با چشم بند از ما بازجویی میکردند و من بعد از دوسال بازجویی پس دادن آخرش نفهمیدم بازجویم چه شکلیست و اسمش چیست؟
این مخفی شدن را از شما یاد گرفته ایم که من قاضی دادگاه دو دقیقه ای خود را ، که به پنج سال حبس محکومم کرد، ندیدم(چون با چشم بند در دادگاه مرا نشاندند) و اصلا خودش را نیز معرفی نکرد و من اسمش را هم هنوز نمیدانم که اگر روزی بخواهم از او بپرسم:" جرم من به لحاظ قانونی، چه بود؟" لااقل بدانم که یقه ی چه کسی را باید بگیرم؟
چرا فقط زبانتان - در اینگونه تحقیق و تفحص ها - بر سر من و امثال من بلند است و شجاعت و صراحت لهجه تان را تنها به رخ من و امثال من میکشید؟ اگر انصاف و عدالت دارید و اگر واقعا اصلاح طلبید لطفا بروید از دوستان خود بخواهید که مسؤلیت کارهایشان را قبول کنند.
من چه مسؤلیتی در قبال پرسیدن یک سؤال دارم؟ که اینقدر مسئولیت مسئولیت میکنید؟

مزروعی : باسلام ، جناب مارگزیده! از کجا معلوم می شود که شما راست نوشته اید ؟و من از کجا بدانم که این بلاها سر شما آمده است ؟ اما در مورد نحوه عمل شما که ادعا کرده اید که مانند دادگاه انقلاب عمل نکرده اید و...دوست عزیز! شما بدون آنکه قدرتی داشته باشید و بصورت ناشناس و حتی بدون اینکه بنده را بدرستی بشناسید و در عرصه عمومی بقول شما اتهاماتی را و انگاه احکامی را در باره من (و خیلی های دیگر)صادر کرده اید حالا فکرش را بکنید اگر قدرت داشتید چه می کردید؟ اگر شما بواقع از شیوه عمل دادگاههای انقلاب ناراحت هستید نباید همان شیوه را حتی در مورد افراد دیگر ولو دشمن شما روا دارید و اشکال ما ایرانیان همین است که آنچه را بر خود نمی پسندیم بردیگران می پسندیم!
اما در پاسخ به سئوال شما انحراف از شعارهای انقلاب یک امر دفعی نبود که بشود تاریخ معینی برای آن تعیین کرد بلکه یک امر تدریجی و در طول زمان بوده است و البته این مختص به انقلاب ما نیست بلکه همه انقلاب ها کم و بیش به این بلیه مبتلا شده اند و از جمله خود انقلاب اسلامی برهبری پیامبر که پس از رحلت ایشان دچار انحراف و کجی شد تا آنجا که به واقعه عاشورا و شهادت امامحسین و یارانش منجر شد و حتی این واقعه هم نتوانست جلوی انحراف را بگیرد. اما اینکه این انحراف ها و خرابی ها چیست که ما قصد اصلاح آنها را داریم خود بحث مبسوطی دارد که در این سال ها بارها و بارها اصلاح طلبان به آن پرداخته اند ولی بنظر من نطفه انحراف و کج روی از فرورفتن جامعه ما در خشنونت شروع شد و تمام عارضه های بعدی در سایه این خشنونت ظاهرو توجیه شد از قبیل آنچه شما در مورد بازجویی و دادگاه و..بیان داشتیه اید و در این خشنونت گرایی همه ما کم و بیش شریک و مسئول هستیم و هیچکس نمی تواند دامن خود را از این موضوع برکشدحتی شما ! دوست عزیز! در ماجراهای اول انقلاب و خشنونت گرایی تنها اینطرف حکومت نبود آنطرف هم که سلاح بدست گرفته بود و افراد را درکوچه و بازار ترور می کرد هم بودو...و خشنونت ، خشنونت آفرید و شد آنچه نباید بشود و نهادینه شد و آنگاه گریز از حاکمیت قانون ،مردمسالاری ، آزادی و...توجیه و دامن زده است وروش های غیرقانونی و استبدادی و...کم کم جا گرفت و...اصلاح طلبان می خواهند با بازگشت به حاکمیت قانون ، مردمسالاری ، آزادی و...به اصلاح این وضعیت و روش ها بپردازند و به شعارهای اولیه انقلاب بازگردند.
درمورد بنده هم باور کنید اشتباه می کنیدچرا که من خوشبختانه یا بدبختانه ردیف کاری ام در همه سال های پس از انقلاب بگونه ای بوده است که هیچ دوستی از قبیل آنچه شما نوشته اید نداشته ام و اینرا یادآور می شود که با این احوال در همان دوران اول انقلاب و ایام ترورخا بنده نیز در معرض تروز از سوی سازمان مجاهدین خلق قرار گرفتم و نمی دانم با آنهائیکه دست به ترور و قتل می زدند چگونه باید برخورد می شد اگرچه بنده در همه عمر طرفدار عدم خشنونت و مدارا و گفتگو بودم و دوستان دانشگاهی من در ایام انقلاب الان موجودند و می توانند شهادت دهند که در آن هنگامه خشنونت و ترور من مدافع مدارا و گفتگو با همه گروه ها و افراد سیاسی اعم از چپ مارکسیستی و مجاهدین و...بودم و البته این اتهام زنی شما به بنده هم به همان نوع نگاه و نحوه عمل شما برمی گردد که همانند غالب ما ایرانیان براحتی به دیگران اتهام می زنند وحکم اعدام باید گرددصادر می کنند و...

 

مرتضی :

با سلام
البته این لحن گزنده شما را در پاسخ به برخی سوالات قبلا نیز تجربه کرده ام. من متاسفانه بدلیل دیر وقت بودن نتوانستم اسمم را بنویسم. گو اینکه سوالات من انقدر هم دور از واقعیت و تلخ نبود. در این وانفسای تاریکی ما به دنبال چراغی هستیم این قدر گارد گیری انهم با اکثر کسانی که حداقل در اصلاحات هم فکر شما هستند روا نیست. مثلا -در مورد سئوالاتی که مطرح کرده اید بارها در این وبلاگ توضیح داده ام و اگر شما خواندن وبلاگ من بوده اید طبعا دیگراین سئوالات را مطرح نمی کردیدچراکه اگر قانع نشده باشید پاسخ مجدد من نیز مشکلی را حل نمی کند .-من نویسنده مطلب بالا هستم. خدا خیرت بده این چه جوابیست.

مزروعی : باسلام ،دوست عزیز! من نمی دانم چه جوابی بدهم که شما دلخور نشوید.شما سئوالاتی را مطرح کرده اید که من بارها بدانها جواب داده ام حالا اگر شما را به پاسخ آنها ارجاع دهم چه جای گلایه است؟

 

مار گزیده :

با تشکر از زحمتی که در جواب کشیده بودید
برای روشن شدن موضوع انحراف از کجا شروع شد با اجازه همین جواب شما را زیر ذره بین قرار میدهم
امیدوارم این کار من در نظر شما جرم نباشد
برای مشخص شدن مطالب خود آنها را در داخل دو پرانتز میگذارم
مزروعی : باسلام ، جناب مارگزیده! از کجا معلوم می شود که شما راست نوشته اید ؟و من از کجا بدانم که این بلاها سر شما آمده است ؟(( کافیست چشمهای خود را باز کنید- چون تنها من نبوده ام که بخواهید حرفهای مرا مورد صحت و سقم قرار دهید می توانید از دوستان خود بپرسید که در سلولهای بند یک اوین همان سلول آقای طالقانی که 14 نفر زندانی داشت در سال کودتایی چند صد نفر زندانی نگه داری میشدند))(( اشکالی ندارد فعلا این موضوع را باور نکنید ))(( ولی اگر پیرامون خود را بدون عینک ِتعلق خاطر به نظام نگاه کنید مطمئن هستم خیلی بدتر از موارد را باور خواهید کرد)) نوشته اید: اما در مورد نحوه عمل شما که ادعا کرده اید که مانند دادگاه انقلاب عمل نکرده اید و...دوست عزیز! شما بدون آنکه قدرتی داشته باشید و بصورت ناشناس و حتی بدون اینکه بنده را بدرستی بشناسید و در عرصه عمومی بقول شما اتهاماتی را و انگاه احکامی را در باره من (و خیلی های دیگر)صادر کرده اید حالا فکرش را بکنید اگر قدرت داشتید چه می کردید؟(( اولا که خود شما حکم اعدام برای خود صادر کردید . خدا را شکر در دوره ای است که قیامت نزدیک است و نوشته های من در همین سایت و منرل شما هست لطفا لااقل اینجا مستند صحبت کنید که من چه حکمی برای شما صادر کردم؟ در مورد قدرت هم فکر نمیکنم قدرت من در حال حاضر کم باشد!! آیا قدرتی بالاتر از اینکه می توانم با شما جمله به جمله هم آوردی کنم و جواب همه سؤالات شما را بدهم و از نوشته های خود شما تناقضات و بی انصافیهای شما را جلوی شما بگذارم تا در آتش خود بسوزید و یا در بهشت خود آرام بگیرید؟ ایا این قدرت بالاتر و بهتر است یا قدرتی که شما به دنبال آن هستید؟ )) اگر شما بواقع از شیوه عمل دادگاههای انقلاب ناراحت هستید نباید همان شیوه را حتی در مورد افراد دیگر ولو دشمن شما روا دارید و اشکال ما ایرانیان همین است که آنچه را بر خود نمی پسندیم بردیگران می پسندیم!((آقای مزروعی ، بهتر از هر کس دیگر میدانید که دادگاه های انقلاب در اتاقهای بسته افراد را محاکمه میکردند و در اتاقهای تعزیر اعتراف میگرفتند نه اینگونه در مقابل نظر همه . مقایسه این جدل با دادگاه های انقلاب بی انصافیست شاید شاید واقعا از ماهیت دادگاه های انقلاب بی خبر بوده و یا مانده اید که لازم است بگویم اگر یک روز چشم بند به چشم فقط پشت در اتاق تعزیر نشسته بودید می دانستید که این دادگاه دادگاه الهیست که دیر یا زود همه در مقابل آن باید پاسخگو باشند. ))
نوشته اید:
اما در پاسخ به سئوال شما انحراف از شعارهای انقلاب یک امر دفعی نبود که بشود تاریخ معینی برای آن تعیین کرد بلکه یک امر تدریجی و در طول زمان بوده است(( شما که اهل دانشگاه هستید بهتر از من میدانید که زاویه انحراف دقیقا دفعیست و تدریجا میزان انجراف از خط راست بیشتر و بیشتر میشود . بعبارتی دیگر بله به تدریج میزان انحراف بیشتر میشود ولی انحراف از یک نقطه شروع میشود و شروع شد . بهتر نیست اگر واقعا نیت اصلاح دارید آن نقطه را جستجو کنید؟)) نوشته اید : و البته این مختص به انقلاب ما نیست بلکه همه انقلاب ها کم و بیش به این بلیه مبتلا شده اند(( آیا این استدلال به این معنا نیست که انحراف از راه راست طبیعی بوده؟ و باید میشده؟ و ... اگر اینطور است پس چه چیز را میخواهید اصلاح کنید؟ امر طبیعی را؟))
نوشته اید: و از جمله خود انقلاب اسلامی برهبری پیامبر که پس از رحلت ایشان دچار انحراف و کجی شد(( خود شما میگویید بعد از رحلت ایشان یعنی نقطه شروع آنجاست ، اینطور نیست؟))نوشته اید: تا آنجا که به واقعه عاشورا و شهادت امام حسین و یارانش منجر شد و حتی این واقعه هم نتوانست جلوی انحراف را بگیرد.(( حالا در انقلاب ما چه کسیانی کار حسینی کرد و چه کس و کسانی کاری یزیدی؟))نوشته اید: اما اینکه این انحراف ها و خرابی ها چیست که ما قصد اصلاح آنها را داریم خود بحث مبسوطی دارد که در این سال ها بارها و بارها اصلاح طلبان به آن پرداخته اند (( بد نبود برای نمونه برای به راه در آوردن یک گمراه تعدادی از آن مبسوط را مرقوم می فرمودید؟)) نوشته اید: ولی بنظر من نطفه انحراف و کج روی از فرورفتن جامعه ما در خشنونت شروع شد(( علت خشونت چه بود؟ آیا علت خشونت انحصار طلبی عده ای نبود؟ آیا علت خشونت این نبود که عده ای را از فرستادن نماینده به مجلس محروم کردند و روزنامه هایشان را بستند و چون هیچ راهی برای ابراز نظر نداشتند با خشونت با آنها برخورد شد و آنها به دام خشونت کشیده شدند؟ آیا اگر این افرادی که خشونت کردند یک نماینده در مجلس داشتند ، ایا از آن طریق حرفهایشان را بدون خشونت نمی زدند؟ آیا تقلب در اولین انتخابات مجلس دلیل خشونت در جامعه نبود؟ آیا دلیل خشونت این نبود که گفته شد اگر شصت میلیون حرفی را بزنند ولی آن حرف حرف من نباشد ارزشی ندارد؟ .... آیا باز هم باید فاکت بیاورم یا قبول دارید که انحراف از یک نقطه آغاز و راه جدایی خود را از مردم تدریجی دنبال کرد تا به اینجا رسیده که همه - حتی آنهاییکه باعث و بانی این انحراف شدند میگویند شکاف بین دولت و ملت وحشتناک شده )) (( بگذریم)) نوشته اید: و تمام عارضه های بعدی در سایه این خشنونت ظاهرو توجیه شد از قبیل آنچه شما در مورد بازجویی و دادگاه و..بیان داشتیه اید و در این خشنونت گرایی همه ما کم و بیش شریک و مسئول هستیم(( ظالم و مظلوم در دیدگاه شما به یک اندازه شریک و مسئول هستند؟)) و هیچکس نمی تواند دامن خود را از این موضوع برکشدحتی شما ! (( چرا من؟ من که بهترین ایام جوانیم را در زندان بدون گناه و بدون هیچ جرمی زندانی افراد قدرت طلب و خودخواه و خود محور و انحصار طلب بوده ام به اندازه کسانی که شلاق در دست داشته اند مقصرم؟ نه خیر جناب آقای مزروعی این دنیا اینقدرها هم بی حساب و کتاب نیست که فردی مثل من با فردی که کامیون کامیون حق را ناحق کرده یکسان باشیم .... البته متاسفانه شما حرفهای مرا قبول ندارید همانطوریکه خدا را نیز قبول ندارید وگرنه از روی نشانه ها می توانستید تا اندازه ای حدس بزنید که گناه چه کسانی بیشتر و چه کسانی کمتر است )) نوشته اید:دوست عزیز! در ماجراهای اول انقلاب و خشنونت گرایی تنها اینطرف حکومت نبود(( پس کدام طرف حکومت بود؟ نکند شما چماقداران مزد بگیر هدایت شده که صدای حاج احمد آقا را نیز در آورد فراموش کرده اید؟ چرا برای نمونه یک چماقدار از طرف قوع قضاییه دستگیر نشد؟ ..... بگذریم که ظاهرا اصلاح طلبی شما بسیار بیشتر از آنچه فکرش را میکردم حرف دارد ..... راستی شما چه چیزهایی را میخواهید اصلاح کنید؟ آیا ساده و خومونی میشود بگویید دو سه مورد از این اصلاحات کجاهاست؟))((آنطرف بعد از کودتای سی خرداد دست به جوابگویی به خشونت زد ولی تا قبل از آن چه کسی و کسانی این خشونت ها را برنامه ریزی و انجام داد؟ )) نوشته اید: هم که سلاح بدست گرفته بود و افراد را درکوچه و بازار ترور می کرد هم بودو...و خشنونت ، خشنونت آفرید و شد آنچه نباید بشود(( چه نباید میشد؟ ایا اعدام صد تا صدتا بدون محاکمه عادلانه یکی از آن نباید میشدهاست؟ چه کس و کسانی در آن تخطی از قانون، مقصر بودند؟ چه کسانی برای کودتای خود، اتوبوس اتوبوس جوانان را راهی زندانها کردند؟ آیا میدانید در آن مجلس چه صحبتهایی رد و بدل شد؟ آیا میدانید ...؟))نوشته اید: و نهادینه شد و آنگاه گریز از حاکمیت قانون ،مردمسالاری ، آزادی و...توجیه و دامن زده است وروش های غیرقانونی و استبدادی و...کم کم جا گرفت((خوب اگر اینطور است پس چرا هنوز من که قربانی آن روشها هستم از دیدگاه شما محکومم؟)) نوشته اید: و...اصلاح طلبان می خواهند با بازگشت به حاکمیت قانون ، مردمسالاری ، آزادی و...به اصلاح این وضعیت و روش ها بپردازند و به شعارهای اولیه انقلاب بازگردند.(( ایا اولین قدم در اینراه این نیست که آنها که مظلوم واقع شده اند دستگیری شود؟ ایا اینست معنی دستگیری از آنها که مورد ظلم واقع شده اند؟ در ضمن در ابتدا شما گفتید از کجا معلوم که به من نوعی ظلم شده؟ اگر ظلمی نشده ،پس این حرفها چیست؟ ایا این حاکی از تناقضات داخلی شما نیست؟)) نوشته اید: درمورد بنده هم باور کنید اشتباه می کنید (( خدا کند)) چرا که من خوشبختانه یا بدبختانه ردیف کاری ام در همه سال های پس از انقلاب بگونه ای بوده است که هیچ دوستی از قبیل آنچه شما نوشته اید نداشته ام(( آقای مزروعی خدا وکیلی برای نمایندگی گرفتن به در این اتاق و اون اتاق اطلاعات نرفتید تا تاییده بدهند نماینده شوید؟ آیا این در ردیف کاری شما نبوده؟)) نوشته اید: و اینرا یادآور می شود که با این احوال در همان دوران اول انقلاب و ایام ترورخا بنده نیز در معرض تروز از سوی سازمان مجاهدین خلق قرار گرفتم(( مگر چه کرده بودید؟ اتهامی که به شما زدند چه بود؟)) نوشته اید: و نمی دانم با آنهائیکه دست به ترور و قتل می زدند چگونه باید برخورد(( مسلما آن برخوردی که شد درست نبود ، بنابه گفته ی خود شما در بالا ، اینطور نیست؟)) نوشته اید: می شد اگرچه بنده در همه عمر طرفدار عدم خشنونت و مدارا و گفتگو بودم و دوستان دانشگاهی من در ایام انقلاب الان موجودند و می توانند شهادت دهند(( شهادت لازم نیست از همین برخورد با این بنده خدا معلوم است بقول شاعر رنگ رخساره خبر میدهد از سر ظمیر)) نوشته اید: که در آن هنگامه خشنونت و ترور من مدافع مدارا و گفتگو با همه گروه ها و افراد سیاسی اعم از چپ مارکسیستی و مجاهدین و...بودم(( و با این طرز فکر شورای نگهبان گذاشت تا شما نماینده مردم اصفهان شوید؟ )) و البته این اتهام زنی شما به بنده هم به همان نوع نگاه و نحوه عمل شما برمی گردد (( لطفا بفرمایید چه اتهامی زده ام که صحت نشده و نتوانسته ام در اینجا آنرا اثبات کنم؟)) که همانند غالب ما ایرانیان براحتی به دیگران اتهام می زنند(( شما را نمی دانم ولی من به هیچ کس به سختی هم اتهام نمی زنم مگر اینکه سند داشته باشم)) نوشته اید: وحکم اعدام باید گرددصادر می کنند(( اگر به کامنت های بالا رجوع کنید خواهید دید که این خود شما هستید که حکم اعدام صادر کرده اید نه من ، خدا را شکر هم بز حاضر است و هم دزد)) نوشته اید: و...
{{ جواب شما مو به مو داده شد ولی حال اجازه دهید به چند سؤال مطرح شده که شما با زرنگی با شلوغ بازی آنها را پل زده اید مجدد اشاره کنم تا اگر دوست داشتید مردم را از طریق اقناع طرفدار خود کنید با جواب به این سؤالات راحتتر به این منظور نایل گرددید
سؤال کرده بودم وقتی در نظام افراد در اتاقهای دربسته تصمیم میگیرند و هیچکس خبر ندارد و در اتاقهای در بسته و با چشم بند بازجویی میشود و هیچکس نمیداند طرفش کیست و چیست :" چرا فقط زبانتان - در اینگونه تحقیق و تفحص ها - بر سر من و امثال من بلند است و شجاعت و صراحت لهجه تان را تنها به رخ من و امثال من میکشید؟"" این سؤال متاسفانه در شلوغ کاری شما بی جواب مانده اگر به آن نیز جواب دهید آنوقت شاید بتوان در مورد اصلاحات بیشتر از پیش با هم گفتگو کرد اگر البته اهل گفتگو باقی باشید

مزروعی : باسلام ، من نظر شما را بی کم و کاست انتشار دادم و داوری را به عهده خوانندگان می گذارم و دوست مازگزیده! من مدعای های شما را در مورد دیگران نفی نکردم بلکه چون شما این مدعاها را در مورد خودتان مطرح کرده بودید منهم سئوال کردم از کجا معلوم که این مدعاها در مورد شما درست باشد ؟ اگر از همان اول این مدعاها را مطرح می کردید بدون انتساب به خودتان آنگاه بهتر می شد چراکه بحث عمومی می شد و شما هم زیر لوای یک چنین مدعاهایی ادعای مظلومیت نمی کردید . دوست عزیزاگر باز هم اصراردارید که خود را بیگناه و مظلوم نشان دهی به همان دلیلی که نوشته ای چرا در اول انقلاب می خواستند مرا ترور کنند( وحتما بنده مستحق ترور بوده ام) با همین استناد بنده می توانم بگویم پس شما را هم بدون دلیل بازداشت و بازجویی و زندانی نکرده اندو حتما ریگی به کفش شما بوده است و نمی توانید ادعای بیگناهی و مظلومیت کنید! در مورد بقیه نظرات و سئوال شما بارها در این وبلاگ پاسخ داده ام و نظر تازه ای ندارم و امیدوارم خداوند به همه ما صبر و حوصله و مدارا عنایت فرماید. دوست عزیز! در آنچه طی سالهای پس از انقلاب اتفاق افتاده است همه ما مسئول و شریک هستیم اما طبیعی است که سهم هریک از ما و یا بار گناهانمان یکسان نیست اما اطلاح طلبی حکم می کند که ما راه تازه ای برای برون رفت از این وضعیت بجوئیم و نه اینگونه که شما بدنیال گناهکاران و مجرمان و دستگیری و لابد محاکمه و اعدام آنها می گردید! دوست عزیز! اگر امروز در هند بزرگترین دموکراسی دنیا حاکم است بخاطر روش عدم خشنونت گاندی است هرچند او و خاندانش جانشان را در اینراه دادند و یا اگر در افریقای جنوبی سیاهان پیروز شدند بواسطه افرادی همچون ماندلا بود که وقتی پس از 28 سال از زندان بیرون آمد گفت ببخش اما فراموش نکن ، و با این شعار توانست مسیر جدیدی را برای اداره افریقای جنوبی بنیان گذارد . هرچند در جامعه ما رایج است که مارگزیده از رسیمان سیاه و سفید می ترسد و شما لابد حق داری هر چه می خواهید به دیگران و ازجمله من نسبت دهید اما ما باید راهی را اختیار کنیم که دیگر مارگزیده ای بوجود نیاید اما اگر شما براین دیدگاهتان پافشاری کنید که قبل از هراقدام و اصلاحی باید تکلیف آنانی که چه وچه کرده اند روشن شود و...آیا آن دیگران می نشینند تا شما با آنها اینگونه رفتار کنید؟ دوست عزیز شمایی که حتی مرا تحمل نکرده و می خواهید به محاکمه بکشید با دیگران چه خواهید کرد؟ آیا در اینصورت راه برون رفتی چون خشنونت و انقلاب باقی می ماند؟ و این همان داستان تکراری تاریخ ماست؟
در مورد آنچه نسبت به مسائل اول انقلاب نوشته اید توصیه می کنم که مطالب منتشره در نشریه چشم انداز ایران را راجع به فعالیت مجاهدین و سی خرداد بخوانید تا دریابید اینگونه نیست که شما مدعا کرده اید . در ضمن بدلیل گرفتاری پرونده این گفتگو را می بندم و امیدوارم که خداوند راه رستگاری را به هر یک از ما بنمایاند و این اخلاق را به ما بدهد که براحتی در باره دیگران به اتهام زنی و داوری نپردازیم .

 

میرقادری :

آقای مزروعی
سلام
از نظرات شما استفاده کردم و با استفاده از روش خود شما در مقابل یکی از کامنت گذاران میخواستم بپرسم:
از کجا معلوم اصلاح طلبی شما واقعی باشد؟
ما از کجا باید بفهمیم که شما و اتاق فکر جمعی اتان تنها طالب بدست گرفتن قدرت و استفاده از مزایای آن نیستید؟

مزروعی : باسلام ،فرق بنده با آن سئوال کننده در این است که بنده و دوستانم کاملا قابل شناسایی و در دسترس هستیم و ادعای اصلاح طلبی داریم شما براحتی می توانید از نحوه عمل ما و در انطباق با مدعاهایمان می توانید دریابید که ما در ادعایمان صادق هستیم یا نه؟ ضمن اینکه ما در صدد تحمیل خود به کسی با این عنوان نیستیم و به عنوان یک نیروی سیاسی فقط خود را عرضه می کنیم و این دیگران هستند که با ارزیابی و داوری شان به ویژه در ایام انتخابات ، البته اگر آزاد و رقابیتی و عادلانه باشد ،دست به داوری و انتخاب می زنند. در مورد استفاده از مزایای قدرت نیز خیلی دچار سوء تفاهم نشوید چراکه هرکه در مسئولیت حکومتی قرار می گیرد مزایایی به او تعلق می گیرد و اینرا براحتی می توانید در اعضای دولت ساده زیست و خدمتگزار و...آقای احمدی نژاد ببینید!البته آنچه باید مورد تاکید شما و همه افراد ملت باشد اینکه اگر فردی در مسئولیت حکومتی قرار گرفت نباید از حریم های قانونی عبور و از قدرتش سوئ استفاده نماید و اینهم در شرایطی اتفاق می افتد که ما یک جامعه مدنی قوی در برگیرنده احزاب و نهادهای مدنی و مطبوعات آزاد و مستقل و...باشیم که ما خواهای تحقق یک چنین جامعه ای هستیم و مطمئن باشید تنها آنانی از وجود چنین جامعه ای وحشت دارند و جلوی آنرا می گیرند که می خواهند به هر طریق به قدرت برسند و از قدرت سوء استفاده کنند .

 

آرش سیگارچی :

سلام آقای مزروعی عزیز. از اینکه این موضوع را اینقدر ظریف مورد توجه قرار دادید سپاسگذارم. واقعا برخی از دوستانی که در صدر نشسته اند ، فکر می کنند این صندلی دایمی است؟ پس نقل "مولانا" چه می شود که صدها سال است می خوانیم "نرد بان این جهان ما ومنی ست .....عاقبت این نردبان افتادنی ست"!

 

امیر 360 :

لطفا کتاب در مورد موزه ی عبرت برای دانلود بگذارید

مزروعی : باسلام ، من منظور شما را درنیافتم .

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007