« نرخ ارز | صفحه اول | تا روز انتخابات هزار اتفاق مي افتد »

11 بهمن 87

در یاد بورقانی

هنوز باورم نمی شود که یکسال از سفر نابهنگام بورقانی گذشته است . هرگاه دلم برای او تنگ می شود به تصویرش برروی دیوار نگاه می کنم و با اینکه می دانم او رفته است اما حیاتش را در تصویر می بینم که مثل همیشه دارد به زندگی و من و ما لبخند می زند . هرگز یادم نمی رود در دورانی که بااو آشنا و مانوس شدم و روز بروز بر دوستی مان افزوده شد هرگاه دل تنگ و مایوس می شدم به سراغش می رفتم و او با رویی خوش دیوان حافظ را می گشود و غزلی می خواند و فضا را عوض می کرد و با بذله گویی هایش انچنان بحث های جدی را پی می گرفت که آرامش می یافتم . او با اینکه غم ها و گلایه های بسیار از روزگار بر دل داشت و برخی اوقات نه از دست مخالفان و رقیبان فکری و سیاسی اش که از دست دوستان می نالید اما هرگز رسم مروت و مدارا را با آنان رها نمی کرد و در همه احوال یار و غمخوار دوستان و هر رجوع کننده به او بود . بارها دیدم که در خیابان اگر سائلی از او درخواست کمک می کرد بدون پرس و جویی دست در جیب می کرد و می داد ، و یکبار که از او پرسیدم از کجا می دانی که او مستحق است پاسخ داد همینکه آبروی خود در کف نهاده و درخواست کمک می کند برایم کفایت می کند و آن جمله ابوالحسن خرقانی که هرکه به این سرا وارد شود آب و نانش دهید و از ایمانش مپرسید و...

بورقانی برآمده از کوره انقلاب اسلامی و پرورش یافته دامن امام خمینی بود . نسلی که سر در گرو آرمان های بلند انسانی داشت و با شعار " آزادی ، استقلال ، جمهوری اسلامی " به میدان های خطر بسیار رفت و در دوران جتگ تحمیلی و دفاع از ایران زمین حماسه های فراموش ناشدنی آفرید . هرچند در گذر زمان برخی افراد این نسل آفت زده شدند و حب دنیا و مقام و...به دوری آنها از آرمانها دامن زد اما بورقانی در این مسیر آبدیده تر ، عمیق تر و مصصم تر شد و از اینرو خود را با حرکت اصلاحی برآمده از دوم خرداد 76 و انتخاب مردم همراه ساخت و در مقام معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نمایندگی مجلس ششم جز به ایفای مسئولیت و وظیفه نیاندیشید و از این مسند کیسه ای ندوخت اما هرگز شعار ساده زیستی و...نداد تا در عرصه سیاست نانش را بخورد و...
بورقانی نمادی از آنچه می خواست ، بود . او آزاده و آزادیخواهی واقعی بود و اینرا از آموزه های اسلامی دریافته بود و البته به همسازی بین این آموزه ها و مردمسالاری به عنوان تجربه بشری برای اداره حکومت باور تام و تمام داشت . او به حقوق شهروندی باور داشت و ازاین منظر هیچ ظلمی را بر نمی تافت و در جهت دفاع از حقوق افراد مورد ظلم قرار گرفته هر کاری می توانست می کرد و البته در رفتار خود در هر شرایطی حق دیگران را رعایت می کرد و فراتر از آن لطف و احسان می کرد و من هیچ فردی را نمی شناسم که ازاو به اندازه ذره ای ظلم دیده باشد یا حق الناسی کرده باشد . رفتار او با دیگران آنچنان بود که آنان اورا به خود نزدیک و دوست می دیدند و هرکس فکر می کرد که بیشترین دوستی را با او دارد . او در هرکجا بود شمع محفل بود و به محفل دوستان نور و گرما می بخشید .
سفر نابهنگام بورقانی دردی بی درمان را بر دل دوستان نهاد که درمان شدنی نیست و قطعا سنگینی این درد بر خانواده اش چاره ناشدنی ، اما همه ما چون مرگ را مرحله ای از حیات و فراق با دوست را موقت می دانیم با یاد و نام بورقانی صبر پیشه می کنیم تا به او ملحق شویم . خداوند در قرآن می فرماید :" او مرگ و حیات را برای آزمودن انسانها در کوره دنیا و اینکه چه کسی عملی نیک انجام می دهد ، آفرید ." به نظرم پرونده عمل بورقانی در این آزمون با اعمالی نیک بسته شد و ما مانده ایم پرونده بازمان ! و دعا می کنم که همه ما بندگان خدا بتوانیم پرونده مان را با اعمال نیک ببندیم تا در دنیای باقی با نیکان محشور شویم و دیدار دوستانی همچون بورقانی را از دست ندهیم .
سيزدهم بهمن ماه يادآور وداع تلخ با احمد بورقاني معمار توسعه مطبوعات است. از اين رو "انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران" در نظر دارد در آييني ويژه با گرامي داشت ياد او در روز يكشنبه 13بهمن1387 (از ساعت 2 الي 5 بعد از ظهر) از روزنامه نگاران پيشكسوت نيز تجليل به عمل آورد. از علاقه‌مندان و دوستداران مباحث فرهنگي و مطبوعاتي براي حضور در اين مراسم دعوت به عمل مي آيد.



   نظرات

omid :

آیا در نظر شما نیز یک اصلاح طلب خوب یک اصلاح طلب مرده است؟
آیا در زمان ایشان نبود که روزنامه ی توس و جامعه بسته شد.

مزروعی : باسلام ، من نمی دانم چه جوابی به شما بدهم برای اینکه ظاهرا شما عادت دارید به هر موضوعی گیر بدهید و سوژه بسازید . دوست عزیز بسته شدن توس و جامعه چه ربطی به آقای بورقانی داشت ؟ فقط می دانم که ایشان بدلیل اعتراض به این موضوع بود که از مقام معاونت مطبوعاتی استعفاء داد و واقعا برای شما متاسف هستم که بجای قدرشناسی از افراد اینگونه برخورد می کنید .

 

فرید صلواتی :

خدایش رحمت کند

 

شرفی :

یادش گرامی باد.اما دمکراسی ایدئولوژیک نمی شود.یعنی نمی توان دمکراسی را دینی کرد.این یک چیز از من درآوردی هست که جبهه دوم خرداد اصرار بر آن دارد.دمکراسی واقعی با سکولاریسم و برابری پیوند خورده است.شما میتوانید لیبرال باشید بدون دمکراسی.اما دمکرات واقعی بودن با سکولاریسم همراه هست.مثلا آیا دمکراسی خلقی کمونیست ها می تواند دمکراسی واقعی باشد؟بنابراین مزروعی عزیز برای دمکراسی پسوند از من درآوردی نگذارید.در این رابطه میتوانید به پایان نامه هایی که در این زمینه نگاشته شده مراجعه نماییید.لطفا به جامعه آدرس اشتباهی ندهید.متشکرم.

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز شما به واژه هایی همچون دمکراسی ، ایدئولوژیک وسکولاریسم تمسک کرده اید گه بسیار بحث انگیز است و اول باید دید آیا ما چه تعریف و تبیینی از هریک داریم ؟ و آیا ما تعریف مشترکی از اینها داریم یا نه؟ چرا که در باره اینها تعاریف و برداشت های بسیاری وجود دارد . با ین حال من بارها در این وبلاگ توضیح داده ام از نظر دوستان ما دموکراسی یک روش در اداره امور جامعه است که هیچ مغایرتی با آموزه های دینی ما ندارد و اصلا بنده جایی نیاورده ام که دموکراسی را باید دینی کردو نمی دانم شما اینرا با چه استنادی می گوئید؟ و کجا بنده پسوندی به دموکراسی اضافه کرده ام؟ خوشحال می شوم که آدرس آن پایان نامه ها را به من بدهیدضمن اینکه اگر شما قائل به شعور برای افراد جامعه باشید آنها خود به اشتباه یا درست بودن هرحرف و مدعایی در تقاطع اصلاعات و بحث می رسند و فکر نمی کنم لازم باشد اینگونه و به وکالت از سوی جامعه سخن بگوئید. شما فقط نظر و استدلال خود را بیان دارید کفایت می کند و داوری را به عهده دیگران بگذارید .

 

جک نییدز :

مطلب جالبی است. خدایشس رحمت کناد.

 

دوست منصف :

سلام
خدا همه ما و آن عزیز از دست رفته را رحمت کند اگر امکان دارد در مورد مرگ مشکوک دکتر علی رضا نوری هم بدون در نظر گرفتن مناسبت آن مطلب بنویسید. من اعتقاد دارم این نظرات جسورانه و پر هزینه عبدالله نوری و فاصله گرفتن وی از حاکمیت و حتی سکوت چند ساله وی بی ارتباط با مرگ مشکوک برادرش نباشد .مزروعی عزیز من معتقدم اگر مرحوم احمد بورقانی هم قبل از مرگ به مانند عبدلله نوری این گونه بی پروا سخن می گفت بسیاری از دوستان به اصطلاح اصلاح طلب شما مانند جذامی ها از او فاصله میگرفتندو روز مرگش هم از خاطره ها پاک می شد.البته شخص شما را نمی گویم. 

مزروعی : باسلام ، بنده هیچ دلیل و قرینه ای برای مشکوک بودن مرگ مرحوم نوری ندارم و با بقیه نظر شما موافق نیستم و تا آنجا که می دانم اقای بورقانی حرفش را می زد و همه هم دوستش داشتند و فاصله ای از او نگرفتندو ادعای شما نادرست و غیر منصفانه است ای دوست منصف !

 

omid :

آقای مزروعی
با تشکر از حوصله ی شما
لاقل بهتر است تا وقتی شما - بعنوان یک فرد پاسخگو- زنده هستید این قدردانی از شما صورت گیرد وگرنه وقتی بعد از صد و بیست سال خدای نکرده فوت کردید این پشتیبانی ها و قدردانیها چه سود؟
سؤال اینجاست : آیا کسانی که امروز از آقای بورقانی قدردانی میکنند آن روزها هم که ایشان زنده بودند قدردان و پشتیبان ایشان بودند؟
اقای مزروعی عزیز
بیایید یک جور دیگر تحمل همدیگر و درستی حرف و عمل همدیگر را محک زده و بسنجیم.
ایا شما معتقدید که تفاوت آدمها از نوع برخوردشان با چالش ها مشخص میشود؟
ایا معتقدید این نحو گیر دادن به هر موضوع و حرف زدنهای بی پرده و صریح است که درون افراد را محک میزند؟
آیا معتقدید که آدم عاقل از توهینها و پرخاشها برآشفته و عصبانی نمیشود؟
اگر اینچنین است چرا بجای جواب به سؤال اینجانب اینگونه می نویسید؟:مزروعی : باسلام ، من نمی دانم چه جوابی به شما بدهم برای اینکه ظاهرا شما عادت دارید به هر موضوعی گیر بدهید و سوژه بسازید .
آقای مزروعی،
من از کجا باید میدانستم که ایشان بخاطر مخالفت با بستن روزنامه ی توس و جامعه توسط آقای خاتمی یا وزیر منتخب ایشان از کار برکنار شده اند؟
آیا ندانستن عیب است یا سؤال نکردن؟
فکر نمیکنید با این نحو جوابگویی به خوانندگان خود کسی دیگر جرات سؤال کردن صریح و جدی و محک رننده را پیدا نمی کند؟

مزروعی : باسلام ،باز من نمی دانم چه باید بکنم . دوست عزیز خیلی فرق بین سئوال کردن و حکم صادر کردن! در نظرات قبلی شما سئوال نکرده بودید بلکه بگونه محکم راجع به موضوع داوری و حکم صادر کرده بودید! شما هر سئوالی بکنید اگر بنده بدانم حتما پاسخگو خواهم بود .قبلا هم نوشتم آن مجموعه دوستانی که با آقای بورقانی رفاقت و نزدیکی داشتند در دوران حیات ایشان هم قدر ایشان را می شناختند اما برخی جهات زندگی آدمیان پس از مرگشان بهتر شناخته می شود و از اینرو نوع شناخت ما از آدمها پس از مرگشان موجب می شود که احساس کنسم به رغم دوستی و نزدیکی با آنها انطور که شاید و باید قدر اینگونه آدمها را در زمان حیاتشان ادا نکرده و از این جهت تاسف می خوریم . نکته دیگر اینکه آقای بورقانی برکنار نشد بلکه بدلیل اختلاف نظر با وزیر وقت آقای مهاجرانی استعفاء داد .

 

سعید :

با تشکر از شما
و صلوات بر روح آقای بورقانی

سؤال نامربوطی داشتم که قبل از طرح آن عذرخواهی میکنم

میخواستم بدانم کسانی که سؤالاتی از آقای خاتمی دارند چگونه می توانند این سؤالات خود را با ایشان مطرح کنند و جواب بگیرند؟
مثلا خیلی دوست دارم بدانم برنامه ی ایشان در صورت ریاست جمهوری برای حل مشکلات چیست و چه تفاوتهایی با آن هشت سال قبل دارد
با تشکر از راهنکمایی جنابعالی

lمزروعی : باسلام ،فکر نمی کنم بدلیل اشتغالات فراوان این امکان برای آقای خاتمی باشد که بتواند پاسخگوی سئوالات افراد باشند و قطعا اگر ایشان نامزد انتخابات شودبرنامه خود را ارائه خواهند کرد و شما می توانید پاسخ خود را بگیرید .

 

شرفی :

مزروعی عزیز عصبانی نشو.گفتگو را باید رواج داد برای دفاع از آزادی ممانگونه که زنده نام بورقانی در حوزه نوشتاری این کار را کرد.من 6 سال علوم سیاسی خوانده ام و چیزی به نام دمکراسی دینی ندیدم.در دمکراسی دینداران و بیدینان دارای حقوق برابر هستند.دمکراسی اگر شیوه اداره کشور محسوب گردد باید انتخابات آزاد و سالم باشد.دولت خاتمی در عمل نتوانست این امر را نهادینه کند و به اجرای انتخابات غیر سالم تن داد.بنابراین این دولت در نظر دمکراتیک و در عمل مصلحت اندیش بود.بنابراین دولت خاتمی دچار پارادوکس نظر و عمل بود.اگر ما دمکراسی را شیوه ای مقبول برای اداره سیاسی کشور بدانیم آیا باید انتخابات غیر دمکراتیک برگزار کنیم؟ما با خلق کلمات اضافی حفظ وضع موجود را استدلال میکنیم.دریغ از اینکه برای من و امثال من که علوم سیاسی خوانده ایم این کلمات عیر فنی و از من در آوردی هستند.من نماینده مردم نیستم اما از اغوای مردم میترسم.مزروعی عزیز شما شخصا فعالی متعهد هستید.اما دمکراسی چه شیوه باشد چه هدف ما نباید کلماتی غیر فنی برای تهییج توده ها بیان کنیم.مهم ترین بنیان دمکراسی بعنوان شیوه ،انتخابات سالم و آزاد میباشد.دولت خاتمی در عمل نتوانست این امر را اجرا کند.جالب این جاست این بار نیز با پوپولیسم"نجات ملی"دوباره قصد داردبه تهییج توده ای بپردازد.اگر ما انتخابات سالم و رقابتی برگزار کنیم قطعا مردم شریف ایران متناسب با ارزشهای خود انتخاب خواهند کرد.مشکل اینجاست که جبهه دوم خرداد هم میخواهد دمکرات باشد هم میخواهد مطیع حکم بالایی.در اینجا پارادوکس مشهور شروع میشود.بنابر این دولت حاتمی ویترینی جذاب برای اقتدارگرایی بود.حال دوباره خاتمی میخواهد بیاید تا بازی هشت ساله تکرار گردد.یعنی زبان دمکراتیک بدون عمل دمکراتیک.مزروعی عزیز حتما کتاب تحقیقات فلسفی ویتگنشتاین را بخوان تا زبان را بشتر بشناسیم.امیدوارم وبلاگت که تجلی آزادی بیان هست همیشه پویا و فعال باشد و حوصله ات نیز بیشتر.با منتقدان مدارا کن.متشکرم

مزروعی : باسلام ،دوست عزیز من نمی دانم از کجا متوجه عصابنیت من شده اید ؟ اما بین این نظر شما با نظرقبلی تفاوت است چرا که شما در آن نظربر واژه های کشداری همچون ایدلوژی و سکولاریسم و.. تاکید و بنده را درمورد دموکراسی دینی مورد سئوال و خطاب و عتاب قرار داده بودید درحالیکه بنده هرگز چنین ترکیبی را در نظراتم بکار نبرده ام و همواره از دموکراسی سازگار با دین دفاع کرده ام اما اگر شما علوم سیاسی خوانده اید حتما بین نظر و عمل تفاوت قائل هستید واینگونه نیست که اگر ما درنظر به مقوله ای باور داشتیم حتما در عمل قابل اجرا باشد چراکه بطور مثال پیاده کردن مقوله دموکراسی در جامعه ما به ظرفیت ساختار حقیقی و حقوقی مردم وقدرت ارتباط می یابد و یکی از اشتباهات غالب ما همین است که فکر می کنیم می توان به آسانی در جامعه ای که 2500 سال قدمت استبداد دارد دموکراسی را پیاده کرد . در مورد آقای خاتمی و آنچه نوشته اید موضوع به همین موضوع باز می گرددو فکر می کنم در ایمن باره به اندازه کافی بحث و گفتگو و نقد در همین وبلاگ و ایضا عرصه عمومی صورت گرفته است . اینکه نوشته اید از اغوای مردم می ترسید یا دولت حاتمی ویترینی جذاب برای اقتدارگرایی بوداینگونه جملات بیشتر به ادبیات اقتدارگرایان شبیه است چرا که اگر ما باور به این داشته باشیم که در این روزگار مردم در تقاطع اطلاعات و داده ها مسائل را مورد تلیل و فهم قرار می دهند و اینگونه نیست که فقط به سخن اصلاح طلبان گوش بسپارنددیگر از بکاربردن اینگونه جملات پرهیز خواهیم کرد و درهرحال ما وصی و وکیل مردم نیستیم وما باید حق اظهار نظر ورای را برای همه محترم بشماریم و اجازه دهیم که هر شهروندی خود به نتیجه برسد حتی اگر آن نتیجه مورد خواست ما نباشد .

 

صا دق عارفی اصل :

کاش قدر آدم های خوب را بدانیم.افراد کم نظیری را می شناسم که خانه نشین شده اند.

 

اکبر عاشق :

می دانم که سانسور می کنید ولی نظرم را می گویم:بورقانی عزیز از دست امثال ... مشهور دق مرگ شد.

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز!من پیام شما را با سانسور انتشار دادم چون نام بردن از افراد و اتهام زدن به آنها را نادرست می دانم ضمن آنکه ادعای شما هم نادرست می دانم .

 

صامت :

در جواب به کامنت گذاری نوشته اید: "ایشان بدلیل اعتراض به این موضوع( بستن روزنامه های توس و جامعه) بود که از مقام معاونت مطبوعاتی استعفاء داد و واقعا برای شما متاسف هستم که بجای قدرشناسی از افراد اینگونه برخورد می کنید ."(پایان نقل قول)
آقای مزروعی
شما که برای خواننده مطلب خود ابراز تاسف میکنید چرا آقای خاتمی و دولت ایشان و نمایندگان مجلس ششم برای قدردانی عملی از ایشان همان زمان پشت ایشان را نگرفتند و مثلا از حاکمیت خارج نشدند تا قدردان واقعی ایشان باشند؟

مزروعی : باسلام ،ظاهرا شما آنقدر در داوری و حکم صادر کردن عجله داشته اید که فراموش کرده اید آن موقع مجلس ششم نبود و آقای بورقانی بدلیل همین استعفاء و قدرشناسی از او توسط اصلاح طلبان و مردم تهران وارد مجلس ششم شد! و به همین دلیل آن دوران اصلا بحث خروج از حاکمیت و چه وچه نبود و باز هم من متاسفمم که ما عادت داریم هرموضوعی را از زاویه منفی بنگریم!

 

علي رزاقي :

سلام
يادش گرامي وراهش پر رهرو باد...

 

صامت :

با سلامی مجدد
بله . شما درست میگویید. من در مورد زمان مجلس ششم اشتباه کرده ام و از این بابت معذرت میخواهم ولی دقت کنید که من یک نفر عادی هستم . نباید چون این اشتباه را کرده ام تمام حرفم را آب نداده شهید کنید. این اشتباه زمانی برای من عادی، طبیعیست . ولی آیا اشتباهات آگاهانه ی افراد مسؤل را نیز همین گونه جواب میدهید؟
به هر حال خود شما نوشته اید که مردم بخاطر آن استعفا از ایشان قدردانی کردند و ایشان را روانه مجلس ششم نمودند... ولی ننوشته بودید و نگفتید که یاران نزدیک و همفکر ایشان چگونه از ایشان قدردانی کردند؟ مثلا خود شما یا مثلا آقای خاتمی بعنوان رییس جمهور از ایشان چگونه قدردانی کردند؟
آیا مثل دیدن منفعلانه و سکوت پیشه کردن کتک خوردن دانشجویانی که هیزم گرم شدن تنور دوم خرداد بودند قدردانی کردند یا کاری بیشتر در مورد ایشان برای قدردانی کردند؟

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز! مثل اینکه شما بنا ندارید از مسیر درست حرکت کنید چون هرچه من پاسخ دهیم بازهم شما از یک موضوع دیگر می نویسید.تاحالا موضوع بورقانی بود اما آنرا جواب دادم و باینکه هنوز قانع نشده اید رفته اید سراغ دانشجویان ، و لابد اینرا پاسخ دهم می روید سراغ روزنامه نگاران و...دوست عزیز!منهم مثل شما در این جامعه زندگی می کنم و فرقی با شما ندارم و این سئوالاتی که می کنید تنها به من برنمی گردد به خود شما هم برمی گردد و منهم عین این سئوالات را می توانم از شما بپرسم . نکته دیگر اینکه من می توانم پاسخگوی نظر و عمل خودم باشم اما شما راجع به عملکرد دیگران هم از من پاسخ می خواهید و قطعا من نمی توانم پاسخگو باشم .در مورد آقای بورقانی هم اگر حمایت یاران و دوستان نزدیک ایشان نبود که ایشان نماینده نمی شد؟ آخر اینکه وقتی ما از قدردانی صحبت می کنیم ظاهرا باید تعریف روشنی از این واژه داشته باشیم تا اینگونه نیاز به بحث نباشد . دوست عزیز آقای بورقانی از دوستان نزدیک آقای خاتمی بود وقبل و بعد از استعفایش در کنار ایشان بود وتا روزهای آخر عمرش ذره ای از این ارادت و دوستی کاسته نشد وآقای خاتمی قدر ایشان را بخوبی می دانست اما آقای بورقانی چون مسائل را بخوبی می دانست هرگز این انتظاری را که شما مطرح کرده اید از آقای خاتمی نداشت چرا که برای آرمان خود کار می کرد و هرکس در عرصه سیاست برای پیشبرد آرمان های خود وارد می شود هیچ انتظار قدردانی از سوی دیگران را ندارد و این اصل باید در مورد همه آنانی که وارد عرصه سیاست وارد می شود مدنظر قرار گیرد و اگر کسی با این انگیزه که از او قدردانی می شود وارد این عرصه شود اشتباه کرده است و هرگز نمی توان دیگران را بدلیل قدردانی نکردن از اینان مورد سئوال وخطاب قرار داد .

 

سعید :

با سلام و سپاس
آقای خاتمی خود در جمع خانواده های شهدا گفته اند:
" در جمهوری اسلامی مردم باید بتوانند حکومت را نقد کنند،اظهار نظر داشته باشند و به آن اعتراض کنند حکومت هم باید پاسخگوی مردم باشد و نیز نهادهایی باشند که قدرت را کنترل کنند."
ولی شما که از طرفدران ایشان هستید در جواب به بنده نوشته اید: مزروعی : باسلام ،فکر نمی کنم بدلیل اشتغالات فراوان این امکان برای آقای خاتمی باشد که بتواند پاسخگوی سئوالات افراد باشند
آقای مزروعی؛
آیا می توانم از حضور جنابعالی سؤال کنم ایشان که هنوز مسئولیت اجرایی ندارند چرا آنقدر مشغله دارند که نمی توانند جواب سؤالات و ابهامات مردم را بدهند ، بنظر شما وقتی مسؤلیت اجرایی گرفتند و ناچارا در چنبره ی محافظان و مشاوران محبوس شدند ، در آنصورن چگونه وقت پیدا خواهند کرد تا به سؤالات و ابهامات و انتقادات مردم پاسخگو باشند؟
و سؤال مهمتر اینکه چگونه این حرف شما مبنی بر اشتغالات فراوان و فرصت نداشتن جوابگویی به سؤالات با حرف خود ایشان اینهمه می تواند متناقض باشد؟

مزروعی : باسلام ، دوست عزیز! سخن آقای خاتمی متوجه حکومت و مقامات حکومتی است در حالیکه ایشان در حال حاضر هیچگونه مسئولیت حکومتی ندارند. اینکه حکوکت و مقامات حکومتی باید پاسخگو باشند روشن است چون از بیت المال حقوق می گیرند و وظیفه شان اینرا را برای آنها ایجاب می کند اما برای امثال بنده که هیچگونه حقوقی از بیت المال نمی گیرم و برای گذران زندگی ام باید کار کنم چه وظیفه و تکلیفی برای پاسخ دادن به سئوالات مرتبط با وظائف حکومتی دارم ؟ نکته دیگر اینکه نقد عملکرد حکومت و مقام حکومتی با طرح سئوالات شخصی تفاوت داردوقطعا اگر آقای خاتمی یا هرکس دیگری در مقام و مسئولیت حکومتی قرار گرفت باید پاسخگوی نقدها باشد و به نظرم هیچ فردی نمی تواند حتی در مقام حکومتی پاسخگوی سئوالات افراد باشد چون وقتش اجازه چنین کاری را نمی دهد.امثال آقای خاتمی می توانند جوای سئوالات مطرح شده را بصورت عمومی بدهند و اینکار را از طریق سخنرانی های خود انجام می دهند اما اینکه شما انتظار داشته باشید به تک تک سئوالات افراد جواب بدهند ممکن نیست چون اگر شما این حق را قائل شدید آنگاه چگونه ممکن است که ایشان بتوانند اینکار را بکنند و حتی اگر ایشان تمام وقتشان را شبانه و روز به اینکار اختصاص دهند بازهم کم می آورند. دوست عزیز! همه که مثل بنده بیکار نیستند با این حال منهم در پاسخ دادن به نظرات کم می آورم ! اصولا انتظارات ما از دیگران باید منطقی و متناسب با جایگاه و وظائف آنها باشد و فکر نمی کنم که در حرف های آقای خاتمی بشود تناقضی در این باره دید .

 

شرفی :

با سلام.مزروعی جان مصاحبه ات را در روزآنلاین خواندم.خاتمی یا موسوی نسبت به دولت کنونی وزن اجتماعی بالاتری دارند اما اگر انتخابات سالم باشد و امدادهای غیبی وارد نشوند.بنابراین تلاش کنید اقتدارگرایان را به برگزاری انتخابات سالم ترغیب نمایید.در این راه تمامی ابزارهای دیپلماتیک خود را بکار ببرید.دغدغه ما ناتوانی خاتمی یا موسوی در صیانت از رای حامیانشان میباشد.بدون انتخابات سالم و آزاد دمکراسی صوری خواهد بود نه واقعی.دمکراسی حداقلی یعنی انتخابات سالم و رقابتی و دمکراسی حداکثری یعنی سبک زندگی دمکراتیک.برای داشتن کف دمکراسی باید انتخابات سالم باشد وگرنه مشارکت توده ای و نمایشی خواهد بود.بنابراین فشارهای دیپلماتیک خود را بر این امر متمرکز نمایید و بعد به مردم اعتماد نمایید.همیشه سالم باشی.متشکرم.

مزروعی : باسلام ، قطعا نتیجه انتخابات به عملکرد تک تک ماها بستگی دارد و امیدوارم همانگونه که به ینده یادآور شده اید چه باید بکنم شما نیز مسئولیت خود را در این زمینه انجام دهید .

 

سعید :

با سلام و تبریک.
سوالی داشتم که لازم دیدم با شما مطرح کنم شاید به کمک زحمت و دلسوزی جنابعالی جواب بگیرم و از تردید بدتر از هر چیز خارج شوم... آقای مزروعی شما در مقاله ای با عنوان بازی میرحسین و خاتمی باکارت هم، به نفع اصلاحات است نوشته اید:" «ترديد» مساله يي مشترک است ميان سيدمحمد خاتمي و ميرحسين موسوي که در اين خصوص بايد به اين نکته اشاره کرد که ترديدهاي هردو شخصيت، برمي‌گردد به شرايط غيرشفاف انتخابات و وضعيت سياسي کشور."ولی آقای خاتمی در زمان اعلام کاندایداتوری خود گفته اند:" گفته مي‌‏شد دچار ترديد بودم، اما هيچ‌گاه ترديد نداشتم، گرچه تدابير خاص خود را درباره حضور در انتخابات و اين که چه کسي در انتخابات شرکت مي‌‏کند همواره در نظر داشته‌ام."(پایان نقل قول) میخواستم از جنابعالی که از صداقت خوبی در پاسخ به سؤالات برخوردار هستید سؤال کنم ارتباط بین "تردید" و "تدبیر" چیست؟ و اینکه آیا این تناقض و اساسا اینگونه با کلمات بازی کردنها و این گونه آب را گل آلود کردن به نفع اصلاح طلبی هست که میخواهد شفافیت را بجای غیر پاسخگویی بنشاند ؟ و رویه ای دیگر برخلاف اصولگرایان را به جامعه نشان دهد؟
با سپاس و تشکر پیشاپیش
سعید از اصفهان

مزروعی : باسلام ، البته آنچه از قول من نوشته شده دقیق نیست و من واژه تردید را بکار نبردم وفکر می کنم در پیاده کردن مصاجبه تلفنی توسط مصاحبه گر اضافه شده است بنابراین اصل مقایسه شما نمی تواند درست باشد ضمن اینکه تناقضی بین سخن من و خاتمی دراین باره نیست.

 

مریم :

با سلام اگردر جستجوی انسانیت باشی بورقانی بی کم و کاست دارا بود تنها کسی قادر به درک مطلب است که با وی حتی برای یکبار از نزدیک برخوردداشت ای کاش امثال وی در جامعه زیاد بودند انگاه ایرانی به پاکی و زلالی تمام دریاها داشتیم و میتوانستیم با صدای رسا 7000سال هویت گم شده سرزمین کهن پارس را فریاد کنیم هزار افسوس که تکیه گاهی چون بورقانی در بینمان نیست روحش شاد بهشت برین جایگاهش باد او همیشه برای تمام مطبوعات وتمام ملت ایران زنده است نام ویادش به جاودانگی وابدیت در حافظه ملتی باقی خواهد ماند وشما دوست گرامی کمی سوال خود را اصلاح فرمایید

 

فقير اصلاح طلب :

كاشفان فروتن شوكران!
دربرابر تندر مي ايستند!
خانه را روشن ميكنند!
وميميرند!
خداوند خرد روح ارامت را قرين رحمت كند

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007